محسن هاشمي با تاکید بر ضرورت بررسي انگارههاي پنهان در نامه اخير ونس هشدار داد
عملیات فریب
در فرآيند مذاكرات، نباید در دام تله راهبردي دشمن بيفتيم و در عين حال اهداف و دستاوردهاي حياتي خود را نيز نباید از دست بدهيم
بايد مراقب باشيم و فريب بازي كوتاهمدت آنها را نخوريم
مهدي بيكاوغلي
نامهنگاري اخير ونس با مقامات عالي امنيت ملي كشور، بار ديگر گمانهزنيها درباره ديپلماسي پنهان و گزينههاي پيش روي ايران را داغ كرده است. در اين ميان، برخي اين نامه را يك فرصت كليدي و گروهي ديگر هرگونه تعامل ارتباطي را تلهاي امنيتي از سوي ترامپ ميدانند. در اين كشاكش نخستين و مهمترين وظيفه دستگاه تصميمگير، رصد دقيق و شناسايي «ابعاد پنهان» تصميمات و پوياييهاي جاري در اردوگاه رقيب است. تجربه تاريخي نشان ميدهد كه بازيگران فرامنطقهاي هرگز از سر حسن نيت بيقيد و شرط قدم پيش نميگذارند؛ بنابراين تحليلگران و سياستگذاران بايد لايههاي زيرين اين پيامها را واكاوي كنند تا دريابند آيا با يك طرح واقعي براي عبور از بنبستِ «نه جنگ، نه صلح» مواجهيم يا با تلهاي جديد براي مديريت زمان و تحميل هزينههاي فرساينده؟ محسن هاشمي، عضو شوراي مركزي حزب كارگزاران در گفتوگو با «اعتماد» ضمن تحليل زواياي پنهان اين فرصت جديد، هشدار ميدهد كه بايد مراقب بود تا در دام طراحي شده دشمن براي فرسايش تدريجي و ضربات گام به گام گرفتار نشويم. هاشمي در عين حال تاكيد ميكند، شناخت ابعاد پنهان بازي دشمن نبايد به بهانهاي براي از دست دادن زمان و فرصتسوزي تبديل شود. هنر ديپلماسي كارآمد در چنين مقاطعي، توانايي تبديل تهديدها به فرصتهاي حداقلي است. ايران بايد با هوشمندي تمام، از كوچكترين و باريكترين روزنههاي ايجاد شده براي تامين منافع ملي، كاهش فشارهاي تحريمي، باز كردن گرههاي اقتصادي و صيانت از امنيت كشور استفاده كند.
نامه اخير ونس به دبير شعام، اين روزها اظهارنظرهاي مختلفي را در سطح تحليلگران، نخبگان و افكار عمومي ايجاد كرده. گروهي اين نامه را يك فرصت استثنايي ديپلماتيك ارزيابي ميكنند و در نقطه مقابل، طيفي ديگر آن را تلهاي خطرناك براي حمله مجدد يا امتيازگيري يكطرفه ميدانند. در اين ميان البته افراد و جريانهايي هم هستند كه مذاكره را فيالنفسه نه مطلقا خوب و نه بد ميدانند، بلكه معتقدند اگر مذاكرات با چارچوببندي دقيق منجر به تحقق منافع ملي شود بايد با هوشمندي به استقبال آن رفت. ارزيابي كلي شما از اين مواضع چيست و به اين موضوع كليدي چگونه نگاه ميكنيد؟
من اخيرا بحثي مفصل را تحت عنوان «اهداف راهبردي مذاكرات» مطرح كردم و ابعاد مختلف موضوع را شكافتم. امروز بر اساس تحولات جديد و شرايط حساسي كه كشور در آن قرار دارد، به نظرم ميرسد كه ما بايد يك قدم جلوتر برويم و پلن بعدي اين بحث را با دقت و بدون تعارف پيش ببريم و آن موضوع حياتي اين است كه مبادا در دام «فريب راهبردي» دشمن بيفتيم. اساسا ما بايد ديپلماسي و روند مذاكره را بهگونهاي مديريت كنيم كه منافع كلان كشور و منافع معيشتي و امنيتي مردم در كانون توجه قرار گيرد و بهطور واقعي محقق شود. هدف نهايي ما بايد اين باشد كه از وضعيت فرسايشي و نامتعادل كنوني يعني شرايط بلاتكليف «نه جنگ و نه صلح» بيرون بياييم. بايد به سمت يك شرايط عادي و باثبات حركت كنيم تا بتوانيم توسعه همهجانبه كشور را مجددا كليد زده، آسيبها و خسارات سنگيني را كه در سالهاي اخير متحمل شدهايم با برنامهريزي بازسازي كنيم.
