« اعتماد» در گفتوگو با نوذر شفيعي بررسي میکند
فرار از تیررس
خروج امريكاییها از عراق عملا اين نيروها را از دسترس ايران و نيروهاي جبهه مقاومت در عراق خارج کرد
اختلاف تهران و واشنگتن بيش از آنكه به اصل مذاكره بازگردد، به تفاوت در تعريف نقطه شروع و چارچوب امتيازدهي مربوط است، بهگونهاي كه امريكا با طرح مطالبات حداكثري، مسير ديپلماسي را از توافقات قبلي دور كرده است. در اين ميان تغيير معادلات قدرت و فشارهاي فزاينده، فضاي چانهزني را پيچيده كرده و تهران براي حفظ موازنه ميان مقاومت در برابر فشارها و جلوگيري از تشديد بحران، نيازمند بازتعريف اهرمهاي ديپلماتيك خود است. نوذر شفيعي، استاد روابط بينالملل دانشگاه تهران در پاسخ به پرسش نخست «اعتماد» پيرامون سناريوهاي احتمالي درباره چشمانداز تنشهاي ميان تهران و واشنگتن گفت: به نظر ميرسد امريكاييها تفاهمنامه اسلامآباد را وارونه كردهاند. به عبارتي اگر بنا بود درباره موضوع هستهاي ايران در مراحل بعدي گفتوگو شود، اكنون امريكاييها اين موضوع را در ابتداي دستور كار قرار دادهاند و طبيعتا اين مساله روند را بسيار دشوار ميكند. به باور شفيعي دليل نخست آن است كه امريكاييها نگاه حداكثري به موضوع هستهاي ايران دارند؛ بدان معنا كه خواهان برچيده شدن برنامه هستهاي ايران هستند و اين، به خودي خود، يك رويكرد حداكثري محسوب ميشود. اين استاد دانشگاه در ادامه با اشاره به مطالبات حداكثري واشنگتن درقبال ايران گفت: نكته دوم اين است كه آيا برچيده شدن فعاليتهاي هستهاي ايران ميتواند در قالب رقيقسازي ۴۰۰ كيلوگرم اورانيوم ۶۰درصدي ايران خلاصه شود يا خير؟ اين نيز نكته مهمي است. اگر امريكاييها به اين ميزان قانع نشوند، تكليف ايران چه خواهد بود؟ واقعيت اين است كه گاهي در سياست نبايد فرصتها را از دست داد. به گفته اين استاد دانشگاه زماني كه «تفاهمنامه اسلامآباد» منعقد شد، در داخل ايران هجمهاي عليه مذاكرهكنندگان شكل گرفت. معناي اين هجمه آن بود كه شما رفتيد و با دشمن ايران مذاكره كرديد و امتيازهاي گستردهاي داديد. حالا شاهد هستيم كه همان دشمن ديگر به تفاهمنامه اسلامآباد پايبند نيست و شرايط جديدي را پيش روي ايران قرار داده است. شفيعي در ادامه تاكيد كرد: دليل اين مساله آن است كه اساسا شرايط تغيير كرده است.
اگر قرار باشد برچيده شدن فعاليتهاي هستهاي ايران به عنوان دستور اول امريكاييها مطرح شود، بدون ترديد پاسخ ايران به اين خواسته منفي خواهد بود. همين مساله كافي است تا از اين پس شاهد فشارهاي اقتصادي بيشتر، فشارهاي نظامي بيشتر و احيانا ساير تدابيري باشيم كه امريكا براي آسيبپذير كردن ايران در دستور كار قرار داده است.
