• 1404 چهارشنبه 29 بهمن
روزنامه در یک نگاه
امکانات
روزنامه در یک نگاه دریافت همه صفحات
تبلیغات
بانک سپه ایرانول بیمه ملت

30 شماره آخر

  • شماره 6265 -
  • 1404 چهارشنبه 29 بهمن

شکاف بین نسلی چیست و چطور پدید آمده است؟

عباس عبدي

نسل Z | از مدتي پيش وعده گرفته بوديم كه پرسش‌هايي را درباره نسل Z با آقاي عبدي مطرح كنيم در نهايت چندين پرسش را در نيمه اول دي‌ماه يعني پيش از اتفاقات تاسف‌بار آن ماه براي ايشان ارسال كرديم. منتظر دريافت پاسخ بوديم كه مواجه با اين اتفاقات و نيز تصميم اعلام شده ايشان شديم كه گفتند ديگر يادداشت مطبوعاتي نمي‌نويسند، در نتيجه نپذيرفتند كه پاسخ‌ خود را ارسال كنند. ولي به علت اصرار ما كه انتشار اين گفت‌وگو نافي آن تصميم نيست و چون مربوط به پيش از ۲۲ دي است و پيش‌تر هم متن ديگري را كه مربوط به گذشته بوده، منتشر كرده‌ايد، پذيرفتند كه متن آماده شده را در اختيار ما قرار دهند. 

 به جاي پاسخ به تك‌تك پرسش‌ها ترجيح مي‌دهم كه پاسخم را در قالب يك متن كلي بنويسم كه پاسخ به پرسش‌ها هم در آن باشد.  ما به عنوان انسان از لحظه تولد در فرآيند اجتماعي شدن قرار داريم. نوزاد انسان ضعيف‌ترين نوزاد در ميان نوزادان همه موجودات است و تا چند سال بايد نگهداري شود تا بتواند روي پاي خود بايستد و نيازهايش را تامين كند. تازه اين نيازها را هم به صورت فردي نمي‌تواند تهيه كند، بلكه بايد با مشاركت و همكاري با ديگران تهيه كند. با گذشت زمان و پيشرفت بشر، دوره اجتماعي كردن كودك نيز بيشتر شده است. ولي اين نوزاد هنگامي كه مثلا پس از ۱۸ سال اجتماعي شد، به يك موجود قدرتمند تبديل مي‌شود كه هيچ موجود ديگري به گرد پاي او نمي‌رسد. در نظام‌هاي قديم كه سرعت تحولات بسيار كند و آرام بود و جامعه نيز ساختارهاي ساده‌اي داشت، تمامي وظيفه اجتماعي كردن كودك به عهده خانواده بود. مادران و زنان، دختران را تربيت و اجتماعي مي‌كردند، پدران و مردان خانواده نيز پسران را به صورت عملي و نظري تربيت و آماده ورود به جامعه مي‌كردند. حتي مشاغل آنان نيز اغلب مشابه مشاغل و فعاليت پدر و مادر بود. آزادي به معناي امروز معنايي نداشت. سرنوشت و حتي شيوه انديشيدن و فكر كردن يا شغل و حتي همسر و آينده نوزاد، در همان گهواره تعيين شده بود. نه تحصيلاتي بود، نه شغل جديدي نه ارتقاي طبقاتي، نه تحول اجتماعي، نه رسانه، نه مهاجرت و نه هيچ فرآيند تحول‌آفرين ديگري. پس طبيعي بود كه هيچ شكافي ميان نسل‌هاي جديد و قديم به وجود نمي‌آمد، هر نسلي كپي برابر اصل نسل پيشين بود، چه پسر و چه دختر. پس از ازدواج نيز با هم زندگي مي‌كردند و در كنار هم مي‌مردند. در اين ساختار شكاف نسلي موضوعيت نداشت. البته در بلندمدت تغييرات وجود داشت، ولي چنان آهسته بود كه به چشم نمي‌آمد، سبك زندگي اين نسل‌ها كاملا شبيه هم بود. با آغاز دوران صنعتي شدن و مهاجرت به شهر و توسعه تجارت و صنعت و رشد و پيشرفت فناوري در كنار تحولات ديگر از جمله شكل‌گيري نهادهاي اجتماعي چون آموزش و مدارس و دانشگاه‌ها، شكل‌گيري رسانه‌ها، رشد تقسيم كار اجتماعي، ارتباط با ساير جوامع، مهاجرت بين‌المللي، بهبود زندگي و آزادي‌هاي فردي و... كم‌كم فرزندان گزينه‌هاي گوناگوني را پيش روي خود ديدند و مهم‌تر اينكه فرآيند اجتماعي كردن از انحصار خانواده در آمد و مدرسه، رسانه و دوستان و... هم وارد فرآيند اجتماعي كردن شدند. اين تحولات در جوامع پيشرفته طي چند قرن رخ داد، در نتيجه شكاف‌هاي نسلي چندان عميق و غير قابل تحمل نبود، ولي در جوامع توسعه‌نيافته مثل ايران به چند دليل خيلي عميق و جدي شد؛ اول اينكه سرعت تحولات به دليل تاثيرپذيري از جوامع غربي و پيشرفته در اين كشورها از جمله ايران بسيار زياد بود. هر چه سرعت تحولات بيشتر باشد، عناصر و نظام اجتماعي كردن فرزندان نيز متفاوت‌تر مي‌شود و تفاوت نسلي را بيشتر مي‌كند. دوم اينكه سرعت اين تحولات امكان انطباق‌پذيري با آنها را كمتر مي‌دهد، لذا ميان واقعيت‌ها و ذهنيت‌ها ناهمخواني گسترده‌اي ايجاد مي‌شود. سوم و مهم‌تر اينكه تغييرات از جمله تغييرات نسلي در جوامعي مثل ايران كمتر به رسميت شناخته مي‌شود و نسل‌هاي قبلي شروع به مقابله با آن مي‌كنند، در حالي كه نسل‌هاي جديد از آن تغييرات استقبال مي‌كنند، اينجاست كه شكاف نسلي امري ناهنجار و تقابلي تلقي مي‌شود، در حالي كه بايد به رسميت شناخته شود. عدم به رسميت شناختن آن، شكاف نسلي را از يك فرصت به يك تهديد تبديل مي‌كند و اين آغاز بحران است. به ويژه اگر ساختار سياسي و قدرت آغازگر اين مقابله باشد. مشكل بعدي اين ساختار از آنجا آغاز شد كه تحول اخير كه منشا شكاف نسلي است، از خلال رسانه‌هاي مستقل آغاز شده است. زندگي و تفكر ديجيتال در نسل Z عامل اصلي اين شكاف است. 

