فيلسوف دو ماهه
محسن آزموده
گويا اين روزها بازار آثار بيونگ چول هان، فيلسوف كرهاي-آلماني داغ است و كساني كه اهل مطالعه آثار فلسفي و نظري هستند، نوشتههاي او را دنبال ميكنند. موضوع منحصر به ايران هم نيست. اين را دو،سه هفته پيش متوجه شدم، وقتي ديدم كه به يكباره چندين اثر از اين متفكر منتشر شد، چند روزنامه و رسانه سراغ مترجمش رفتند و همزمان دوستي فرهيخته و دانشمند كه در آلمان كار و زندگي ميكند، در نوشتهاي از يكي از همكاران غيرايرانياش ياد كرد كه نقلقولي از هان گفته. عجيب و البته باعث شرمساري اين بود كه به عنوان يك خبرنگار حوزه انديشه، درست و حسابي اين متفكر معاصر را نميشناختم و تازه بعد از اين اشارهها جستوجو كردم و دريافتم كه دستكم 29 عنوان كتاب از او به فارسي ترجمه شده است، اگرچه با دقت در عنوان بسياري در مييابيم كه برخياز آنها تكراري است، يعني از يك اثر دو يا سه ترجمه مختلف به فارسي صورت گرفته است. البته چنانكه نوشتم نقص و خطاي نويسنده است كه با متفكري چنين محبوب و پرمخاطب آشنا نيست و نشانه اينكه سن و سالش بالا رفته و همچنان به همان اسامي و چهرههاي قديمي چسبيده و از آخرين تحولات حوزه خودش باخبر نيست. اما مشكل ديگر فقدان صفحههاي انديشه در مطبوعات و هجرت مباحثي از اين قبيل به فضاي مجازي و شبكههاي اجتماعي از سويي و تكثر و تنوع شگفتانگيز اسامي و كتابها و نوشتهها ازسوي ديگر است، به گونهاي كه امروزه واقعا بعيد است كسي بتواند ادعا كند كه همه آثار منتشر شده در يك حوزه خاص علوم انساني را خوانده و ميخواند، چه برسد زمينهها و حوزههاي مختلف اين معارف مثل فلسفه و جامعهشناسي و علوم سياسي و تاريخ و اقتصاد و روانشناسي و... اما به هر حال گفتهاند ماهي را هر وقت از آب بگيري تازه است. به همين انگيزه از همان دو، سه هفته پيش شروع كردم به خواندن چيزهايي درباره هان، ازجمله همين گفتوگويي كه در صفحه پيش رو ميخوانيد.
از همين اندك فهميدم كه حرفهاي هان چندان تازه و عميق نيست و بسياري از چيزهايي را كه درباره تكنولوژي و عصر مدرن و تجدد و... گفته و ميگويد، پيشتر خيلي عميقتر و جديتر، متفكراني مثل هايدگر و فوكو و دلوز و مكتب فرانكفورتيها و منتقدان سرمايهداري و ناقدان نئوليبراليسم گفتهاند، منتها بيان هان خيلي جذاب است، كوتاه مينويسد، از اوضاع و احوال روز مثال ميآورد و خيلي ساده و سرراست مينويسد و مثل خيلي از آن فيلسوفان و متفكران نامبرده، انتزاعي و پيچيده و سخت نيست. ضمن اينكه كرهاي است و ظاهري جذاب و شبيه سوپراستارهاي كرهاي دارد و احتمالا لابهلاي حرفهايش گريزي هم به فرهنگ شرقي-كرهاي ميزند كه اين روزها به خصوص در ميان جوانها خيلي طرفدار دارد. ازسوي ديگر حرفهايش آن راديكاليسم سياسي و انتقادي متفكران مذكور را ندارد و ميتوان كتابهايش را خواند و حرفهاي جذابش راجع به هوش مصنوعي و شبكههاي اجتماعي و اينها را در مهمانيها و محافل خصوصي و عمومي تكرار كرد. همه اينها را به قصد تخفيف و تحقير اين متفكر پركار و ارزنده معاصر ننوشتم، اتفاقا برعكس، معتقدم كه فضاي فكر و انديشه به كساني چون او نيازمند است كه مباحث دشوار و پيچيده فلسفي را به اوضاع و احوال روزمره پيوند بزنند، به ويژه در روزگار تكثر آثار و انديشهها كه همه چيز خيلي فستفودي شده و كسي حال و حوصله خواندن آثار دو هزار صفحهاي فيلسوفان را ندارد. از اين حيث شايد بتوان هان را محصول راست و درست همان فضايي خواند كه نقدش ميكند. در گفتوگوي حاضر در همين صفحه، مسيح بهار، مترجم سه كتاب از هان ميگويد: «درباره كتابهاي هان جمله جالبي گفتهاند: ميگويند كتابهايش را در دو ساعت ميخوانيد، اما دو ماه به آنها مبتلا ميمانيد.» چنانكه از نقل قول بر ميآيد، مترجم اين جمله را در ستايش هان گفته، اما از قضا همين جمله، عمق و غناي بيونگ چول هان در مقايسه با متفكران دست اول را آشكار ميسازد. نيچه بعد از خواندن شوپنهاور، نيچه شد و كانت بعد از خواندن هيوم.