• 1405 شنبه 4 مهر
روزنامه در یک نگاه
امکانات
روزنامه در یک نگاه دریافت همه صفحات
تبلیغات
fhk; whnvhj بانک ملی بیمه ملت

30 شماره آخر

  • شماره 6427 -
  • 1405 شنبه 4 مهر

مسيح بهار از جهان فكري بيونگ‌چول هان مي‌گويد

فيلسوفي براي فهم اضطراب انسان معاصر

​بهاءالدين مرشدي

انتشار همزمان سه كتاب از بيونگ‌چول هان، فيلسوف كره‌اي - آلماني، با ترجمه مسيح بهار در انتشارات نگاه، فرصتي فراهم كرد تا سراغ اين مترجم برويم و درباره انديشه‌هاي يكي از مطرح‌ترين فيلسوفان معاصر گفت‌وگو كنيم. «نااشيا: شورش زيست‌جهان»، «اينفوكراسي: ديجيتالي ‌شدن و بحران دموكراسي» و «جامعه تسكيني: درد در عصر حاضر» سه مسير متفاوت را دنبال مي‌كنند؛ رابطه انسان با اشيا و جهان، دگرگوني قدرت در عصر اطلاعات و جايگاه درد در جامعه امروز. بهار در اين گفت‌وگو از زندگي فكري هان، ريشه‌هاي فلسفي او و دغدغه‌هايي مي‌گويد كه در آثارش به تجربه روزمره انسان معاصر گره خورده‌اند.

 

     ابتدا كمي درباره خود بيونگ‌چول هان بگوييد. چه مسيري را طي كرد كه از متالورژي به فلسفه رسيد و امروز به يكي از فيلسوفان شناخته ‌شده معاصر تبديل شده است؟

بيونگ‌چول هان فيلسوف معاصر كره‌اي - آلماني است. داستان زندگي‌اش هم جالب است. او در سئول بزرگ شد و مانند بسياري از بچه‌هاي بااستعداد، خانواده‌اش او را براي ادامه تحصيل به اروپا فرستاد. هان در ابتدا متالورژي خوانده بود و در واقع مهندس متالورژي بود. وقتي وارد آلمان شد، قرار بود تحصيلش را در همين رشته ادامه دهد، اما به دانشگاه فرايبورگ رفت و فلسفه خواند؛ همان دانشگاهي كه هايدگر رياستش را بر عهده داشت. از همين‌ جا وارد سنت فلسفه آلماني شد. فكر مي‌كنم رساله دكتري او در سال ۱۹۹۸ منتشر شد كه عنوانش «قلب هايدگر» بود. اين اثر بعدها به صورت كتاب درآمد، اما هنوز به فارسي و حتي انگليسي ترجمه نشده است. هان از اين جهت بسيار جالب است كه حرف تازه‌اي براي گفتن دارد. تا جايي كه مي‌دانم، او پرفروش‌ترين فيلسوف زنده است. هان تاكنون بيش از ۳۰ جلد كتاب نوشته و فكر مي‌كنم حدود ۱۵ اثر او به فارسي ترجمه شده است.

     يكي از ويژگي‌هاي آثار هان حجم كم كتاب‌هايش است. حتي درباره اين ويژگي جمله‌اي از خودش نقل مي‌شود. اين شيوه نوشتن چه نسبتي با نگاه او به فلسفه دارد؟

به او مي‌گويند چرا كتاب‌هايت را اينقدر باريك مي‌نويسي. هان در پاسخ مي‌گويد دوست دارم كتاب‌هايم آنقدر باريك شوند كه در نهايت حل شوند، افكارم در هوا پخش شود و همه بتوانند آن را تنفس كنند.

     هان در آثارش از حوزه‌هاي مختلفي عبور مي‌كند و به نظر مي‌رسد مرز مشخصي ميان فلسفه، جامعه‌شناسي، ادبيات و روانشناسي نمي‌كشد. اين ويژگي را چگونه مي‌بينيد؟

هان جايي ميان فلسفه، جامعه‌شناسي، ادبيات و روانشناسي ايستاده است. آدم بسيار گوشه‌گيري است و در برلين زندگي مي‌كند. در دانشگاه هنر برلين تدريس مي‌كند و گاهي هم در موسسات مختلف درس مي‌دهد، اما بسيار از حضورهاي اجتماعي و نمايش‌هاي عمومي پرهيز مي‌كند. هان علاقه زيادي به زندگي ساده دارد. خودش هم معتقد است فلسفه تا حد زيادي از زندگي فاصله گرفته است. به همين دليل، مضمون آثارش به مسائلي مربوط مي‌شود كه ما در زندگي روزمره با آنها درگيريم. او اين مسائل را تعريف مي‌كند و برايشان اسم مي‌گذارد. وقتي آثارش را مي‌خوانيد، متوجه مي‌شويد اين مسائل چقدر در زندگي شما جاري هستند و تا چه اندازه هر روز با آنها دست‌وپنجه نرم مي‌كنيد.

