حسين امامي
علم ديني از بحثهاي مناقشهبرانگيز در فلسفه علم و انديشه اسلامي است؛ بحثي كه پرسشهاي متعددي درباره نسبت يافتههاي تجربي با پيشفرضهاي فلسفي، امكان بهرهگيري از مباني ديني در نظريهپردازي علمي و مرز ميان علم و تفسيرهاي ايدئولوژيك ايجاد كرده است. آيا علم تجربي به تنهايي ميتواند درباره همه ابعاد واقعيت داوري كند؟ آيا تعارض ميان علم و دين، تعارضي واقعي است يا از تعميمهايي ناشي ميشود كه فراتر از شواهد تجربي قرار ميگيرند؟دكتر مهدي گلشني، فيزيكدان، چهره ماندگار فيزيك و از چهرههاي برجسته فلسفه علم در ايران معتقد است: بايد ميان يافتههاي تجربي و تفسيرهاي فلسفي افزوده شده به آنها تمايز گذاشت. از نگاه او، بسياري از منازعات علم و دين هنگامي شكل ميگيرند كه ديدگاههايي درباره منشا، غايت و ماهيت جهان، بدون پشتوانه تجربي كافي، به نام علم عرضه ميشوند. گلشني ضمن نقد برخي برداشتهاي نادرست از علم ديني، بر ضرورت توجه به مباني متافيزيكي، نقش معرفتي دين و گفتوگوي ميان حوزه و دانشگاه تاكيد ميكند.در اين گفتوگو، او درباره ريشههاي تاريخي نزاع علم و دين، حدود شناخت تجربي، ديدگاههاي مطرح درباره علم ديني و چگونگي تعامل معرفت ديني با پژوهش علمي توضيح ميدهد.
به نظر شما، ريشههاي نزاع ميان علم و دين چيست و اين نزاع چه آسيبهايي در پي دارد؟
اگر به دوران تمدن اسلامي، يعني دوره شكوفايي علم بنگريم، ميبينيم كه تفكر فلسفي بر انديشه عالمان برجسته آن دوران حاكم بود و فعاليت علمي آنان در چارچوب آن تفكر صورت ميگرفت. اما در دوران جديد، علم و فلسفه از يكديگر جدا شدند. تجربهگرايي كه از زمان جان لاك آغاز شد و بعدها گسترش يافت، به اين ديدگاه انجاميد كه فقط آنچه ريشه در حس دارد، معتبر است. به تدريج اين تصور رواج يافت كه ميتوان پاسخ همه پرسشها را از علم گرفت. اين تفكر، بهويژه در نيمه نخست قرن بيستم گسترش پيدا كرد و بسياري از دانشمندان غربي تصور ميكردند ديگر جايي براي دين باقي نمانده است.
دو جنگ جهاني در نيمه نخست قرن بيستم نشان داد كه علم به تنهايي نميتواند نجاتبخش تمدن بشري باشد. نكته ديگري كه روشن شد، اين بود كه ما با مجموعهاي از مفروضات سراغ فعاليت علمي ميرويم و ذهنمان هنگام مطالعه طبيعت خالي از پيشفرض نيست. به عبارت ديگر، نظريههاي علمي از بار فلسفي برخوردارند. اين ديدگاه در نيمه دوم قرن بيستم بيشتر مورد توجه قرار گرفت.
از سوي ديگر، هنگامي كه علم جديد به جهان اسلام رسيد، علمي بود كه در دوران حاكميت پوزيتيويسم رشد كرده بود. افرادي كه در كشورهاي غربي تحصيل كرده بودند، تحت تاثير اين تفكر قرار گرفتند و آن را به جهان اسلام منتقل كردند. كشورهاي اسلامي مشاهده ميكردند كه از غرب عقب ماندهاند و برخي به اين نتيجه رسيدند كه بايد راه غرب را در پيش بگيرند. اين در حالي بود كه غرب، به واسطه انتقاد از خود و گسترش بحث و گفتوگو، به اصلاح برخي ديدگاههاي پيشين رسيده بود. انديشمندان غربي متوجه شده بودند كه علم نيز از مفروضات فلسفي تاثير ميپذيرد.در همين دوره، شماري از انديشمندان جهان اسلام نيز دريافتند كه آنچه به نام علم عرضه ميشود، هميشه علم محض نيست و گاه حاوي پيشفرضها و تفسيرهاي فلسفي است. مرحوم ابوالاعلي مودودي از نخستين انديشمندان مسلمان بود كه به اين مساله اشاره كرد، هر چند همه به آن توجه نكردند.
