معمار نوين نظم خليجفارس
«اعتماد» نگاه رسانههاي جهان به نقش ایران در معادلات خاور میانه را بررسی میکند
در شرايطي كه ماراتن تنش ميان ايران و امريكا، پس از تمديد آتشبس با زماني نامعلوم همچنان ادامه دارد، سطح درگيري در آبهاي خليجفارس وارد فاز تازهاي از نااطميناني و برخوردهاي محدود، اما معنادار شده است؛ فازي كه نه نشانهاي از جنگ تمامعيار دارد و نه آرامشي كه بتوان آن را مقدمه ثبات دانست. بنا بر برخي گزارشات ادعايي حمله پهپادي به يك نفتكش وابسته به شركت «ادنوك» در جريان عبور از تنگه هرمز، ادعاي شليك موشك به اهدافي در امارات و گزارشهايي از انفجار در «فجيره» و «جبلعلي» تنها بخشي از زنجيره رخدادهايي است كه طي ساعات اخير، فضاي امنيتي منطقه را ملتهب كرده است. در مقابل، مقامهاي امريكايي از جمله دونالد ترامپ، رييسجمهور اين كشور با احتياط از كنار تعبير «نقض آتشبس» عبور كردهاند و تلاش دارند سطح تنش را در چارچوبي كنترل شده توصيف كنند؛ روايتي كه با تاكيد تهران بر غيرنظامي بودن راهحل بحران و هشدار نسبت به افتادن دوباره در باتلاق درگيري همزمان شده است. با اين حال به نظر ميرسد آنچه در پس اين تحولات ميداني برجسته ميشود، تغيير ماهيت تنش از يك تقابل مستقيم به نوعي جنگ سايهها در گلوگاه انرژي جهان است. به ادعاي برخي نشريات خارجي ادعاي هدف قرار دادن امارات را نميتوان رخدادي منفرد دانست، بلكه بايد آن را بخشي از راهبردي وسيعتر براي مختل كردن مسيرهاي جايگزين تنگه هرمز و حفظ اهرم فشار ژئوپليتيك ارزيابي كرد. اين در حالي است كه همزمان، روايتهاي متضاد درباره نقش بازيگران منطقهاي و فشارهاي پشت پرده براي تشديد درگيري، بر پيچيدگي معادله افزوده و فضاي رسانهاي را به ميدان رقابت روايتها تبديل كرده است. با اين همه و به ادعاي گروهي از تحليلگران در چنين شرايطي، طولاني شدن اين وضعيت نهتنها ريسكهاي امنيتي را افزايش ميدهد، بلكه پيامدهايي عميق در بازار انرژي، امنيت كشتيراني و موازنه قدرت در خليجفارس به جا ميگذارد؛ وضعيتي كه بيش از هر چيز به تثبيت يك بنبست فرسايشي شباهت دارد. در همين چارچوب، روزنامه «اعتماد» در گزارشي تحليلي به بررسي نگاه چهار رسانه معتبر جهان به آينده تنشهاي ايران و امريكا پرداخته است.
