• 1405 شنبه 4 مهر
روزنامه در یک نگاه
امکانات
روزنامه در یک نگاه دریافت همه صفحات
تبلیغات
fhk; whnvhj بانک ملی بیمه ملت

30 شماره آخر

  • شماره 6427 -
  • 1405 شنبه 4 مهر

روايتي از يك سقوط تاريخي

طاهره مهری

كتاب «رسم وزيركشي» (حسنك وزير و روزگارش؛ از شادياخ نشابور تا‌دار بلخ) نوشته مشترك مهدي سيدي و يامان حكمت تقي‌آبادي به تازگي به همت نشر سخن منتشر شده است. اين كتاب چنانكه از نام آن برمي‌آيد، به قلم مهدي سيدي در پيشگفتار: «عمدتا شامل حوادثِ زمان و زندگاني اين وزير ناكام ايراني است كه شرح بردار كردن او بيت‌الغزل تاريخ گرانقدر بيهقي را تشكيل داده است. به سبب آنكه حسنك ‌زاده و پرورش يافته شهر نشابور در دهه‌هاي پاياني سده چهارم هجري بوده، به بهانه بيان احوال وي عمده حوادث تاريخي و اجتماعي نشابور در آن بُرهه، نيز جغرافياي تاريخي اين شهر توضيح داده شده است؛ اما بي‌آنكه نويسنده عمدي داشته باشد اهم حوادث تاريخ ايران شرقي در آن زمان، اعم از چگونگي زوال دولت سامانيان، برآمدن غزنويان، احوال آل‌بويه و آل زيار و جدال‌هاي اين دودمان‌ها با هم، كه همگي با تاريخ نشابور گره خورده به‌ طور مستند اما ساده و روايت‌گونه در اين كتاب آمده است. 

