• 1405 شنبه 4 مهر
روزنامه در یک نگاه
امکانات
روزنامه در یک نگاه دریافت همه صفحات
تبلیغات
fhk; whnvhj بانک ملی بیمه ملت

30 شماره آخر

  • شماره 6427 -
  • 1405 شنبه 4 مهر

محمدجواد حق‌شناس در گفت‌وگو با «اعتماد» ماهيت سفر رييس‌جمهور به نيويورك را بررسي مي‌كند

در مسير تنش‌زدايي

مذاكره، عدم مذاكره و حتي ملاقات در بالاترين سطوح، ابزار سياست خارجي‌اند آنچه بايد ثابت بماند استقلال، امنيت و منافع مردم ايران است

مهدي بيك‌اوغلي

«رييس‌جمهور ايران با زبان عقلانيت و اقتدار با جهان سخن گفت»؛ اين عباراتي است كه اين روزها و پس از پايان صحبت‌هاي رييس‌جمهور در صحن علني سازمان ملل به كرات از سوي مردم، فعالان سياسي و تحليلگران دست به دست مي‌چرخد. اظهاراتي كه نشان داد ايران علي‌رغم همه فشارها با تكيه بر ظرفيت مردم همچنان سر پا ايستاده و تاب‌آوري خود را به رخ جهانيان مي‌كشاند. ايراني كه همان اندازه كه قهرمانانه در ميدان اقتدار مي‌آفريند به همان اندازه هم خواستار گفت‌وگو و تعامل است. به همين دليل است كه پزشكيان در صحن علني از قدرت  و در عين حال در گفت‌وگوي رسانه‌اي خود از مذاكرات و بازگشت به تفاهم صحبت مي‌كند. در روزهايي كه چشم بسياري از ايرانيان به نيويورك دوخته شده تا خبري از بهبود مناسبات ارتباطي با جهان، پايان تحريم و محاصره، پايان وضعيت نه جنگ و نه صلح و نهايتا بهبود معيشت مردم برسد، رييس‌جمهور و تيم همراهش در مجمع عمومي و نشست‌هاي حاشيه‌اي آن نهايت تلاش خود را به كار گرفته‌اند تا ضمن بيان جنايات و تنش‌آفريني‌هاي امريكا و اسراييل توجه افكار عمومي را به مظلوميت ايرانيان جلب كنند. در اين راستا محمدجواد حق‌شناس، استاد روابط بين‌الملل در گفت‌وگو با «اعتماد»  بر اين نكته پافشاري مي‌كند كه براي تامين منافع ملي، مسير گفت‌وگو و مذاكره نه يك تابوشكني بلكه ضرورتي غير‌قابل انكار است. راهبردي كه در چارچوب «جمهوري سوم»، تركيبي از عقلانيت، قدرت بازدارندگي و ديپلماسي هوشمندانه را براي تأمين منافع ملي ايجاد مي‌كند. با اين حال، آنچه اكنون بيش از فشارهاي بيروني و تهديدهاي لفظي رقيب، كارآمدي اين ماموريت استراتژيك را تهديد مي‌كند، حملات سياسي در عرصه داخلي است. در حالي كه تيم مذاكره‌كننده به رياست رييس‌جمهور و سرپرستي عراقچي، در خط مقدم جبهه ديپلماسي، با «اختيارات تفويض‌ شده» مشغول مديريت تنش و حراست از منافع مردم هستند.

 

     سخنراني آقاي رييس‌جمهور و متعاقب آن گفت‌وگوهاي رسانه‌اي ايشان، از جمله مصاحبه با فاكس‌نيوز، بازتاب‌هاي قابل‌توجهي در فضاي داخلي و بين‌المللي داشته است. مجموعه اين سخنراني و گفت‌وگوها را چگونه ارزيابي مي‌كنيد؟

