گزارش «اعتماد» از دو پرونده سرقت
دزدي با نقشه قبلي در تهران
گروه حوادث
معمولا سرقت و تشكيل باند با انگيزههاي مالي رخ ميدهد. برخي سارقان با تشكيل باند قصد دارند حس امنيت ايجاد كنند و ريسك كمتري متحمل شوند. در يك باند هر كسي نقش خاص خود را دارد و كار به صورت حرفهاي پيش ميرود. خصوصا اينكه جرايم بزرگ كار به صورت گروهي انجام ميشود. با اين حال «اعتماد» در اين گزارش به دو پرونده سرقت پرداخته است؛ در يك پرونده؛ سارقان دو مرد طلافروش بودهاند كه با تشكيل باند مشتريهاي ثروتمند خود را شناسايي و طلا و جواهرات باارزش آنها را سرقت كردهاند. در پرونده ديگر نيز مردي تحت تاثير حرفهاي يك رمال قرار گرفته و روزهاي دوشنبه براي سرقت به تهران آمده است.
پرونده اول
تحقيقات در سرقتهاي سريالي از خانههاي ثروتمندان تهراني كارآگاهان پليس را به نقطه مشترك همه آنها يعني خريد از يك جواهرفروشي رساند و در پي آن ۵ زن و مرد دستگير شدند. مدتي پيش و پس از صدور راي، متهمان با تلاش فراوان توانستند رضايت ۱۰نفر از مالباختهها را جلب كنند و اموالشان را برگردانند، اما يكي از شاكيها عنوان كرد تا زماني كه عتيقههايش را برنگردانند، رضايت نميدهد.
طبق گزارش پليس؛ بهار سال ۱۳۹۵ گزارش سرقت ۴ ميليارد توماني عتيقه از خانهاي ۵ هزار متري در خيابان جردن به پليس گزارش شد. نگهبان خانه كه از افراد معتمد صاحبخانه بود، به ماموران پليس گفت: «ساعت حدود ۱۱ صبح بود كه مردي شيكپوش با يك خودروي گرانقيمت زنگ خانه را زد. من در را باز كردم و او خودش را از دوستان صاحبخانه معرفي كرد و گفت كه با ايشان قرار ملاقات دارد. من گفتم صاحبخانه نيست، اما او از من خواست كه اجازه دهم در خانه منتظر بماند. من هم فكر كردم راست ميگويد، بنابراين او را به سالن پذيرايي بردم و خودم به باغ رفتم. نيم ساعت بعد وقتي دوباره به داخل سالن برگشتم، ديدم نيست و در اتاق شخصي صاحبخانه باز است.»
در حالي كه كارآگاهان به دنبال سرنخي از متهم بودند، اينبار دختر جواني با مراجعه به آگاهي مدعي شد مقدار زيادي جواهرات ناياب و طلاهايش به ارزش ۵ ميليارد تومان از خانهاش در زعفرانيه سرقت شده است. او به پليس گفت: «چند سال پيش پدرم كه كارخانهدار بود، فوت شد و مادرم به امريكا مهاجرت كرد. اموال پدرم به من كه تكفرزند بودم رسيد و من به تنهايي زندگي ميكردم تا اينكه چند ماه قبل با مرد شيكپوشي كه خودش را تاجر معرفي كرده بود، آشنا شدم. او به من ابراز علاقه كرد، اما من نتوانستم به او اعتماد كنم و رابطهام را ادامه ندادم. شايد او نقشي در اين سرقتها داشته باشد.» در بررسي مشخصات اين فرد مشخص شد كه او همان سارق خانه قبلي است.
ماموران به دنبال ردي از اين مرد بودند كه مرد جواني گزارش سرقت جواهراتش را به پليس اعلام كرد.
او نيز در توضيح ماجرا گفت: «باغويلايي ۳ هزار متري در خيابان ايرانزمين دارم. صبح از خانه خارج شدم و عصر كه برگشتم، نگهبان خانهام گفت مردي سراغتان آمده و گفته از دوستان قديمي شماست و نيم ساعتي هم منتظر مانده، اما پس از نيم ساعت خانه را ترك كرده است.»
مرد جوان در ادامه گفت: «از آنجا كه با كسي قرار نداشتم، مشكوك شدم و به اتاق گاوصندوقها رفتم و ديدم همه طلا و جواهرات خاصي كه داشتم، سرقت شده است.»
