• 1405 جمعه 3 مهر
روزنامه در یک نگاه
امکانات
روزنامه در یک نگاه دریافت همه صفحات
تبلیغات
fhk; whnvhj بانک ملی بیمه ملت

30 شماره آخر

  • شماره 6315 -
  • 1405 چهارشنبه 16 ارديبهشت

«خشونت و مدنيت» اثر اتين باليبار در گفت‌وگو با پژمان برخورداري

خشونت را نمي‌توان تبعيد كرد

مترجم كتاب «خشونت و مدنيت» اثر «اتين باليبار» معتقد است اين كتاب به سياستگذاري فرهنگي يادآوري مي‌كند كه مديريت جامعه فقط به ‌معناي كنترل بحران نيست، بلكه به‌ معناي فهم ريشه‌هاي تعارض، مراقبت از پيوندهاي مدني و توجه به امكان‌هاي همزيستي در شرايط تفاوت و تنش است. كتاب «خشونت و مدنيت» اثري از «اتين باليبار» است كه به‌ تازگي از سوي انتشارات پژوهشگاه فرهنگ، هنر و ارتباطات (فها) ترجمه شده و آماده عرضه به بازار نشر است. اين كتاب توسط پژمان برخورداري با زحمتي چندين ماهه ترجمه شده درحالي كه مترجم اثر تلاش كرده تا ضمن تعهد به متن و نويسنده، كتاب را براي مخاطب فارسي‌زبان حتي‌الامكان گويا و خواندني كند. 

هر چند متن كتاب براي مخاطب ناآشنا با مفاهيم علوم اجتماعي، سياسي و نظريه انتقادي سخت و سنگين است، اما به‌ باور برخورداري با كمك گرفتن از يكسري مطالعات پيشين و فيش‌برداري حين كتاب مي‌توان افق‌هاي تازه‌اي پيش‌ روي مخاطب خود قرار داد. 

در متن پيش‌رو گفت‌وگويي با اين مترجم انجام شده كه از نظر مي‌گذرانيد.

   ‌از نحوه آشنايي خودتان با نويسنده كتاب، خود كتاب بفرماييد و چرا اين اثر براي شما مناسب تشخيص داده شد كه ترجمه كنيد؟

آشنايي من با اتين باليبار، پيش از اين كتاب، از مسير مطالعات فلسفه سياسي و نظريه انتقادي شكل گرفت. باليبار از جمله متفكراني است كه در چند دهه اخير در حوزه‌هايي مانند شهروندي، دولت، مرزها، نژادپرستي، دموكراسي، نسبت آزادي و برابري و همچنين بازخواني انتقادي سنت ماركسي نقش بسيار مهمي داشته است.

كتاب‌هاي جدي و خوبي هم از ايشان در ايران ترجمه و منتشر شده‌اند و خوانندگان حوزه علوم اجتماعي و علوم سياسي در ايران نيز بيشتر باليبار را به واسطه همكاري با استاد خودش يعني لويي آلتوسر براي بازخواني انديشه‌هاي ماركس مي‌شناسند. برايم، او از آن دسته متفكراني است كه صرفا در يك سنت خاص يا يك حوزه دانشگاهي محدود باقي نمي‌ماند، بلكه پرسش‌هاي بنياديني را در سطحي نظري و در عين حال انضمامي مطرح مي‌كند.

آشنايي با خود اين كتاب نيز از همين افق آغاز شد، آنچه در اين اثر براي من اهميت ويژه داشت، اين بود كه باليبار به يكي از دشوارترين مسائل جهان معاصر يعني خشونت نه به ‌شكل صرفا اخلاقي و نه صرفا به ‌صورت توصيف وقايع، بلكه در نسبت با سياست، شهروندي و امكان زندگي مشترك مي‌پردازد.  اين كتاب از منِ مترجم به عنوان خواننده جدي فلسفه سياسي، اين احساس را ايجاد كرد كه با متني مواجه هستم كه فقط يك بحث نظري انتزاعي پيش نمي‌برد، بلكه مي‌تواند به فهم موقعيت معاصر ما كمك كند. همچنين دليل اينكه اين اثر را براي ترجمه مناسب تشخيص دادم، چند نكته بود:

اول اينكه موضوع كتاب، يعني نسبت خشونت و مدنيت، موضوعي كاملا زنده و مساله‌مند است؛ هم در سطح جهاني و هم براي جامعه ما.

