نقدي تحليلي بر چند فيلم از جشنواره فجر ۴۴
فيلم يا شبهفيلم
محسن خيمهدوز
اگر تمايز شبهفيلم، فيلم و فيلم هنري را بپذيريم كه سه پديده متفاوتند با «سه ويژگي متفاوت» كه در پرتو «يك كلي» به نام سينما در يك «خانواده مشابه» قرار ميگيرند آنگاه با اين تمايز متافيزيكال (معناشناختي، معرفتشناختي و روششناختي) ميتوان دريافت كه اغلب آثار به نمايش درآمده در جشنواره فجر ۴۴، بيشتر به شبهفيلم نزديك بودهاند تا فيلم هنري و در اين ميان چند فيلم هم بودهاند كه هر چند فيلم هنري محسوب نميشوند، اما شبهفيلم هم نبوده و ارزش تحليل و نقد دارند.
اين نوشته صرفا به تحليل و نقد اين چند فيلم ميپردازد.
اين فيلمها كه براساس موضوعاتشان به جشنواره راه يافتهاند، حتا اگر ساختار قابل نقدي داشته باشند، قابل تأملاند، زيرا درباره موضوعاتي حرف ميزنند كه تا چند سال قبل تابو بودهاند و حتا روزنامهها مجاز به درج آمار و اطلاعات و گزارش درباره آنها نبوده، چه رسد به رسانه فيلم و جشنواره.
۱- يكي از اين فيلمها حاشيه است (به كارگرداني محمد عليزاده) با موضوع بچهدزدي. خطري كه در كمين هر كودكي است و در نزديكي هر كسي بوده و هست اما سخن گفتن از آن تا مدتها ممنوع بود و چه بسا اگر اين موضوع زودتر به رسانهها و ازجمله فيلم وارد شده بود چه بسيار كودكاني كه دزديده نميشدند يا اگر هم دزديده شده بودند، پيدا ميشدند. اين فيلم هر چند از كستينگ مناسب براي طرح چنين موضوع مهمي برخوردار نيست و نيازمند فيلمنامهاي بهتر و با طرح جزييات تاثيرگذارتر است (همان مواردي كه در اين فيلم قابل نقد است) اما جسارت طرح اين موضوع ميتواند به مثابه يك حُسن، فيلم را با همين ضعفهايش قابل قبول كند.
۲- فيلم ديگر كارواش است (به كارگرداني احمد مرادپور) كه به موضوع مهم و فراگير پولشوييها ميپردازد. فيلمنامه و كستينگ در حد و اندازه اين موضوع است اما توجه به جزييات روايت سينمايي اندك است و هر مورد با چند ديالوگ گفته ميشود و از آن عبور ميكند به جاي آنكه نشان داده شود. با اين حال موضوع پولشويي، هم در بخش دولتي، هم در بخش خصوصي، يك مساله مهم ملي، امنيتي است كه آن هم تا مدتها امكان طرحش در مديوم سينما وجود نداشت. با اين حال توجه فيلم به اين موضوع مهم در حد يك دانشجوي دانشگاه شريف و يك مامور مالياتي و همكارش محدود مانده و البته ميتوان فهميد چرا. شايد در فيلمهاي ديگر جزييات بيشتري درباره پولشويي و ريشههاي آن در كشور به تصوير درآيد.
۳- فيلم ديگر زندهشور است (به كارگرداني كاظم دانشي) كه به موضوع مهم قصاص ميپردازد. قصاص، هم به منزله مسالهاي كه مردم با آن درگير ميشوند، هم به منزله يك پرسش تئوريك كه آيا اجراي قصاص در جهان امروز لازم است يا نه؟
فيلم زندهشور هر چند به هيچ كدام از اين دو مساله مستقيما نميپردازد اما با طرح دراماتيك يك يا چند داستان (كه مبناي واقعي دارند) زمينه شكلگيري اين دو مساله (يا دو پرسش) را در اذهان ايجاد ميكند. فيلمنامه، پر جزييات است اما اضافاتي هم دارد به ويژه در يكسوم پاياني. كستينگ مناسب است و ميتواند سنگيني و جديت موضوع قصاص را به مخاطب منتقل كند. اما پرسشها درباره قصاص همچنان بيپاسخ رها ميشوند.
۴- فيلم ديگر اردوبهشت است (به كارگرداني محمد داوودي) كه هر چند موضوعش قديمي است اما به بهانه آن، توجه دادن به حفظ جان انسانها موضوعي همواره تازه است كه اينبار بر محور غرق شدن دختران دانشآموز در درياچه ميچرخد.
فيلم، فيلمنامهاي پرجزييات دارد، كستينگ خوبي هم براي طرح موضوع دارد، اما دو ايراد جدي دارد؛ اول اينكه خود موضوع را نشان نميدهد (تراژدي غرق شدن دختران) بلكه فقط از آن حرف ميزند (مانند يك متن ادبي). ايراد ديگر اين است كه خردهروايتهاي جانبي فيلم آنقدر زياد ميشود كه خود موضوع تحتالشعاع آنها قرار ميگيرد و فرعي ميشود. سينما فقط گفتن نيست، روايت تصويري هم هست.