به گمان من بايد سخنراني رييس‌جمهور و گفت‌وگوهاي رسانه‌اي پس از آن را اجزاي يك پيام واحد ديد. پزشكيان در مجمع عمومي چارچوب كلي موضع ايران را بيان كرد: ايران براي دفاع از خود آماده است، اما براي صلح نيز از مذاكره نمي‌گريزد. در گفت‌وگوهاي رسانه‌اي، به‌ويژه مصاحبه با فاكس‌نيوز، اين چارچوب را وارد حوزه‌هاي مشخص‌تري كرد و از آمادگي ايران براي ادامه مسير توافق، حل اختلافات از طريق گفت‌وگو و ارايه اطمينان درباره صلح‌آميزبودن برنامه هسته‌اي سخن گفت. به نظرم انتخاب فاكس‌نيوز نيز قابل توجه بود. رييس‌جمهور مستقيما با بخشي از افكار عمومي امريكا سخن گفت كه معمولا روايت‌هاي سخت‌گيرانه‌تري درباره ايران مي‌شنود. ديپلماسي عمومي دقيقا در چنين فضايي معنا پيدا مي‌كند؛ اينكه ايران فقط از طريق بيانيه‌هاي رسمي با دولت‌ها سخن نگويد، بلكه بتواند منطق و روايت خود را مستقيما در برابر افكار عمومي طرف مقابل قرار دهد. البته ارزش اين سخنان در نهايت با نتايج عملي آن سنجيده خواهد شد. پيام سياسي زماني اثرگذار مي‌شود كه پشت سر آن تصميم، اختيار و ابتكار ديپلماتيك وجود داشته باشد. اگر اعلام آمادگي براي گفت‌وگو بتواند به فعال‌شدن كانال‌هاي ارتباطي، جلوگيري از سوءمحاسبه، كاهش خطر گسترش جنگ و حركت به سوي يك توافق متوازن منجر شود، سفر نيويورك از يك حضور ديپلماتيك معمول فراتر خواهد رفت. به‌ويژه در شرايط كنوني بايد از فرصتي كه ايجاد شده استفاده كرد. نه تاب‌آوري مردم بايد به معناي تحمل بي‌پايان هزينه‌ها تلقي شود و نه توان دفاعي كشور جايگزين ديپلماسي شود. هنر سياست اين است كه مقاومت و توان دفاعي را به قدرت چانه‌زني و در نهايت به يك دستاورد سياسي براي ايران تبديل كنيم. معيار نهايي نيز روشن است: كاهش هزينه‌هاي جنگ، حفظ حقوق و امنيت كشور و گشودن راهي براي ثبات، توسعه و بهبود زندگي و رفاه مردم.

     همزمان با حضور رييس‌جمهور در نيويورك، خبرهايي از چند ساعت گفت‌وگو ميان طرف‌هاي ايراني و امريكايي (با حضور ميانجي‌ها) و ادامه اين مسير منتشر شده است، آيا مي‌توان گفت فضاي سياسي نسبت به چند روز قبل تغيير كرده است؟

به گمان من نفس گفت‌وگو، آن هم در شرايطي كه منطقه همچنان با خطر گسترش جنگ روبه‌روست، تحول مهمي است. اما نبايد از آن نتيجه‌اي بيش از واقعيت گرفت. چند ساعت مذاكره به معناي توافق نيست، همان‌گونه كه ادامه تهديدها نيز الزاما به معناي بسته ‌شدن مسير ديپلماسي نيست. مهم اين است كه كانال گفت‌وگو فعال مانده و امكان ادامه آن وجود دارد. ايران در يكي از حساس‌‌ترين مقاطع چند دهه اخير قرار گرفته است. ما تجربه دو جنگ را پشت سر گذاشته‌ايم و خطاي محاسباتي مي‌تواند هزينه سنگيني براي كشور و مردم داشته باشد. بنابراين نخستين ضرورت، شناخت واقعيت و اصلاح محاسبات است، شناخت توان خود، قدرت و اراده طرف مقابل، شرايط منطقه و ظرفيت جامعه ايران، بدون بزرگ‌نمايي يا كوچك‌نمايي. مساله امروز ايران انتخاب ميان جنگ و مذاكره نيست؛ مساله، تبديل قدرت دفاعي و ظرفيت ديپلماسي به يك راهبرد واحد براي تأمين منافع ملي است.

