• 1404 چهارشنبه 29 بهمن
روزنامه در یک نگاه
امکانات
روزنامه در یک نگاه دریافت همه صفحات
تبلیغات
بانک سپه ایرانول بیمه ملت

30 شماره آخر

  • شماره 6265 -
  • 1404 چهارشنبه 29 بهمن

آمادگي براي تحمل رنج

عليرضا رجايي

جنبش حقوق مدني امريكا قويا با مفاهيم الهياتي آميخته است و بدون يادآوري اين ريشه‌هاي الهياتي، درك ما از رهبري جنبش و سمت و سوي آن احتمالا ناكامل خواهد بود. مارتين ‌لوتركينگ جونيور (۱۹۶۸-۱۹۲۹) دكتراي الهيات سيستماتيك از دانشگاه بوستون داشت، اما ريشه‌هاي نقد اجتماعي راديكال او متكي به پيشينه‌اي بسي فراخ‌تر بود. جدا از سنت خانوادگي، وي در ۱۵ سالگي پس از اخذ ديپلم، هنگامي كه براي ادامه تحصيل به كالج مورهاوس (more house) رفت، عميقا از آموزه‌هاي رييس مدرسه، بنجامين‌اليجا مِيز (Benjamin E.Mays) تاثير پذيرفت. 