جاهطلبيهاي امريكا
شفيعي در پاسخ به ديگر پرسش «اعتماد» درباره اينكه چقدر احتمال دارد مطالبات احتمالي حداكثري ترامپ مورد پذيرش تهران قرار گيرد، گفت: چانهزني توسط مقامات كشوري در مذاكرات تابع شرايطي است كه طرفهاي درگير در آن قرار دارند. درست يا غلط، تصور امريكاييها اين است كه در موضع قدرت قرار دارند و در مقابل، ايران در موضع ضعف است و در واقع با فروپاشي اقتصادي مواجه است. اين دو نكته، تصور امريكاييها را نسبت به آنچه بايد در عمل انجام دهند، شكل ميدهد. به باور اين تحليلگر ارشد مسائل سياست خارجي بنابراين، برداشت من اين است كه امريكاييها از ابتدا دو دستور كار داشتند: نخست، تغيير رژيم و دوم، تغيير رفتار. به نظرم هر كدام از اين دو هدف كه براي امريكاييها در دسترستر باشد، همان مسير را دنبال خواهند كرد، بنابراين ممكن است پيشنهادهايي را مطرح كرده باشند كه اتفاقا فراتر از تعهدات ايران در تفاهمنامه اسلامآباد است، به گونهاي كه پيشنهاداتي كه امريكا مطرح كرده و اكنون در دستور بررسي ايران قرار دارد، امتيازاتي فراتر از تفاهمنامه اسلامآباد براي امريكا قائل است و در مقابل، امتيازاتي بهمراتب پايينتر از مفاد آن تفاهمنامه براي ايران درنظر ميگيرد. شفيعي در ادامه خاطرنشان كرد: حال اگر از منظر امريكاييها اينگونه فرض كنيم كه ايران تحت فشار اقتصادي قرار دارد و فشار نظامي امريكا نيز در پشت اين فشار اقتصادي قرار گرفته است، بنابراين امريكاييها در پي تحميل شرايطي بهمراتب بدتر از مفاد تفاهمنامه اسلامآبادبر ايران هستند. اگر ايران پيشنهادهاي امريكا را نپذيرد. در اين صورت، ايران بايد در مقابل پيامدهاي آن نيز تابآوري خود را افزايش دهد؛ چراكه قطعا اين مسير به جنگ جديدي ختم خواهد شد و همچنين فشارهاي اقتصادي شديدتري را به دنبال خواهد داشت. البته كه توجه داشته باشيم ممكن است امريكا در ادامه، به سمت ايجاد ناآراميهاي داخلي نيز حركت كند.
اهرمهاي ايران
شفيعي در ادامه اين گفتوگو و در تشريح اهرمهاي احتمالي تهران براي مقابله با تشديد فشارها ازسوي واشنگتن به «اعتماد» گفت: ايران طي چند ماه گذشته كه با امريكاييها درگير بوده، بعضا اهرمهاي موثر خود را به كار گرفته است؛ ازجمله اين اهرمها حمله به پايگاههاي امريكا در كشورهاي منطقه، بستن تنگه هرمز و اكنون حركت به سمت تنگه بابالمندب و همچنين تاثيرگذاري بر كانال سوئز بوده است. حتي مورد تهاجم قرار دادن پايگاههاي امريكا در خارج از منطقه، ازجمله ديهگو گارسيا نيز از ديگر اقداماتي است كه ايران ميتواند انجام دهد. به باور شفيعي البته اين امر مستلزم آن است كه ايران تعداد پهپادها و موشكهاي خود را افزايش دهد و توانمندي آنها را از نظر كيفي و همچنين برد موثر ارتقا دهد. اين شايد يكي از اقداماتي باشد كه ايران ميتواند انجام دهد. ضمن اينكه به هر حال، آسيبپذيري كشورهاي منطقه، صرفنظر از اينكه پايگاه امريكا در آنها وجود داشته باشد يا نه نيز بهنوعي يك اهرم فشار محسوب ميشود. اين استاد دانشگاه در ادامه يادآور شد: شايد امريكا با تشديد فشارها بر ايران و تحميل خواستههاي خود، در صورت عدم پذيرش اين خواستهها ازسوي ايران، عملا میخواهد ايران را در تنگنا قرار دهد. در آن صورت، ايران چارهاي جز اين نداشته باشد كه حملات خود را هم از نظر شدت و هم از نظر گستردگي افزايش دهد.
