نويسنده مصنوعي
سليمان محمدي
خاطرم هست حدود 22 سال پيش زماني كه تكنولوژي به وفور امروز در دسترس نبود در همين روزنامه اعتماد در سرويس اجتماعي يك كامپيوتر داشتيم. 9 نفر بوديم و يك كامپيوتر. قاعدتا بايد زمان استفاده از آن بين همه تقسيم ميشد. بنابراين حداكثر نيم ساعت وقت داشتيم كه در اخبار جستوجو كرده، سوژه مورد نظر را پيدا كنيم و در بهترين حالت دو، سه تا خبر مرتبط با آن را بخوانيم و اطلاعاتش را در كاغذ بنويسيم. بعد از آن هم مينشستيم و گزارش را دستي در كاغذ خبر مينوشتيم و بعد از ديدن دبير، ميرفت براي حروفچيني و ويراستاري و... .
غرض از بيان اين داستان اين است كه شكل گزارشنويسي در آن دوره را تصوير كنم. البته هستند خبرنگاراني كه هنوز در همين حد از اينترنت استفاده ميكنند و فقط به جاي كاغذ در همان كامپيوتر مينويسند. اما حالا همه چيز تغيير كرده است. طبيعي هم هست تكنولوژي پيشرفت ميكند و اين ماييم كه بايد خودمان را با آن تطبيق بدهيم والا جا ميمانيم.
متاسفانه يا خوشبختانه امروز ابزارهاي هوش مصنوعي نه تنها گزارش و يادداشت مينويسند، بلكه باقی کارهای لازم را هم خودشان انجام ميدهند. با اين حساب تحريريه ديگر نيازي به نیروی انسانی ندارد. پس چرا اين نيروها كماكان در برخي رسانهها محفوظ مانده و كار خود را ميكنند؟ جواب كمي دشوار است، اما با اندكي مداقه در توليدات هوش مصنوعي و خبرنگار واقعي ميشود آن را فهميد.
اگر بخواهم خلاصه كنم، ماجرا اين است كه متني كه هوش مصنوعي توليد ميكند، روح ندارد. ممكن است منتقدان اين نظر بگويند اصلا روح چه صيغهاي است و طرح مفهوم انتزاعي اينچنيني هيچ محلي از اعراب ندارد. البته درست هم می گویند؛ شاید «روح ندارد» مفهومی باشد که یک سری ویژگی ها را نمایندگی می کند که نمی دانیم نام شان را چه بگذاریم.
شايد براي مخاطب دشوار باشد كه تفاوت محصول هوش مصنوعي و خبرنگار را بفهمد ولي براي ما كه چندين سال است با قلم و كاغذ و نوشته محشوريم، اين نداشتن روح به راحتي قابل تشخيص است. مطالب هوش مصنوعي قالبي مصنوعي دارند. همه هم از يك الگو استفاده ميكنند، مقدمه، طرح مساله، بيان موضوع و چالش و نتيجهگيري. همانطور كه ميبينيد در اين پروسه جايي نيست كه بشود ردي از نويسنده پيدا كرد. حتي جملات هوش مصنوعي هم متفاوت است. جملات كوتاه با فعلهاي مشخص و گاهي نچسب به قبل و بعدش.
متاسفانه مدتي است كه ارایه چنین مطالبی باب شده است. خاصه يادداشتهايي كه هوش مصنوعي دو، سه دقيقه روي آن كار كرده و به اسم تحليل به ما قالب ميشود. بديهي است كه ما با خواندن چند جمله اول متوجه ميشويم كه اين تحليل انسان است يا ماشين، اما به اين اكتفا نميكنيم و از همين هوش مصنوعي سوال ميكنيم كه اين مطلب چقدرش انساني است و چقدر ماشيني كه باز متاسفانه در اغلب موارد با اعداد 85 و 90 و 95 درصد روبهرو ميشويم. يعني نويسنده سوژه را داده و حتي پس از دريافت مطلب زحمتي به خود نداده كه آن را يك ويرايش ساده بكند. با اين شرايط هم وقتي به نويسنده اعلام ميكنيم كه به اين دليل مطلب شما قابل كار نيست، قيل و قالي ميكند كه نه خير خودم نوشتم و دادم هوش مصنوعي ويراستاري كند! حالا بيا و به طرف بفهمان كه مطلبت روح ندارد، مگر زير بار ميرود. البته اين به معناي طرد كامل هوش مصنوعي نيست. اتفاقا با كمك اين ابزارها ميتوان بهترين يادداشت و گزارشها را نوشت. هوش مصنوعي امروز ميتواند نقش آرشيوي را بازي كند كه سالهاست در رسانههاي دنيا وجود دارد، اما ما از آن محروميم. این ابزار بسیار فراتر از آرشیو ميتواند بهترين اطلاعات و آمارها را گردآوري كند، تحلیل کند، فكتهاي خارجي به ما بدهد و مطالب رسانههاي خارجي را در اختيارمان قرار دهد. قطعا اين نوع استفاده از هوش مصنوعي نه تنها مذموم نيست كه حتي توصيه ميشود براي غناي مطلب از آن استفاده شود. مشكل از جايي شروع ميشود كه نويسنده ريش و قيچي را يكجا به هوش مصنوعي ميسپارد و در نهايت هم خروجي را كپي كرده و براي ما ميفرستد. ما در روزنامه بيشترين تلاشمان را ميكنيم كه مطالب ورودي خارج از تحريريه را با وسواس دوچندان بخوانيم كه اگر هوش مصنوعي نوشته است از چاپش امتناع كنيم. لذا از همه دوستاني كه تمام كار را به اين ابزارها ميسپارند، خواهش ميكنيم كه از ارسال اين مطالب حداقل براي ما صرفنظر كنند.