اشاره كرديد به خروج از وضعيت «نه جنگ و نه صلح» و پرهيز از دام فريب راهبردي. براي اينكه تصوير روشنتري از ريشههاي اين وضعيت داشته باشيم، بفرماييد اين نگاه انتقادي شما به رخدادهاي كنوني، ريشه در چه وقايعي دارد و چطور ميتوان اين زنجيره حوادث را تحليل كرد؟
اگر يادتان باشد، يكي از مهمترين مباحثي كه بعد از تجاوز دشمن در جنگ ۱۲ روزه در اسفندماه ۱۴۰۴ اتفاق افتاد و سپس در رسانهها و محافل سياسي مطرح شد، اين بود كه شخصيتهاي مختلف مكررا اين گزاره را تكرار ميكردند كه «چون هدف اصلي امريكا و اسراييل، براندازي نظام جمهوري اسلامي و اجراي پروژه تغيير رژيم (Regime Change) بود، اما نتوانستند به اين هدف برسند، پس ما قطعا پيروز ميدان هستيم.» اينجا دقيقا نقطه عطف پرسش ماست: بايد ديد اساسا چگونه ميتوان «پيروزي» را تعريف كرد؟ آيا تعريف پيروزي اين است كه صرفا ايران به اهداف راهبردي، اقتصادي و توسعهاي خود رسيده است يا اينكه پيروزي را در اين خلاصه كنيم كه دشمن به اهداف حداكثري اعلامي خودش نرسيده است؟ اگر ملاك ما صرفا ناكامي دشمن در اجراي سناريوي فوري باشد، پرسش بسيار مهم و راهبردي بعدي اين است كه ما اهداف واقعي و لايههاي زيرين دشمن را چگونه تشخيص ميدهيم تا بتوانيم در فرآيند مذاكرات، در دام فريب راهبردي آنها نيفتيم و در عين حال، اهداف و دستاوردهاي حياتي خود را نيز از دست ندهيم؟ بايد مراقب باشيم در دام فريب راهبردي دشمن نيفتيم و فريب بازي كوتاهمدت آنها را نخوريم. اگر خاطرتان باشد پس از آن جنگ ۱۲ روزه كه متاسفانه با ترور ناجوانمردانه تعدادي از فرماندهان ارشد نظامي و بمباران بخشي از زيرساختها و تاسيسات هستهاي كشورمان همراه بود، اين رخداد به نوبه خود بستر و زمينه را براي حوادث تلخ و ناگوار ديماه ۱۴۰۴ فراهم كرد. در آن مقطع نيز ما ناآراميها، آشوبها و تظاهرات گستردهاي را تجربه كرديم كه متاسفانه با خسارات سنگين و تقديم شهدا و جانباختگان بسياري همراه شد.