فارنپالسي: ايران در برابر جاهطلبيهاي امريكا تسليم نشد
نشريه فارنپالسي با انتشار يادداشتي از دلايل عدم عقبنشيني تهران با تمركز بر عنصر تابآوري و تجارب گذشته واشنگتن آورده است: اگرچه محاصره دريايي ايران توسط ترامپ با هدف ادعايي وادار كردن تهران به تعطيليهاي آسيبزا ميادين نفتي ايران طراحي شده، اما تهران پيش از اين نيز چنين شرايطي را تجربه كرده است. اگرچه به ادعاي برخي ناظران هزينههاي بنبست ديپلماسي ميان ايالات متحده و ايران بر سر تنگه هرمز كه همچنان بالاست، ذخيرهسازي نفت ايران فعلا هدف قرار گرفته است. به ادعاي اين نشريه دولت ترامپ معتقد است كه محاصره نيمهنفوذپذير امريكا بر كشتيراني ايران به زودي تهران را با فشارهايي روبهرو خواهد كرد، چراكه اين نشريه مدعي است ايران با اتمام ظرفيت ذخيرهسازي نفت خامي كه ديگر قادر به صادرات آن نيست، ناچار به تعطيلي ميادين نفتي خواهد شد. از طرفي به باور دولت ترامپ، توقف توليد نفت تهديدي جدي است و ميتواند به بخش مهمي از اقتصاد ايران هزينه تحميل كند. از همين رو ظاهرا همين گزاره نشان ميدهد كه چرا واشنگتن بهرغم مخالفت ايران با تسليم در برابر خواستههاي جاهطلبانهاش، مايل است منتظر بماند. به ادعاي اين نشريه اين در حالي است كه ايران به خوبي از اين چالش آگاه است و با كاهش سهچهارمي صادرات نفت از زمان آغاز محاصره امريكا، در تلاش براي يافتن مكانهايي تازه براي ذخيرهسازي نفت خام خود است. با اين حال تهران پيشتر نيز چندين بار با چنين وضعيتي روبهرو شده؛ فشارهاي شديد حاصل از تحريمهاي تحميلي از سوي دولتهاي اوباما و ترامپ نيز به توقفهايي در توليد نفت ايران منجر شد، اما هيچ يك از آنها آسيب پايدار و بلندمدتي به ميادين نفتي اين كشور وارد نكرد. با اين همه به نظر ميرسد ابتكار عملهاي تهران در چنين شرايطي گزارهاي است كه توسط ترامپ ناديده گرفته شده است. به نوشته فارينپالسي، در سالهاي ۲۰۱3-۲۰۱2 و بار ديگر در ۲۰20-۲۰19، ايران با فشار حاصل از تحريمها روبهرو شد كه به شدت صادرات نفت اين كشور را كاهش و منجر به افت كنترل شده توليد شد. با اين حال اين شرايط آسيب بلندمدت و پايداري به ميادين نفتي ايران وارد نكرد، چراكه اين كشور تجربه توقف توليد را دارد و ميادين نفتي هم همانهايي هستند كه قبلا تعطيل شده بودند. مسوولان هم همان افراد هستند و به اندازه كافي تجربه دارند كه بدانند چه بايد بكنند. در شرايط كنوني چالش ميادين قديميتر ايران است. توقف توليد موجب خواهد شد تا آب به داخل مخزن نفوذ كند و در نتيجه نرخ بازيافت نفت در آينده به شدت كاهش يابد. حال آنگونه كه «الكساندر آرمان»، مدير بخش بالادستي خاورميانه در شركت مشاوره انرژي «وود مكنزي» مدعي است: «با نزديك شدن ظرفيت ذخيرهسازي به حد اشباع، ايران ابتدا نرخ توليد را كاهش خواهد داد تا زمان بخرد و آسيب به مخازن را به حداقل برساند. اگر محاصره ادامه پيدا كند، كاهش توليد اجتنابناپذير خواهد شد.»