     از نظر فكري، هان را بايد در ادامه كدام سنت فلسفي قرار داد و اين تركيب ميان سنت فلسفه اروپايي و علاقه او به هنر و ادبيات چه تاثيري بر آثارش گذاشته است؟

هان را مي‌توان ادامه‌دهنده سنت فلسفه قاره‌اي اروپا دانست. اگر به ارجاعات آثارش نگاه كنيد، در درجه اول هايدگر را مي‌بينيد كه رساله دكتري‌اش را درباره او نوشته است. بعد نيچه، هگل، آرنت و ديگر متفكران اين سنت قرار مي‌گيرند. در عين حال، هان عاشق ادبيات است و از ادبيات بسيار استفاده مي‌كند. به سزان هم علاقه زيادي دارد و از آثار او براي توضيح ايده‌هايش بهره مي‌گيرد. بنابراين وقتي آثار هان را مي‌خوانيد، با تركيبي از هنر و فلسفه مواجه مي‌شويد؛ سفري كه از حكمت شرقي آغاز مي‌شود و به روانكاوي و نظريه‌هاي سياسي مي‌رسد. شايد يكي از دلايل جذابيت آثارش هم همين باشد. درباره كتاب‌هاي هان جمله جالبي گفته‌اند: مي‌گويند كتاب‌هايش را در دو ساعت مي‌خوانيد، اما دو ماه به آنها مبتلا مي‌مانيد. اين تعبير واقعا درست است. كتاب‌هايش خيلي زود تمام مي‌شوند، اما وقتي تمامشان مي‌كنيد، تازه كارشان با شما شروع مي‌شود.

     اگر بخواهيم از ميان اين سه كتاب، از «نااشيا» شروع كنيم، عنوان كتاب و مفهوم «زيست‌جهان» از همان ابتدا با چه مساله‌اي ما را روبه‌رو مي‌كند؟

«نااشيا» در اصل ترجمه عنوان آلماني Undinge است و عنوان انگليسي آن هم Non-things است؛ يعني «ناچيزها» يا به تعبير دقيق‌تر، چيزهايي كه ديگر در معناي سنتي كلمه «شيء» نيستند. البته «نااشيا» به نظرم عنوان خوش‌آهنگ و مناسبي از آب درآمده است.

«زيست‌جهان» به مفهومي برمي‌گردد كه ادموند هوسرل، فيلسوف آلماني و بنيانگذار پديدارشناسي مطرح كرد. زيست‌جهان جهاني است كه ما پيش از آنكه درباره‌اش فكر كنيم، ارزيابي‌اش كنيم يا درباره‌اش نظريه‌پردازي كنيم، آن را تجربه مي‌كنيم. زيست‌جهان همان چيزي است كه لمس مي‌كنيم، حس مي‌كنيم و با آن زندگي مي‌كنيم؛ چيزي كه دلتنگش مي‌شويم. اين مفهوم بعدها در آثار متفكراني مانند يورگن هابرماس هم بسط پيدا كرد.

     هان وقتي از «نااشيا» صحبت مي‌كند، دقيقا چه تغييري را در رابطه ما با اشيا و جهان پيرامونمان تشخيص مي‌دهد؟

هان مي‌گويد اشيا به‌ تدريج دارند از زندگي ما حذف مي‌شوند و جاي خودشان را به كدها و اطلاعاتي مي‌دهند كه روي صفحه نمايش ظاهر مي‌شوند.

يك مثال بسيار ساده و ملموس هم در خود كتاب مي‌زند. مي‌گويد وقتي به آلمان آمد و تصميم گرفت متالورژي را كنار بگذارد، آخرين كتاب متالورژي‌اش را نگه داشت. هنوز آن كتاب را دارد. گاهي آن را باز مي‌كند، بوي كاغذش را حس مي‌كند، صفحاتش زرد شده و خود كتاب برايش تاريخ و خاطره دارد. حالا يك كتاب الكترونيكي را در نظر بگيريد. صد نسخه از يك اي‌بوك، از نظر مادي تفاوتي با يك نسخه ندارد. اما هر كتاب فيزيكي مي‌تواند تاريخ، خاطره و سرگذشت خاص خودش را داشته باشد. ميان شما و آن شيء، نوعي رابطه و كنش متقابل شكل مي‌گيرد. اين تفاوت ميان «اشيا» و «نااشيا» است. هان همين بحث را گسترش مي‌دهد. اگر فهرست فصل‌هاي كتاب را ببينيد، مسير جالبي را دنبال مي‌كند: «از اشيا تا نااشيا»، «از داشتن تا تجربه كردن» و بعد به موضوعاتي مانند تلفن هوشمند، سلفي و هوش مصنوعي مي‌رسد.