مورهاوس كالجي براي سياهپوستان است كه در سال 1867 تاسيس شد و بنجامين مِيز براي ۲۷ سال رياست اين كالج را برعهده‌ داشت و بعدا نيز رييس مدرسه ديني دانشگاه هوارد شد. پدر و مادر مِيز در بردگي به دنيا آمده‌ و در پايان جنگ داخلي آزاد شده ‌بودند و او با اتكا به اين پيشينه خانوادگي، رهبر حقوق مدني و پايه‌گذار فكري جنبش حقوق مدني امريكا بود و كينگ وي را مرشد فكري و روحاني خود مي‌خواند، زيرا مِيز بود كه او را تشويق كرد تا مسيحيت را به عنوان نيرويي براي تغييرات اجتماعي به ‌كار گيرد. 
بنابراين مورهاوس و آراي مِيز يكي از ستون‌هاي اصلي جهان‌بيني كينگ را تشكيل مي‌دادند كه در واقع، الهيات برده‌هاي آزاد شده و «انجيل اجتماعي سياهان» (Black Sicial Gospel) در متن مسيحيت باپتيستي آفريقايي‌تباران بود -كه پدر و پدربزرگ كينگ نيز مبلغ آن بودند. انجيل اجتماعي سياهان بر عدالت دنيوي و تاكيد بر مبارزه براي آزادي جسماني، اقتصادي و اجتماعي استوار بود و نژادپرستي را يك گناه الهياتي مي‌دانست. با همين رويكرد بود كه كليسا پس از الغاي برده‌داري به كانون زندگي اجتماعي، سياسي، آموزشي و اقتصادي جامعه سياهان تبديل شد و درست از همين سنت بود كه كينگ آموخت ايمانِ بدون عمل براي عدالت، ايمان كرخ و مرده است و توانست اخلاق مسيحي مبتني بر محبت و عشق (agape) را با نقد اجتماعي راديكال پيوند دهد.  اما مهم‌ترين چهره و سخنگوي جنبش «انجيل اجتماعي»، والتر راوشنبوش  (Walter Rauschenbusch ۱۹۱۸-۱۸۶۱) بود كه تمركز اصلي الهياتي را از فرد و رستگاري اخروي به جامعه و مسائل زميني تغيير داد و با به‌كارگيري مفهوم گناه نهادي و ساختاري (institution sin)، به ريشه ‌دواندن شر در نهادها و نظام‌هاي سياسي، اقتصادي و اجتماعي اشاره كرد. راوشنبوش سال‌ها در محله‌هاي فقيرنشينِ نيويورك كشيش بود و فقر و بي‌عدالتي ناشي از سرمايه‌داري لجام‌گسيخته دوران صنعتي ‌شدن امريكا را از نزديك مشاهده كرد و آن را به‌طور ذاتي با اخلاق مسيحي عشق و تعاون در تضاد ‌ديد.ايده‌هاي راوشنبوش نيز در تبديل كينگ از يك موعظه‌گر سنتي مسيحيتِ باپتيستي به يك فعال اجتماعي نقش داشت و مسيحيت را همچون نيرويي برانگيزاننده براي تحقق عدالت در جهان مي‌فهميد.
مقصد بعدي كينگ پس از مورهاوس مدرسه الهيات كروزر بود جايي كه جي. پيوس باربور (J. puis Barbour) در نقش مربي و دوست بر افكار او تاثيرات ماندگار گذاشت. باربور خود از مدافعان حق راي سياهپوستان، فعال حقوق مدني، سازماندهي تجمعات و به مدت ۲۰ سال استراتژيست اصلي فعاليت‌هاي مدني در منطقه پنسيلوانياي امريكا بود. در نامه‌اي كه از باربور به كينگ برجا مانده است دو نكته مهم جلب ‌توجه مي‌كند. او در جايي از نامه نوشته ‌است: «ممكن است روزي مجبور شوي براي يك كليساي توده‌اي  (mass church) تلاش كني». منظور از كليساي توده‌اي يا جمعي، كليسايي است كه پايگاه اصلي آن را توده‌هاي گسترده مردم به ويژه طبقه كارگر و طبقه فرودست سياهپوست تشكيل مي‌دهد؛ درست در تضاد با كليساي طبقاتي (class church) و كليساي خواص كه اعضاي آن عمدتا طبقه متوسط تحصيلكرده، نخبگان حرفه‌اي (پزشكان، معلمان، اساتيد) و روشنفكران هستند.
در بخش ديگري از اين نامه، باربور در جمله‌اي قابل تأمل مي‌نويسد: «من هرگز نشنيده‌ام آتيلا شوكران بنوشد يا استالين بر صليب كشيده شده ‌باشد.» باربور با اين عبارت، تبار فكري مارتين ‌لوتركينگ را در جنبش حقوق مدني، در مسير سقراطي-مسيحي ترسيم مي‌كند و اين پيام روشن را مي‌دهد كه قدرت واقعي جنبش نه در توانايي براي شكست رقيب با زور بلكه در آمادگي براي تحمل رنج يا همان فلسفه ساتياگراها (satiagraha) گاندي است كه كينگ نيز آن را پذيرفته ‌بود، بنابراين براي باربور صليب يا شوكران نماد شكست نيست، بلكه نماد پيروزي اخلاقي نهايي است.
