خاورميانه پس از امريكا
مهرداد احمديشيخاني
از نيمه دهه آخر قرن بيستم، استراتژيستهاي امريكايي و در صدر آنها «زيبيگنيف برژينسكي» چالش اصلي آينده امريكا براي ادامه تسلط پس از جنگ جهاني دوم را در ظهور چين به عنوان يك قدرت برتر اقتصادي ميدانستند، تا آن زمان، استراتژي امريكا براي مهار چين، ايده «رفاه آلوده» بود، به اين معني كه آلودن سران حاكميت چين به «طعم و مزه رفاه» آنها را از ايدههاي سوسياليزم چيني دور كرده و در ساختار حاكميت آن كشور «اوليگارشها»يي پديد ميآورد كه براي ادامه سلطه خود بر جامعه، فرآيند پيوند با غرب را تداوم ميبخشند و به اين شكل، چين با جمعيتي بالغ بر يكپنجم جمعيت جهان، تبديل به كارخانه غرب و ابزاري در دست غرب خواهد شد. نتيجه هم اين شد كه كيسينجر براي عملياتي كردن اين ايده به چين سفر كرد و تختهبست اين استراتژي با آن بازي پينگپنگ معروف در چين استارت و حركت به سوي هضم چين در نظام سرمايهداري جهاني كليد خورد. دنگ شيائو پينگ هم با اين تفكر كه «مهم نيست گربه سياه باشد يا سفيد، بلكه مهم آن است كه موش بگيرد»، كاملا با يك تفكر عملگرايانه و غيرايدئولوژيك به سوي اين هدف كه چين را كارخانه جهان كند، حركت كرد و امريكا هم آسوده از اينكه ديگر چين را تحت كنترل دارد، به تماشاي رسيدن ميوه «رفاه آلوده» نشست تا در زمان مناسب، سيب را از درخت بچيند و زمان آن در ۱۵ آوريل ۱۹۸۹ در ميدان «تيان آن من» رسيد و آن وقت بود كه غرب احساس كرد حالاست كه ميتواند ميوه را بچيند و آن داستانها در ميدان مركزي پكن رخ داد. دولت پكن اما توانست به هر شكل ممكن ماجرا را كنترل كند و پس از فروپاشي بلوك شرق و قدرتيابي اوليگارشها در روسيه، متوجه شد كه با چه موضوعي طرف است، بنابراين به جاي طرح «رفاه آلوده» كه غرب از آن حمايت ميكرد با حذف اوليگارشها در ساختار خود كه حدود ۲۰ سال بود در بدنه جامعه چين ريشه دوانده بودند، پاكسازي رفاه را با كوتاه كردن دست اوليگارشها از بدنه تصميمسازي در پيش گرفت. اينجا بود كه نظام سرمايهداري هم تصميم به تغيير ريل گرفت و برژينسكي، ايده و طرحي جانشين، براي طرح كيسينجر ارايه كرد و آن را در كتاب «صفحه بزرگ شطرنج» بيان كرد.
در طرح برژينسكي، كنترل چين و در كنار آن كنترل روسيه، از طريق كنترل منابع انرژي محقق ميشد و مهمترين جايي كه از طريق آن ميشد كنترل منابع انرژي را در دست گرفت، ايران بود كه هم از آنجا ميشد منابع انرژي در خاورميانه و هم اوراسيا را كنترل كرد. براي همين واقعه يازده سپتامبر بهترين فرصت براي تحقق اين استراتژي شد كه با حمله به عراق، ابتدا منابع آن و بعد بنا به گفته ديك چني كه مجري اين استراتژي بود، با تسخير ايران، كنترل كامل بر منابع خاورميانه و اوراسيا ممكن ميشد و از آن طريق، كنترل جهان براي دههها، در اختيار امريكا قرار ميگرفت و اينطور، امريكا ميتوانست تمام توان خود را صرف آسياي جنوب شرقي كند.
اينجا بود كه پس از كنترل عراق، مرحله بعدي طرح كليد خورد، برنامه خروج امريكا از خاورميانه و سپردن كنترل غرب آسيا به اسراييل. اين طرح نيز در دولت اول ترامپ با «پيمان ابراهيم» كليد خورد، ولي يك مشكل وجود داشت، طرح كنترل خاورميانه هنوز ناقص بود. ايده برژينسكي براي كنترل چين و روسيه، بدون دراختيار گرفتن ايران محقق نميشد و تا وقتي ايران كنترل نشود، پيمان ابراهيم و خروج امريكا و سپردن اختيار غرب آسيا به اسراييل نيز تحقق پيدا نميكند. براي همين لازم بود ايران را به هر شكل تسليم كرد. اين ضرورت، ابتدا در وعدههاي انتخاباتي دور اول ترامپ براي خروج از برجام بيان شد، بعد هم با حذف تيلرسون و خروج قطعي امريكا از برجام و طرح ۱۲ مادهاي پمپئو براي تسليم بيقيد و شرط ايران اعلام شد، طرحي كه در صورت عدم قبول ايران، به تجاوز نظامي امريكا-اسراييل ختم ميشد. اين تصميم اما با شكست ترامپ در انتخابات ۲۰۲۰ براي چهار سال متوقف ماند كه البته ما هم از اين توقف بهره لازم را نبرديم و گمان كرديم با شكست ترامپ، آن بخش از ساختار تصميمگيري در نظام سرمايهداري كه ترامپ را به قدرت رسانده بود، تضعيف شده. اما چنين نبود و وقتي ترامپ دوباره در سال ۲۰۲۴ به قدرت رسيد، متوجه شديم كه موضوع جنگ قطعي است، چراكه ديگر براي امريكا فرصت چنداني جهت كنترل چين نمانده و بايد ايران را در اختيار ميگرفت. در اين ميان تمام تحركات ديپلماتيك ما نيز به ثمر ننشست و جنگ آغاز شد. در اين ميان اما بخت بسيار با ما يار بوده كه از زمان قطعي شدن حمله به ايران در ميانه دهه ۹۰ قرن بيستم تا ميانه اين دهه كه بالاخره تجاوز اتفاق افتاد، ما ۳۰ سال فرصت داشتيم كه خود را آماده اين تهاجم كنيم و حالا ديگر مثل ۳۰ سال پيش نيست كه ايران هم ناتوان از دفاع سرزميني در مقابل چنين طرحي باشد و هم روسيه و چين ندانند كه سقوط ايران، سقوط آنها نيز است.
هر چند بسياري مايل به پيوند ميان ايران و شرق نيستند، ولي واقعيت روي زمين نشان ميدهد كه عاقلانهترين كار، استراتژي پيوند با كشورهايي است كه متوجه شدهاند، حمايت از ايران، منافع خودشان را نيز از خطر حفظ ميكند.