براي مثال، هنگامي كه سيدجمالالدين اسدآبادي با ارنست رنان بحث ميكرد، رنان صريحا پوزيتيويست بودن خود را اعلام كرد؛ اما سيدجمال در پاسخ به اين جنبه از مساله نپرداخت. ديدگاه سيدجمال اين بود كه علم پيشرفته غرب ادامه علمي است كه در جهان اسلام وجود داشته است. به نظر ميرسد او به اندازه كافي به بار فلسفياي كه در دوران جديد به علم افزوده شده بود، توجه نداشت. مودودي حدود ۸۰ سال پيش، در دهه ۱۹۳۰، وضعيت يك كالج اسلامي در هند را بررسي ميكرد و ميديد كه بسياري از فارغالتحصيلان آن ماركسيست و بيدين ميشوند. از نظر او، چند درس تعليمات اسلامي نميتوانست آثار آموزشهاي ديگر را جبران كند. او دريافت كه علم دو بُعد دارد: نخست، يافتههاي تجربي و دوم، تفسيرها و تعميمهاي فلسفياي كه به آن يافتهها افزوده ميشوند. يافتههاي تجربي در شرايط يكسان، مستقل از دين و مذهب افرادند؛ اما هنگام جمعبندي و تعميم نتايج، ممكن است مفروضات فلسفي وارد بحث شوند و مساله ايجاد كنند.
از دهه ۱۹۶۰ به بعد، شماري از انديشمندان جهان اسلام، از جمله دكتر سيدحسين نصر و دكتر نقيبالعطاس نيز به اين مساله توجه كردند و هشدار دادند كه برخي مطالبي كه به نام علم مطرح ميشوند، علم محض نيستند. در نتيجه اين پرسش مطرح شد كه چرا در مواردي كه تجربه براي پاسخگويي كافي نيست و بحث به مفروضات متافيزيكي ميرسد، از متافيزيك ديني استفاده نكنيم؟
از همين منظر، مساله علم ديني مطرح شد، زيرا برخي ديدگاههاي الحادي به نام علم تبليغ ميشدند، در حالي كه ريشه آنها در يافتههاي تجربي نبود، بلكه از تفسيرها و تعميمهايي ناشي شده بود كه به علم افزوده شده بودند.
متاسفانه هنگامي كه اين مساله در محيط ما مطرح شد، عدهاي برداشتهاي ديگري از علم ديني ارائه كردند؛ براي مثال علمي كه تمام ريشههاي آن در قرآن يا احاديث باشد يا مستقيما از قرآن و سنت استخراج شود. اين برداشت يكي از ابعاد موضوع بود، اما گاه به گونهاي مطرح شد كه مساله را پيچيدهتر كرد.از سوي ديگر، برخي افراد موفقيت علم جديد را مشاهده ميكنند، اما به اين نكته توجه ندارند كه موفقيت علمي به خودي خود ارتباطي با ديني يا غيرديني بودن ندارد. همچنين به ادعاهايي كه به نام علم مطرح ميشوند و نيز سوءاستفادههايي كه در مقام كاربرد از علم صورت ميگيرد، توجه كافي نميشود؛ از جمله استفاده از دستاوردهاي علمي براي كشتار انسانها يا تخريب محيط زيست.
نيكلاس مكسول، فيلسوف علم انگليسي در سالهاي اخير از ضرورت انقلابي در فلسفه علم سخن گفته است. او همچنان به علم تجربي اعتقاد دارد، اما معتقد است از علم سوءاستفاده شده و برداشتهاي نادرستي از آن صورت گرفته است؛ بنابراين بايد اين سوءاستفادهها و برداشتهاي نادرست را كنار گذاشت. او با اشاره به سهم بالاي بودجههاي تحقيقاتي در امور نظامي، بر اين نكته تاكيد ميكند كه شمار زيادي از انديشمندان در توليد ابزارهايي مشاركت دارند كه ميتوانند وسيله نابودي بشر باشند. از نظر او، بايد به محصولات علم نيز توجه كنيم و درباره معناي علم تجديدنظر كنيم.بهطور خلاصه، علم ديني در محيط ما گاه به شكلي نادرست و افراطي مطرح شده است. برخي با مشاهده پيشرفت غرب در حوزههاي خاص كوشيدهاند مطالب علمي را از قرآن استخراج تا اعجاز قرآن را اثبات كنند. اما اين كار براي كسي كه خود تحقيق كرده و به نتايج علمي رسيده، الزاما قانعكننده نيست. به نظر من، اين روش استفاده درستي از قرآن نيست، زيرا ممكن است قرآن را در معرض تطبيق با علم متغير قراربدهد.