به هر ميزان كه كينگ بيشتر درگير ايده‌هاي اجتماعي مي‌شد، ديدگاه‌هاي الهياتي او نيز تغيير و خاستگاه ليبرالي الهياتي‌اش به سمت نئوارتدوكسي پروتستانِ رينولد نيبور  (Reinhold Niebuhr ۱۹۷۱-۱۸۹۲) چرخش مي‌كرد. نئوارتدوكسي (Neo-orthodoxy) جنبشي الهياتي بود كه در اروپا و امريكا پس از فجايع جنگ جهاني اول و در واكنش به ارتدوكسي كلاسيك قرن نوزدهم و شكست‌ها و خوش‌بيني‌هاي بيش از اندازه ليبراليسم الهياتي، به اهتمام كارل بارت (Karl Barth ۱۹۶۸-۱۸۸۶) پديد آمد. نئوارتدوكسي به ‌شدت با ايده ليبرالي «پيشرفت اجتناب‌ناپذير» در تضاد بود و متقابلا به مفهومي از يك «الهيات بحران» مي‌انديشيد. چهره اصلي نئوارتدوكسي امريكايي، رينولد نيبور -با گونه‌اي از يك واقع‌بيني سخت‌گيرانه- اعتقاد داشت زماني كه افراد در قالب ملت، گروه يا طبقه سازماندهي مي‌شوند، سطح غيراخلاقي بودن آنها به‌طور تصاعدي افزايش مي‌يابد و بنابراين براي تامين آنچه ليبرال‌ها آرمان پيشرفت مي‌نامند راهي جز اين وجود ندارد كه «قدرت با قدرت مقابله كند» تا موانع زندگي اخلاقي برداشته ‌شود. او با به‌كارگيري مفهوم شر يا گناه ساختارمند و سازماندهي‌ شده (corporate sin) معتقد بود زوال و انحطاطِ ناشي از نهادها و ساختارها و منافع طبقاتي، در اشكال حقوقي و نظام‌هاي اجتماعي، تثبيت شده است و تصلب آنها با درخواست‌هاي اخلاقي از ميان نخواهد رفت، زيرا گروه‌هاي ممتاز و طبقات حاكم تنها در صورتي از امتيازات خود صرف‌نظر مي‌كنند كه با فشار متقابل و اجبار، ازجمله اعتصاب، نافرماني مدني و اعتراضات سازمان‌يافته غيرخشونت‌آميز مواجه شوند تا قدرت اقتصادي و سياسي ناعادلانه موجود به چالش كشيده ‌شود. نيبور بر اين باور بود كه عدالت يك وظيفه اجتماعي است كه بايد در همين جهان تحقق يابد و از آنجا كه انسان‌ها نمي‌توانند كاملا با مفهوم «عشق مسيحي» زندگي كنند، عدالت تنها شكل عملي عشقي است كه مي‌توان در جامعه انتظار داشت.  در آراي نيبور به وضوح نقد اقتصادي و اجتماعي ماركسيستي قابل مشاهده است و او نيز همانند ماركس استدلال مي‌كرد كه طبقه حاكم همواره براي توجيه امتيازات خود از ايدئولوژي‌هاي اخلاقي و مذهبي استفاده مي‌كند، اگرچه كه او در عين‌ حال شديدا به انسان‌شناسي خوش‌بينانه ماركس و جبرگرايي او انتقاد داشت. بدين ‌ترتيب مارتين ‌لوتركينگ با الهام از آموزه‌هاي الهياتي نيبور، نافرماني مدني را نه يك عمل سياسي مخرب، بلكه يك وظيفه اخلاقي مسيحي مي‌دانست و اين درست همان نقطه‌اي بود كه وي از الهيات ليبرال -و تاكيد آن بر لزوم اطاعت از قوانين دولتي-  فاصله گرفت.
كينگ در سال ۱۹۵۱ تحصيلاتش را در رشته الهيات سيستماتيك در دانشگاه بوستون آغاز كرد و در همين حال به عنوان دانشجوي ناظر در كلاس‌هاي فلسفه دانشگاه هاروارد نيز حضور مي‌يافت و چهار سال بعد هم با دفاع از پايان‌نامه خود با عنوان «مقايسه پنداشت خدا در انديشه پل تيليش و هنري‌نلسون ويمن» مدرك دكترايش را دريافت كرد. اهميت نام تيليش در پايان‌نامه كينگ به دليل تاثير احتمالي آراي اجتماعي-الهياتي تيليش در دوره رهبري كينگ در جنبش حقوق مدني است. پل تيليش (Paul Tillich ۱۹۶۵-۱۸۸۶) نه تنها يكي از تاثيرگذارترين الهي‌دانان قرن بيستم و يك متفكر برجسته در الهيات سيستماتيك و اگزيستانسياليسمِ ديني، بلكه يك چهره سياسي چپ‌گرا و سوسياليست مذهبي بود كه بخشي از عمرش را صرف آشتي دادن الهيات مسيحي با نقد اجتماعي راديكال كرد تا اخلاق