دوم اينكه باليبار در اين كتاب، خشونت را صرفا در قالب جنگ، سركوب يا زور مستقيم نمي‌بيند، بلكه آن را در اشكال ساختاري، نهادي و حتي در فرآيندهاي طرد و حذف اجتماعي هم رديابي مي‌كند. سوم اينكه كتاب در عين دشواري نظري مي‌تواند براي طيفي از مخاطبان علوم انساني، از فلسفه و جامعه‌شناسي گرفته تا مطالعات فرهنگي و سياستگذاري الهام‌بخش باشد.

به تعبير ديگر احساس من اين بود كه اين كتاب فقط براي «دانشگاهيان تخصصي» نوشته نشده، بلكه مي‌تواند در فضاي فكري و فرهنگي ايران هم به يك گفت‌وگوي جدي دامن بزند؛ به‌ويژه در اين پرسش كه چگونه مي‌توان در جهان پرتنش معاصر، از سياستي سخن گفت كه صرفا بازتوليدكننده خشونت نباشد.

  ‌ترجمه اين كتاب با چه دشواري‌هايي همراه بود؟

ترجمه چنين متني با دشواري‌هاي زباني زيادي كه باليبار دارد صرفا انتقال واژگان از زباني به زبان ديگر نيست، بلكه نيازمند خواندن دقيق، بازخواني مكرر، سنجش معادل‌ها، توجه به سابقه مفاهيم در زبان فارسي و تلاش براي حفظ لحن و دستگاه مفهومي نويسنده است.چون اين كتاب در حوزه فلسفه سياسي و نظريه انتقادي قرار مي‌گيرد، يكي از مهم‌ترين بخش‌هاي كار براي من اين بود كه بين دقت مفهومي و خوانايي متن فارسي تعادل برقرار شود. برخي متون نظري اگر بيش از حد تحت‌اللفظي ترجمه شوند، به متني سنگين و ناآشنا براي خواننده تبديل مي‌شوند و اگر بيش از حد روان‌سازي شوند، از دقت مفهومي‌شان فاصله مي‌گيرند. در اين ترجمه تلاش كردم اين تعادل حفظ شود.

همچنين براي ترجمه اصطلاحات تخصصي كه باليبار در حوزه فلسفه هگل يا روانكاوي لاكاني استفاده مي‌كند از اصطلاحات جاافتاده و دقيقي كه مترجمان زبردست حوزه انديشه انتقادي در سنت ترجمه اين متون ارايه داده‌اند، بهره برده‌ام و اگر در جاهايي نياز به معادل دقيق‌تري بوده است با ذكر دليل معادل دقيق‌تري استفاده كرده‌ام.

  ‌ترجمه اين كتاب براي سياستگذاران حوزه فرهنگ و دولت و البته ديگر مخاطبان و پژوهشگران چه اهميتي دارد؟ آيا مي‌توان از كتاب انتظاري در نقش سياستگذاري داشت؟

اهميت كتاب «خشونت و مدنيت» دقيقا در اين است كه كتاب از جنس «دستورالعمل اجرايي» نيست، اما به لايه‌اي عميق‌تر از آن مي‌پردازد؛ يعني به افق مفهومي و فكري‌اي كه هر سياستگذاري فرهنگي، اجتماعي و حتي حكمراني عمومي، آگاهانه يا ناآگاهانه در درون آن عمل مي‌كند.