نيويوركتايمز: تركشهاي رويارويي با ايران به اوپك و خروج معنادار امارات
نشريه نيويوركتايمز با انتشار يادداشتي ضمن اشاره به خروج امارات از اوپك در اين باره نوشت: امارات متحده عربي روز سهشنبه با اعلام خروج از كارتل نفتي اوپك، ضربهاي قابل توجه به برخي از بزرگترين توليدكنندگان نفت جهان وارد كرد؛ نهادي كه دههها در تلاش بوده با مديريت عرضه سوخت، بر قيمتهاي جهاني اثر بگذارد. به گزارش اين نشريه پيش از جنگ ايالات متحده و اسراييل با ايران، امارات يكي از بزرگترين توليدكنندگان اوپك به شمار ميرفت و پس از عربستان سعودي، عراق و ايران، روزانه حدود ۳.۶ ميليون بشكه نفت معادل نزديك به ۳ درصد از عرضه جهاني توليد ميكرد. با اين حال، خروج امارات در كوتاهمدت تاثير چنداني بر بهاي نفت نخواهد داشت، چراكه جنگ ميان ايالات متحده امريكا و اسراييل با ايران، توليدكنندگان حوزه خليجفارس را ناگزير به كاهش توليد كرده است. اما ناظران مدعياند در بلندمدت، اين كنش ميتواند به افزايش نوسانات بازار بينجامد، چراكه سهم كمتري از عرضه نفت تحت سازوكارهاي كنترل توليد قرار خواهد گرفت. گفتني است كشورهاي عضو اوپك پيش از آغاز جنگ، بيش از يكچهارم نفت جهان را تامين ميكردند. روسيه و چند كشور ديگر نيز از طريق ائتلافي موسوم به اوپك پلاس با اوپك در هماهنگي هستند. به گزارش اين نشريه امريكايي، اين بازيگر كه به دنبال افزايش ظرفيت توليد خود به ميزان 5 ميليون بشكه در روز تا سال ۲۰۲۷ است، اكنون انتظار ميرود براي تامين منافع ملياش، سطح توليد را بالا ببرد؛ البته مشروط به آنكه نفتكشها بتوانند بار ديگر از تنگه هرمز عبور كنند. در همين رابطه «سهيل المزروعي»، وزير انرژي امارات در گفتوگويي با روزنامه نيويوركتايمز تاكيد كرد كه خروج از اوپك با هدف كسب آزادي عمل بيشتر براي پاسخگويي به تقاضاي مصرفكنندگان صورت گرفته است. در ادامه اين گزارش همچنين آمده است كه تصميم ابوظبي در حالي رسانهاي شد كه تنشها ميان امارات و عربستان سعودي رو به افزايش است. دو كشور كه زماني متحدان نزديكي به شمار ميرفتند، در سالهاي اخير مسيرهاي متفاوتي را در پيش گرفتهاند. امارات بهطور فزايندهاي سياستي مستقلتر دنبال كرده، از جمله با تقويت روابط با اسراييل و حمايت از يك گروه جداييطلب مسلح در جنوب يمن؛ در حالي كه عربستان در اين كشور از دولت مركزي پشتيباني ميكند. حال نيز به نظر ميرسد جنگ با ايران شكاف ميان دو بازيگر را عميقتر كرده، چراكه عربستان سعودي و امارات متحده عربي در حال ارزيابي راهبردهاي متفاوتي براي مواجهه (ادعايي) با ايران هستند. امارات كه ميزبان يكي از مهمترين پايگاههاي نظامي ايالات متحده امريكاست در جريان اين جنگ هدف هزاران حمله موشكي و پهپادي ايران قرار گرفت. مقامهاي اماراتي همچنين از عملكرد نهادهاي چندجانبه منطقهاي، از جمله شوراي همكاري خليجفارس و اتحاديه عرب، ابراز نارضايتي كرده و تلويحا گفتهاند كه انتظار موضعي هماهنگتر و سختگيرانهتر عليه ايران را داشتهاند.