جنگ يا نمايش قدرت؟
اين عضو هيات علمي دانشگاه در پاسخ به ديگر پرسش «اعتماد» پيرامون معناي استقرار سنگين تجهيزات نظامي امريكا در منطقه در كنار تشديد فشارهاي حداكثري با لحاظ كردن اعلام آمادگي ايران براي مذاكره گفت: به نظر ميرسد كه در اين زمينه بايد دو احتمال را درنظر گرفت. به عبارتي افزايش نيروهاي امريكا ميتواند هم براي جنگ و هم براي نمايش قدرت باشد؛ بدان معنا كه هم ميتواند با هدف اقدام نظامي صورت بگيرد و هم با هدف نمايش قدرت. اينكه امريكا چگونه بخواهد از اين ظرفيت استفاده كند، به شرايط بستگي دارد. تا به حال نيز هم استفاده عملي از اين نيروهاي نظامي را ديدهايم و هم استفاده از آنها به عنوان نمايش قدرت. بنابراين، اين موضوع به شرايطي بستگي دارد كه امريكا در مقطع موردنظر بخواهد از اين نيروها استفاده كند. به باور شفيعي احتمال استفاده از اين نيروها زياد است؛ به اين دليل كه تصور امريكاييها اين است كه فشارهاي اقتصادي، ايران را در تنگنا قرار داده و يك فشار نظامي در پشت اين فشار اقتصادي ميتواند شكنندگي ايران را افزايش دهد. از ديد امريكا، پيامد چنين حملهاي براي امريكاييها درنهايت ميتواند مشابه اتفاقاتي باشد كه تاكنون رخ داده است؛ براي مثال، حمله به پايگاههاي امريكا در اردن يا حمله به پايگاههاي امريكا در كشورهاي منطقه. اين استاد دانشگاه در ادامه ضمن اشاره به چرايي محتمل بودن چنين گزارهاي يادآور شد، چراكه برداشت واشنگتن اين است كه اقدامات نظامي جديد از توجيهات جديدي نيز برخوردار است، ازجمله تاسيسات اتمي ايران در زير كوه كلنگگزلا و همچنين فشارهاي اقتصادي كه بر ايران وارد شده و شكنندگي ايران را افزايش داده است. احيانا اين فشارهاي اقتصادي ممكن است زمينههاي نارضايتي در داخل را نيز افزايش داده باشد. لذا مجموع اين عوامل تعيين ميكند كه آيا امريكا از نيروهاي نظامي جديد خود به عنوان ابزار نمايش قدرت استفاده كند يا براي اعمال قدرت.
سندروم اتحادها
شفيعي در ادامه اين گفتوگو و درباره تحولات اخير منطقه بالاخص ادعاها در زمينه حملات احتمالي پاكستان و عربستان به مواضع يمن و تاثيرشان بر معادلات منطقه به «اعتماد» گفت: به هر حال، تفاهمنامه سهجانبهاي ميان پاكستان و عربستان و تركيه وجود دارد. پيشتر نيز يك توافقنامه دفاعي متقابل ميان عربستان و پاكستان منعقد شده بود. براساس اين توافقنامه، حمله به يكي از طرفين، حمله به طرف ديگر قلمداد خواهد شد. بنابراين، به نظر ميرسد كه روي كاغذ، پاكستان بايد در كنار عربستان عليه حوثيها قرار بگيرد. به باور اين استاد دانشگاه اكنون نيز گزارشاتي حاكي از آن است كه ممكن است ۴۰ هزار نيروي پاكستاني در جنگ عليه يمن به كار گرفته شوند. پيامدهاي اين اقدام براي پاكستان ميتواند خطرناك باشد، چراكه عملا پاكستان را درگير بحراني ميكند كه نتيجه آن اصلا مشخص نيست. از طرفي اين احتمال وجود دارد كه اگر براي حوثيها مسجل شود كه پاكستان در اين جنگ دخالت دارد، حوثيها بنادر پاكستان را هدف حملات موشكي قرار دهند. اين مساله عملا پاكستان را با يك چالش بزرگ مواجه خواهد كرد كه خروج از آن بسيار دشوار خواهد بود. اين تحليلگر ارشد مسائل سياست خارجي در ادامه خاطرنشان كرد: ازسوي ديگر، ممكن است چنين اقدامي اعتراضهايي را در داخل پاكستان برانگيزد كه اين نيز براي پاكستانيها بسيار خطرناك خواهد بود. بنابراين، اصولا پاكستان درگير يك معضل شده كه اصطلاحا به آن «معضل اتحادها» يا «سندروم اتحادها» گفته ميشود، چراكه اگر پاكستان وارد درگيري شود، گرفتار «معضل به دام افتادن» خواهد شد؛ اما اگر وارد درگيري نشود، عربستان دچار «معضل رهاسازي» ميشود. «رهاسازي» نيز يكي از سندرومها يا معضلات اتحادهاست. در مجموع، وضعيت پيچيدهاي در حال شكلگيري است كه ميتواند بازي منطقهاي را بسيار پيچيده و مبهم كند و حتي كنترل آن را از دست بازيگران خارج كند. به باور من يكي از پيامدهاي اين بحران احتمالي، تاثيرگذاري مستقيم بر گفتوگوهاي تهران و واشنگتن است. اگر پاكستان عليه حوثيها وارد درگيري شود، ممكن است ديگر نتواند نقشي را كه پيش از اين ميان ايران و امريكا ايفا ميكرد، ايفا كند. علاوه بر اين، ممكن است درگير شدن ايران و پاكستان در مساله يمن، دست امريكا را براي اعمال فشار بيشتر بر ايران باز كند. در هر حال، وقتي از زاويهاي دور به مساله يمن نگاه ميكنيم، تصويري بسيار مشوش، آشفته و نگرانكننده به ذهن متبادر ميشود.
