نگاهی به حمله امریکا و اسراییل به ایران
چرایی جنگ و پیامدهای آن
ابراهیم متقی
ایران در 13 ژوئن 2025 با تهدیدی همهجانبه از سوی اسراییل روبهرو شد. بسیاری از نشانههای جنگ علیه ایران در ادبیات سیاسی و الگوی كنش ارتباطی كارگزاران اسراییلی در مارس و آوریل 2025 مشاهده میشد. متاسفانه فرماندهان نظامی ایران احساس میكردند كه اسراییل جنگ علیه جمهوری اسلامی را در دستور كار قرار نمیدهد. به همین دلیل است كه در فضای «غافلگیری تاكتیكی» واقع شده و بخش قابل توجهی از فرماندهان نظامی ایران به شهادت رسیدند. در این فرآیند، اسراییلیها توانستند بر اساس قابلیتهای نیروی هوایی و ساختار موشكی خود، بسیاری از تاسیسات دفاعی ایران را هدف قرار بدهند.
اگرچه جنگ در زمان محدودی پایان پیدا كرد، اما در همین دوره تاریخی آثار خود را بر شكلبندی اقتصاد سیاسی و الگوی كنش امنیتی ایران به جا گذاشت. جنگ اسراییل علیه ایران بیانگر واقعیتهای غیر قابل اجتناب بود. نكته اول را باید در ارتباط با «نقش تكنولوژی» بر فرآیند و چگونگی شكلگیری جنگها مورد توجه قرار داد. نكته دوم مربوط به «قانون معادله جنگ و قدرت» است. بر اساس چنین قواعدی، هرگاه «لوپهای فناورانه» با تغییرات بنیادین روبهرو شود، زمینه برای تغییر الگوی رفتاری كشورها به وجود میآید.
معادله جنگ، صلح و بحران دربرگیرنده شكل خاصی از كنش ارتباطی كشورها و بازیگرانی محسوب میشود كه هر یك از آنان احساس میكنند به «فضای ژئوپلیتیكی» جدید و گستردهتری نیازمند هستند. اسراییل اندیشه توسعه حوزه سرزمینی را با انگاره مربوط به گسترش قدرت از طریق اعمال زور و منازعه در دستور كار قرار داده است. این واحد سیاسی كه در سال 1948 توسط قدرتهای بزرگ مورد شناسایی قرار گرفت و پس از آن، برخی كشورهای منطقهای ازجمله ایران، سیاست خود را در قالب «شناسایی دوژوره» اعلام داشتند. اسراییل همواره درصدد بوده تا از طریق جنگهای منطقهای، حوزه جغرافیایی و قدرت سرزمینی خود را افزایش بدهد.
ائتلاف با ایالات متحده و حمایت كشورهای اروپایی از موجودیت و سیاستهای منطقهای اسراییل را میتوان در زمره عواملی دانست كه زیرساختهای مربوط به «جنگهای بیپایان» اسراییل علیه همسایگان و كشورهای منطقهای را شكل داده است. جنگ در شرایطی به وجود میآید كه هر واحد سیاسی سطح خاصی از معادله قدرت را به وجود آورده و از طریق همكاری با قدرتهای بزرگ و نهادهای بینالمللی، ضریب كنش ارتباطی بیشتر و فراگیرتری را ساماندهی کند.
1- معرفتشناسی جنگ اسراییل علیه ایران
جنگ را میتوان در زمره پدیدههای اجتماعی دانست كه فضای سیاسی و الگوی كنش ارتباطی كشورها را رادیكال میكند. رادیكالیسم را میتوان در زمره نشانههایی دانست كه زمینه تضاد هویتی، ساختاری و ارتباطی كارگزاران را امكانپذیر میسازد. در سالهای پس از حادثه اكتبر 2023، زمینه برای تصاعد بحران به وجود آمد. جنگ علیه جبهه مقاومت به گونه تدریجی تاثیر خود را در ساخت سیاسی ایران به جا گذاشت. نتانیاهو «نظریه هزار ضربه» را برای مقابله با جبهه مقاومت و نیروی تاثیرگذار بر قدرت نامتقارن ایران ارائه داد.