نشنال اينترست: اهرمهاي تركيه براي ياركشي در ميدان جنگ
نشنال اينترست، اما با تمركز بر نقش تركيه و نيز متحدان سنتي واشنگتن و همچنين متاثر شدن اين بازيگران از جنگ امريكا با ايران نوشت: بسياري بر اين باورند كه دولت ترامپ در شش ماه گذشته بهطور قابل توجهي مسير، تاكتيكها و اهداف بلندمدت سياست خارجي امريكا را تغيير داده؛ بهويژه در قبال متحدان ديرينه و سازمانهاي چندجانبه، بهگونهاي كه ناتو و اتحاديه اروپا بيشترين ضربه را متحمل شدهاند. به ادعاي اين نشريه ۹ آوريل، وزير دفاع تركيه، در آستانه نشست برنامهريزي شده ناتو در سال ۲۰۲۶ در آنكارا، استدلالي براي همكاري نظامي گستردهتر ميان تركيه و اتحاديه اروپا مطرح كرد. اگرچه تركيه از سال ۱۹۵۲ عضو ناتو بوده، اما عدم عضويت اين كشور در اتحاديه اروپا باعث ايجاد يك شكاف راهبردي شده، چراكه اصلاحات فني (مانند طرح «شنگن نظامي») كه در اروپا اجرا شدهاند، شامل تركيه نشدهاند.وزير دفاع تركيه همچنين مدعي شد كه ساختار امنيتي موجود براي پاسخگويي به نيازهاي امنيتي اين كشور و اروپا كافي نيست؛ نيازهايي كه ناشي از جنگ اوكراين، پيامدهاي اقتصادي ناشي از جنگ ايران و تهديدهاي دونالد ترامپ مبني بر احتمال خروج ايالات متحده از ناتو هستند. به نوشته نشنال اينترست يكي از عوامل كليدي كه باعث شده تركيه به بازيگري مهم براي هر دو طرف اتحاديه اروپا و ناتو تبديل شود، اتخاذ سياست خارجي موسوم به «صفر مشكل با همسايگان» و تمايل اعلام شده اين كشور براي ايفاي نقشي به عنوان نيرويي ثباتساز در كنار شركايي در اروپا، شمال آفريقا، قفقاز و خاورميانه است. امروز آنكارا در حال ميانجيگري ميان ايالات متحده و ايران است و پيامها را ميان دو كشور منتقل ميكند. همچنين با كشورهاي مسلمان ديگري مانند مصر، پاكستان و عربستان سعودي در حال رايزني است تا آثار منطقهاي جنگ را كاهش دهد و حتي احتمال پيوستن به يك ائتلاف دفاعي منطقهاي را بررسي ميكند. در چهار سال گذشته نيز تركيه در جريان جنگ اوكراين نقش ميانجي ميان كييف و مسكو را ايفا كرده؛ در حالي كه همزمان به اوكراين تسليحات، سامانههاي دفاعي و كمكهاي انساني ارايه داده و در عين حال روابط ديپلماتيك و اقتصادي خود را با روسيه حفظ كرده است. به ادعاي برخي ناظران نقش اين كشور به عنوان يك «بازيگر موازنهگر» نشانهاي از دوگانگي يا ترديد داخلي نيست، بلكه نتيجه يك سياست خارجي حساب شده است كه به آنكارا اجازه ميدهد منافع ملي خود را بدون وابستگي به هيچ بلوك ژئوپليتيكي يا جريان ايدئولوژيك خاصي دنبال كند. در ادامه اين يادداشت همچنين تصريح شد است كه در اين ميان و در بروكسل، تركيه با تقويت همكاريهاي دفاعي با اوكراين، تثبيت مشروعيت «احمد الشرع» در سوريه و همراستايي با اولويتهاي اتحاديه اروپا در حوزه مديريت مهاجرت و عمليات مقابله با تروريسم، توانسته اعتبار خود را افزايش دهد. از همين رو در سطح كشورها، دولتهاي اروپايي بهطور فزايندهاي تركيه را به عنوان يك شريك امنيتي قابل اتكا ميبينند. در همين راستا، بريتانيا قرار است در اكتبر ۲۰۲6، ۲۰ فروند جنگنده يوروفايتر به تركيه بفروشد.
