سايه روشن خيانت در آستانه آتش فراگير، تاوانچيست؟
بيژن همدرسي
در حالي كه تهديدات آشكار از سوي سران متوهم امريكا و اسراييل عليه ايران وارد مرحلهاي بيسابقه شده و سخن از سناريوهاي نظامي «تمامعيار» به ميان ميآيد، پديدهاي تلخ و تكاندهنده در حال وقوع است: شماري از چهرههاي سياسي، ورزشي و هنري خارجنشين، به همراه حلقه محدودي از هواداران داخلي، نهتنها در برابر تهديد خارجي موضع بازدارنده نميگيرند، بلكه با برگزاري تجمعات، كارزارهاي رسانهاي و لابيگري علني، عملا بر طبل جنگ ميكوبند. اين رفتار، صرفا «اختلافنظر سياسي» نيست. در شرايط تهديد نظامي، دعوت صريح يا ضمني به حمله خارجي، عبور از مرز نقد و ورود به حوزهاي است كه در اغلب نظامهاي حقوقي جهان با عنوان همكاري با دشمن يا اقدام عليه امنيت ملي شناخته ميشود. تاريخ در اين زمينه بيرحم است. نام ويدكون كوئيسلينگ (Vidkun Quisling، اعدام ۱۹۴۵) در نروژ، مترادف خيانت شد؛ همكاري او با آلمان نازي در جريان جنگ جهاني دوم (۱۹۴5-۱۹۴0) نه به عنوان «نظر سياسي متفاوت»، بلكه به عنوان همدستي با اشغالگر ثبت شد. در فرانسهِ تحت اشغال، دولت ويشي فرانسه (Vichy France، ۱۹۴4-۱۹۴0) پس از آزادي كشور، با موجي از محاكمات روبهرو شد و چهرههاي همكار با رژيم اشغالگر مورد پيگرد قرار گرفتند؛ روندي كه با بازگشت شارل دوگل (Charles de Gaulle، رهبري مقاومت از ۱۹۴۰ و بازگشت به قدرت در ۱۹۴۴) به اوج رسيد. در ايالات متحده نيز پرونده ايوا توگوري داكينو (Iva Toguri D’Aquino معروف به Tokyo Rose، محكوميت در ۱۹۴۹) نمونهاي از برخورد قضايي با فعاليت تبليغاتي در خدمت دشمن در زمان جنگ جهاني دوم بود. حتي در حافظه تاريخي امريكا، نام بنديكت آرنولد (Benedict Arnold، خيانت در ۱۷۸۰ طي جنگ استقلال امريكا) همچنان به عنوان نماد خيانت ملي به كار ميرود. هيچ كشوري، در وضعيت جنگي يا تهديد موجوديتي، بيتفاوت از كنار همصدايي داخلي با دشمن عبور نكرده است.
امروز جنگ تنها با موشك و تانك تعريف نميشود. دشمن ميتواند از مسير تصوير، صدا، شبكههاي اجتماعي و عمليات رواني، سرمايه اجتماعي يك ملت را هدف بگيرد. وقتي روايتسازي رسانهاي بهگونهاي طراحي ميشود كه مردم را نسبت به سرنوشت كشورشان مايوس، دلسرد يا حتي متمايل به مداخله خارجي كند، اين همان جنگ در لايهاي عميقتر است؛ جنگي براي فرسايش اراده ملي. در چنين شرايطي، مطالبه اصلي نه «انتقام»، بلكه «قانون» است. كشور نيازمند چارچوب حقوقي شفاف براي پيگرد كساني است كه در بحبوحه تهديد خارجي، عملا به نفع قدرت متخاصم فعاليت ميكنند. بسياري از كشورها قوانين فراسرزميني براي تعقيب جرايم امنيتي دارند؛ بر همين قياس، هر فردي - صرفنظر از محل اقامتش - بايد در برابر اقداماتي كه مستقيما امنيت و جان شهروندان را به خطر مياندازد، پاسخگو باشد. اگر روزي گلولهاي شليك شود، خانهاي ويران شود يا خوني بر زمين بريزد، مسووليت تنها بر دوش فرماندهان نظامي دشمن نخواهد بود؛ هر صدايي كه آگاهانه و عامدانه زمينه رواني و سياسي آن حمله را فراهم كرده باشد، بايد در دادگاه افكار عمومي و در صورت تحقق شرايط قانوني، در محكمه قضايي نيز پاسخ دهد. در شرايط تهديد جنگي، مماشات با همصدايي علني با دشمن، نه نشانه مدارا بلكه نشانه غفلت است. تفكيك ميان نقد داخلي - كه حق طبيعي هر جامعهاي است - و دعوت به حمله خارجي، ضرورتي حياتي است. اولي ستون اصلاح است؛ دومي ميتواند ستونهاي يك كشور را هدف بگيرد. تاريخ، هميشه در لحظه قضاوت نميكند؛ اما وقتي قضاوت كند، نامها را با صراحت ثبت خواهد كرد. پرسش اين است: چه كساني در حافظه فرداي ايران، در صف مدافعان خواهند ايستاد و چه كساني در حاشيه تاريك خيانت؟