سياستگذار هميشه فقط با داده و برنامه و بودجه سروكار ندارد؛ او با تصويري از جامعه، انسان، تعارض، نظم، امنيت، تفاوت، مشاركت و شهروندي هم سروكار دارد. كتاب باليبار از اين جهت اهميت دارد كه نشان مي‌دهد اگر نسبت ما با خشونت، حذف، طرد و مرزبندي‌هاي اجتماعي روشن نباشد، حتي سياست‌هايي كه در ظاهر معطوف به نظم يا انسجام هستند، ممكن است در عمل به بازتوليد اشكالي از گسست اجتماعي بينجامند. بنابراين من فكر مي‌كنم نبايد از اين كتاب انتظار داشت كه مستقيما نسخه سياستي بدهد؛ يعني مثلا بگويد در فلان مساله فرهنگي يا اجتماعي چه آيين‌نامه‌اي بايد نوشت. اما كتاب مي‌تواند ذهن و نگاه سياستگذار را عوض كند. مي‌تواند حساسيت او را نسبت به بعضي مفاهيم و نسبت‌ها افزايش دهد. مي‌تواند به او يادآوري كند كه مديريت جامعه فقط به معناي كنترل بحران نيست، بلكه به معناي فهم ريشه‌هاي تعارض، مراقبت از پيوندهاي مدني و توجه به امكان‌هاي همزيستي در شرايط تفاوت و تنش است.

از اين منظر، اين كتاب براي سياستگذاران حوزه فرهنگ، براي پژوهشگران علوم اجتماعي و حتي براي مديران فرهنگي، از آن جهت مهم است كه ما را به اين پرسش مي‌رساند: جامعه را چگونه مي‌فهميم؟ آيا جامعه صرفا مجموعه‌اي از افراد قابل ‌مديريت است يا شبكه‌اي زنده از روابط، تعارض‌ها، حافظه‌ها، نابرابري‌ها و مطالبات؟ و اگر پاسخ دومي درست باشد، آن‌ وقت سياست فرهنگي و اجتماعي نمي‌تواند فقط معطوف به پيام‌رساني يا تنظيم اداري باشد، بلكه بايد فهم عميق‌تري از امر اجتماعي داشته باشد.

به‌طور خاص در اين كتاب مفهوم مدنيت اهميت زيادي دارد. مدنيت در اينجا نه فقط در معناي متداول عمومي آن، بلكه به معناي حفظ امكان زندگي مشترك در دل تعارض‌هاست. براي هر سياستگذاري فرهنگي، اين نكته اساسي است، چون حوزه فرهنگ، اگر درست فهميده شود، يكي از مهم‌ترين ميدان‌هاي تقويت همين ظرفيت مدني است: ظرفيت شنيدن، گفت‌وگو، شناخت تفاوت و جلوگيري از تبديل اختلاف به حذف متقابل.

پس بله، من معتقدم كتاب مي‌تواند در سطح سياستگذاري موثر باشد، اما نه به ‌صورت مستقيم و تكنيكي، بلكه در سطح چارچوب‌بخشي به فهم سياستگذار و غني ‌كردن دستگاه مفهومي او.

  ‌نقطه اتصال و ارتباط كتاب را با شرايطي كه كشور درگير نوعي جنگ شد و همچنين ناآرامي‌هايي كه طي سال گذشته و ساليان اخير تجربه كرديم، بفرماييد. اين كتاب از منظر انديشه‌اي و فكري چه جايگاهي دارد كه بشود به كمك آن چنين مسائلي را فهم كرد؟

اگر بخواهم با احتياط و در سطحي كاملا انديشه‌اي پاسخ بدهم، بايد بگويم كه ارزش اين كتاب دقيقا در اين است كه ما را از واكنش‌هاي صرفا لحظه‌اي و احساسي دور و كمك مي‌كند مساله خشونت را در لايه‌اي عميق‌تر و بنيادي‌تر ببينيم.

