• 1405 شنبه 4 مهر
روزنامه در یک نگاه
امکانات
روزنامه در یک نگاه دریافت همه صفحات
تبلیغات
fhk; whnvhj بانک ملی بیمه ملت

30 شماره آخر

  • شماره 6427 -
  • 1405 شنبه 4 مهر

بازيابي يك ضرورت

ناصر غريب‌نژاد

بخشي از قدرت تهران در «دارايي‌هاي برون‌مرزي» و «پيوندهاي فرامرزي اثرگذار بر محاسبات رقبا» نهفته است.دارايي‌هايي كه لزوما به خاك ايران محدود نيستند، اما مي‌توانند هزينه- فايده بازيگران را در سطح منطقه‌اي و حتي فرامنطقه‌اي تغيير دهند. اگر اين بسته را در قالب چند «كارت» اصلي خلاصه كنيم، منطقي‌تر است كه آن را چهارگانه دريابيم: جغرافيا، انرژي، بازدارندگي و ايدئولوژي. نكته كليدي اين است كه در شرايط شوك انرژي و برجسته ‌شدن ريسك‌هاي اقتصادي، دو كارت «انرژي» و «ژئوپليتيك تنگه هرمز» به شكل ملموس‌تر و فوري‌تري فعال مي‌شوند، اما اين به معناي حاشيه‌اي ‌شدن قدرت نرم و ايدئولوژي نيست، بلكه كاركرد آنها غالبا «ميان‌مدت و شبكه‌اي» است و كمتر به صورت يك شوك لحظه‌اي در بازارها  يا مسيرهاي تجاري  ديده مي‌شود.
اما جايگاه قدرت نرم و ايدئولوژي در اين چارچوب بيشتر در حوزه «توليد نفوذ پايدار» و «ساخت شبكه‌هاي همسو» معنا پيدا مي‌كند. جايي كه به‌ويژه ضرورت بازيابي نگرش در مواجهه با تحولات پرشتاب منطقه‌اي و تغيير ادراك افكار عمومي نقشي محوري دارد. ايدئولوژي در اينجا صرفا يك شعار نيست، كاركردش تبديل ‌شدن به زبان مشترك بسيج سياسي- اجتماعي، توليد مشروعيت براي كنشگران همسو و فراهم كردن امكان «عمل جمعي» در محيط‌هاي شكننده است. قدرت نرم و ايدئولوژي، برخلاف انرژي و تنگه كه عمدتا اهرم‌هاي فشار بر رقبا و بازار هستند، بيشتر نقش «تكثير ظرفيت» را دارند، يعني امكان مي‌دهند بازدارندگي نامتقارن و نفوذ منطقه‌اي با هزينه كمتر، عمق بيشتر و دوام طولاني‌تر شكل بگيرد. در عمل اين كارت از طريق ضرورت بازيابي نگرش راهبردي به ديپلماسي عمومي، شبكه‌هاي رسانه‌اي و فرهنگي، پيوندهاي هويتي-مذهبي، روايت‌سازي سياسي و همچنين سرمايه اجتماعي ايجاد شده در ميان برخي گروه‌ها و بازيگران غيردولتي عمل مي‌كند.
ايدئولوژي در اين ميان نه يك فرماندهي از راه دور، بلكه يك مكانيسم توليد معناست. ايدئولوژي توضيح مي‌دهد «چرا» بايد بسيج شد و شبكه توضيح مي‌دهد «چگونه» اين بسيج مي‌تواند دوام بياورد. ايدئولوژي به ‌تنهايي قدرت نيست، اما مي‌تواند هويت توليد كند؛ هويت مي‌تواند سازمان بسازد و سازمان، در شرايط مناسب مي‌تواند به اهرم سياسي، امنيتي و نظامي تبديل شود. از  اين   رو رابطه ميان ايدئولوژي و شبكه را بايد نه به عنوان دو مفهوم جدا،  بلكه به عنوان دو مرحله از يك فرآيند گسترده‌تر  فهميد.
لبنان يكي از روشن‌ترين نمونه‌هاي اين فرآيند است. حزب‌الله در بستر جنگ داخلي لبنان، حاشيه‌نشيني سياسي بخشي از جامعه شيعه و اشغال جنوب لبنان شكل گرفت. به همين دليل تجربه لبنان را مي‌توان نمونه‌اي از سازمان‌يافتگي ايدئولوژي دانست؛ جايي كه يك روايت سياسي - مذهبي توانسته است در كنار ساختارهاي اجتماعي و سياسي محلي، يك سازمان پايدار ايجاد كند.حزب‌الله را نمي‌توان صرفا به رابطه‌اش با تهران تقليل داد، اين سازمان در سياست لبنان منافع و محاسبات خاص خود را دارد و موقعيتش در ساختار سياسي كشور نيز همواره محل تعيين‌كننده بوده است.