اين سرقتها ادامه داشت و ۸ مالباخته ديگر هم كه اموالشان بهطور تقريبي هر كدام بيش از يك ميليارد تومان بود به جمع مالباختهها اضافه شدند. در تحقيقات از هر ۱۱ مالباخته مشخص شد كه آنها جواهراتشان را از يك جواهرفروشي خريداري كردهاند. با تجميع اطلاعات مشخص شد كه نقشه سرقتها از درون همان جواهرفروشي طراحي شده است. به اين ترتيب كارآگاهان با تلاشهاي شبانهروزي توانستند فرد مورد نظر را رديابي و بازداشت كنند و او به سرقتها با همدستي دوجواهرفروش و دو زن اعتراف كرد. با اين اعتراف، چهار عضو ديگر اين باند دستگير شدند و اتهامشان را پذيرفتند.
يكي از متهمان كه مرد طلافروش بود در توضيح ماجرا گفت: «هر پنج نفر ما ثروتمند هستيم و مشكل مالي نداريم. من و دوستم مشتريهاي ثروتمندمان را شناسايي ميكرديم و به آنها نزديك ميشديم تا اطلاعات خصوصيشان را به دست آوريم. بعد هم نقشه سرقت را ميكشيديم. فردي هم كه به خانهها ميرفت سرقتها را انجام ميداد و آن دو زن هم كار فروش و تقسيم اموال را انجام ميدادند.» با تكميل تحقيقات، پرونده براي رسيدگي به شعبه ۵ دادگاه كيفري يك استان تهران فرستاده شد.
در اين جلسه ۱۱ شاكي پرونده درخواست اشد مجازات براي پنج متهم را مطرح كردند و خواستار دريافت اموالشان شدند. پس از آن هر پنج متهم با ابراز ندامت از مالباختهها خواستند آنها را ببخشند و قول دادند اموال سرقت شده را برگردانند. در پايان جلسه قضات متهمان را به حبسهاي بلندمدت و ردمال محكوم كردند.
پس از صدور راي، متهمان با تلاش فراوان توانستند رضايت ۱۰نفر از مالباختهها را جلب كنند و اموالشان را برگردانند، اما يكي از شاكيها عنوان كرد تا زماني كه عتيقههايش را برنگردانند، رضايت نميدهد. اين شاكي در توضيح بيشتر گفت: «عتيقههايي كه از من سرقت شده خيلي خاص هستند و فقط چند نفر ميتوانند آنها را بفروشند. متهمان ميگويند عتيقهها را فروختهاند، اما مطمئن هستم ميخواهند با پرداخت چند ۱۰ ميليارد رضايتم را بگيرند و بعد هم اقدام به فروش عتيقههايم كنند.»
اين شاكي همچنين در ادامه اظهار كرد: «ارزش آن عتيقهها بسيار بيشتر از اين حرفهاست. اگر فروخته شوند من اولين نفري هستم كه ميفهمم. پس مطمئنم سارقان آن را در جايي مخفي كردهاند.»
با اظهارات اين شاكي، متهمان درخواست اعسار دادند و مدعي شدند با توجه به افزايش قيمتها توان پرداخت خسارت اين مالباخته را ندارند.
با پذيرش اين درخواست، پرونده براي رسيدگي به شعبه ۳ دادگاه كيفري يك استان تهران فرستاده شد و قضات پس از بررسي درخواست متهمان و مستندات پرونده براي صدور راي وارد شور شدند.
پرونده دوم
بر اساس گزارش پليس؛ مردي كه تحت تاثير حرفهاي يك رمال قرار گرفته بود هر دوشنبه به تهران ميآمد تا از خانههاي ثروتمندان سرقت كند. رسيدگي به اين پرونده از دو ماه قبل و با شكايت مرد جواني در رابطه با سرقت خانهاش آغاز شد. بررسيهاي پليس نشان ميداد سارقان با شكستن پنجره وارد خانه شده و سناريوي سرقت از خانه مهندس جوان را اجرا كرده بودند. بررسي دوربينهاي مداربسته نيز نشان ميداد كه سه مرد جوان سوار بر موتورسيكلت مقابل خانه توقف كرده و دو نفر از آنها با شكستن شيشه پنجره بالكن وارد خانه شده و لحظاتي بعد نيز با سكه و طلاهاي سرقتي كه حدود ۵ ميليارد تومان ارزش داشت، متواري شده بودند، اما اين تنها سرقت متهمان موتورسوار نبود. كارآگاهان پليس در ادامه با شكايتهاي مشابهي مواجه شدند كه شيوه سرقتها يكسان بود و همه آنها توسط سه موتورسوار نقابدار صورت ميگرفت.