پشت پرده خروج امريكا از عراق
اين هيات علمي دانشگاه تهران در پاسخ به پرسش پاياني «اعتماد» پيرامون معناي خروج نيروهاي امريكايي در مقطع كنوني و تحولات احتمالي عراق همزمان با تشديد تنشها ميان تهران و واشنگتن گفت: اول اينكه خروج امريكا از عراق طبق يك برنامهريزي قبلي اتفاق افتاد. اين برنامهريزي از يكسو به دليل هزينههايي بود كه حضور اين نيروها به امريكا تحميل ميكرد و ازسوي ديگر، به دليل مخالفتهايي بود كه در داخل عراق با حضور اين نيروها وجود داشت. اما خروج اين نيروها از عراق عملا امريكا را از تيررس ايران و نيروهاي وابسته به ايران در عراق خارج ميكند. شفيعي در ادامه با اشاره به اهميت خروج نيروهاي امريكايي در مقطع فعلي به «اعتماد» گفت: نكته دوم اين است كه امريكا از اين بازه زماني به بعد نقش برجستهاي را به دولت عراق واگذار كرده است و البته كه يكي از مهمترين اين نقشها، كنترل نيروهاي مقاومت در عراق و همچنين كنترل روابط ايران و عراق است. به عبارت ديگر، هر كاركردي كه حضور امريكا از طريق نيروهاي نظامي در عراق دنبال ميكرد، اكنون آن مسووليت را به دولت عراق واگذار كرده است. اين مسووليت، هم خلع سلاح نيروهاي مقاومت و هم تاثيرگذاري بر كيفيت روابط ايران و عراق است. به گفته شفيعي حال اگر هدف امريكاييها از اين بازي تحقق اين فرضيه باشد، به باور من بازي ماهرانهاي بوده است؛ مشروط بر اينكه بتوانند به اهداف خود دست پيدا كنند، چراكه در هر حال، نفوذ ايران در عراق به اندازهاي قوي است كه ميتواند مانع از تحقق برخي از اين سناريوها شود.
اين تحليلگر ارشد روابط بينالملل در ادامه خاطرنشان كرد: در هر حال، شايد خروج نيروهاي امريكايي در بلندمدت به سود ايران باشد، اما در كوتاهمدت، باتوجه به اينكه حضور اين نيروها پاشنهآشيل امريكا در عراق بود و محدوديتهايي را براي امريكا در برابر ايران ايجاد ميكرد، ممكن است خروج آنها عملا باعث شود امريكا از تيررس ايران خارج گردد. اين مساله از زاويهاي ديگر به نوعي دور شدن نيروهاي امريكا از صحنه جنگ نيز محسوب ميشود. ضمن اينكه، همانطور كه پيشتر گفته شد كاركردهايي كه اين نيروها داشتند، عملا اكنون توسط دولت عراق در حال اجراست. بنابراين، خروج امريكا از عراق از جنبههاي مختلف ميتواند يك برد باشد. به عبارتي خروج از عراق براي ايران يك برد است، اما در عين حال، براي خود امريكاييها نيز ميتواند يك دستاورد محسوب شود. شايد در اين ميان، تنها كسي كه ممكن است دچار باخت شود، دولت عراق باشد، چراكه در منگنه ايران و امريكا گرفتار خواهد شد.