از نظر من، قرآن در معرفتشناسي و چگونگي مواجهه با علم و ابزارهاي فني بسيار راهگشاست. جهانبينياي كه قرآن ارائه ميكند، بسيار گستردهتر از جهانبيني مادي است، زيرا جهانبيني مادي، جهان را به امور محسوس محدود ميكند، در حالي كه از نظر قرآن، جهان بسيار گستردهتر از قلمروی حس است. البته برخي انديشمندان بزرگ معاصر غرب نيز به نتايجي مشابه رسيدهاند.
اگر علم واقعيت را بازنمايي ميكند، علم اسلامي چه ضرورتي دارد؟
نكته اين است كه شما برخي پديدهها را تجربه ميكنيد، نتايج را ثبت ميكنيد و سپس آنها را تعميم ميدهيد. اما هر تجربهاي حوزه محدودي دارد. براي مثال روي زمين، ماه يا در منظومه شمسي آزمايشهايي انجام ميدهيد و سپس نتايج آنها را به تمام عالم تعميم ميدهيد؛ در حالي كه ممكن است در اين تعميمها اشكالاتي وجود داشته باشد.
يكي از مشكلات زماني رخ ميدهد كه ميخواهيم از يافتههاي محدود، نتيجهگيري كلي كنيم. گاهي نتيجهاي گرفته ميشود كه لزوما از خود تجربه به دست نميآيد. در تعبير و تفسير نظريههاي علمي نيز چنين مشكلاتي وجود دارد.
براي مثال، معادلات نسبيت عام اينشتين جوابهاي متعددي دارند. يكي از جوابها به جهاني مربوط است كه از زمان معيني آغاز شده است. جواب ديگري نيز جهاني را توصيف ميكند كه از ازل وجود داشته و آغاز زماني ندارد. ميتوان هر دو مدل را بهگونهاي تنظيم كرد كه با وضعيت فعلي سازگار باشند.
برخي افراد ملحد گفتهاند جهان نبايد آغازي داشته باشد، زيرا در غير اين صورت، پاي خدا به ميان ميآيد. اين استدلال نيز از نظر فلسفي اشكال دارد. فلاسفه ما به حدوث زماني عالم قائل نبودند، بلكه از حدوث ذاتي سخن ميگفتند. بنابراين آغاز زماني نداشتن جهان به معناي نفي وجود خدا نيست.منظورم اين است كه برخي افراد سراغ پاسخ خاصي ميروند تا بتوانند ايده مورد نظر خود را از آن استخراج كنند. در نتيجه، شماري از كساني كه در علوم تجربي فعاليت كردهاند، هنگام اظهارنظرهاي كلي درباره عالم، از محدودهاي كه علم تجربي مشخص كرده است، فراتر رفتهاند.اگر از علم اسلامي صحبت ميكنيم، منظور اين نيست كه تجربه و نظريهپردازي را كنار بگذاريم، بلكه بايد پيشفرضهاي كلي حاكم بر فعاليت علمي از وسعت كافي برخوردار باشند. تفاوت علم اسلامي و غيراسلامي از اين منظر در همين جاست.در برخي برداشتها از علم غيراسلامي گفته ميشود كه اساسا چيزي جز ماده وجود ندارد. اما ماده را از طريق حس كشف ميكنيم و نميتوانيم صرفا با حس ثابت كنيم كه چيزي غير از ماده وجود ندارد.اگر عالمان به آنچه تجربه نشان ميدهد قناعت كنند، نزاعي پيش نخواهد آمد. اختلاف هنگامي شكل ميگيرد كه تعميمها و تفسيرها وارد بحث ميشوند. بنابراين در سطح عادي با يك علم سروكار داريم؛ اما هنگامي كه به مسائل بنيادي ميرسيم، نميتوان صرفا بر اساس تجربه سخن گفت، زيرا در اين سطح مفروضات عام و فلسفي مطرح ميشوند.علم ديني ميگويد در اين سطح ميتوان مفروضات متافيزيكي را از دين گرفت. هنگامي كه ميخواهيد نور خورشيد را تجزيه كنيد، چه با نگاه اسلامي و چه با نگاه غيراسلامي، آزمايش را به يك شكل انجام ميدهيد. اما وقتي ميخواهيد درباره آفرينش عالم سخن بگوييد، با موضوعي روبهرو هستيد كه تجربه دسترسي مستقيمي به آن ندارد و ناگزير پيشفرضهاي فلسفي وارد بحث ميشوند.اگر كسي بگويد جهان خودكفاست و به خالق نياز ندارد، نميتواند اين نتيجه را صرفا از علم تجربي به دست آورد، اما گاهي چنين ديدگاهي به نام علم عرضه ميشود. اگر اين تعميمهاي فلسفي را از يافتههاي تجربي جدا كنيم، زمينه بسياري از نزاعها از ميان ميرود.