سرعت و عمق و گستره اين فناوري در تاثيرگذاري بسيار زياد است، در حالي كه نسل‌هاي قبلي حتي قادر به تعامل متعارف با اين فناوري جديد نيستند، در نتيجه گويي طرفين در دو دنياي موازي و بي‌ارتباط با يكديگر زندگي مي‌كنند و اين آغاز بزرگ‌ترين بحران اجتماعي ايران است كه اگر به رسميت شناخته نشود بي‌ترديد ظرفيت تبديل شدن به بحران سياسي و امنيتي را هم دارد، علت چنين بحران احتمالي نيز برداشتي است كه حكومت از زندگي اين نسل مي‌كند و آن را به رسميت نمي‌شناسد، در نتيجه آناني كه به رسميت شناخته نشوند نيز طرف مقابل را به رسميت نخواهند شناخت، در حالي كه در ذات ماجرا فقط يك شكاف نسلي است و نه چيز ديگر.
جوامعي كه جوانانش زيست ديجيتال پيدا كرده‌اند، ولي آموزش، سياست، رسانه، قانونگذاري و اقتصاد همچنان آنالوگ و سلسله‌مراتبي است شكاف نسلي بيشتر است. جايي كه آموزش لزوما به شغل منجر نمي‌شود، شايستگي به پاداش نمي‌رسد و رابطه جاي فرصت را بگيرد، شكاف نسلي سياسي‌تر و عميق‌تر است. جامعه‌اي كه به يكدستي فرهنگي و اخلاقي پافشاري كند و ابزارهاي مهار اجتماعي آنان مشروعيت كافي ندارد اين شكاف‌ها ويرانگرتر است. در مقابل هر جامعه‌اي كه آموزش در آنجا مهارت‌محور و به‌روز باشد و بازار كار آن نيز منعطف و حمايتگر و سياستگذاري‌ها مبتني بر گفت‌وگو و داده‌محور باشد و صداهاي گوناگون به رسميت شناخته شود و امكان همزيستي سبك‌هاي زندگي جديد و متنوع فراهم باشد، شكاف موجود با نسل Z مي‌تواند قابل قبول و حتي سازنده تلقي شود.
نسل Z در ايران كنوني تحت فشارهاي گوناگوني است. ملموس‌ترين آنها در محيط خانواده و محل از طريق نفي سبك زندگي و تنوع آن است. در جامعه با فشار اقتصادي و فقدان اميد به آينده همراه است و در سياست نيز با بي‌صدايي و فقدان مشاركت موثر و به رسميت نشناختن همراه است. اين نسل آگاهي جهاني دارد ولي امكان بروز محلي ندارد. اين نسل اثرات عميق بر فرسايش اقتدار سنتي، خانواده، ازدواج و فرزندآوري، طلاق، اخلاق جنسي و نظام آموزش رسمي مي‌گذارد كه در مجموع پيامدهاي كلاني براي جامعه ايران دارد.
اين نسل نخستين نسلي است كه از كودكي در اينترنت، شبكه‌هاي اجتماعي و گوشي هوشمند زندگي كرده و اين بسيار فرق مي‌كند با ما كه در بزرگي به آنجا سفر كرده‌ايم، حتي مهاجرت هم نكرده‌ايم كه اگر مهاجرت هم مي‌كرديم، با فرهنگ آنها بار نمي‌آمديم. آنان هميشه آنلاين هستند، هويت، دوستي، يادگيري با سرعت بالا، حوصله كم، عبور از سلسله‌مراتب‌ها و ميانجي‌ها، مخالفت با زبان و قواعد رسمي و دستوري، ويژگي آنان است. آنان در شرايط امروز ايران متاسفانه با اقتصادهاي ناامن و افق‌هاي بسته‌ و محدودي از زندگي مواجه هستند و از آنجا كه فرديتي و هويت‌هاي سيال دارند، در اضطراب بيشتري قرار دارند و با ساختارهاي حامي هنجارهاي رسمي و سخت‌گيري در تقابل قرار مي‌گيرند.
