سياست خارجي فقط هنر سخن گفتن با دولتها نيست؛ هنر فهميدن لحظهاي است كه يك كشور بايد به جهان بگويد خود را چگونه ميبيند، از چه چيزي دفاع ميكند و در برابر چه چيزي حاضر نيست عقب بنشيند. سخنراني مسعود پزشكيان رياست محترم جمهوري اسلامي ايران در هشتاد و يكمين نشست مجمع عمومي سازمان ملل را نيز بايد از همين زاويه ديد؛ نه صرفا به عنوان يك نطق سياسي، بلكه به عنوان تصويري از منطق حكمراني ايران در يكي از حساسترين مقاطع امنيتي كشور. تصويري كه در آن ايران ميگويد صلح ميخواهد، اما صلح را با تسليم اشتباه نميگيرد مذاكره ميكند، اما مذاكره را به پذيرش زور تبديل نميكند و از امنيت سخن ميگويد، اما امنيت خود را جدا از امنيت ديگران نميبيند.
شايد مهمترين نكته سخنان رييسجمهور همين بود كه ميان ديپلماسي و ايستادگي ديوار نكشيد. در بسياري از تحليلها، مذاكره و مقاومت دو راه متضاد فرض ميشوند گويي كشوري كه مذاكره ميكند ديگر اراده ايستادن ندارد و كشوري كه قدرت خود را به نمايش ميگذارد راه ديپلماسي را بسته است. اما سياست خارجي در جهان واقعي چنين دوگانهاي ندارد. كشورها مذاكره ميكنند تا جنگ نكنند و قدرت ميسازند تا مذاكره به تحميل تبديل نشود. ديپلماسي زماني معنا دارد كه انتخاب باشد نه اجبار و قدرت زماني ارزشمند است كه بتواند هزينه جنگ را بالا ببرد بدون آنكه خود به هدف جنگ تبديل شود.
از اين منظر، ايران امروز دستكم سه ابزار در اختيار دارد: ديپلماسي، قدرت سخت و ژئوپليتيك. اما اين سه ابزار به تنهايي راهبرد نيستند، آنچه اهميت دارد، شيوه تركيب آنهاست.
نخست، ديپلماسي است. برخلاف تصور رايج حكمراني در شرايط بحران نميتواند و نبايد دروازه مذاكره را براي هميشه ببندد. حتي در شديدترين منازعات كانالهايي براي انتقال پيام، ميانجيگري و معامله سياسي باقي ميماند، زيرا هيچ جنگي در نهايت بدون يك راهحل سياسي پايان نمييابد. ممكن است مذاكره متوقف شود، ممكن است شروط تغيير كند و ممكن است ميانجيها جابهجا شوند، اما پنجره گفتوگو بايد باز بماند. رييسجمهور نيز دقيقا بر همين نقطه تاكيد كرد: ايران قدرت خود را براي امنيتش كنار نميگذارد، اما از ميز مذاكره هم فرار نميكند.
اين جمله را نبايد نشانه پايان ديپلماسي دانست؛ برعكس معناي آن تلاش براي تغيير شرايط ديپلماسي است. ايران ميگويد مذاكره ميكند، اما مذاكرهاي كه نتيجه آن از پيش تعيين شده باشد ديگر مذاكره نيست. مذاكره واقعي زماني شكل ميگيرد كه طرف مقابل بداند ايران نيز صاحب انتخاب، منافع و ابزار است.
ابزار دوم، قدرت سخت است؛ ظرفيتهاي موشكي، پهپادي، اطلاعاتي و امنيتي كه طي سالهاي گذشته به بخش مهمي از بازدارندگي ايران تبديل شدهاند. اما قدرت نظامي را نبايد فقط در تعداد موشكها يا برد پهپادها خلاصه كرد. بخش مهم قدرت نظامي توانايي ايجاد يك محاسبه جديد در ذهن طرف مقابل است. بازدارندگي زماني شكل ميگيرد كه مهاجم بداند حمله پايان مساله نيست، بلكه آغاز مجموعهاي از هزينههاست كه ممكن است از پيش قابل محاسبه نباشد. قدرت در سياست خارجي فقط توانايي ضربه زدن نيست، توانايي وادار كردن طرف مقابل به فكر كردن درباره پيامد ضربه نيز است. اگر اين محاسبه درست شكل بگيرد، حتي پيش از شليك نخستين موشك بخشي از جنگ خنثي شده است، زيرا هدف نهايي بازدارندگي، جنگيدن نيست، بلكه جلوگيري از جنگ است.
