شکاف بین نسلی چیست و چطور پدید آمده است؟
عباس عبدي
سرعت و عمق و گستره اين فناوري در تاثيرگذاري بسيار زياد است، در حالي كه نسلهاي قبلي حتي قادر به تعامل متعارف با اين فناوري جديد نيستند، در نتيجه گويي طرفين در دو دنياي موازي و بيارتباط با يكديگر زندگي ميكنند و اين آغاز بزرگترين بحران اجتماعي ايران است كه اگر به رسميت شناخته نشود بيترديد ظرفيت تبديل شدن به بحران سياسي و امنيتي را هم دارد، علت چنين بحران احتمالي نيز برداشتي است كه حكومت از زندگي اين نسل ميكند و آن را به رسميت نميشناسد، در نتيجه آناني كه به رسميت شناخته نشوند نيز طرف مقابل را به رسميت نخواهند شناخت، در حالي كه در ذات ماجرا فقط يك شكاف نسلي است و نه چيز ديگر.
جوامعي كه جوانانش زيست ديجيتال پيدا كردهاند، ولي آموزش، سياست، رسانه، قانونگذاري و اقتصاد همچنان آنالوگ و سلسلهمراتبي است شكاف نسلي بيشتر است. جايي كه آموزش لزوما به شغل منجر نميشود، شايستگي به پاداش نميرسد و رابطه جاي فرصت را بگيرد، شكاف نسلي سياسيتر و عميقتر است. جامعهاي كه به يكدستي فرهنگي و اخلاقي پافشاري كند و ابزارهاي مهار اجتماعي آنان مشروعيت كافي ندارد اين شكافها ويرانگرتر است. در مقابل هر جامعهاي كه آموزش در آنجا مهارتمحور و بهروز باشد و بازار كار آن نيز منعطف و حمايتگر و سياستگذاريها مبتني بر گفتوگو و دادهمحور باشد و صداهاي گوناگون به رسميت شناخته شود و امكان همزيستي سبكهاي زندگي جديد و متنوع فراهم باشد، شكاف موجود با نسل Z ميتواند قابل قبول و حتي سازنده تلقي شود.
نسل Z در ايران كنوني تحت فشارهاي گوناگوني است. ملموسترين آنها در محيط خانواده و محل از طريق نفي سبك زندگي و تنوع آن است. در جامعه با فشار اقتصادي و فقدان اميد به آينده همراه است و در سياست نيز با بيصدايي و فقدان مشاركت موثر و به رسميت نشناختن همراه است. اين نسل آگاهي جهاني دارد ولي امكان بروز محلي ندارد. اين نسل اثرات عميق بر فرسايش اقتدار سنتي، خانواده، ازدواج و فرزندآوري، طلاق، اخلاق جنسي و نظام آموزش رسمي ميگذارد كه در مجموع پيامدهاي كلاني براي جامعه ايران دارد.
اين نسل نخستين نسلي است كه از كودكي در اينترنت، شبكههاي اجتماعي و گوشي هوشمند زندگي كرده و اين بسيار فرق ميكند با ما كه در بزرگي به آنجا سفر كردهايم، حتي مهاجرت هم نكردهايم كه اگر مهاجرت هم ميكرديم، با فرهنگ آنها بار نميآمديم. آنان هميشه آنلاين هستند، هويت، دوستي، يادگيري با سرعت بالا، حوصله كم، عبور از سلسلهمراتبها و ميانجيها، مخالفت با زبان و قواعد رسمي و دستوري، ويژگي آنان است. آنان در شرايط امروز ايران متاسفانه با اقتصادهاي ناامن و افقهاي بسته و محدودي از زندگي مواجه هستند و از آنجا كه فرديتي و هويتهاي سيال دارند، در اضطراب بيشتري قرار دارند و با ساختارهاي حامي هنجارهاي رسمي و سختگيري در تقابل قرار ميگيرند.
راهحل چيست؟ در درجه اول بايد پذيرفت كه اين تحولات (چه آنها را مطلوب بدانيم يا نامطلوب)، ساخته و پرداخته توطئهگران خارجي نيست، اين تحولات طبيعي و متناسب با پيشرفت فناوريهاي ديجيتال و رسانههاي اجتماعي است. تركيب تلفن همراه با نوع هوشمند آن و اينترنت، جهان زيست ارتباطي ما را تغيير داده است. مقابله با آن مثل ايستادن جلوي امواج ۳۰ متري سونامي است. هيچ نتيجهاي ندارد. نه تنها نتيجه ندارد، بلكه شكست در برابر اين امواج، تبعات منفي آن را بيشتر هم ميكند. بهترين راهحل پذيرش واقعيت و همسو كردن كلي خود با اين واقعيت و كوشش براي كاهش عوارض منفي آن است. همانطور كه پدران ما نيز در برابر واقعيتهاي زمان فرزندانشان كه ما باشيم كوتاه آمدند و رفتند، ما نيز بايد هر چه زودتر همراه با اين تحولات شويم، پيش از اينكه به شكل فاجعهباري تسليم شويم و به جاي نام نيك رفتار لجوجانهاي را از خود به ميراث گذاريم. اين فرآيندي است كه نسل امروز يا نسل Z نيز در آينده و در برابر فرزندانشان تجربه خواهد كرد. قرار نيست يك نسل تعيينكننده سرنوشت نسلهاي بعدي باشد و نميتواند هم چنين كند. هر گونه كوششي در اين مسير خلاف عقل و سنت تاريخي است. آشتي دادن ميان نسلهاي گوناگون كه هر كدام حلقههاي يك زنجيره تاريخي هستند، وظيفه امروز ماست.
توصيه ميكنم از برچسبزني پرهيز كنيم. مطالعهاي در امريكا و درباره نسل Z (متولدين ۱۹۹۷ تا ۲۰۱۰) انجام شده كه بر اساس آن براي اولينبار در تاريخ مدرن، در آزمونهاي استاندارد تحصيلي و شناختي عملكرد ضعيفتري نسبت به نسل قبلي داشته است. محقق مربوط اعلام كرد كه اين نسل در همه معيارهاي شناختي مانند توجه، حافظه، سواد، مهارتهاي عددي، عملكرد اجرايي و حتي IQ كلي افت كرده و روند صعودي هوش نسلها را كه از اواخر قرن نوزدهم ادامه داشت، معكوس كرده است. علت اصلي اين افت را زمان بسيار زياد صرف شده پشت صفحه نمايش دانستهاند؛ زيرا نوجوانان بيش از نيمي از ساعات بيداريشان را به گوشي، تبلت و كامپيوتر اختصاص ميدهند.
من در مقام تاييد و رد اين نتايج نيستم. ولي ميدانم كه روند تاريخي چيزي نيست كهما چندان اختياري در مورد آينده آن داشته باشيم. نسلهاي هوشمند يك قرن اخير، بدترين جنگها را ايجاد كردند و ويرانگرترين سلاحها را هم همين نسلهاي باهوش توليد كردند و براي اين نسل به ارث خواهند گذاشت. بهتر است خيلي براي خود در پپسي باز نكنيم. نسل z هم با همه بدي و خوبيهايش دوران خود را دارد و چند دهه ديگر به پايان ميرسد. زماني كه ما زير خروارها خاك پوسيدهايم و فراموش ميشويم.