در موقعيت‌هاي بحراني، معمولا گفتار عمومي به سمت دوگانه‌هاي خيلي تند و فوري مي‌رود: نظم/بي‌نظمي، امنيت/تهديد، خودي/غيرخودي يا حق/باطل. اما كتاب باليبار به ما يادآوري مي‌كند كه اگر فقط در سطح اين دوگانه‌ها باقي بمانيم، ممكن است از فهم سازوكارهايي بازبمانيم كه خشونت را تشديد مي‌كنند يا آن را از سطح تعارض قابل‌ مديريت به سطح خشونت افراطي مي‌برند.

يكي از ايده‌هاي مهم كتاب اين است كه همه خشونت‌ها يكسان نيستند و همه تعارض‌ها هم لزوما نبايد به خشونت منتهي شوند. پرسش اصلي اين است كه در چه شرايطي يك جامعه مي‌تواند تعارض را در سطح سياسي، مدني و قابل‌گفت‌وگو نگه دارد و در چه شرايطي تعارض به سمت انهدام متقابل، طرد كامل يا خشونت غيرقابل‌تبديل سوق پيدا مي‌كند. از اين جهت كتاب مي‌تواند به ما كمك كند درباره مرز ميان تعارض و ويراني عميق‌تر فكر كنيم.

به نظرم، در هر جامعه‌اي كه با تنش، نااطميناني، بحران يا تجربه‌هاي سخت جمعي روبه‌رو است، اين كتاب يادآور يك نكته اساسي است: بقاي جامعه فقط به كنترل بحران وابسته نيست، بلكه به حفظ ظرفيت‌هاي مدني آن وابسته است. 

اگر امكان گفت‌وگو، اعتماد، ميانجيگري و بازسازي پيوندهاي اجتماعي تضعيف شود، هر جامعه‌اي در برابر اشكال شديدتر خشونت آسيب‌پذيرتر مي‌شود.

از اين منظر، اهميت كتاب نه در تفسير مستقيم يك رويداد خاص، بلكه در فراهم‌ كردن يك افق تحليلي است. اين كتاب به ما مي‌آموزد كه در دوره‌هاي تنش و بحران، بيش از هميشه بايد به پرسش از مدنيت، شهروندي و امكان كنش سياسي غيرويرانگر بازگرديم.

  ‌هدف اصلي نويسنده از نگارش متن چه بوده و در چه بستري از فضاي سياسي-اجتماعي مي‌آيد؟

به نظر من، هدف اصلي باليبار در اين كتاب اين بوده كه نشان دهد مساله خشونت را ديگر نمي‌توان به حاشيه نظريه سياسي تبعيد كرد. او مي‌خواهد بگويد كه خشونت، چه در اشكال آشكار و چه در صورت‌هاي ساختاري و نهادي، در متن جهان مدرن و معاصر حضور دارد و اگر بخواهيم از سياست، شهروندي يا دموكراسي سخن بگوييم، بايد اين حضور را جدي بگيريم.

بستر نگارش اين كتاب نيز بسيار مهم است. اين اثر از دل جهاني مي‌آيد كه در آن، هم خشونت‌هاي كلاسيك مانند جنگ، سركوب و مرزهاي سخت وجود دارد و هم شكل‌هاي جديدتر خشونت مانند طرد اجتماعي، بي‌ثبات‌سازي زندگي، فرسايش شهروندي، رشد نابرابري‌ها و اشكال نوين خشونت. 

به همين دليل، كتاب را بايد در متن تحولات اواخر قرن بيستم و اوايل قرن بيست‌ويكم فهميد؛ دوره‌اي كه در آن هم اميدهاي دموكراتيك وجود داشت و هم همزمان نشانه‌هاي عميق بحران در امر سياسي.

باليبار در اين بستر، به ‌دنبال اين است كه از مفهوم مدنيت نوعي بازانديشي راديكال ارايه دهد. او نمي‌خواهد فقط بگويد خشونت بد است و صلح خوب است، بلكه مي‌پرسد در جهاني كه تعارض، نابرابري و سلطه واقعيت دارند، چگونه مي‌توان از سياستي دفاع كرد كه امكان زندگي مشترك را نابود نكند.