تبیین هر موضوع راهبردی بر اساس واقعیتهای قدرت و الگوی كنش تاكتیكی بازیگران است. جنگ در زمره واقعیتهای محیط بحرانزده و منطقه آشوبزا حاصل میشود. منطقه ژئوپلیتیكی كه ایران، اسراییل و بسیاری از كشورهای عربی در آن زندگی میكنند، طی سالیان طولانی محل مناقشه گروههایی بوده است كه هر یك از آنان مبنای اصلی تضاد سیاسی، امنیتی و راهبردی خود را بر اساس قالبهای مفهومی و انگارههای ایدئولوژیك قرار دادهاند. درباره «چرایی جنگ» انگارههای متفاوتی وجود دارد. برخی نظریهپردازان و تحلیلگران بر این اعتقادند كه جنگ اسراییل علیه ایران ماهیت غریزی داشته و رقابت هنجاری دو بازیگر در محیط امنیتی خاورمیانه، زمینه رویارویی نظامی، تاكتیكی و عملیاتی آنان را اجتنابناپذیر میساخت. این گروه از نظریهپردازان محور اصلی سیاست و تفكر خود را مبتنی بر «تضادهای ایدئولوژیك» و «رویارویی ژئوپلیتیكی» ایران و اسراییل دانسته و بر این اعتقادند كه هر یك از دو مولفه یاد شده نقش قابل توجهی در شكلگیری جنگ داشته است.
رویكرد اول در تبیین علل و چرایی جنگ اسراییل علیه ایران دربرگیرنده «قالبهای ایدئولوژیك» در كنش راهبردی است. برخی نظریهپردازان بر این اعتقادند كه ایران و اسراییل دارای آموزههای هنجاری و آرمانی متعارض بوده، بنابراین همواره تلاش دارند تا در برابر یكدیگر صفآرایی کنند. «برنارد لوئیس» در زمره پژوهشگران یهودی بود كه جنگ علیه گروهها و كشورهای اسلامی را برای قوم یهود و اسراییل اجتنابناپذیر میدانست؛ جنگی كه میتوانست ماهیت هویتی و موجودیتی داشته باشد.
اگرچه «مورگنتاو» در كتاب «سیاست بین ملتها» به این موضوع اشاره دارد كه «ایدئولوژی پوششی برای پنهان كردن واقعیتهای راهبردی و ژئوپلیتیكی كشورهاست.» مورگنتاو كه در زمره اثباتگرایان سنتی روابط بینالملل محسوب میشود، محور اصلی تحلیل راهبردی خود را بر اساس واقعیتهای تاریخی قرار داده است. بر اساس چنین نگرشی، آموزههای ایدئولوژیك در دورانهای مختلف زمانی دچار نوسان شده و در هر مرحله تاریخی، شكل خاصی از ادبیات و قالبهای مفهومی ظهور پیدا میكند كه تاثیر خود را بر الگوی كنش ارتباطی كشورها بهجا میگذارد.
رویكرد دوم به «مولفههای ژئوپلیتیكی» اشاره دارد. بسیاری از نظریهپردازان و تحلیلگران موضوعات راهبردی خاورمیانه و جنوب غرب آسیا از جمله «سائول كوهن»، «ساموئل هانتینگتون»، «رابرت جرویس» و «تام باراك» در مطالعات خود به این جمعبندی رسیدهاند كه كنش رفتاری گروههای شهروندی و بازیگران منطقهای در خاورمیانه به لحاظ تاریخی و تبارشناسانه، مبتنی بر تضادهای ناشی از شكلبندیهای زیستی بوده است. عوامل محیطی میتواند آموزههای ذهنی و انگارههای فكری گروههای شهروندی را تحت تاثیر قرار داده و بر این اساس نشانههایی از خصومت در دورانهای مختلف تاریخی بازتولید میشود.
2- ژئوپلیتیك بحران، تصاعد منازعه و جنگ
جنگ در زمره موضوعاتی است كه در ساختار سیاسی و اجتماعی كشورها شكل گرفته و به گونه تدریجی بازتولید میشود. رقابتهای سیاسی در فضای رقابت و منازعه، از قابلیت لازم برای تصاعد برخوردار بوده و زمینه افزایش منازعه را به وجود میآورد. ایران و اسراییل از سالهای دهه 1970 دارای اختلاف نظر ژئوپلیتیكی بوده و این امر در سالهای پس از انقلاب اسلامی تشدید شد. پیوند تضادهای ژئوپلیتیكی و ایدئولوژیك ایران و اسراییل را میتوان در زمره عوامل و نشانههایی دانست كه زمینه جنگ را فراهم آورد.