     اما ترامپ تقريبا همزمان با اين گفت‌وگوها در سخنراني خود شديدترين تهديدها را عليه ايران مطرح كرده است. اين همزماني تهديد و مذاكره را چگونه  مي‌بينيد؟

اين وضعيت بيش از هر چيز نشان مي‌دهد كه نبايد گرفتار دوگانه‌هاي ساده‌ساز شويم. در سياست بين‌الملل ممكن است فشار، تهديد و مذاكره همزمان جريان داشته باشند. طبيعتا ايران نبايد تهديدها را ناديده بگيرد و بايد توان دفاع و بازدارندگي خود را حفظ كند؛ اما همانقدر خطاست كه از وجود تهديد نتيجه بگيريم ديپلماسي بي‌‌معنا شده است. هنر حكمراني در چنين لحظه‌اي، داشتن محاسبه دقيق است: نه مرعوب تهديد شويم و نه فرصت گفت‌وگو را از دست بدهيم. توان دفاعي براي جلوگيري از تحميل جنگ ضروري است و ديپلماسي براي جلوگيري از تبديل بحران به جنگي فرسايشي. اين دو مي‌توانند مكمل يكديگر باشند.

     اين نگاه چه نسبتي با نظريه «جمهوري سوم» دارد كه مدتي است مطرح مي‌كنيد؟

يكي از ضرورت‌‌هاي جمهوري سوم همين بازگشت به واقعيت است. وقتي از جمهوري سوم سخن مي‌گويم، مقصودم پيش از هر چيز تجديد ميثاق ميان حاكميت و مردم و بازگرداندن حكمراني به مدار واقعيت، عقلانيت، خواست مردم و منافع ملي است. جهان را بايد همان‌گونه كه هست شناخت و سپس براي تغيير شرايط به سود ايران اقدام كرد. جمهوري سوم بايد از دوگانه‌هاي «مذاكره يا مقاومت»، «ميدان يا ديپلماسي» و «شرق يا غرب» عبور كند. همه اينها ابزارند، هدف، امنيت ايران، توسعه كشور و رفاه مردم است. در عين حال، سياست خارجي قدرتمند از جامعه ضعيف و ناراضي ساخته نمي‌شود. سرمايه اجتماعي و اعتماد عمومي نيز بخشي از قدرت ملي و پشتوانه قدرت چانه‌زني ايران است.

     با آغاز اين گفت‌وگوها، آيا موضوع ديدار پزشكيان و ترامپ همچنان اهميت دارد؟ ديداري كه طي چند دهه عملا به يك تابو تبديل شده است.

ديدار دو رييس‌جمهور نه في‌نفسه پيروزي است و نه شكست. همان‌گونه كه خودداري از ديدار نيز به خودي خود نشانه استقلال و اقتدار نيست. مذاكره، عدم مذاكره و حتي ملاقات در بالاترين سطح، ابزار سياست خارجي‌اند، آنچه بايد ثابت بماند استقلال، امنيت و منافع مردم ايران است. اگر در روند مذاكرات به نقطه‌اي برسيم كه ملاقات دو رييس‌جمهور بتواند به حل يك گره، كاهش خطر جنگ يا تثبيت يك توافق متوازن كمك كند، صرف وجود يك تابوي چندده ‌ساله نبايد مانع آن شود. اما اگر ملاقات صرفا يك عكس يادگاري و ابزار تبليغاتي باشد، طبيعتا موضوع متفاوت است. من اين مساله را در چارچوب «استقلال از امريكا» مي‌‌بينم، نه براي جلب رضايت واشنگتن تصميم بگيريم و نه صرفا براي مخالفت با واشنگتن. كشور مستقل نه از ملاقات مي‌ترسد و نه براي آن شتاب مي‌كند، ملاك، منافع ايران است.