عراق شكل متفاوتي از همين پديده را نشان مي‌دهد.حشدالشعبي نيز از ابتدا يك ساختار يكدست نبود و گروه‌هايي با گرايش‌ها و پيوندهاي متفاوت در آن حضور داشتند. برخي از اين گروه‌ها روابط نزديكي با تهران دارند، اما همزمان  در انتخابات،  پارلمان، اقتصاد   سياسي  و ساختار رسمي دولت عراق نيز منافع خود را دنبال مي‌كنند. اين مساله اهميت زيادي دارد، زيرا نشان مي‌دهد شبكه منطقه‌اي ايران را نمي‌توان با يك زنجيره فرماندهي ساده توضيح داد. عراق در واقع نمونه‌اي است كه در آن ايدئولوژي و روابط خارجي با نهادهاي رسمي دولت درهم تنيده شده‌اند. شبكه‌اي كه زماني در حاشيه دولت شكل گرفته بود، بخشي از آن به درون ساختار سياسي و امنيتي كشور راه يافته است. بنابراين اگر لبنان نمونه تبديل ايدئولوژي به سازمان باشد، عراق نمونه تبديل شبكه به قدرت نهادي است. يمن اما منطق متفاوتي دارد. جنبش حوثي در مسير تحول خود برخي عناصر گفتمان انقلاب ايران و مفهوم «مقاومت» را جذب كرده است. اهميت اين تجربه دقيقا در همين تركيب است: يك گفتمان فراملي هنگامي كه وارد محيطي جديد مي‌شود، لزوما همان شكل اوليه خود را حفظ نمي‌كند، بلكه با تاريخ، مذهب، منافع و ساختار اجتماعي محل جديد تركيب و بازتفسير مي‌شود. در يمن ايدئولوژي به ابزار ايجاد هويت و بسيج تبديل شده و اين بسيج در كنار ظرفيت نظامي و موقعيت جغرافيايي يمن در درياي سرخ، به يك مساله  منطقه‌اي  و  بين‌المللي تبديل شده است. بنابراين يمن را مي‌توان نمونه‌اي از تبديل يك جنبش محلي به بازيگري با ظرفيت   اثرگذاري فرامرزي  دانست.
اين سه تجربه يك نكته اساسي را روشن مي‌كنند: قدرت ايران در منطقه را نمي‌توان فقط با تعداد گروه‌هاي همسو يا حجم تسليحات آنها اندازه گرفت. مساله مهم‌تر توانايي ايجاد پيوند ميان روايت، هويت، سازمان و منافع است. لبنان نشان مي‌دهد چگونه يك ايدئولوژي مي‌تواند سازمان اجتماعي و سياسي بسازد؛ عراق نشان مي‌دهد چگونه يك شبكه مي‌تواند وارد ساختار نهادي دولت شود و يمن نشان مي‌دهد چگونه يك جنبش محلي مي‌تواند عناصر يك گفتمان منطقه‌اي را جذب و به ظرفيت سياسي و نظامي تبديل كند. اما اين شبكه يك دارايي بدون هزينه نيست. هر چه بازيگران محلي قدرتمندتر شوند، استقلال محاسبات آنها نيز افزايش مي‌يابد. آنها ممكن است در برخي مقاطع با تهران همسو باشند و در مقاطع ديگر منافع محلي خود را در اولويت قرار بدهند. بنابراين رابطه ايران با اين بازيگران را بايد بيشتر به عنوان همگرايي متغير ميان هويت، منافع و ظرفيت فهميد تا  رابطه  ساده فرمانده  و تابع. همين استقلال نسبي مي‌تواند همزمان مزيت و محدوديت شبكه باشد: بازيگر محلي مي‌تواند در محيط خود انعطاف  بيشتري داشته باشد،  اما همين   استقلال، كنترل كامل رفتار او را  نيز دشوارتر  مي‌كند.
«لحظه تهران» را نبايد صرفا لحظه نمايش قدرت ايران دانست. مساله اصلي، توانايي تبديل ظرفيت‌هاي موجود به اهرم‌هاي پايدار است. ايدئولوژي معنا توليد مي‌كند، شبكه معنا را به رابطه تبديل مي‌كند و رابطه اگر بتواند با منافع محلي و ظرفيت سازماني پيوند بخورد، مي‌تواند به قدرت سياسي تبديل شود.
روزنامه‌نگار

 

ارسال دیدگاه شما

ورود به حساب کاربری
ایجاد حساب کاربری
عنوان صفحه‌ها
کارتون
کارتون