فايننشالتايمز: پاكستان چگونه محاصره دريايي ايران را دور زد؟
نشريه فايننشالتايمز با انتشار گزارشي و با اشاره به نقش غيرقابل انكار پاكستان در روند ديپلماتيك و كنترل تنش ميان تهران و واشنگتن نوشت: با گسترش دامنه جنگ ايران در سراسر خاورميانه، پاكستان در كانون ديپلماسي منطقهاي قرار گرفته است. برگزاري دور نخست گفتوگوهاي صلح ميان امريكا و ايران در هتل سرينا اسلامآباد در روزهاي ۱۱ و ۱۲ آوريل نشان داد كه واشنگتن همچنان در زمان تنگ شدن مسيرهاي منطقهاي به اسلامآباد رجوع ميكند. پاكستان كه در چهارراه ژئوپليتيكي ميان ايران، كشورهاي خليجفارس، افغانستان و جنوب آسيا قرار دارد، همچنان از مزيت پايدار جغرافيا برخوردار است؛ مزيتي كه ناديده گرفتن آن دشوار است، چراكه موقعيت جغرافيايي پاكستان در تقاطع جنوب آسيا، آسياي مركزي و خاورميانه، همچنان مهمترين دارايي راهبردي اين بازيگر است. به گزارش اين نشريه، تحركات ديپلماتيك اسلامآباد صرفا تلاشي فرصتطلبانه براي ديده شدن نيست، بلكه بازتاب يك غريزه راهبردي عميقتر است: تبديل جغرافيا به اهرم اثرگذاري. پاكستان با حفظ روابط كاري با تهران و در عين حال تداوم پيوندهاي كاركردي با واشنگتن و به تبع آن با متحدان امريكا در خليجفارس خود را به عنوان فضايي معرفي ميكند كه در آن، حتي در محدودترين سطح، امكان تداوم ارتباطات ديپلماتيك وجود دارد. همزمان نشريه فرستپست با انتشار گزارشي از تصميم اخير پاكستان براي عملياتيسازي شش مسير ترانزيتي زميني به مقصد ايران نوشت: اين تصميم در حالي اتخاذ شده كه محاصره دريايي به رهبري ايالات متحده در تنگه هرمز همچنان ادامه دارد. اين همزماني، بعدي تازه به رقابت راهبردي در منطقه بخشيده؛ جايي كه ابزارهاي فشار اقتصادي و ابتكارات لجستيكي بهطور همزمان در حال بازتعريف موازنهاند. از يك سو واشنگتن ميكوشد با محدودسازي دسترسي دريايي ايران، حداكثر فشار اقتصادي را بر تهران وارد كند. از سوي ديگر ايجاد كريدورهاي زميني جايگزين از سوي پاكستان، عملا روزنهاي حياتي براي تداوم جريان كالا و ارتباطات تجاري ايران فراهم كرده؛ روزنهاي كه ميتواند بخشي از اثرگذاري محاصره دريايي را خنثي كند. به نوشته اين نشريه، اين اقدام اگرچه ظرفيت تغيير مسيرهاي تجاري به سوي ايران را دارد، اما در عين حال پرسشهاي قديمي درباره جايگاه راهبردي اسلامآباد و ميزان همسويي آن با بلوكهاي قدرت را بار ديگر به صدر تحليلها بازگردانده است. گفتني است هفته گذشته، پاكستان با صدور دستور عبور كالا از قلمرو پاكستان تصميم خود را براي ايجاد يك چارچوب حقوقي مشخص جهت انتقال كالا به مقصد ايران رسميت بخشيد. بنا بر گزارشاتي در اين چارچوب، استفاده از «تضمين گمركي قابل وصول» پيشبيني شده تا اطمينان حاصل شود كه تمامي مقررات و الزامات قانوني در طول مسير رعايت ميشود و از هرگونه تخلف يا انحراف در فرآيند ترانزيت جلوگيري به عمل آيد. اين اعلاميه همچنين شش كريدور مشخص را معرفي كرده كه قرار است اين جابهجايي كالا را تسهيل و بنادر مهم پاكستان