۵- فيلم ديگر گيس است (به كارگرداني محسن جسور) كه موضوع خوب و جسورانه خرابكاري در يك مجتمع صنعتي را بيان ميكند با فيلمنامهاي مناسب و كستينگ جدي. موضوعي كه ميتواند هر آن و هر لحظه در يكي از مجتمعهاي صنعتي در حال رخ دادن باشد. فيلم كشش دراماتيك مناسبي ايجاد ميكند، اما ايراد چند فيلم قبلي را هم دارد. با آنكه خوب بيان ميكند، اما بد شروع ميكند، بد هم تمام ميكند. نيازي نيست موضوع به اين مهمي با تظاهرات موسوم به اغتشتاش شروع شود. چه ضرورتي دارد؟ مورد ديگر اينكه چنين ماجراي پيچيدهاي فقط با تشخيص چپدست بودن يك نفر خرابكار حل ميشود؟ فيلم در هر دو مورد با سادهانگاري عمل كرده، اما طرح موضوعش همچنان مهم است.
۶- فيلم ديگر جهان مبهم هاتف است (به كارگرداني مجيد رستگار) كه باز هم موضوع مهم موانع ساختگي در مقابل ابتكارات صنعتي دانشجويان جوان است. موضوعي كه حتا يك عامل مهم فرار مغزها و مهاجرت نخبگان از كشور است. اما فيلم در پرداخت دراماتيك اين موضوع خوب، مناسب عمل نكرده و پيچيدگيها و ظرايف اين موضوع را فداي خردهروايتهاي غيرضروري فيلم ميكند. چه نيازي هست كه براي نشان دادن پيچيدگي موضوع، يكي از دانشجويان فدا شود و او را خلافكار و دزد نشان داد؟ آنها در هر شرايطي قربانياند. ميشد به جاي آن، به ريشهها پرداخت، اما نشد.
۷- فيلم ديگر اسكورت است (به كارگرداني يوسف حاتميكيا) كه به موضوع مهم قاچاق دارو ميپردازد، اما نه قاچاق توسط قاچاقچيان بلكه توسط چند جوان كه راه ديگري براي گذران زندگي ندارند و اينجاست كه پرسش خوب كاراكتر زن فيلم مطرح ميشود: چرا وقتي از كولبران صحبت ميشود، از آنها حمايت ميشود ولي وقتي از شوتيها حرف ميزنند، ميگويند قاچاقچي؟
فيلم مستقيما به اين پرسش پاسخ نميدهد اما در روايتهاي تصويرياش اين پاسخ را نشان ميدهد. پاسخ فيلم اين است كه در چنين جامعهاي كه جوانان اسير باندهاي قاچاقاند، بزرگترها مشغول درجه گرفتن، ارتقاي شغلي يافتن و پيدا كردن اسلحه گمشده هستند.
فيلم از لحاظ بصري از ديگر فيلمهاي جشنواره جلوتر بود و توانست در سكانس تعقيب و گريز جادهاي تصاوير جذاب سينمايي به نمايش بگذارد و مورد را فقط با چند ديالوگ سرهمبندي نكند.
۸- فيلم ديگر بيلبورد است (به كارگرداني سعيد دشتي) كه بازي خوب يك بازيگر تئاتر را هم با خود دارد و به موضوعي نه چندان متعارف ميپردازد (آزارهاي پشت پرده سينما كه ميتوانست موضوع جذاب ديگري باشد). فيلم در نتيجهگيري چندان موفق نيست، زيرا خود موضوع به درستي انتخاب نشده ولي در سرگرمسازي موفق است، اما اهميت فيلم بيلبورد جدا از سرگرمكننده بودن، در نكته ديگري است كه نه تنها هيچ كدام از فيلمهاي جشنواره به آن توجه نكردند، بلكه هيچ كدام از فيلمهاي تاريخ سينماي ايران هم به آن توجه نكردهاند. پديدهاي به نام «دراماتورژي فيلم».
دراماتورژي، هم در تئاتر، هم در سينما و جهان فيلم پديده دشوار فهم و نادري است و با آنكه نبايد تبديل به يك شغل و وظيفه روتين و كليشهاي در سينما (و تئاتر) بشود، حضورش در شكلدهي به هويت و حيثيت زيباشناسانه فيلم بسيار ضروري است. چنين پديدهاي حتا در سينماي جهان هم چندان پُرسابقه نيست. اينكه يكي از فيلمسازان حاضر در جشنواره به چنين دركي از موضوع دراماتورژي فيلم رسيده و سعي كرده دراماتورژي را در فضاي فيلم تعريف كند و از آن در شكلدهي به زيباشناسي دراماتيك روايت استفاده كند، اتفاقي عجيب، مثبت و البته فراتر از شعور سينماي فعلي ايران است. دراماتورژي فيلم عنواني است كه اگر در سينما به درستي فهميده شود، بايد در كنار عنوان كارگردان، نويسنده فيلمنامه و تهيهكننده قرار گيرد، حتا فراتر از نام بازيگران و مقدم بر عنوان سوپراستارها.
درباره نقش دراماتورژي در فيلم، تفاوتش با دراماتورژي در تئاتر و شناخت ضرورت وجودي دراماتورژي فيلم براي عبور از شبهفيلم و رسيدن به فيلم و براي گذر از فيلم به فيلم هنري، مقالهاي جداگانه خواهم نوشت.
منتقد فيلم و تئاتر