وداع با «شناسنامه آموزش و پرورش»
اميرعباس ميرزاخاني
در تقويمِ روزگار، گاهي زمان عقربهها از حركت باز ميماند؛ درست در همان لحظهاي كه سنگيني يك فقدان، سقف آسمان را بر سر اهل دانش و معرفت كوتاه ميكند. خبر درگذشت «دكتر علياصغر فاني»، براي اهالي تعليم و تربيت، بيش از آنكه يك تسليت ساده باشد، وداع با بخش بزرگي از حافظه تاريخي اين نظام بود. وقتي در آخرين اجلاس روساي آموزش و پرورش در سال ۱۳۹۵، يارِ ديرين امام و رهبري شهيد، مرحوم آيتالله هاشميرفسنجاني (ره)، از او با تعبيري ژرف و تاريخي به عنوان «شناسنامه آموزش و پرورش» ياد كرد، اين تنها يك تمجيد كلامي نبود؛ بلكه گواهي بر يك مسير پرفراز و نشيب بود.
او را «شناسنامه» خواند، چون فاني تنها يك مدير وارداتي به ساختار وزارت نبود؛ او كسي بود كه تكتك پلههاي نردبان خدمت را با گامهاي استوار و تجربه زيسته طي كرده بود. از كلاسهاي درس مدرسه تا مسند وزارت و از مديريت آموزشوپرورش منطقه تا كسوت استادي در دانشگاه تربيت مدرس؛ اين سير تكاملي بيبديل، او را به گنجينهاي از تجربيات ميداني و دانش آكادميك تبديل كرده بود كه در كمتر مديركلاني يافت ميشد. او در تاروپود مسائل آموزش و پرورش، ريشه داشت و همين ريشهداري بود كه از او شخصيتي ساخت كه در توفانهاي مديريتي، چون سروي ايستاده باقي بماند.
يكي از درخشانترين وجوه زندگي حرفهاي او، «عدالت آموزشي» بود. فاني تنها در راهروهاي وزارتخانه تصميم نميگرفت؛ او جغرافياي رنج و نياز اين سرزمين را ميشناخت. او بود كه با درك صحيح از توزيع نابرابرِ امكانات، بنيانهايي را بنا نهاد كه امروز ردپاي خدمت او را در دورافتادهترين نقاط كشور نشان ميدهد. تاسيس و گسترش «مدارس نمونهدولتي» براي آنكه استعدادهاي گمنام در مناطق محروم مجال باليدن يابند، تنها بخشي از كارنامه او بود. فاني، نيك ميدانست كه اگر «مدرسه» به دورترين روستاها نرسد، عدالت تنها واژهاي بر كاغذ باقي ميماند. از اينرو، تاسيس شبكه گسترده «مدارس روستامركزي» و توسعه «مدارس شبانهروزي»، تلاشي بود تا سد راه تركتحصيل دانشآموزان مناطق كمبرخوردار شكسته شود. او حتي براي آنجا كه دانشآموزان به حد نصاب كلاسهاي معمول نميرسيدند نيز فكر كرده بود؛ حمايت او از «مدارس چندپايه» و حتي «كلاسهاي تكدانشآموزي» در صعبالعبورترين مناطق، نشان ميداد كه براي او، «آموزش يك انسان» به اندازه «مديريت يك وزارتخانه» اهميت داشت.
در كنار اين عدالتگستري سرزميني، او معمار ساختارهايي بود كه براي اداي دين به خون شهيدان طراحي شده بودند. در روزگاري كه كشور نيازمند ساختاري نظاممند در عرصه آموزش ايثارگران بود، اين علياصغر فاني بود كه با درايت، مبدع «مدارس شاهد» و «طرح آموزش پراكنده شاهد» را پايهگذاري كرد. اين ابتكار او، نه صرفا يك عمل اداري، كه يك رسالت اخلاقي براي حمايت از فرزندان شهدا و خانوادههاي معظم آنان بود.
آنچه در سالهاي واپسين عمرِ پربركت اين استاد فرزانه رخ داد، نشان از حس مسووليت بينظير او نسبت به تاريخ داشت. او كه نيك ميدانست «مديريت»، بدون «مستندسازي» محكوم به فراموشي است، پس از رهايي از بار سنگينِ وزارت، كنج عافيت نگزيد. او واپسين سالهاي عمرش را وقف تدوين و نوشتن تجربيات معلمي و مديريتي خود كرد و حاصل اين همت، بيش از ۱۵ جلد كتاب در حوزه خدمات و مديريت آموزش و پرورش شد. آثاري كه اكنون به عنوان ميراثي مكتوب و چراغي براي آيندگان باقي مانده است. اينجانب در همين رسانه، افتخار آن را داشتم كه برخي از اين كتابها را معرفي كنم و از عمق دغدغههاي او براي اصلاح نظام تعليم و تربيت سخن بگويم؛ دغدغههايي كه در هر صفحه از آن آثار، همچون نبضي تپنده حس ميشد.
فاني براي ما، تجسم صبوري و آرامش بود. در روزگاري كه هياهو و جنجال، جاي استدلال را گرفته است، او با متانتي مثالزدني به مسير خود ادامه ميداد. او باور داشت كه كار اصلي يك معلم، ساختن زيرساختهاي فكري براي آيندگان است. امروز كه «شناسنامه آموزش و پرورش» از ميانِ ما پر كشيده است، وظيفه بازماندگان و جامعه فرهنگيان، نه فقط سوگواري، كه پاسداشت «سنت معلمي» است كه او نمايندگي ميكرد.
او رفت، در حالي كه نام نيكش را به عنوان يك معلم تمامعيار در حافظه تاريخ اين سرزمين ثبت كرد. او رفت و «معلم ماندن» را براي تمام كساني كه سوداي خدمت در اين عرصه را دارند، به عنوان والاترين ارزش انساني باقي گذاشت. در وداع با اين شناسنامه اصيل، بايد بياموزيم كه «آينده» را بايد در همين روزهاي جاري ساخت؛ چرا كه فرصتها به سرعت يك پلكزدن از دست ميروند. يادش در كالبد آموزش و پرورش اين سرزمين، در مدارس شبانهروزي مناطق محروم، در كلاسهاي چندپايه روستايي، در مدارس شاهد، در كتابهاي تأليفياش و در انديشه مديراني كه او پرورش داد، همواره زنده و جاويد خواهد ماند.
روحش قرين رحمت واسعه حق و مسير دانشگسترياش پررهرو باد.