ابزار سوم، جغرافياست. ايران فقط يك كشور با توان نظامي نيست يك موقعيت ژئوپليتيك است. قرار گرفتن در قلب خليجفارس، مجاورت با آبراههاي حياتي و اهميت تنگه هرمز باعث ميشود امنيت ايران از امنيت منطقه و حتي اقتصاد جهاني جدا نباشد. جغرافيا براي ايران يك واقعيت طبيعي نيست بخشي از قدرت سياسي كشور است.اما ژئوپليتيك نيز مانند قدرت نظامي شمشيري دولبه است. هر اهرمي كه ميتواند هزينهاي براي طرف مقابل ايجاد كند اگر بدون محاسبه به كار گرفته شود، ميتواند هزينهاي براي خود ايران نيز داشته باشد. هنر حكمراني در اين نيست كه همه ابزارها را يكباره به كار بگيرد، هنر در اين است كه طرف مقابل بداند اين ابزارها وجود دارند، اما نداند دقيقا چه زماني و با چه شدتي وارد بازي خواهند شد.
اينجا به مولفه چهارم ميرسيم: روش بازي
هاكان فيدان در توصيف رفتار ايران در جنگ اخير، تعبيري قابل تامل به كار برد؛ اينكه ايران به شكلي بازي ميكند كه اگر خودش وارد باتلاق شود، ديگران را نيز با خود به باتلاق خواهد كشاند. فارغ از قضاوت سياسي درباره اين تعبير معناي راهبردي آن روشن است: ايران تلاش ميكند به طرف مقابل بفهماند جنگ عليه ايران يك عمليات محدود، تميز و قابل كنترل نخواهد بود و ممكن است دامنه هزينههاي آن به بازيگران و منافع بيشتري سرايت كند.
اين همان منطق افزايش هزينه متقابل است. معنايش لزوما اين نيست كه ايران خواهان گسترش جنگ است، معنايش اين است كه اگر جنگ تحميل شود ايران تلاش خواهد كرد هزينه آن را صرفا محدود به خود نكند. در چنين روشي هدف اصلي نابودي طرف مقابل نيست، تغيير محاسبه او است. اينكه طرف مقابل پيش از تصميم به حمله فقط قدرت ايران را نسنجد، بلكه هزينههايي را كه ممكن است بر متحدان، منافع منطقهاي و حتي اقتصاد جهاني تحميل شود نيز محاسبه كند.
در اين نقطه سه ابزار ايران به يكديگر متصل ميشوند: ديپلماسي براي باز گذاشتن مسير خروج، قدرت سخت براي افزايش هزينه تجاوز و جغرافيا براي افزايش وزن راهبردي كشور. اگر اين سه در كنار يكديگر قرار بگيرند، پيام واحدي شكل ميگيرد: ايران براي مذاكره آماده است، اما مذاكره زير فشار را نميپذيرد؛ براي دفاع آماده است، اما جنگ را هدف سياست خارجي خود نميداند و اگر جنگي به آن تحميل شود، تلاش خواهد كرد هزينههاي آن را در محاسبات همه طرفهاي درگير وارد كند.
جمله رييسجمهور درباره امنيت منطقه نيز از همين منظر اهميت دارد: «يا امنيت را با هم خواهيم داشت يا ناامني را با هم تحمل خواهيم كرد.» اين جمله را ميتوان فراتر از يك موضعگيري سياسي خواند. خاورميانه منطقهاي نيست كه بتوان امنيت را در آن جزيرهاي كرد. ناامني از مرزها عبور ميكند؛ گروههاي مسلح، بحرانهاي اقتصادي، حملات سايبري، مهاجرت و غيره محدود به خطوط روي نقشه نميمانند. امنيت يك كشور اگر بر ناامني دائمي كشور ديگر بنا شود، دير يا زود شكننده خواهد شد.
در سوي ديگر، تلاش امريكا براي ائتلافسازي عليه ايران نيز اهميت پيدا ميكند. اگر بحران از يك تقابل دوجانبه به مجموعهاي از بازيگران و ائتلافها تبديل شود، محاسبات پيچيدهتر خواهد شد. در چنين شرايطي ديپلماسي به اندازه قدرت نظامي اهميت پيدا ميكند، زيرا در يك منازعه چند بازيگري، فقط توان ضربه زدن مهم نيست، توان جلوگيري از شكلگيري يك جبهه منسجم عليه خود نيز بخشي از قدرت ملي است.