     چهره‌هاي مختلف از جمله مهدي كروبي نيز در پيام اخير خود به پزشكيان گفته است «اگر شرايط فراهم آمد» با ترامپ ديدار كند و از «تابوهاي خودساخته» عبور شود. اين سخن در شرايط تازه چه معنايي پيدا مي‌كند؟

اهميت سخن آقاي كروبي فقط پيشنهاد يك ملاقات نيست. پرسش مهم‌تر اين است كه آيا تابوهايي كه در شرايط تاريخي خاص شكل گرفته‌اند بايد براي هميشه قدرت تصميم‌گيري كشور را محدود كنند؟ سياست خارجي عرصه سنجش منافع، هزينه‌ها و فرصت‌هاست. گفت‌وگو نيز مترادف ضعف نيست. كشوري كه توان دفاع از خود را دارد، مي‌تواند توان گفت‌وگو هم داشته باشد. مساله اصلي اين است كه نظام تصميم‌گيري ما در لحظات تاريخي بتواند بدون گرفتار شدن در فشارهاي جناحي و تابوهاي گذشته، گزينه‌هاي پيش‌ رو را بر اساس منافع ملي بسنجد. اين نيز بخشي از همان ضرورت عبور از دوگانه‌هاي كاذب و فرصت‌سوز است.

     پزشكيان در اين شرايط چه روايتي بايد در نيويورك از ايران ارايه كند؟ آيا مي‌توان تجربه «گفت‌وگوي تمدن‌ها» در دوره خاتمي را به شكلي تازه بازآفريني كرد؟

شرايط امروز با سال ۲۰۰۱ متفاوت است و نمي‌توان تجربه آقاي خاتمي را عينا تكرار كرد؛ اما يك درس همچنان معتبر است: رييس‌جمهور در مجمع عمومي فقط با دولت‌ها سخن نمي‌گويد، مخاطب او افكار عمومي جهان نيز هست. پيام پزشكيان بايد روشن باشد: ايران توان دفاع از خود را دارد، اما صلح را بر جنگ ترجيح مي‌دهد، خواهان تسليم نيست، اما از گفت‌وگو و توافق عادلانه نيز نمي‌هراسد. بايد از مردم ايران نيز سخن گفت. از حق آنان براي امنيت، توسعه، رفاه و ارتباط با جهان. ايران را بايد به عنوان كشوري معرفي كرد كه قدرت را فقط در توان جنگيدن نمي‌‌بيند، بلكه توان دفاع، گفت‌وگو و ساختن آينده را اجزاي قدرت ملي مي‌داند.

     با فعال ‌شدن دوباره گفت‌وگوها، تفاهم اسلام‌آباد همچنان مي‌تواند مبناي مذاكرات باشد يا شرايط تازه به چارچوب ديگري نياز دارد؟

به گمان من نبايد از نقطه صفر شروع كرد. تفاهم اسلام‌آباد در مجموع توافق خوبي بود و تيم مذاكره‌‌كننده ايراني نيز در شرايط بسيار دشوار آن مقطع كار خود را خوب انجام داد. آن تفاهم توانست مسير توقف درگيري را باز كند، بدون آنكه همه اختلافات را حل ‌شده فرض كند. اسلام‌آباد بايد نقطه عزيمت مذاكرات تازه باشد، نه الزاما نقطه پايان آن. طبيعي است تحولات بعدي موضوعات تازه‌اي را وارد مذاكرات كرده باشد و دو‌طرف درباره تضمين‌ها و سازوكارهاي اجرايي دقيق‌تر گفت‌وگو كنند. توافق آينده بايد متوازن و قابل اجرا و داراي تعهدات متقابل و ضمانت‌‌هاي كافي باشد. حاصل كار مذاكره‌‌كنندگان ارشد ايراني در اسلام‌آباد يك سرمايه ديپلماتيك است كه نبايد از دست برود. اسلام‌آباد مي‌تواند كف مذاكرات آينده باشد، نه سقف آن.