     در اين ميان، اشيا چه نقشي در رابطه ما با جهان دارند؟ چرا از نظر هان، حذف تدريجي اشيا مي‌تواند به تنهايي و اضطراب منجر شود؟

هان مي‌گويد اشيا ارتباط ما با جهان هستند. اشيا چيزهايي هستند كه مي‌توانيم دوستشان داشته باشيم. هان مي‌گويد اين اشيا ارتباط ما را با جهان محكم مي‌كنند. اجازه نمي‌دهند از جهان جدا شويم و كاملا در خودمان فرو برويم؛ در «من» و «ايگو»ي متورم ‌شده‌اي كه در دوران جديد شكل گرفته است. اين وضعيت باعث تنهايي بيشتر، افسردگي بيشتر و اضطراب بيشتر مي‌شود. اشيا ارتباط ما با جهان هستند. اشيا چيزهايي هستند كه مي‌توانيم دوستشان داشته باشيم. هان در كتاب «زندگي فكورانه» مفهومي دارد با عنوان «جهان‌وطني عميق». مي‌گويد درخت‌ها، حيوانات و ديگر موجودات هم بايد در جهان جايگاهي داشته باشند؛ همه اينها شهروندان جهانند و بخشي از زندگي ما را تشكيل مي‌دهند. مساله هان اين است كه وقتي تمام توجه‌مان را روي خودمان، زندگي‌مان، اهدافمان و آن داستان قهرمانانه‌اي كه براي خودمان ساخته‌ايم مي‌گذاريم، آرام‌آرام وارد انزواي خودشيفتگي مي‌شويم. نتيجه‌اش هم اضطراب و تنهايي است. اگر زندگي خودتان را با زندگي پدربزرگتان مقايسه كنيد، تفاوت را بهتر مي‌بينيد. پدربزرگ من، مثلا چون كشاورز بود، با داسش رابطه‌اي داشت كه ما امروز نمي‌توانيم تجربه‌اش كنيم. اگر داسش را از دست مي‌داد، برايش اتفاق مهمي بود. ساعتش، كفشش و وسايل ديگرش معنا داشتند. اين معناها به ‌تدريج در حال تبخير شدن از زندگي ما هستند.

     از «نااشيا» اگر به «اينفوكراسي» برسيم، با كتابي مواجهيم كه مستقيما به دموكراسي و سياست در عصر ديجيتال مي‌پردازد. هان در اين كتاب دقيقا چه مساله‌اي را دنبال مي‌كند؟

عنوان آلماني كتاب «اينفوكراسي» است. در انگليسي از اصطلاح Information Society هم براي آن استفاده شده، اما به نظرم ترجمه دقيقي براي عنوان كتاب نيست. به نظر من «اينفوكراسي» براي كسي كه مي‌خواهد بخشي از زندگي‌اش را صرف مبارزه براي دموكراسي كند، كتاب بسيار مهمي است. اگر اين كتاب را نخوانيد، شايد ندانيد با چه چيزي طرف هستيد؛ به‌ خصوص در مورد دموكراسي معاصر كه ممكن است با يك توييت تحت تاثير قرار بگيرد.

هان در اين كتاب يك قدم مهم برمي‌دارد؛ از علوم سياسي دانشگاهي فاصله مي‌گيرد و به چيزي مي‌رسد كه واقعا در عرصه سياست اتفاق مي‌افتد. بخشي از كتاب درباره ترامپ است، بخشي درباره ميم‌ها و بخش قابل توجهي هم به اين موضوع مي‌پردازد كه نظريه‌هاي توطئه چگونه شكل مي‌گيرند و چرا روزبه‌روز بيشتر مي‌شوند.

در واقع با نوعي آسيب‌شناسي دموكراسي در عصر ديجيتال مواجهيم. كتاب بدبينانه است، اما به نظر من بدبيني هان در اينجا با واقعيت فاصله زيادي ندارد.