آيتالله جواديآملي معتقدند منشا عقل و وحي يكي است و اساسا علم ديني و غيرديني نداريم و علم، ديني است. اين تعريف را تا چه اندازه معتبر ميدانيد؟
من مقالات مربوط به نظريات آيتالله جواديآملي را بهطور كامل خواندهام و در اصل با نظريه ايشان موافقم، اما در نحوه بيان با ايشان تفاوت دارم. به تعبير ايشان، بايد ميان علم در مقام ثبوت و علم در مقام اثبات تفاوت قائل شد. در مقام ثبوت، يعني در عالم واقع، يك علم بيشتر نداريم، زيرا عالم واقع جريان خاص خود را دارد و به شيوهاي معين اداره ميشود.
با اين حال نبايد فراموش كنيم كه ما در جهاني زندگي ميكنيم كه در گوشهوكنار آن، فعاليتهاي مختلفي به نام علم انجام و تعابير گوناگوني عرضه ميشود كه بايد درباره آنها دقت كرد. برخي از اين تعابير حتي ضد ديني هستند.
اگر مطالبي كه اشاره كردم به علم افزوده و به نام علم عرضه نميشد، اساسا نيازي نبود از علم ديني و غيرديني سخن بگوييم. اما متاسفانه برخي مطالب به نام علم ارايه ميشوند كه از خود علم و تجربه برنميآيند، بلكه حاصل تعميمهايي هستند كه بر مفروضات ضد ديني تكيه دارند. در اينجا تفاوت به وجود ميآيد.يكبار درباره عالم واقع سخن ميگوييم كه در آن يك علم بيشتر وجود ندارد؛ اما ما به عالم واقع دسترسي مستقيم نداريم، بلكه با جهاني سروكار داريم كه آن را مشاهده ميكنيم و در آن مطالب مختلفي به عنوان علم عرضه ميشوند. اختلاف ما درباره واقعيت عالم نيست، بلكه درباره مطالبي است كه به نام علم در معرض عموم قرار ميگيرند.ممكن است گفته شود عالمان ديني و غيرديني داريم، اما علم ديني و غيرديني نداريم. مساله اين است كه مردم با كتابها و مطالبي سروكار دارند كه به نام علم عرضه ميشوند. برخي علم را به شكلي ضد ديني ارايه و برخي ديگر تنها جنبههاي خنثي موضوع را مطرح ميكنند.
در علم امروز، گاهي ادعاهاي كلي درباره عالم مطرح ميشود كه پشتوانه تجربي ندارند. تعارض نه در مقام تجربه، بلكه در مقام نظريهپردازي و استفاده از پيشفرضهاي فلسفي شكل ميگيرد. از اين منظر است كه ميتوان درباره علم ديني و غيرديني بحث كرد.
گزارههاي ديني اثباتپذيرند يا ابطالپذير؟ چگونه ميتوان آنها را به گزارههاي علمي مرتبط كرد؟
گزارههاي ديني دو دستهاند؛ دسته نخست، گزارههاي متافيزيكي هستند كه ابطالپذير نيستند. پوپر نيز كه معيار ابطالپذيري را مطرح كرده است، ميپذيرد كه گزارههاي متافيزيكي قابل ابطال نيستند. دسته ديگر، گزارههايي هستند كه در متون ديني آمدهاند و تجربهپذيرند.
