• 1405 شنبه 16 آبان
روزنامه در یک نگاه
امکانات
روزنامه در یک نگاه دریافت همه صفحات
تبلیغات
fhk; whnvhj بانک ملی بیمه ملت

30 شماره آخر

  • شماره 6459 -
  • 1405 شنبه 16 آبان

وقتي هشدارهاي مهرجويي و نادري را جدي نگرفتيم...

عباس ياري

نمايش «شوري» به نويسندگي و كارگرداني علي صفري و با بازي فوق‌العاده و غافلگيركننده امير محمدي، مرا به ياد فيلم «آب، باد، خاك» ساخته امير نادري انداخت؛ فيلمي كه در آن، نوجواني در پي يافتن پدر، مادر و خويشاوندانش به زادگاهش بازمي‌گردد؛ سرزميني بياباني، خشك و بي‌آب ‌و علف. اما وقتي به آنجا مي‌رسد، درمي‌يابد كه اغلب مردم، ازجمله پدر و مادرش، براي رهايي از شرايط طاقت‌فرساي زندگي، وزش بي‌امان باد، ريزگردها و بي‌آبي، در حال كوچ و فرارند. پدر و مادر او نيز خانه و كاشانه را رها كرده و رفته‌اند.
پسرك، خسته از جست‌وجوي پدر و مادر و مواجهه با كوچ اهالي زادگاهش، كلنگي به دست مي‌گيرد و شروع به كندن زمين مي‌كند؛ آنقدر كه در رويايش، دريايي از آب از دل خاك فوران مي‌كند.
در نمايش «شوري»، امير محمدي در هيات انساني ناكجاآبادي ظاهر مي‌شود كه معلوم نيست خانواده‌اش كيست و از كجا آمده است. او به موجودي فرازميني، شبيه شخصيت ET، مي‌ماند كه گويي از سفينه‌اي به گوشه‌اي از زمينِ تشنه و سوخته اين ناكجاآباد پرتاب شده تا از نبودِ نشانه‌هاي حيات ناله سر دهد؛ موجودي كه بخشي از وضعيت زمين را به نمادي از جهان امروز بدل مي‌كند و از ما مي‌پرسد: «با اين همه بلايي كه بر سر خاك و طبيعت مي‌آوريم، به دنبال كدام فرداييم؟»
نخستين ديالوگ‌هاي او هنگام ورود به صحنه، با تكرار واژه «آب... آب... آب...» آغاز مي‌شود. روي صحنه، آكواريومي نيمه‌خالي قرار دارد كه ماهي‌هاي شيشه‌اي در آن ريخته شده‌اند؛ تصويري نمادين از فقدان حيات، آلودگي و خشكسالي؛ وضعيتي كه در آن، حتي آبزيان كوچك نيز گويي از بي‌آبي جان داده‌اند.
نمايش «شوري»، فراتر از معرفي يك اجراست؛ نوعي سوگواري براي زمين، آب، انسان و آينده‌اي است كه انگار آرام‌آرام از دسترس ما دور مي‌شود.
بازيگر از تنهايي انسان معاصر مي‌گويد و دغدغه‌هاي امروز و فرداي او را به ميان مي‌كشد؛ از كابوس جنگ، بي‌آيندگي و بحران كم‌آبي در جهاني صنعتي و بي‌رحم كه موجودات زنده را نيز از گزند خود در امان نمي‌گذارد. شايد اشاره‌اي هم به باران‌هاي اسيدي در دورانِ آلودگي هوا و جنگ باشد؛ به اينكه معلوم نيست در آينده چه بر سر ما خواهد آمد و به لكه‌هاي سياه نفت كه در پي جنگ به دل آب‌ها راه مي‌يابند و جان انسان‌ها و گونه‌هاي گوناگون آبزيان را مي‌گيرند.
او چنان با تماشاگران درد دل مي‌كند كه گويي آنان ياران نزديكش هستند؛ محرم رازهايي كه با حوصله به دغدغه‌هايش گوش سپرده‌اند. فريادهاي او مرا به ياد اعتراض‌هاي زنده‌ياد داريوش مهرجويي در فيلم «نارنجي‌پوش» مي‌اندازد؛ آنجا كه در كنار ساحل، با جاروي بزرگ رفتگران، به پاك‌سازي ساحل از زباله مشغول است. گويي او نيز فرياد مي‌زند: داريم چه بر سر طبيعت مي‌آوريم؟
در «شوري»، بازيگر ما بحران‌هاي ريز و درشت زندگي امروز را گاه با فرياد، گاه ملتمسانه، گاه با مويه و اشك و اعتراض و زماني با خودزني بيان مي‌كند.
براي مثال، او در اين ضدداستان، با كنايه به انواع برنامه‌هاي به‌اصطلاح فالوورآور در شبكه‌ها و فضاهاي مجازي، هنگام بازي با توپ‌هاي لاستيكي و محكم تنيس، چند توپ به سوي تماشاگران پرتاب مي‌كند. سپس، درحالي كه با انگشت به پلك چشمش اشاره مي‌كند، مي‌گويد: «اگر اين توپ را دقيق بزنيد توي چشم راست من، جايزه‌تون اينه كه چشم راست من كور مي‌شه!» و اين بخشِ پرتابِ توپ‌هاي تنيس به سوي تماشاگران، با وعده كور شدن چشمِ بازيگر، به نظرم لحظه‌اي است كه تماشاگر را از جايگاه امنِ نظاره‌گر بيرون مي‌كشد. انگار نمايش مي‌پرسد: آيا حاضريم براي سرگرمي، حتي به نابودي ديگري رضايت بدهيم؟ اين نمايش، با نگاهي پرسشگرانه به جهان امروز، از دشواري‌هاي ارتباط انساني و تاثير بحران‌هاي اجتماعي بر زندگي فردي مي‌گويد. علي صفري متن «شوري» را پس از چهارده بار بازنويسي به صحنه رسانده و خود نيز كارگرداني آن را برعهده داشته است. بازيگر هم در جريان اجرا، بداهه‌هايي به متن اضافه مي‌كند. تهيه‌كنندگي نمايش را مريم كشفي برعهده داشته و اجرا در سالن شماره ۲ تئاتر هامون روي صحنه رفته است. اوج نمايش، آنجاست كه بازيگر ما، همچون ماهي تشنه‌اي، وارد اين آكواريوم مي‌شود و مي‌كوشد براي زنده ماندن در آب آن شنا كند؛ اما سرنوشت او، گويي از پيش رقم خورده است: مرگ. ورود بازيگر به آكواريوم در نقش ماهي تشنه؛ تناقضي دردناك است كه جانِ نمايش را در خود دارد: موجودي كه براي زنده ماندن به آب نياز دارد، در ظرفي قرار گرفته كه آب آن براي نجات او كافي نيست. اين تصوير مي‌تواند استعاره‌اي از انسان امروز هم باشد؛ انساني كه در ميان امكانات تمدني خود زندگي مي‌كند، اما گاه همان تمدن، امكان زيستن را از او مي‌گيرد.