اما پشت همه اين محاسبات، يك مولفه مهمتر وجود دارد: مردم. تصاوير كودكان ميناب كه رييسجمهور به سازمان ملل برد، شايد انسانيترين بخش سخنراني او بود. پشت واژههايي مانند بازدارندگي، ائتلاف، موشك و ژئوپليتيك، انسان قرار دارد. جنگ براي دولتها ممكن است يك «عمليات» باشد، اما براي يك خانواده ميتواند به معناي از دست دادن فرزند، خانه و آينده باشد. در كنار تصاوير كودكان ميناب، بالا بردن تصوير «رهبر شهيد» نيز حامل يك پيام سياسي و تاريخي بود. رييسجمهور با اين تصوير، فقط به يك شخصيت اشاره نميكرد، بلكه ميخواست حافظه جمعي ايران از روزهاي حمله و فقدان را به متن سخنراني بياورد و نشان دهد كه سياست خارجي يك كشور جدا از تجربه تاريخي و رنجي كه جامعه از سر گذرانده، نيست. اين تصوير، در كنار تصوير كودكان، دو سوي يك واقعيت را به نمايش ميگذاشت: يك سو حافظه و هويت ملي و سوي ديگر هزينه انساني جنگ. پيام آن ميتوانست اين باشد كه ايران هم گذشته خود را فراموش نميكند و هم آينده را نبايد به تكرار همان رنج سپرد؛ دفاع از امنيت كشور با حفظ حق گفتوگو و تلاش براي جلوگيري از تكرار جنگ، دو مسير متناقض نيستند.
سياست خارجي در نهايت براي زندگي مردم است. بازدارندگي زماني ارزشمند است كه احتمال جنگ را كاهش بدهد. مذاكره زماني ارزشمند است كه بتواند هزينه بحران را كم كند و قدرت ملي زماني معنا پيدا ميكند كه امنيت و رفاه مردم را افزايش بدهد.
جامعه ايران نيز در بحران اخير يك پيام مهم داد. با وجود فشار اقتصادي، گراني، تورم و اختلافات سياسي، در لحظه تهديد خارجي بخش بزرگي از جامعه ميان انتقاد از سيستم و دفاع از ايران تفكيك قائل شد. اين سرمايه اجتماعي را نبايد دستكم گرفت. وفاق به معناي آن نيست كه همه ايرانيان يكسان فكر كنند يعني اختلاف درباره روش اداره كشور به اختلاف درباره اصل كشور تبديل نشود. ميتوان دولت را نقد كرد و ايران را دوست داشت؛ ميتوان با سياست خارجي دولت مخالف بود و در عين حال با تحميل خارجي مخالفت كرد. از اين منظر سخنراني نيويورك را بايد تلاشي براي تعريف جايگاه ايران در مرحلهاي تازه از منازعه دانست. ايران نه ميخواهد خود را كشوري معرفي كند كه فقط قدرت نظامي دارد و نه كشوري كه براي مذاكره حاضر است هر هزينهاي را بپردازد. پيام اين است كه ايران ميخواهد هم قدرت داشته باشد و هم امكان گفتوگو، هم بتواند بايستد و هم بتواند راهي براي خروج از بحران پيدا كند.
در نهايت مساله اصلي اين نيست كه ايران مذاكره يا مقاومت خواهد كرد؛ ايران به هر دو نياز دارد. مساله اين است كه چگونه اين دو را در يك راهبرد واحد قرار بدهد. اگر ديپلماسي بتواند مسير خروج را باز نگه دارد، قدرت سخت بتواند هزينه تجاوز را بالا ببرد، ژئوپليتيك بتواند قدرت چانهزني ايجاد كند و وفاق ملي بتواند فشار خارجي را تحملپذيرتر كند، آنگاه اين مولفهها ميتوانند در كنار يكديگر يك معماري بازدارندگي بسازند كه هدف نهايي آن نه جنگ، بلكه جلوگيري از جنگ باشد.
شايد مهمترين پيام رييسجمهور در نيويورك همين بود: ايران ميخواهد نشان بدهد كه براي صلح آماده است، اما صلح را به قيمت تسليم نميپذيرد براي مذاكره آماده است، اما مذاكره را زير فشار نميخواهد و اگر جنگي به آن تحميل شود تلاش خواهد كرد هزينه آن را در محاسبات همه طرفهاي درگير وارد كند. در سياست خارجي ايستادن و مذاكره كردن دو انتخاب متناقض نيستند. هنر سياست خارجي آن است آنقدر محكم بايستي كه مجبور به تسليم نشوي و آنقدر هوشمندانه مذاكره كني كه ايستادگي سرانجام به امنيت و صلح برسد.