براي مثال هدفمند بودن عالم يك گزاره متافيزيكي ديني است و قرآن نيز در اين زمينه صراحت دارد. بنابراين اگر كسي بگويد عالم هدف ندارد، سخنش با قرآن مخالف است؛ اما نكته مهمتر اين است كه علم تجربي نيز نميتواند بيهدف بودن عالم را اثبات كند. ممكن است ما هدف عالم را درك نكرده باشيم، اما از اين امر نميتوان نتيجه گرفت كه عالم هدف ندارد.
يكي از فيزيكدانان برجسته و از برندگان جايزه نوبل گفته است هر چه بيشتر جهان را مطالعه ميكنيم، بيهدفتر به نظر ميرسد. در مقابل، فيزيكدان ديگري معتقد است هر چه بيشتر جهان را مطالعه كنيم، انكار هدفمندي آن دشوارتر ميشود.گزارههاي متافيزيكي ديني با تجربه ابطال نميشوند. البته برخي گزارههاي ديگر نيز وجود دارند كه مثلا درباره خوب يا بد بودن چيزي در شرايط مختلف سخن ميگويند. اين موارد جزو اصول دين نيستند. در چنين مواردي، نخست بايد اعتبار سند بررسي شود. اگر سند معتبر باشد و تعارضي مشاهده شود، ممكن است آن روايت ابعاد ديگري داشته باشد كه در آينده روشن شود. البته اين مسائل را نبايد با اصول و مباني اصلي دين يكسان دانست. گزارههاي مهم ديني در اين بحث، گزارههاي متافيزيكياند كه ابطالپذير نيستند.
آيا نگاه ديني خود نوعي ذهنيت براي علم نيست؟
گاهي با نگاه ديني وارد جزييات ميشويد و گاهي به كليات و مسلمات ديني توجه ميكنيد. شما فيلسوفي را در جهان اسلام به من نشان دهيد كه منكر عليت يا هدفمندي عالم طبيعت باشد و عالم را صرفا متشكل از ماده بداند. آنچه مورد قبول همگان است، مجموعهاي از اصول و خطوط قرمز است كه نبايد به آنها خدشه وارد شود. بايد در پرتو اين اصول به عالم نگاه كرد.برداشت من از قرآن اين است كه خداوند خواسته ما خود طبيعت را مطالعه كنيم، زيرا شگفتياي كه از مطالعه طبيعت و كشف اسرار آفرينش به انسان دست ميدهد، لزوما با خواندن حديثي درباره همان موضوع حاصل نميشود.قرآن ميفرمايد: در زمين بگرديد و بنگريد كه خداوند چگونه آفرينش را آغاز كرده است. خداوند ميخواهد خودمان بررسي كنيم و از مطالعه عظمت خلقت به شگفتي برسيم. اين حالت با خواندن اين كتاب و آن كتاب به وجود نميآيد. قرآن و روايات سرنخهايي براي نگاه ديني در اختيار ما ميگذارند، اما مطالعه عالم بايد به دست خود ما صورت گيرد.
گزارههاي كاربردي در صنعت، اقتصاد و علوم ديگر را چه كساني بايد استخراج كنند؟
بارها پيشنهاد كردهام گروهي از حوزويان، در كنار استادان دانشگاهي كه در حوزههاي جديد فعاليت ميكنند، درباره متون ديني و ارتباط آنها با مسائل اجتماعي، اقتصادي و موضوعات مشابه بحث كنند تا به نتايج مشتركي برسند. اينكه يك طرف به صورت انفرادي موضوعي را بررسي و نظر خود را اعلام كند، براي طرف مقابل الزامآور نخواهد بود.
حوزه و دانشگاه بايد با يكديگر گفتوگو و مثلا در حوزه اقتصاد بررسي كنند كه چه مطالب مهمي را ميتوان از متون معتبر ديني استخراج كرد. براي نمونه، قرآن به صراحت ربا را منع ميكند. بررسي اين موضوع مستلزم آن است كه گروهي از متخصصان مطالعات گستردهاي انجام دهند و آثار ربا را در مقام عمل بررسي كنند.
اين مسير همچنان باز است و برخي تجربهها نيز به نتايج قابل تأملي رسيدهاند. براي مثال در برخي بانكهاي غربي سودهاي حداقلي در نظر گرفته ميشود. پس از انجام مطالعات گسترده بايد ديدگاههاي مشترك در سمينارها مطرح شوند، مورد نقد و اصلاح قرار بگيرند و سپس در اختيار جامعه قرار بگيرند.