ارسال دیدگاه شما

ورود به حساب کاربری
ایجاد حساب کاربری
عنوان صفحه‌ها
تیتر خبرها
رییس جمهور : در جنگ تمام‌عیار اقتصادی هستیم مانیفست مذاکره جراحی زن به شرط رضايت شوهر کابوس‌کنگره ترکش جنگ‌به‌کارگران چینی‌رسید وتوی دموکراسی از سوی ترامپ توليد علم ما ، عمدتا سكولار است سینمای بدون مولف؛ تولید است نه هنر زلزله دوگانه واشنگتن و تل‌آويو زلزله در امریکا و ادامه دومينوي تله تل‌آويو (۱۵) شوك و بهت انتخاباتي در اسراييل و امريكا اقتصاد بدون نفت با شعار محقق نمي‌شود در باب ساماندهي كافه‌ها هزينه جنگ در واشنگتن چه شد كه به اينجا رسيديم؟ سكوت هم قيمت پيدا مي‌كند قانونگذاري بر بستر ابهام وقتي هشدارهاي مهرجويي و نادري را جدي نگرفتيم... منزلت زن از نگاه بنيان‌گذار (۱۶) چه كسي از تخريب زرين‌كوب بهره مي‌برد؟ وداع با «شناسنامه آموزش و پرورش» بازنگري در سياست‌هاي توسعه سرزمين بازگشت به سينماي جنايي زلزله سياسي در واشنگتن ادامه دومينوي تله تل‌آويو (۱۵) در باب ساماندهي كافه‌ها منزلت زن از نگاه بنيان‌گذار (۱۶) چه شد كه به اينجا رسيديم؟ سكوت هم قيمت پيدا مي‌كند
کارتون
کارتون