بر اساس گزارش پليس؛ با ادامه تحقيقات و رسيدگي تخصصي به پروندهها، موضوعي توجه ماموران را به خود جلب كرد. همه سرقتها در روزهاي دوشنبه انجام شده بود و سارقان هر منطقه را دو بار براي سرقت انتخاب كرده بودند. بنابراين با كنار هم قرار دادن مدارك و شواهد، بازپرس دادسراي ويژه سرقت به اين نتيجه رسيد كه متهمان بيترديد سراغ آخرين محلهاي خواهند رفت كه يكبار از آنجا سرقت كرده بودند.
با اين فرضيه ماموران وارد عمل شده و روز دوشنبه طرح مهار را در آن محدوده اجرا كردند و خانههاي محل را زير نظر گرفتند تا اينكه اكيپي از ماموران متوجه حضور سه جوان نقابدار سوار بر موتورسيكلت شدند. آنها به صورت نامحسوس به تعقيب موتورسواران پرداختند. وقتي سارقان در مقابل خانهاي توقف كردند و از پنجره وارد خانه شدند، ماموران صبر كردند تا متهمان سرقتشان را انجام دهند و با اموال سرقتي آنها را دستگير كنند.زماني كه آنها از خانه خارج شدند، ماموران وارد عمل شده و متهمان را بازداشت كردند.
متهمان در تحقيقات اعتراف كردند سرقتها را به دستور يكي از همدستان خود انجام دادهاند. با اعتراف متهمان به سرقتهاي سريالي از خانههاي شمال و شمال غرب پايتخت، به دستور بازپرس دادسراي ويژه سرقت در اختيار كارآگاهان اداره آگاهي قرار گرفت و تحقيقات براي شناسايي ساير جرايم احتمالي آنها ادامه دارد.
سردسته باند سرقت اولينبار است كه پايش به كلانتري و دادسرا باز ميشود. او درباره اينكه چرا وارد سرقت شده، به خبرنگاران گفت: «ليسانس حسابداري دارم و در عمرم به كار خلاف فكر هم نكرده بودم، اما چون بسيار خرافاتي هستم مرد رمالي زندگيام را نابود كرد. من از دوران كودكي عاشق ستارهشناسي و نجوم بودم و مطالعات زيادي در اين رابطه داشتم. بعد از مدتي با يك رمال آشنا شدم كه او هم مدعي بود به علم ستارهشناسي اشراف دارد و حتي از روي ستارهشناسي و رمالي ميتواند بگويد كه چه زماني براي انجام چه كاري خوب است و چه زماني بد و از روي ستارهها ميتواند سرنوشت مرا بخواند.»
متهم همچنين در ادامه گفت: «وقتي پيش او رفتم، چند بار حرفهايي به من زد كه درست بود و برايم موفقيت به همراه داشت، بنابراين من هم به او باور پيدا كردم. وقتي به خاطر وضعيت بد ماليام به او مراجعه كردم و دنبال راهي براي پولدار شدن بودم، او به من گفت كه پولهاي تو دست ثروتمندان است و بايد پولهايت را از آنها پس بگيري و تنها راهش هم سرقت است. مرد رمال به من گفته بود روزهاي دوشنبه روزهاي شانس من است و هر كاري كه روز دوشنبه انجام دهم با موفقيت تمام ميشود. او به من گفت كه هفته پيشرو برايت هفتهاي است كه كلي طلا و دلار به دست ميآوري و من به حساب حرف او راهي تهران شدم كه سرقت را انجام دهم، اما از شانس بدم دستگير شدم. البته من مواد مخدر هم مصرف ميكنم و اين موضوع هم روي رفتارم تاثير دارد. من و دو همدستم بچه محل بوديم و زماني كه برايشان ماجراي رمالي و پيشنهاد سرقت را مطرح كردم، قبول كردند كه با من همراهي كنند. به همين دليل دوشنبهشبها راهي تهران ميشديم و با شناسايي خانههايي كه چراغهايشان خاموش بود، از طريق بالكن وارد شده و سرقتها را انجام ميداديم.»