     هان براي توضيح اين وضعيت، بحث قدرت را از كجا آغاز مي‌كند؟ تفاوت قدرت سنتي با شكل جديد قدرت در چيست؟

هان بحثش را از تاريخي طولاني درباره قدرت شروع مي‌كند كه در آثار ميشل فوكو هم بسيار ديده مي‌شود. در گذشته، قدرت شكل عريان و خشني داشت. قدرت مي‌آمد و مي‌گفت: اين كار را بكن، آن كار را نكن. ابزارش هم مي‌توانست چماق، زندان، مجازات و اعدام باشد. بعد قدرت پيچيده‌تر شد. در قرن هجدهم و نوزدهم، اين سازوكار وارد نهادها شد؛ مدرسه، دانشگاه، سربازخانه، بيمارستان و ديگر موسسات. در همه اين نهادها نوعي نظام «بكن و نكن» شكل گرفت كه افراد را در مسيري مشخص قرار مي‌داد. قدرت به اين نتيجه رسيد كه شايد بهتر باشد بازي را عوض كند. تا آن زمان مي‌گفتند: «نبايد». حالا گفتند: «مي‌تواني».

قدرت را دروني كردند. گفتند همه آزادند. آزادي مي‌خواستيد؟ آزادي را به شما مي‌دهيم. اين وضعيت براي سرمايه‌داري متأخر و نئوليبراليسم بسيار مناسب بود. به افراد گفته شد: تو مي‌تواني موفق شوي. تو مي‌تواني پولدار شوي. تو مي‌تواني زندگي‌ات را بسازي. تو مي‌تواني جهان را تغيير بدهي. حتي مي‌تواني ايلان ماسك شوي! ديگر كسي قرار نيست به شما بگويد چه كار كنيد. شما راننده زندگي خودتان هستيد. اگر موفق نشده‌ايد، مانع خودتان هستيد. شايد به اندازه كافي تلاش نكرده‌ايد، درست درس نخوانده‌ايد يا به اندازه كافي كار نكرده‌ايد. اينجاست كه قدرت دروني مي‌شود.

     يكي از فصل‌هاي مهم «اينفوكراسي» «بحران حقيقت» است. هان از چه نوع بحراني صحبت مي‌كند و چرا آن را به نيهيليسم پيوند مي‌زند؟

هان در اين فصل نوعي نيهيليسم يا هيچ‌انگاري را توضيح مي‌دهد. خودش در ابتداي بحث مي‌گويد: «نوعي هيچ‌انگاري نوين در حال شيوع است. اين هيچ‌انگاري ناشي از اين نيست كه لوازم مذهبي ايمان يا ارزش‌هاي سنتي اعتبارشان را از دست داده‌اند. هيچ‌انگاري نوين نوعي پديده قرن بيست‌ويكمي است. اين پديده يكي از گسل‌هاي آسيب‌زاي جامعه اطلاعات است. اين هيچ‌انگاري زماني ظهور مي‌كند كه ايمان به خود حقيقت را از دست مي‌دهيم.» هان مي‌گويد اين وضعيت خود حقيقت را زير سوال مي‌برد. ديگر حقيقت مهم نيست. در حالي كه حقيقت خيلي مهم است. حقيقت، زميني است كه زير پاي ماست و آسماني است كه بالاي سرمان قرار دارد. هان مي‌گويد ما داريم دچار بي‌تفاوتي نسبت به حقيقت مي‌شويم. فيك‌نيوز مي‌آيد و اصلا برايمان مهم نيست. ديپ‌فيك مي‌آيد و اهميتي نمي‌دهيم. زماني عكس مهم بود؛ حالا ديگر مهم نيست. زماني خبر مهم بود؛ حالا ديگر مهم نيست.

     به نظر مي‌رسد از ميان اين سه كتاب، «جامعه تسكيني» كتاب محبوب خودتان باشد. دليل اين علاقه چيست و هان در اين كتاب چه تصويري از رابطه انسان امروز با درد  ارايه مي‌دهد؟

«جامعه تسكيني» كتاب محبوب من از ميان اين سه كتاب است. در هر صورت، جمله اول كتاب از ارنست يونگر، نويسنده و سرباز آلماني كه در جنگ جهاني اول حضور داشته، گرفته شده است: «به من بگو رابطه‌ات با درد چگونه است تا بگويم كيستي.» هان مي‌گويد در دنياي جديد، اگر خودمان را با نسل‌هاي گذشته مقايسه كنيم، مي‌بينيم كه به‌ صورت سيستماتيك از درد فرار مي‌كنيم. هر چيزي كه دردناك است، سعي مي‌كنيم از آن پرهيز كنيم؛ حتي درد عشق.