به‌ عبارت ديگر، هدف كتاب دفاع از نوعي سياستِ ضد فروپاشي اجتماعي است؛ سياستي كه بتواند بدون انكار تعارض، از غلتيدن جامعه به سمت طرد، دشمن‌سازي و انهدام جلوگيري كند.

  ‌با توجه به اينكه متن كتاب نيازمند شناخت از مباحث علوم اجتماعي است، براي مخاطب علاقه‌مند قبل و بعد از مطالعه اين كتاب چه توصيه‌اي داريد؟

بله، اين كتاب بي‌ترديد كتابي آسان و كاملا مقدماتي نيست. خواننده براي برقراري ارتباط بهتر با آن، بهتر است حداقلي از آشنايي با مباحث علوم اجتماعي، فلسفه سياسي و نظريه انتقادي داشته باشد. 

البته اين به آن معنا نيست كه فقط متخصصان مي‌توانند آن را بخوانند، بلكه به اين معناست كه خواننده علاقه‌مند اگر با آمادگي بيشتري سراغ كتاب برود، بهره بيشتري خواهد برد.

توصيه من براي پيش از مطالعه كتاب اين است كه خواننده دست‌كم با چند محور آشنا باشد: مفهوم دولت مدرن، مفهوم شهروندي، نسبت خشونت و قدرت، كلياتي از سنت فلسفه سياسي مدرن و تا حدي با مباحث نظريه انتقادي يا سنت ماركسيستي.

اگر كسي بخواهد با آمادگي بيشتري اين كتاب را بخواند، آشنايي مقدماتي با انديشه‌هايي مانند هابز، هگل، اسپينوزا، ماركس و نيز مباحث جديدتر درباره دولت، خشونت و حكومت‌مندي بسيار كمك‌كننده است، چون باليبار در اين كتاب با اين سنت‌ها وارد گفت‌وگو مي‌شود.

اما توصيه مهم‌تر من براي حين مطالعه اين است كه خواننده كتاب را شتاب‌زده نخواند. اين كتاب از آن متوني است كه بهتر است فصل ‌به‌ فصل، با مكث و حتي با يادداشت‌برداري خوانده شود. بعضي مفاهيم آن، مثل «خشونت افراطي»، «مدنيت» يا «خشونت غيرقابل ‌تبديل»، نيازمند تامل تدريجي‌اند.

بعد از مطالعه كتاب نيز پيشنهاد مي‌كنم خواننده سراغ آثاري برود كه افق اين بحث را گسترده‌تر مي‌كنند؛ يعني كتاب‌هايي درباره شهروندي، خشونت، دموكراسي، مرزها و نظريه دولت، چون اين كتاب بيش از آنكه نقطه پايان باشد، نقطه آغاز يك سلسله پرسش‌هاي تازه است.

اگر بخواهم خيلي خلاصه بگويم: بهترين شيوه خواندن اين كتاب، خواندن مفهومي و گفت‌وگومحور است، نه صرفا خواندن براي اطلاع. بايد با آن كلنجار رفت، پرسش‌هايش را جدي گرفت و اجازه داد كه بعضي از پيش‌فرض‌هاي ما درباره سياست و خشونت را به چالش بكشد.

  ‌نكته تكميلي پيشنهادي براي پايان مصاحبه داريد؟

به گمانم اهميت اصلي اين كتاب در اين است كه ما را وادار مي‌كند خشونت را نه فقط به عنوان يك رويداد، بلكه به عنوان يك مساله بنيادي براي فهم سياست، جامعه و شهروندي ببينيم. در زماني كه بسياري از پيوندهاي جمعي شكننده شده‌اند، اين كتاب به ما يادآوري مي‌كند كه مدنيت يك امر تزئيني نيست، بلكه شرط امكان زندگي مشترك است.

ارسال دیدگاه شما

ورود به حساب کاربری
ایجاد حساب کاربری
عنوان صفحه‌ها
کارتون
کارتون