بازسازي اجتماعي با بهرسميت شناختن سوگ
سعيد خادمي
ايران در سوگ فرو رفته است. خانوادههايي داغ عزيزانشان را تحمل ميكنند و بسياري ديگر در غم آنها شريكاند. آسيبديدگان حوادث اخير و خانوادههايشان با مشكلات عملي و رواني گسترده روبهرو هستند؛ فقدان دسترسي به حمايت، بياطميناني نسبت به آينده و فشارهاي اقتصادي و اجتماعي، درد آنها را دوچندان خواهد كرد. كنار اين اندوه و مشكلات، اضطرابي عميق در جامعه جريان دارد؛ اضطرابي كه اگر ديده نشود و پاسخ درستي نگيرد، به فشاري انباشته و خطرناك تبديل ميشود. كودكان و نوجوانان به دنبال راهي براي بيان درد و ترس خود هستند و بزرگترها فضايي ميخواهند براي مديريت سوگ و بازسازي آرامش. جامعهاي كه در سالهاي اخير با انباشت فشارهاي رواني، نگرانيهاي معيشتي، احساس فرسايش اميد اجتماعي و تهديدهاي خارجي روبهرو بوده، در مواجهه با سوگهاي جمعي تابآوري كمتري نشان ميدهد. استمرار دغدغههاي اقتصادي و اضطراب از آينده، زمينه تشديد آسيبهاي رواني، خشم انباشته و بياعتمادي اجتماعي را فراهم كرده است.
اگر سوگ و درد واقعي آسيبديدگان و خانوادههاي آنها به رسميت شناخته نشود، ذهني زخمي و تحريكپذير شكل ميگيرد كه ميتواند به خشم و تنش اجتماعي منتهي شود. تجربههاي بينالمللي موفق نشان ميدهد كه ايجاد فضاي امن و فعاليتهاي متناسب، ميتواند سوگ و خشم جمعي را به فرصتي براي تابآوري، همدلي و توانمندسازي واقعي تبديل كند. در ژاپن و كره جنوبي، جلسات گروهي، كارگاهها و مشاورههاي فردي براي كودكان، نوجوانان و خانوادههاي آسيبديده برگزار شد تا بتوانند درد و اضطراب خود را بيان كنند و مهارتهاي بازسازي محله و مدرسه را بياموزند. در تركيه و لبنان، پروژههايي براي خانوادههاي افراد مفقود شده و قربانيان خشونت اجرا شد؛ خانوادهها نه فقطگيرنده خدمات، بلكه عضوي فعال از فرآيند بازسازي و تصميمگيري بودند. در برزيل، پس از سيلهاي شديد، گروههاي محلي با برگزاري كلاسهاي آموزشي، فعاليتهاي فرهنگي و ورزشي، كارگاه و بازي، كودكان و نوجوانان را گردهم آوردند تا مهارتهاي زندگي و تابآوري را بياموزند و احساس كنند صدايشان شنيده ميشود. يك اصل ثابت در همه اين نمونهها، طراحي فعاليتها متناسب با سن، زبان و مطالبات افراد است.
حمايت واقعي زماني موفق است كه از دل جامعه شكل گيرد، استقلال فردي حفظ شود و هيچ نقش سياسي يا امنيتي دخيل نباشد. هدف ساده و انساني است: تابآوري، همدلي و توانمندسازي واقعي. در ايران امروز، با سوگهاي جمعي، فقدان عزيزان و آسيبهاي گسترده، جامعه به همين نوع مداخلات نياز دارد. تشكلها و گروههاي محلي ميتوانند با جلسات گروهي كوچك، مشاوره فردي، آموزش تيمهاي محلي و ايجاد شبكههاي حمايتي، سوگ و خشم جمعي را مديريت كنند و فرصت بازسازي اجتماعي را فراهم آورند. خانوادهها و آسيبديدگان بايد بتوانند بدون فشار اجتماعي يا سياسي، سطح مشاركت و حمايت موردنظر خود را انتخاب كنند.
كليد موفقيت اين مداخلات، شفافيت و تعريف دقيق نقش تشكلها و نهادهاي مدني و محلي است. هرگونه دخالت بيش از حد يا تحميل خدمات، سوگ و خشم جمعي را به ابزاري براي كنترل تبديل ميكند.
برعكس، وقتي تشكلها به عنوان حامي و ميانجي، نه مدير عمل كنند، سوگ جمعي به نقطهاي براي تابآوري، همدلي و يادگيري جمعي تبديل ميشود. وقتي خانوادهها و آسيبديدگان احساس كنند صدايشان شنيده ميشود و حق انتخاب دارند، اعتماد اجتماعي افزايش مييابد و جامعه قويتر ميشود. سوگ و خشم جمعي فرصتي است براي همدلي، تابآوري و تقويت جامعه، نه ابزاري براي مهار يا جهتدهي مردم. ناديده گرفتن سوگ واقعي، خود ميتواند به خشم انباشته و تنش اجتماعي منجر شود. موفقيت اين مداخلات وابسته به احترام به حق انتخاب افراد، شفافيت در ارايه خدمات و توانمندسازي واقعي خانوادهها و آسيبديدگان است. هر اقدام جايگزين يا اعمال فشار، اثر عكس دارد و آسيبهاي رواني و اجتماعي را تشديد ميكند.
حمايت واقعي و موثر از سوگ جمعي و كاستن از نگرانيهاي مردمي، همدلي، مشاركت و احترام به حقوق مردم را ميطلبد. وقتي اين اصول رعايت شود، سوگ نه تهديد بلكه فرصتي براي بازسازي و تقويت جامعه است. گروههاي محلي، تشكلها و سازمانهاي غيرسياسي و مدني ميتوانند اين فرصت را به واقعيت تبديل كنند، با ايجاد شبكههاي حمايتي ملموس، آموزش، مشاركت فعال و مراقبت واقعي از خانوادهها و آسيبديدگان. سوگ و خشم مردم، وقتي درست مديريت شود، به نيرويي براي تابآوري، همبستگي اجتماعي و بازسازي اميد تبديل ميشود و جامعه را قويتر ميكند. حتي لحظات دردناك امروز ميتوانند به نقطهاي براي يادگيري، رشد اجتماعي و تقويت پيوندهاي انساني تبديل شوند.
مشاور رييس و راهبر روابط عمومي و امور بينالملل سازمان بهزيستي كشور