مريم جليلوندفرد
آيا تاريخ ايران بيش از آنكه تاريخ صلح باشد، تاريخ جنگ است؟ ريشه نخستين جنگها و خشونتها در فلات ايران از كجا آغاز شد؟ چرا ايران در دورههايي به مركز مدارا و تبادل فرهنگي بدل شد و در دورههايي ديگر درگير فروپاشي، تهاجم و منازعه شد؟ و مهمتر از همه، آيا ميراث فرهنگي ميتواند در ايران امروز به ابزاري براي همبستگي ملي و عبور از بحرانها تبديل شود؟ «دكتر حسن فاضلينشلي»؛ باستانشناس و پژوهشگر شناخته شده ايراني و رييس گروه باستانشناسي دانشگاه تهران، در گفتوگويي مفصل با «اعتماد» با نگاه به تاريخچه جنگها از دوره پيش از تاريخ تا زمانه معاصر ميگويد: «جنگ در بخش مهمي از تاريخ ايران حضوري مداوم داشته، اما در كنار آن، سنتي عميق از گفتوگو، تساهل، پيوند فرهنگي و توان بازسازي نيز شكل گرفته كه امروز بيش از هر زمان ديگري بايد به آن بازگشت.»
آغاز جنگها با شروع روستانشيني در فلات ايران
فاضلي نشلي ريشههاي نخستين تنشها در ايران را به حدود هفت هزار سال پيش و آغاز روستانشيني پيوند ميزند. به گفته او، زماني كه انسان از شيوه زندگي شكارگرانه فاصله گرفت و در سكونتگاههاي دايمي مستقر شد، مساله مالكيت، منابع و مديريت معيشت به ميان آمد. به گفته او، نخستين اجتماعات كشاورزي در دامنههاي زاگرس شكل گرفتند و به تدريج جمعيت آنها افزايش يافت. اين گروهها سپس به فلات ايران، آسياي مركزي و حتي شبهقاره هند گسترش پيدا كردند. استقرار در كنار چشمهها، رودها و مخروط افكنهها به آنها امكان كشاورزي ميداد، اما همزمان آب را به مهمترين عامل قدرت تبديل ميكرد. به گفته اين باستانشناس، از همان زمان كه آب بايد ميان زمينهاي كشاورزي تقسيم ميشد، ضرورت مديريت و كنترل منابع به وجود آمد. هرجا كنترل شكل گرفت، رقابت نيز پديدار شد و همين موضوع زمينه نخستين منازعات را فراهم كرد.
بحران اقليمي و حمله به دهكدههاي نخستين
فاضلي نشلي، عامل دوم جنگهاي اوليه را بحرانهاي اقليمي ميداند و ميگويد: «در گذشته، خشكساليها و نوسانهاي شديد آبوهوايي ميتوانست دهكدهها را از منابع سالانه محروم كند. جوامع كوچك و شكننده در برابر اين بحرانها تابآوري اندك داشتند و در نتيجه حمله به سكونتگاههاي ديگر براي تصاحب منابع رخ ميداد.» اين استاد دانشگاه براي توضيح وضعيت جنگها در دوره باستان، به كاوشهاي باستانشناختي در محوطه باستاني چگاسفلي در جنوبغرب خوزستان كه قدمت آن به 4700 تا 3800 سال پيش از ميلاد ميرسد، اشاره ميكند. جايي كه بيش از ۵۰ اسكلت كشف شده و برخي از آنها آثار ضربه و مرگ خشونتآميز داشتند. او ميگويد: «اين شواهد نشان ميدهد مردان در درگيريها كشته ميشدند و زنان و كودكان به اسارت برده ميشدند.»
از نگاه او، اين نخستين مرحله جنگ در ايران بود: منازعهاي محلي و محدود بر سر بقا.