     اين دردگريزي فقط در زندگي فردي اتفاق افتاده يا هان آن را در سياست و ساختارهاي اجتماعي هم   مي‌بيند؟

در سياست هم با چيزي مواجهيم كه مي‌توانيم آن را «سياست تسكيني» بناميم. سياست تسكيني قادر به اجراي اصلاحات ريشه‌اي نيست، زيرا ممكن است دردناك باشند. سياست تسكيني ترجيح مي‌دهد از مسكن‌هاي سريع‌الاثر استفاده كند؛ مسكن‌هايي كه فقط بر ناكارآمدي و انحرافات سيستماتيك سرپوش مي‌گذارند. هان مي‌گويد منشا دردگريزي امروز، يك تغيير پارادايم است. ما در جامعه‌اي مثبت‌گرا زندگي مي‌كنيم كه سعي دارد هر نوع منفيت را از بين ببرد. اين تغيير پارادايم در روانشناسي هم ديده مي‌شود. شاهد گذار از روانشناسي رنج و امر منفي به روانشناسي مثبت هستيم؛ روانشناسي‌اي كه بر رفاه، خوشبختي و خوشبيني تاكيد مي‌كند. هان توضيح مي‌دهد كه ما از كودكي براي خوشبخت بودن برنامه‌ريزي مي‌شويم و مدام اين فشار را احساس مي‌كنيم كه بايد خوشبخت باشيم. به اين موضوع نگاه كنيد كه چه حجم عظيمي از تبليغات حول مفهوم خوشبختي شكل گرفته است. حالا چطور بايد به آن برسي؟ من به تو مي‌گويم: صبح زود بيدار شو، ورزش كن، غذاي سالم بخور، يوگا انجام بده، مديتيشن كن و خودت را بهينه كن. يك عده هم در اين چرخه وجود دارند كه مثل موش دور خودشان مي‌دوند و هيچ‌ وقت به آن نقطه نمي‌رسند. فقط اضطرابشان بيشتر مي‌شود، چون هر روز مي‌گذرد و به آن خوشبختي وعده داده ‌شده نمي‌رسند. هان در اين كتاب ساختاري را تعريف مي‌كند به نام «ديسپوزيتيف نئوليبرالي خوشبختي». «ديسپوزيتيف» از اصطلاحات ميشل فوكو است و در لغت به معناي «دستگاه» است. هان مي‌گويد چنين دستگاهي براي خوشبختي شكل گرفته و همه ما در اين دام افتاده‌ايم؛ دامي كه در آن بايد خوشبخت باشيم. بعد توضيح مي‌دهد كه چگونه به ما مي‌گويند خوشبختي با خودشناسي شروع مي‌شود. حالا برو كلاس خودشناسي. مدام مشغول روان خودمان هستيم؛ مدام خودبهينه‌سازي و خودشكوفايي مي‌كنيم، اما در نهايت همه اينها مي‌تواند به خودسرزنشي تبديل شود.

     با اين حال، هان ميان درد و خوشبختي رابطه‌اي برقرار مي‌كند كه شايد براي انسان امروز دشوار باشد. آيا پذيرش درد به معناي پذيرفتن رنج و بدبختي است؟

هان دارد به اين بحران اشاره مي‌كند. نئوليبراليسم به شما گفته است: خوشبختي، بي‌دردي، آسايش، موفقيت، ايلان ماسك شدن؛ اگر مشكلي داريد، مشكل خودتان است. شما خودتان نمي‌خواهيد. اين نگاه در واقع شما را در برابر دردهايي كه هنوز وارد زندگي‌تان نشده‌اند، بي‌دفاع مي‌كند؛ در برابر رنج‌هايي كه هنوز نيامده‌اند. من يك سگ دارم كه آرتروز دارد. يكي از پاهايش تقريبا از كار افتاده، اما وقتي با سگ ديگرم براي پياده‌روي مي‌رود، سعي مي‌كند خودش را به او برساند. با همان يك پا، لنگ‌لنگان راه مي‌رود و اصلا برنمي‌گردد به پايش نگاه كند. مسيرش را ادامه مي‌دهد. برايش مهم نيست كه پايش درد مي‌كند يا زخمي است؛ راهش را مي‌رود. به نظرم مساله اين نيست كه حتما داروي رواني بخوريد. مساله اين است كه راه را ادامه بدهيد. مهم اين نيست كه با عصا راه برويد؛ مهم اين است كه راه را ادامه بدهيد. مساله اين است كه رنج و درد را بپذيريد و خودتان را درگير آن نكنيد. اين كتاب در برابر آن ذهنيت ايستاده است.

 

ارسال دیدگاه شما

ورود به حساب کاربری
ایجاد حساب کاربری
عنوان صفحه‌ها
کارتون
کارتون