چه كسي از تخريب زرينكوب بهره ميبرد؟
محسن آزموده
سرنوشت زندهياد دكتر عبدالحسين زرين كوب از جهاتي مصداق اين بيت حافظ است «آسوده بر كنار چو پرگار ميشدم/ دوران چو نقطه عاقبتم در ميان گرفت...» اين استاد بزرگوار ميراثدار بزرگاني چون بديعالزمان فروزانفر و جلالالدين همايي و سعيد نفيسي است كه سرشان به كار علم و تحقيق و پژوهش گرم بود و مثل نامآشناياني مثل فروغي و بهار و تقيزاده، وارد سياست نشدند. با اين تفاوت كه هر بار بد حادثه يا دست قضا يا به تعبير حافظ «دوران» او را در ميان گرفت و به وسط ماجراهايي كشاند كه احتمالا خودش اصلا دلش نميخواست. شايد علت آن بود كه استاد زرينكوب، علاوه بر همه ويژگيها و توانمنديهاي انكارناپذيرش در كار تحقيق و نويسندگي، شمي حساس و به اصطلاح روزنامهنگارانه داشت و روح زمانه را در مييافت و اگر پژوهشي مينوشت، در واكنش به اوضاع و احوال زمانه بود، به همين خاطر آثارش، اگرچه در ترازي عالمانه و دانشگاهي نوشته شده، اما همواره از جانب عام و خاص، دانشگاهي و غيردانشگاهي، موردتوجه قرار گرفته و ميگيرد و مخاطباني انبوه دارد. در همان سالهاي جواني و بعد از نگارش يكي از مشهورترين آثارش، «دو قرن سكوت» (1330) بحث و حديثهاي زيادي در گرفت و موافقان و مخالفان فراواني واكنش نشان دادند. بحث تا آنجا بالا گرفت كه خود استاد زرينكوب، چند سال بعد و در ويرايشهاي بعدي گفت كه كتاب مورد بدفهمي قرار گرفته كه بخشي از آن احيانا به خاطر شور و شوق خود نويسنده در نگارش و قضاوتها و داوريهاي شتابزده است. برخي گفتند اين موضعگيري نوعي عقبنشيني ناشي از فشارهاست، درحالي كه ديگراني گفتند كه چنين نيست و تفاوت به تغيير نگاه پژوهشگري برميگردد كه سالهاي جواني را پشت سر گذاشته و به دوران پختگي حيات علمي خود وارد شده است، اما بهرغم همه اين بحثها، كتاب به ويژه بعد از انقلاب، به مدت دو دهه مسكوت گذاشته شد و تنها در بساط دستفروشها يافت ميشد. همزمان در ميان دهه 1370 در نتيجه برخي كژسليقگيها نام استاد زرينكوب در كنار برخي ديگر از چهرههاي مطرح و بزرگ فرهنگي همچون هوشنگ گلشيري و داريوش شايگان و محمدعلي اسلامي ندوشن و سيدحسين نصر و محمدجعفر محجوب و محمود دولتآبادي و ايرج افشار در برنامه هويت مطرح و اتهاماتي نابجا و بيمبنا به ايشان طرح شد. اين نسبتها البته تنها موجب رنجش خاطر استاد و افزايش محبوبيت او در فضاي عمومي و اقبال بيشتر به كتابها و آثارش شد.در هفتههاي اخير هم بار ديگر نام استاد زرينكوب، احتمالا بهرغم ميل باطني خودشان، در شبكههاي اجتماعي و فضاي مجازي بر سر زبانها افتاده و مخالفان و موافقاني از همه سو، روبهروي هم صف كشيدهاند. ماجرا از اينجا شروع شد كه يكي از جامعهشناسان، در ادامه انتقادهايش از برخي ناسيوناليستها، به نام استاد زرينكوب هم اشاره كرد و انتقادهايي بر برخي آثار او كرد. يكي از استادان علوم سياسي هم در واكنش، به دفاع از استاد زرينكوب پرداخت و آن جامعهشناس را به نشناختن آثار زرينكوب متهم كرد. در اين ميان ويديويي از بخشهايي از گفتوگوي يكي از استادان ادبيات دست به دست شد، آن استاد ادبيات كه خود زماني شاگرد استاد زرينكوب بوده، انتقادهايي به برخي آثار زرينكوب كرد. اين ويديو مستمسكي شد براي آنكه جامعهشناس مذكور از آن براي تاكيد بر نقدهاي خودش استفاده كند و همين بار ديگر به بحث و جدل دامن زد. زمينه اصلي بحث و دعوا، البته اختلافنظر آن دو استاد جامعهشناسي و علوم سياسي در زمينههايي ديگر مثل معنا و مصداق مليگرايي بود و نام زرينكوب و آثارش، ناخواسته به ميان آمد، اما همين تعريض بهانهاي به دست كساني داد كه دنبال تخريب نام استادان بزرگ ميگردند تا از قبال آن احتمالا نامي براي خود بجويند يا اهداف ديگري را دنبال ميكنند كه كاري به آن ندارم. نتيجه اين جنگ و جدلها و فحش و ناسزاها اما چيست؟ جز انتساب صفتهاي ناروا و نادرست به انساني كه عمر شريف خود را صرف خدمت به فرهنگ ايراني و بلكه انساني كرده است؟ از اين جدال چه كسي سود ميبرد و چه كسي زيان ميبيند؟ استاد زرينكوب، بيش از 50 اثر با موضوعها و كيفيتهاي متفاوت نوشته كه برخي از آنها، مثل جستوجو در تصوف ايران و دنباله آن، از مهمترين كتابها در زمينه موضوع خود هستند و به هيچ عنوان نميتوان آنها را ناديده گرفت، ضمن آنكه آثار عموميتر او مثل پلهپله تا ملاقات خدا و سر ني و بحر در كوزه و از كوچه رندان و فرار از مدرسه و روزگاران، آثاري همواره پرمخاطب و خواندني و ماندگار هستند. با اين حساب روشن است كه جنجالهايي از اين دست خدشهاي بر نام و كارنامه او نمينشاند، اين ميان متضرر اصلي جوانان و نسلهاي جوانتري هستند كه شناخت راست و درستي از استاد زرينكوب و آثارش ندارند و تنها محل مراجعهشان، همين شبكههاي اجتماعي و فضاي مجازي است. خوب است آن استادان جوانتري كه ميخواهند با يكديگر مخالفت كنند، متوجه اين موضوع باشند و ناخواسته، دستمايه براي كساني ايجاد نكنند كه قصدشان تخريب سرمايههاي فكري و فرهنگي ايران و مطرود و بدنام كردن ايشان است.