راه‌حل چيست؟ در درجه اول بايد پذيرفت كه اين تحولات (چه آنها را مطلوب بدانيم يا نامطلوب)، ساخته و پرداخته توطئه‌گران خارجي نيست، اين تحولات طبيعي و متناسب با پيشرفت فناوري‌هاي ديجيتال و رسانه‌هاي اجتماعي است. تركيب تلفن همراه با نوع هوشمند آن و اينترنت، جهان زيست ارتباطي ما را تغيير داده است. مقابله با آن مثل ايستادن جلوي امواج ۳۰ متري سونامي است. هيچ نتيجه‌اي ندارد. نه تنها نتيجه ندارد، بلكه شكست در برابر اين امواج، تبعات منفي آن را بيشتر هم مي‌كند. بهترين راه‌حل پذيرش واقعيت و همسو كردن كلي خود با اين واقعيت و كوشش براي كاهش عوارض منفي آن است. همان‌طور كه پدران ما نيز در برابر واقعيت‌هاي زمان فرزندانشان كه ما باشيم كوتاه آمدند و رفتند، ما نيز بايد هر چه زودتر همراه با اين تحولات شويم، پيش از اينكه به شكل فاجعه‌باري تسليم شويم و به جاي نام نيك رفتار لجوجانه‌اي را از خود به ميراث‌ گذاريم. اين فرآيندي است كه نسل امروز يا نسل Z نيز در آينده و در برابر فرزندانشان تجربه خواهد كرد. قرار نيست يك نسل تعيين‌كننده سرنوشت نسل‌هاي بعدي باشد و نمي‌تواند هم چنين كند. هر گونه كوششي در اين مسير خلاف عقل و سنت تاريخي است. آشتي دادن ميان نسل‌هاي گوناگون كه هر كدام حلقه‌هاي يك زنجيره تاريخي هستند، وظيفه امروز ماست.
توصيه مي‌كنم از برچسب‌زني پرهيز كنيم. مطالعه‌اي در امريكا و درباره نسل Z (متولدين ۱۹۹۷ تا ۲۰۱۰) انجام شده كه بر اساس آن براي اولين‌بار در تاريخ مدرن، در آزمون‌هاي استاندارد تحصيلي و شناختي عملكرد ضعيف‌تري نسبت به نسل قبلي داشته است. محقق مربوط اعلام كرد كه اين نسل در همه معيارهاي شناختي مانند توجه، حافظه، سواد، مهارت‌هاي عددي، عملكرد اجرايي و حتي IQ كلي افت كرده و روند صعودي هوش نسل‌ها را كه از اواخر قرن نوزدهم ادامه داشت، معكوس كرده است. علت اصلي اين افت را زمان بسيار زياد صرف‌ شده پشت صفحه‌ نمايش دانسته‌اند؛ زيرا نوجوانان بيش از نيمي از ساعات بيداريشان را به گوشي، تبلت و كامپيوتر اختصاص مي‌دهند.
من در مقام تاييد و رد اين نتايج نيستم. ولي مي‌دانم كه روند تاريخي چيزي نيست كه‌ما چندان اختياري در مورد آينده آن داشته باشيم. نسل‌هاي هوشمند يك قرن اخير، بدترين جنگ‌ها را ايجاد كردند و ويرانگر‌ترين سلاح‌ها را هم همين نسل‌هاي باهوش توليد كردند و براي اين نسل به ارث خواهند گذاشت. بهتر است خيلي براي خود در پپسي باز نكنيم. نسل z هم با همه بدي و خوبي‌هايش دوران خود را دارد و چند دهه ديگر به پايان مي‌رسد. زماني كه ما زير خروارها خاك پوسيده‌ايم و فراموش مي‌شويم.

ارسال دیدگاه شما

ورود به حساب کاربری
ایجاد حساب کاربری
عنوان صفحه‌ها
کارتون
کارتون