مكثهاي ترامپي
علي ميرزامحمدي
سخنراني دونالد ترامپ در مجمع عمومي سازمان ملل و بازتاب رفتارهاي كلامي و غيركلامي او، بار ديگر توجه تحليلگران و رسانهها را به خود جلب كرد. برك ورشام، روزنامهنگار امريكايي در تحليلي از اين رويداد نوشت: «ترامپ مدام مكث ميكند تا مورد تشويق قرار بگيرد، اما تشويقي از راه نميرسد... چه صحنه شرم آوري.» وراي خوانشهاي معمول سياسي، اين واقعه واجد يك ارزش تحليلي منحصر به فرد در حوزه جامعهشناسي خرد است؛ پديدهاي كه ميتوان آن را «مكثهاي ترامپي» ناميد و از منظر روششناسي مردمنگارانه و سنت پژوهشي تحليل گفتوگو به كالبدشكافي آن نشست. در پارادايم روششناسي مردمنگارانه، نظم اجتماعي يك ساختار صلب و بيروني نيست، بلكه «دستاوردي عملي، پيوسته و حاصل كنش متقابل بازيگران معقول» به شمار ميرود. در همين چارچوب، نظريهپردازاني چون جان اتكينسون، جان هريتيج و ديويد گريتبچ در مطالعات خود پيرامون سخنرانيهاي سياسي نشان دادهاند كه پديدههايي چون تشويق يا كف زدن حضار، رخدادهايي تصادفي، احساسي و ناگهاني نيستند، بلكه حاصل بهكارگيري دقيق تمهيدات سخنپردازانه همراه با «مكثهاي ساختارمند» هستند. سخنران با رساندن كلام به يك نقطه اوج و ايجاد يك مكث سنجيده، فضايي را در تعامل باز ميكند كه معناي ضمني آن «دعوت رسمي از مخاطب براي تشويق» است. ترامپ كه سالها در كمپينهاي انتخاباتي پوپوليستي و فضاهاي پرشور حزبي سخنراني كرده، اين الگو را به يك عادت نهادينه شده بدل ساخته است. اما او نميتواند اين الگو را در مجمع سازمان ملل پياده كند؛ چراكه در تجمعات حاميان ترامپ، يك ساختار تفسيري مشترك وجود دارد كه ادعاهاي او را بلافاصله تصديق ميكند. اما صحن مجمع عمومي سازمان ملل، ميداني مبتني بر هنجارهاي ديپلماتيك، چندجانبهگرايي و سنجش عقلاني ادعاهاست. در اين حالت، مخاطبان ديپلماتيك با او وارد بازي معنايي مشترك نميشوند.
از منظر روششناسي مردمنگارانه، ترامپ قواعد زباني و تعاملي ميتينگ سياسي را بدون بوميسازي به مجمع عمومي تحميل ميكند. اما در غياب «توافق ضمني» ابزار تعاملي او نه تنها كاركرد تشويقكنندگي پيدا نميكند، بلكه به سكوتي سنگين و معنادار بدل ميشود. پژوهشهاي چارلز گودوين در زمينه پيوند ارتباطات غيرگفتاري و كلامي نشان ميدهد كه عواملي چون وضعيت بدن، مكث و به ويژه «نگاه خيره» نقش بنياديني در هدايت جريان ارتباط دارند. براساس قاعده تعاملي، وقتي گوينده به شنوندگان نگاه ميكند و علائم توقف كلام را نشان ميدهد، شنونده موظف به نشان دادن علائم توجه متقابل يا تاييد است. اگر شنونده واكنشي نشان ندهد، يك «تخلف تعاملي» رخ ميدهد كه گوينده را در موضع انفعال، تكرار يا وقفههاي ناخوشايند قرار ميدهد. مكثهاي ترامپ و نگاههاي منتظر او به سالن، نشانههايي صوتي- بدني براي دريافت تاييد بودند، اما سالن با امتناع از ارسال بازخورد، مرزهاي اين تخلف تعاملي را به رخ ترامپ كشيد. اينجاست كه سكوت حضار، نقشي فعالتر و گوياتر از هر پاسخي كلامي ايفا ميكند. سخنراني، حاصل هماهنگي دوجانبه ميان فرستنده پيام و دريافتكنندگان در چرخه نوبتگيري، كف زدن، سكوت و ابراز احساسات است. بر اين اساس، ديپلماتها و رهبران حاضر در مجمع عمومي با پرهيز آگاهانه از ورود به نوبت تشويق، نظم تعاملي مورد انتظار ترامپ را به تعليق درآوردند. آنان به جاي اينكه شريك ساختن «صحنه افتخار» براي خطيب خودشيفتهاي چون ترامپ باشند، مكثهاي او را به «خلأ تعاملي» تبديل كردند. اما درباره عدم همراهي حضار با بازي ترغيب به كف زدن ترامپ در سخنراني مجمع عمومي سازمان ملل دو دليل عمده ميتوان ذكر كرد: دليل اول آن جنبه زبان شناختي دارد. به اين معنا كه همه حضار به انگليسي آنهم لهجه امريكايي آن تسلط ندارند تا با درك زير و بم سخنان ترامپ به تشويق مبادرت كنند. اما دليل دوم و اصلي به گفتمان او مربوط ميشود؛ گفتماني كه برمبناي احترام به ديگر تمدنها و كشورها نيست. ادبيات او ادبيات تحكم و زور به ديگران است. ادعاهايي نظير اينكه يونسكو در حال «نابودي بزرگترين فرهنگها» است يا دعوت به اينكه همه كشورها بايد از ديوان لاهه خارج شوند چه كسي را ترغيب به تشويق ميكند؟! در مجموع، آنچه در مجمع عمومي سازمان ملل رخ داد، صرفا يك عدم توافق سياسي بر سر محتواي سخنان ترامپ نبود، بلكه نمايشي عريان از «شكست در سازماندهي كنش متقابل» بود. «مكثهاي ترامپي» نشان داد كه چگونه تكنيكهاي مهندسي شده سخنوري، در غياب زمينه تفسيري مشترك و مشروعيت هنجاري نزد مخاطب، از ابزاري براي جلب تحسين به آينهاي از انزواي تعاملي و تمسخر رسانهها بدل ميشوند.