آيا در علم روش ديني هم داريم؟
روشهاي كلي معدودند و در جهان عمدتا از همان روشها استفاده ميشود. يك روش تجربي داريم و يك روش استدلال عقل نظري كه مورد تاييد است و به معناي معمول، اسلامي و غيراسلامي ندارد.
بُعد ديگري نيز وجود دارد كه ميتوان آن را الهام دانست و در زبان امروزي از شهود و حدس نيز براي اشاره به آن استفاده ميشود. ابنسينا هم درباره اين موضوع بحث كرده است. اين مساله در دين و قرآن نيز مطرح شده و برخي دانشمندان معاصر به آن اعتقاد دارند. براي مثال آقاي تاونز، برنده جايزه نوبل گفته است بسياري از يافتههاي خودش يا برخي دانشمندان ديگر از راه الهام به دست آمدهاند. حتي بعضي دانشمندان منكر خدا نيز به الهام اعتقاد دارند.
دين سطح بالاتري از الهام را نيز مطرح ميكند كه همان وحي است. ميتوان از وحي اشاراتي گرفت كه بسيار كمككننده و موثرند. يكي از اين موارد، معرفتشناسي است كه راههاي شناخت را معرفي ميكند. مورد ديگر اين است كه وحي، هستيشناسي ما درباره عالم را گسترش ميدهد. براي مثال اين باور كه جهان به عالم ماده منحصر نيست، عمدتا از وحي به دست ميآيد.
من واقعا مشكلي براي علم ديني نميبينم. علم ديني از اين منظر جامعتر از علم غيرديني است. علم ميگويد هر جا امكان دسترسي داريد، تجربه كنيد؛ البته اين تجربه بايد هدفمند باشد. هدف نبايد تخريب باشد، بلكه بايد فهم طبيعت يا استفاده مشروع از امكانات آن باشد. در سطح بنيادي علم است كه مفروضات متافيزيكي مطرح ميشوند و در اين بُعد، دين ميتواند كمككننده باشد.
آيا معتقديد جريان اسلاميسازي علوم، بخشي از منظومه توسعه در ايران است؟ معناي اين كار از نظر شما چيست؟
بله، به شرط آنكه درست انجام شود. اسلاميسازي علوم يعني تفكر اسلامي و مباني اصلي اسلام بر ذهنيتها حاكم باشند؛ يعني عالمان بدانند كه با تكيه بر تفكر اسلامي ميتوانند براي نيازهاي كشور راهحل پيدا كنند.
اين رويكرد فعاليت علمي را محدود نميكند، بلكه اگر به آن اعتقاد داشته باشند، ميتواند نكاتي را پيش روي عالمان بگذارد كه پيشتر به آنها توجه نكردهاند. اين همان باور به جامعيت و برتري اسلام است. چنين تفكري به اندازه كافي در جهان اسلام وجود ندارد و اگر وجود داشت، جهان اسلام تا اين اندازه در موضع ضعف قرار نميگرفت.
اين موضوع چند مرحله دارد؛ در مرحله نخست، آنچه تعارض جدي با تفكر اسلامي دارد، كنار ميگذاريد. بايد در اين مسير، تزكيه و پالايش صورت بگيرد.
در مرحله دوم، بررسي ميكنيد كه آيا ميتوان مطالبي از متون معتبر ديني استخراج كرد، آنها را محور قرار داد و از طريق نظريهپردازي به ايدههاي جديد رسيد؟ به نظر من، اين كار امكانپذير است. اما باز هم تاكيد ميكنم كه نكته اصلي اين است كه خود انسانها در فعاليت علمي و نظريهپردازي مشاركت فعال داشته باشند.
به نظر شما، آنچه امروزه در دانشگاهها به عنوان علم توليد ميشود، سكولار است يا ديني؟
علمي كه در دانشگاههاي ما توليد ميشود، عمدتا سكولار است و در عين حال، آنگونه كه بايد زمينه تربيت افراد صاحبنظر و نظريهپرداز را فراهم نميكند. البته مسووليت اين وضعيت بر عهده برنامهريزان است. آنها بايد براي اصلاح تدريجي اين شرايط برنامهاي تدوين كنند. با اين حال، گاهي مشاهده ميكنم كه برنامهريزي در اختيار كساني قرار ميگيرد كه صلاحيت لازم براي اين كار را ندارند.
«ذات نايافته از هستيبخش
كي تواند كه شود هستي بخش»