از جنگ براي غذا تا جنگهاي مذهبي و تجاري
براساس آنچه فاضلي نشلي به «اعتماد» ميگويد با گسترش جمعيت و پيدايش شهرنشيني، جنگها ديگر محدود به دهكدهها نماندند. «در آغاز ادبيات شهرنشيني، جنگ همچنان براي غذا و منابع بود، اما به تدريج انگيزههاي تازهاي نيز به آن افزوده شد؛ بهويژه مذهب و تجارت.» او به وضعيت بينالنهرين در دوره باستان اشاره ميكند؛ منطقهاي كه در آن دولتشهرها پيوسته با يكديگر در تنش بودند. در چنين ساختارهايي، مذهب به ابزاري براي بسيج اجتماعي و مشروعيتبخشي به قدرت تبديل شد. جنگ ديگر فقط نزاع اقتصادي نبود، بلكه رنگ ايدئولوژيك و اعتقادي نيز پيدا كرده بود.
فاضلي نشلي ميگويد: «عيلاميان نيز در اين جهان پرتنش حضور داشتند. در آن دوره و براساس برخي روايتها، نخستين كاري كه فاتحان انجام ميدادند، اسير كردن خدايان دشمن و انتقال آنها به مراكز قدرت مانند شوش بود. اين اقدام نماد شكست سياسي و مذهبي طرف مقابل به شمار ميرفت. در دوره دولتشهرها، قدرتهاي مذهبي نقش مهمي در انسجام اجتماعي داشتند و همين ظرفيت براي بسيج مردم در جنگ به كار گرفته ميشد.»
ظهور امپراتوريها و مقياس بزرگ جنگها
با عبور از عصر دولتشهرها، جهان وارد مرحله امپراتوريها شد و به گفته فاضلينشلي، در اين دوره، ديگر از نزاعهاي كوچك خبري نبود؛ قدرتهاي بزرگ براي حفظ قلمرو، كنترل تجارت و تثبيت ايدئولوژي با يكديگر ميجنگيدند. ايران در چنين جهاني با قدرتهاي يوناني، سپس با جهان هلنيستي و بعدتر با روم مواجه شد. جنگها ابعاد نظامي، اقتصادي و فرهنگي يافتند و سرنوشت مناطق وسيعي را تعيين ميكردند. او در ميان امپراتوريهاي ايراني، بر تجربه هخامنشيان تاكيد ويژه دارد. به باور فاضلينشلي، ويژگي برجسته اين دوره، تساهل و تسامح بود. ايرانيان سرزمينهاي بسياري را فتح كردند، اما در موارد متعدد به اديان و فرهنگهاي محلي احترام گذاشتند و هر نقطهاي را كه فتح كردند معابد را بازسازي كردند. به گفته اين باستانشناس، اين سياست صرفا اخلاقي نبود؛ بلكه نوعي عقلانيت سياسي به شمار ميرفت كه امكان اداره سرزمينهاي متنوع را فراهم ميكرد. «همين الگو سبب شد ايران به يكي از نخستين نمونههاي همزيستي گسترده در جهان باستان تبديل شود.» پس از هخامنشيان، سلوكيان به ايران آمدند و جهان هلنيستي شكل گرفت. با اين حال رييس گروه باستانشناسي دانشگاه تهران ميگويد: «تاثيرگذاري فرهنگي اين دوره يكسويه نبود و همانطور كه يونانيان وارد ايران شدند، آيينها و سنتهاي ايراني نيز به بيرون از مرزها راه يافتند. گسترش ميتراييسم در اروپا نمونهاي از اين اثرگذاري بود. در دوره اشكاني نيز، ايران درگير رقابت بزرگ با روم بود؛ رقابتي كه نهتنها نظامي، بلكه اقتصادي و ژئوپليتيك هم بود.» فاضلي نشلي يكي از دلايل ضعف و فروپاشي ساسانيان را نيز تلاش آنها براي يكدستسازي ديني اعلام كرد. به گفته او، در زماني كه زرتشتيگري دين رسمي شد، حكومت در برابر تنوع اعتقادي موجود موضع گرفت. اين درحالي بود كه در شرق فلات ايران، بوديسم از جنوب آسيا تا افغانستان و ازبكستان گسترش يافته بود و در شمالغرب نيز، كليساها و مسيحيت حضور داشتند. «در دوره ساساني ساختار سياسي در برابر تكثر فرهنگي ايستاد و ظرفيت جامعه براي مقاومت و پايداري كاهش يافت.»