در اين ميان به سبب آنكه اغلبي از بزرگان سياسي، علمي، ادبي و عرفاني ايران‌ شرقي در نيمه دوم سده چهارم و اوايل سده پنجم در نشابور و تاريخ آن نقشي داشته‌اند، از آنها هم در اين كتاب نام برده شده و به اهم احوالشان پرداخته شده است، مثل فردوسي، ابن‌سينا، پسران ابومنصور محمد بن عبدالرزاق (منصور و عبدالله)، ابوسعيد ابوالخير، بزرگان خاندان ميكالي نشابور (چون ابومحمد عبدالله بن اسماعيل، خواجه ابونصر احمدبن علي بن اسماعيل و فرزندانش بوالفضل و بوابراهيم، قاضي ابوالعلا صاعد بن محمد بن عبدالله)، ابوعبدالله مقدسي جغرافيدان بزرگ سده چهارم، ابومنصور ثعالبي و رجالي چون: الپتكين، سبكتكين، محمود غزنوي و خاندانش، اسفرايني وزير، خاندان سيمجور (ابوالحسن، ابوعلي، ابوالقاسم... كه واليان ساماني در خراسان بودند)، قابوس بن وشمگير و پسرانش (منوچهر و دارا)، ركن‌الدوله، فخرالدوله، عضدالدوله، مويدالدوله و مجدالدوله ديلمي، سيده شيرين همسر فخرالدوله، صاحب‌ بن عباد، خوارزمشاهان مأموني و آل عراق، امراي ساماني، امير خلف صفاري و پسرش طاهر نيز خانان قراخاني آل‌افراسياب.
درنتيجه، اين كتاب تقريبا شارح تاريخ ايران شرقي در يك برهه مهم و پرحادثه است نيز راوي تاريخ و جغرافياي تاريخي شهر نشابور و به نوعي تاريخ ادبيات ايران شرقي در آن دوره است. بدين‌سبب ممكن است چندان باب ذائقه داستان‌خوانان نباشد، به‌ويژه از آن جهت كه تعهد نويسنده به روايت مستند وقايع و پرهيز وي از ارايه اطلاعات نادرست، امكان خيال‌پردازي و خلط مسائل تاريخي را از او گرفته است. با اين همه، نويسنده كوشيده تا با درج پاره‌اي اطلاعات شيرين تاريخي در جاي‌جاي كتاب و تصويرسازي‌هاي داستاني، ذائقه خوانندگان خود را شيرين و ايشان را مشتاق ادامه مطالعه كتاب نمايد. ترديدي نيست كه اگر اين كتاب توسط هنرمندي داستان‌پرداز و نويسنده -به معني اخص آن- بازنويسي مي‌شد شايد به مراتب روان‌تر از آنچه هست درمي‌آمد؛ اما با وسواسي كه نگارنده در روايت عين وقايع تاريخي و شرح‌حال‌ها به كار برده، بيم داشته كه اگر اطلاعات خود را دراختيار دوستي نويسنده بگذارد شايد او در پرداخت مطالب كتاب دچار لغزش‌هاي تاريخي شود كه دور از غرض نگارنده است.
نويسنده در توصيف دو شهر نشابور و بلخ، كه يكي زادگاه حسنك و محل زندگي و رياست وي و ديگري محل بر‌ دار كشيدن او بوده، با استناد به منابع مهم جغرافيايي آن زمان و اطلاعات تاريخي عصر غزنويان (خصوصا تاريخ بيهقي) با دقت و نسبتا مشروح قلم رانده، اما توصيف ديگر شهرهاي مذكور در داستان را كه نقشي در زندگي حسنك نداشته‌اند (مثل غزنه، تگين‌آباد، بُست، طابران توس، مشهد و ري) ضروري ندانسته، به همين سبب تنها به ذكر نام آنها بسنده كرده است.»
در فصل ششم و در ذيل رسم وزيركشي مي‌خوانيم: «با رفتن سلطان و عمّالش از بلخ، غوغاها در اين شهر فرو خفت و انديشمندان بلخي -كه كم هم نبودند- هرگاه از شارع عام كه از وسط شهر و مقابل مسجد جامع به سوي شرق و بازار عاشقان و كوي اعياني «عبدالاعلي» و كوشك حكومتي «در عبدالاعلي» امتداد داشت، مي‌گذشتند خواه و ناخواه حسنك را سوار بر مركب چوبين مي‌ديدند و دمي مي‌ماندند و مي‌انديشيدند. گاه نيز جمعي در غروبگاهان آن روزهاي بهاري يا شب‌هاي تابستاني به پاي ‌دار جمع مي‌شدند و با هم به گفت‌وگو مي‌پرداختند و از سبب بر ‌دار شدن اين وزير سخن مي‌راندند. يكي مي‌گفت او را به پاسخ همان جمله خودش كه به مسعود پيغام داده بود «چون پادشاه شوي مرا بر ‌دار كن» بر ‌دار كردند. ديگري مي‌گفت او را بوسهل زوزني به مكافات آنكه روزي پرده‌داران حسنك بر بوسهل استخفاف كرده و بينداخته بودند، به‌ دار كشاند، اما بعضي هم‌سخن با بيهقي مي‌شدند كه: 
«بوسهل و غيربوسهل درين كيستند؟ كه حسنك عاقبت تهور خود را كشيد.» آنها هم كه خردمندتر بودند قصه حسنك را ورقي ديگر از دفتري ديدند كه اولين صفحه‌اش با فروگيري برمكيان توسط هارون و بر ‌دار كشيدن جعفر برمكي رقم خورده بود و مي‌گفتند: اين قصه همچنان است كه «جعفر برمكي و اين طبقه وزيري كردند به روزگار هارون‌الرشيد و عاقبت كار ايشان همان بود كه از آنِ اين وزير آمد».»
كتاب «رسم وزيركشي» (حسنك وزير و روزگارش؛ از شادياخ نشابور تا‌ دار بلخ) نوشته مشترك مهدي سيدي و يامان حكمت تقي‌آبادي با 228 صفحه و شمارگان 220 نسخه به همت نشر سخن به بازار كتاب آمد.

ارسال دیدگاه شما

ورود به حساب کاربری
ایجاد حساب کاربری
عنوان صفحه‌ها
کارتون
کارتون