و عدالت را پايه‌اي براي نقد نظام سرمايه‌داري و حمايت از كارگران قرار دهد. تيليش نقد ماركسيستي از ساختارهاي ناعادلانه سرمايه‌داري و بيگانه شدن انسان را در اين ساختار پذيرفت و افزود كه اين بيگانگي نه تنها يك مساله اقتصادي كه يك مساله الهياتي است. وي نشان داد كه فلسفه و الهيات به ‌ناچار بايد راديكال و فراتر از مواعظ سنتي و بي‌خطر باشد و به‌طور خاص به كينگ اين الهام و درك عميق‌تر را منتقل كرد كه بداند نژادپرستي يك نيروي بيگانه‌ساز است كه روح آزاد سياهپوستان را تخريب مي‌كند.
مارتين ‌لوتركينگ جوان با اتكا به پدران فكري خود، در طول دوران بي‌نظير مبارزاتيش، به ميزاني كه بر عمق دانش اجتماعي-الهياتي او افزوده‌ شد، به همان نسبت خط‌مشي رهبري وي نيز راديكال‌تر شد و بازتاب اين سير و سلوك فكري و اجتماعي به شكل مقابله‌جويي ضدامپرياليستي و مخالفت شديد با جنگ ويتنام، ايجاد تغيير در خودِ سيستم، نه گنجاندن سياهپوستان در درون سيستم و درك مفهومي از يك انقلابِ متضمن توزيع مجدد قدرت سياسي و اقتصادي و رفع فقر، گرسنكي و بيكاري براي همه محذوفان -فراتر از سياهپوستان- نمودار مي‌شد. او اكنون از يك رهبر ساده حقوق مدني به يك منتقد جهاني نظام امپرياليستي امريكا تبديل شده ‌بود كه نژادپرستي را در متن يك نظام طبقاتي مي‌فهميد.
كينگ در سال ۱۹۶۳ زماني كه به ‌خاطر اعتراض مسالمت‌آميز در بيرمنگام -آلاباما- دستگير شده ‌بود، در پاسخ به روحانيان مسيحي و يهودي كه اقدامات وي را «نابهنگام» و «مخرب نظم» خوانده ‌بودند و جنبش را به پيگيري راه‌هاي حقوقي براي تغيير اجتماعي دعوت مي‌كردند، با اشاره به اينكه «هر آنچه آدولف هيتلر در آلمان انجام مي‌داد نيز قانوني بود»، بن‌بست مبارزات قانوني را برملا كرد، زيرا «قانون را اكثريتي بر اقليت تحميل مي‌كند كه خود پيوسته از آن معاف است.» در مقابل او مي‌نويسد: «يك قانون عادلانه قانوني است كه با قانون اخلاقي سازگار باشد.» «نامه از زندان بيرمنگام» يكي از مهم‌ترين اسناد سياسي نوشته شده توسط يك زنداني سياسي و يك سند كلاسيك نافرماني مدني و همچنين يك شاهكار الهياتي است كه در آن كينگ، شور و انگيزه اجتماعي راوشنبوش، چشم‌اندازهاي واقع‌بينانه نيبور و روش غيرخشونت‌آميز گاندي را در چارچوب مسيحيت باپتيستي تلفيق و مقام خود را به عنوان يك متفكر برجسته الهيات و سياست تثبيت مي‌كند. وي در اين نامه بزرگ‌ترين مانع بر سر راه آزادي را نه گروه‌هاي افراطي مانند كوكلوس‌كلان‌ها، بلكه ميانه‌روي سفيدپوست‌هاي طبقه متوسط مي‌داند و اين نيرومندترين نقد الهياتي و اخلاقي او است، زيرا بي‌عملي و ميانه‌روي در برابر شر، در واقع نوعي همدستي پنهان با آن است. اين موضع ريشه در الهيات نيبور دارد كه مي‌گفت غرور و خودخواهي اغلب در قالب اخلاقيات رياكارانه (مانند تاكيد بر نظم و قانون بدون محتوا) بروز مي‌كند. مارتين ‌لوتركينگ‌جونيور زماني كه آماده سازماندهي آخرين و شايد راديكال‌ترين پروژه بزرگ خود يعني «كارزار مردم فقير» (Poor people campaign) مي‌شد و درحالي كه درگير اعتصاب كارگران بهداشت عمومي، به عنوان بخشي از مقدمات اين كارزار بود، در آوريل ۱۹۶۸ ترور شد و با مرگ او اين تلاش به اهداف خود دست ‌نيافت. با اين حال «كارزار مردم فقير» به عنوان يك سند تاريخي همچنان ماندگار است و به اعتقاد برخي، كينگ در پايان عمر به يك سوسيال دموكرات ساختاري منتقد تبديل شده ‌بود كه مبارزه‌اش را از حقوق مدني به سطح «حقوق جهاني برابر براي زندگي انساني و باكرامت» ارتقا داده ‌بود.

ارسال دیدگاه شما

ورود به حساب کاربری
ایجاد حساب کاربری
عنوان صفحه‌ها
کارتون
کارتون