     چهره‌هايي چون سردار رحيم‌صفوي و... اعلام كرده‌اند هيات ايراني در نيويورك اختيار لازم براي پيگيري مسير ديپلماسي را دارد. اين اختيار اكنون كه مذاكرات عملا فعال شده، چه اهميتي پيدا مي‌كند؟

بسيار مهم است. مذاكره‌‌كننده‌اي كه براي هر تصميم ناچار باشد به پايتخت مراجعه كند، بخشي از قدرت ابتكار و چانه‌زني خود را از دست مي‌دهد. البته اختيار به معناي اختيار نامحدود نيست، سياست‌هاي كلان بايد در تهران مشخص شود، اما درون اين چارچوب تيم مذاكره‌كننده بايد قدرت تصميم‌گيري و انعطاف داشته باشد. تجربه اسلام‌آباد نيز اهميت پشتوانه سياسي مذاكره‌كنندگان را نشان داد. البته اين موضوع درباره طرف مقابل هم صادق است. توافق زماني امكان‌‌پذير مي‌شود كه مذاكره‌‌كنندگان هر دو طرف هم اختيار كافي داشته باشند و هم بدانند توافق احتمالي از پشتوانه سياسي لازم براي اجرا برخوردار است.

     با اين تحولات، مهم‌ترين خطري كه مي‌تواند فرصت نيويورك را از بين ببرد چيست؟

به گمان من دو خطر وجود دارد: نخست، شتاب‌‌زدگي و تصور اينكه صرف آغاز مذاكرات به معناي نزديك‌بودن توافق است، دوم، فرصت‌‌سوزي و گرفتار شدن دوباره در تابوها و منازعات داخلي. اكنون بيش از هر زمان به شجاعت در تصميم‌گيري نياز داريم. شجاعت فقط در ايستادگي نيست؛ گاهي در اصلاح يك محاسبه و استفاده به‌موقع از فرصت ديپلماسي نيز هست. البته هيچ توافقي بدون حفظ استقلال و منافع ملي ايران پايدار نخواهد بود.

     معيار موفقيت هم روشن است، آيا اين روند خطر جنگ را كمتر، مسير ديپلماسي را هموارتر، فشار بر مردم را كمتر و امكان حركت ايران به سوي ثبات و توسعه را بيشتر مي‌كند؟

سياست خارجي در نهايت بايد به اين پرسش پاسخ دهد كه حاصل آن براي ايران و مردم ايران چيست؟

     اگر اين مذاكرات به گشايشي در سياست خارجي و حتي يك توافق منجر شود، چه نسبتي با ايده «جمهوري سوم» پيدا مي‌كند؟

حتي بهترين توافق خارجي به‌تنهايي مشكلات ايران را حل نمي‌كند. توافق ملي بايد مقدم و پشتوانه توافق بين‌المللي باشد. اگر در خارج تنش را كاهش دهيم اما در داخل نتوانيم اعتماد عمومي، مشاركت مردم و سرمايه اجتماعي را بازسازي كنيم، بخش مهمي از فرصت ايجادشده را از دست خواهيم داد. جمهوري سوم صرفا تغيير يك عنوان يا ساختار نيست، سخن از بازسازي شيوه حكمراني و تجديد ميثاق حاكميت با مردم است. سياست خارجي عقلاني يكي از اجزاي آن است، در كنار آن بايد صداي جامعه شنيده شود، حقوق و آزادي‌‌هاي مردم محترم باشد و تصميم‌هاي بزرگ بر پايه واقعيت، خرد جمعي و منافع ملي گرفته شود. اگر نيويورك آغاز مسيري براي كاهش تنش خارجي باشد، بايد از اين فرصت براي كاهش شكاف‌‌هاي داخلي نيز استفاده كرد. ايران زماني در برابر جهان قدرتمندتر است كه مردمش احساس كنند در ساختن آينده كشور سهم دارند. از اين منظر، جمهوري سوم را مي‌توان در يك عبارت خلاصه كرد: آشتي ايران با جهان بايد با همدلي حاكميت و ملت و تبعيت حاكمان از خواست و رضايت مردم همراه شود؛ اين دو نه رقيب، بلكه مكمل يكديگرند.

 

ارسال دیدگاه شما

ورود به حساب کاربری
ایجاد حساب کاربری
عنوان صفحه‌ها
کارتون
کارتون