را به گذرگاههاي مرزي ايران متصل ميكند. اين شش مسير عبارتند از: مسير «گوادر به گبد»، دوم مسير «كراچي و بندر قاسم به گبد» از طريق بزرگراه ساحلي و عبور از «لياري، اورماره و پسني»، سوم مسير «كراچي به تفتان كه از خضدار و دالبندين عبور ميكند»، چهارم مسير «گوادر به تفتان از طريق يك مسير داخلي كه تربت و كويته» را به هم متصل ميكند، پنجم يك مسير تركيبي كه «گوادر را به تفتان» وصل و همزمان از بخشهايي از مسير ساحلي و داخلي شامل لياري و خضدار عبور ميكند و در نهايت، يك مسير مستقيم تجاري از «كراچي به گبد» كه براي تسهيل و تسريع جريان كالا طراحي شده است. به ادعاي ناظران در مجموع، اين كريدورها سه بندر مهم پاكستان يعني گوادر، كراچي و بندر قاسم را به گذرگاههاي مرزي تفتان و گبد در مرز ايران متصل ميكنند. اهميت اين شبكه زماني پررنگتر ميشود كه در نظر بگيريم پاكستان بيش از ۹۰۰ كيلومتر مرز مشترك با ايران دارد؛ عاملي كه امكان تبديل مسيرهاي زميني به يك جايگزين عملي و قابل اتكا براي مسيرهاي دريايي را فراهم ميكند. در ادامه گزارش فرستپست آمده است: در چنين فضايي، ايجاد كريدورهاي زميني از سوي پاكستان، در برخي تحليلها به عنوان اقدامي تلقي شده كه كارآمدي محاصره دريايي ايالات متحده را تضعيف ميكند. اين برداشت، بهويژه در محافل امنيتي امريكا بازتاب داشته و بحث درباره نقش واقعي اسلامآباد را دوباره برجسته كرده است. در همين زمينه «درك جي. گراسمن»، تحليلگر امنيت ملي مستقر در امريكا به پيامدهاي اين اقدام اشاره كرده و نوشته است: «دولت ترامپ، شما يك مشكل داريد. دوست خوبتان پاكستان ظاهرا شش مسير زميني براي ايران باز كرده كه به اين كشور كمك ميكند محاصره متقابل شما در تنگه هرمز را دور بزند. اين اقدام به ايران كمك خواهد كرد فشار امريكا را تاب بياورد. اسلامآباد دوباره در حال بازي دوگانه با امريكاست!» اين در حالي است كه اسلامآباد در همين دوره ميزبان گفتوگوهاي غيرمستقيم ميان دو طرف بوده و عملا به عنوان يك محل بيطرف براي تماس و رايزني در شرايط تشديد تنشها عمل كرده است. اين نقش دوگانه از يك سو تسهيل مسيرهاي ترانزيتي براي ايران و از سوي ديگر ايفاي نقش ميانجي در گفتوگوهاي ديپلماتيك در برخي تحليلها به عنوان نوعي «پارادوكس ميانجيگري» توصيف شده است. در همين چارچوب «هيمانشو جين»، تحليلگر ژئوپليتيك اين تحول را نشانهاي از تغيير قابل توجه در معادلات راهبردي منطقه دانسته و گفت: «پاكستان عملا يك شكاف رسمي در محاصره ايجاد كرده است.» به ادعاي ناظران، اما گزاره ديگري وجود دارد و آن، اين است كه طي سالهاي اخير و همزمان با كاهش كمكهاي مالي امريكا در دهه ۲۰۱۰، پاكستان بهطور فزايندهاي به سمت چين متمايل شده است. كريدور اقتصادي چين-پاكستان (CPEC) از نگاه واشنگتن بخشي از تلاش پكن براي دسترسي به يك پايگاه نفوذ دريايي در اقيانوس هند از طريق بندر گوادر تلقي ميشود؛ اقدامي كه بهطور مستقيم با راهبرد هند-پاسيفيك ايالات متحده در رقابت ژئوپليتيك با چين در تضاد ارزيابي ميشود.