يعني شما حوادث زنجيرهوار ماههاي گذشته را به هم پيوسته ميبينيد؟ رخداد ديماه و سپس بحرانهاي بزرگتر چگونه از اين منطق پيروي كردند؟
دقيقا همينطور است. همان رخدادهاي مرتبط با حوادث دي1404 بهطور طبيعي زمينه را براي بروز مناقشه خطرناكتر جنگ ۴۰ روزه فراهم كرد. در آن جنگ ۴۰ روزه متاسفانه ما شاهد فجايع بزرگي بوديم؛ از جمله شهادت مقام معظم رهبري كه ضربه جبرانناپذيري بود و به شهادت رسيدن بخش بزرگ ديگري از مديران ارشد، مسوولان، دانشمندان برجسته و فرماندهان دلاورمان. افزون بر اين، زيرساختهاي حياتي نظامي، اقتصادي و شبكه انرژي كشور نيز متحمل آسيبهاي بسيار شديدي شد. اما نكته قابل تامل اينجاست كه پس از پايان آن جنگ سنگين نيز بلافاصله همان تحليل قبلي درباره عدم توفيق دشمن در تغيير رژيم و پيروزي ايران تكرار شد. البته در همان مقطع، يك دستاورد و پيروزي نسبي به دست آمد كه عبارت بود از امضاي تفاهمنامه و توافقنامه اسلامآباد؛ تفاهمنامهاي كه به واقع از منظر ديپلماتيك ميتوان آن را يك پيروزي براي ايران دانست. اما به هر دليلي آن توافقنامه نيز به هم خورد. پس از اين رخداد كشور بلافاصله دچار محاصره دريايي شد. وقتي قطعات مختلف اين پازل را كنار هم ميگذاريم، ميبينيم كه دشمن گام به گام و مرحله به مرحله در حال پيشبرد گزارههاي مدنظرش بوده است. پس از تحميل محاصره دريايي، در عمل ديديم كه وضعيت اقتصادي كشور دچار مشكلات و بحرانهاي بسيار عميقتري شد. ارزش پول ملي در برابر ارزهاي خارجي به نصف كاهش يافت و نرخ دلار دوبرابر شد و فشار معيشتي و اقتصادي به شدت بر دوش مردم سنگيني كرد؛ وضعيتي كه همين امروز نيز ادامه دارد. به نظر ميرسد هدف بنيادين دشمن در اين مقطع هم زمينهسازي براي شكلگيري اعتراضات و نارضايتيهاي جديد اجتماعي است. اينجاست كه ميگويم بايد اهداف واقعي دشمن از تحركاتش را تحليل و استخراج كرد و بر اساس آن برنامهريزيهاي لازم را ترتيب داد.
با تشريح اين سناريوي گامبهگام، از نظر شما از منظر راهبردي، آيا رويكرد دشمن صرفا سقوط نظام در چند روز بوده يا برنامهاي پيچيدهتر در جريان است؟
بايد صادقانه از خود بپرسيم: آيا هدفِ «براندازي نظام ظرف چند روز» واقعا يك هدف عملياتي و واقعي براي دشمن بوده يا اينكه اين، صرفا يك فريب و برنامهريزي بلندمدت دشمن است كه در مقاطع مختلف به ما ضربه بزند، حملات كوتاهمدت و سهمگين انجام دهد و در نتيجه، گامبهگام به هدف اصلي و نهايي خودش نزديكتر شود؟ اگر ما اين احتمال راهبردي را بپذيريم و بيدار شويم، ناگزير بايد به اين پرسش حياتي پاسخ دهيم كه چگونه ميتوانيم از اين دام فريب استراتژيك كه دشمن قصد دارد ما را گرفتار آن كند، خارج شويم؟ راه برونرفت چيست؟ پاسخ اين است كه بايد با كمال واقعبيني و با يك عملكرد كاملا عقلاني، دور از شعارزدگي، رجزخوانيهاي توخالي و هيجانات كاذب، منافع ملي، اصل نظام جمهوري اسلامي و رفاه و آرامش مردم را حفظ كنيم.
پيشنهاد شما چيست؟
معتقدم براي انجام اين كار بزرگ، پنجره فرصت به صورت دايمي باز نخواهد ماند و زمان بسيار محدود است. يكي از راههاي مهم و حياتي در اين مسير، بدون شك استفاده هوشمندانه از «مذاكرات قاطع، جدي و فني» است؛ مذاكراتي كه مانع شود دشمن به فاز اصلي و نهايي مورد نظر خود كه شايد همان پروژه خطرناك تغيير رژيم از طريق فرسايش مطلق باشد، دست پيدا كند. ما بايد به هر شكل ممكن از اين تله فريبي كه آرامآرام دارد ابعاد كاملتري به خود ميگيرد، خارج شويم. طولاني شدن اين روند و معطل نگه داشتن كشور، كاملا در راستاي اهداف راهبردي دشمن است، چراكه دشمن دارد از همين زمان تلف كردنها استفاده ميكند و اهداف خود را با هزينههاي كمتر براي خودش و هزينههاي سنگينتر براي ملت ما به پيش ميبرد. كشور نيازمند تصميمات شجاعانه، خردمندانه و همسو با مصالح عاليه ملت است تا از اين پيچ تاريخي به سلامت عبور كنيم.