ايران؛ فقط ميدان جنگ نبود
اين باستانشناس مطرح ايراني معتقد است: «تاريخ ايران را نبايد فقط از دريچه جنگ ديد. ايران در طول هزاران سال، شاهراه پيوند ملتها بود. راه خراسان بزرگ، راه ابريشم و شبكههاي تجاري گستردهاي كه از فلات ايران عبور ميكردند، شرق و غرب جهان را به هم متصل ميساختند.» به گفته او، از امپراتوري روم تا شبهقاره هند، از كوشانيان تا چين، كاروانها، كالاها، انديشهها و آيينها از فلات ايران و اين سرزمين عبور ميكردند و همين موقعيت ممتاز، ايران را به يكي از كانونهاي تبادل فرهنگي جهان تبديل كرد. البته همين جايگاه ژئوپليتيك، گاه سبب ميشد كه اين سرزمين در معرض تهاجم و رقابت قدرتها نيز قرار بگيرد. اگر بخواهيم بدانيم بشر در چه زمانهايي موفقتر بود، بايد به دورههاي صلح نگاه كنيم. مثلا در هزاره پنجم و چهارم پيش از ميلاد، پس از پايان برخي تنشهاي اقليمي، دورهاي از ترسالي و شرايط مناسب زيستي در فلات مركزي ايران پديد آمد. در كاوشهاي محوطههايي همچون تپه زاغه در جنوب شرقي، خانههاي متعدد، انبارهاي پر از مواد غذايي، معابد و نشانههاي آييني ديده ميشود. در سفالهاي دوره سيلك نيز نقش زنان در حال رقص، انسانهاي پايكوب، پرندگان، مارها و ديگر جانوران نقش بسته است. اين تصاوير نشان ميدهد كه انسان در دورههاي آرامش، بيش از خشونت، با زيبايي، طبيعت و زندگي پيوند داشته است.» فاضلي نشلي، اين وضعيت را در برابر برخي نقشبرجستههاي مرتبط با دورههاي تاريخي قرار ميدهد؛ آثار و كتيبههايي از بينالنهرين در دوره تمدن آشور كه در آن پادشاهان با افتخار صحنههاي خشونت، بريدن اندام دشمنان و نمايش قدرت را ثبت كردهاند. فاضلي نشلي، تمدن جيرفت را نمونه مهم ديگري از رونق در دوره ثبات ميداند. او ميگويد در نيمه دوم هزاره سوم پيش از ميلاد، يعني حدود ۲۵۰۰ تا ۳۰۰۰ سال پيش از ميلاد، جيرفت در اوج بود. شرايط زيستمحيطي مناسب، منابع كافي و توليدات هنري پيشرفته، اين منطقه را به يكي از مراكز مهم جهان باستان بدل كرده بود. آثار سنگ صابوني جيرفت با نقوش پرندگان، عقابها و صحنههاي اساطيري به بينالنهرين صادر ميشد و معابد آن سرزمينها از اين آثار پر بود. او حتي از وجود نشانههاي ازدواج سياسي در تمدن جيرفت، ازجمله پيوند دختر پادشاه جيرفت با پسر شاه اكدي ياد ميكند. اين نمونهها نشان ميدهد فلات ايران گذشته فقط ميدان جنگ نبود، بلكه عرصه ديپلماسي، تجارت و همزيستي نيز بوده است.
حسن فاضلي نشلي اما با اعلام اينكه در تاريخ ايران تقريبا هر سي سال يك جنگ رخ داده است، به مهاجماني اشاره ميكند كه به ايران آمدند؛ از محمود افغان تا مغولان. اما تاكيد ميكند كه در بسياري موارد، ايران فقط مغلوب نشد، بلكه مهاجمان را در خود جذب كرد. «مغولان در ايران مسلمان شدند و بسياري از ساختارهاي اداري و فرهنگي ايراني را پذيرفتند. اين توان جذب و بازآفريني يكي از مهمترين ويژگيهاي تمدن ايراني است.»