این نشانهها بر اساس تفكر «لیوتار» منجر به «عادتواره منازعه» در روابط كشورها و بازیگران شده است. ژئوپلیتیك جدید، قالبها و قواعد هنجاری را دربر گرفته و آنان را به عنوان بخشی از واقعیتهای تاثیرگذار در شكلبندیهای مبتنی بر همكاری، رقابت و منازعه قرار میدهند. ایران، اسراییل، تركیه و جهان عرب طی سالهای طولانی، زندگی پر از چالش، بحران و رقابتهای مخاطرهآمیز را تجربه كردهاند. جنگهای اسراییل با كشورهای جهان عرب در سالهای پس از جنگ دوم جهانی را میتوان واقعیتی هنجاری و ژئوپلیتیكی دانست كه بر اساس بنیادهای تاریخی استوار بوده است. در سالهای پس از انقلاب اسلامی، نشانههایی از رادیكالیسم ظهور پیدا كرده كه به موجب آن، تضادهای سیاسی ایران و اسراییل تشدید شد.
در نتیجه چنین فرآیندی، زمینه برای كنترل جمهوری اسلامی از طریق جنگ عراق علیه ایران به وجود آمد. جنگ را میتوان نشانه اجتنابناپذیر بحرانهای نهفته در ساختار سیاسی و اجتماعی كشورهای جنوب غرب آسیا دانست. واقعیت نهفته محیط منطقهای بر اساس نشانههایی از منازعه بازتولید میشود. بنابراین میتوان تاكید داشت كه جنگ اسراییل و امریكا علیه ایران انعكاس گسترش و تنوعبخشی شاخصهای بحران محسوب میشود. بحران منطقهای تاثیر خود را در الگوی كنش ارتباطی كشورها بهجا میگذارد و در نتیجه طبیعی به نظر میرسد كه در محیط آشوبزده خاورمیانه، نشانههایی از جنگ و منازعه تكرارشونده به وجود آید.
از آنجایی كه بر اساس اندیشه «سائول كوهن» خاورمیانه و جنوب غرب آسیا در فضای «كمربند شكننده»، «آشوب» و «منطقه بحرانزده» قرار دارد؛ بنابراین طبیعی است كه اسراییل به عنوان تهدید امنیتی علیه ایران محسوب شود. برخی نظریهپردازان اعتقاد دارند كه جمهوری اسلامی چنین تهدیدی را گسترش داده، اما واقعیتهای روابط بینالملل و تاریخ سیاست خارجی ایران بیانگر این موضوع و انگاره است كه روابط سیاسی و منطقهای حكومت شاه با اسراییل هیچگاه ماهیت راهبردی نداشته است.
شاه ایران عمدتا محور اصلی روابط منطقهای خود را با «حافظ اسد»، «ملك حسین اردن» و «انور سادات مصر» برقرار و گسترش داده بود. در تفكر سیاسی و امنیتی ایران دهه 1970، اسراییل به عنوان بازیگری محسوب میشد كه از انگیزه كنش تهاجمی در سطح منطقهای برخوردار بوده و این امر چالشهای امنیتی در محیط منطقهای را افزایش میدهد. حمایتهای گسترده امریكا از اسراییل نیز در زمره چالشهایی محسوب میشود.
رویكرد سوم در تبیین علل جنگ اسراییل علیه ایران مبتنی بر نظریه «موازنه قدرت» است. بر اساس چنین نگرشی، ایران در سالهای 2003 به بعد به سطح قابل توجهی از قدرت منطقهای دست یافته است. قدرتیابی ایران در فضای ژئوپلیتیكی خاورمیانه و جنوب غرب آسیا منجر به احساس نگرانی اسراییل و كشورهای جهان عرب شد؛ به گونهای كه در سال 2004 ملك عبدالله، پادشاه اردن مفهوم «هلال شیعی» را به كار گرفت. چنین مفهومی به معنای «خطر ژئوپلیتیكی ایران» بوده و بالطبع چنین نگرشی، عوارض و پیامدهای خاص خود را به همراه داشته است.
3- جنگ و رهیافت منازعه تهدید
جنگ امریكا و اسراییل علیه ایران را میتوان تابعی از ضرورتهای ژئوپلیتیكی و راهبردی محیط منطقهای دانست. در سالهای قرن 21، كشورهای منطقهای احساس تهدید گستردهای نسبت به نقش و الگوی كنش رفتاری ایران در سیاست بینالملل داشتهاند. نتیجه این امر را میتوان در ائتلاف كشورهای عربی و حوزه خلیجفارس در برابر ایران دانست. امریكا و اسراییل در زمره واحدهایی محسوب میشوند كه چنین فرآیندی را تشدید کرده و منجر به افزایش تضادهای امنیتی كشورهای منطقهای علیه ایران شدند. در سال 2006 زمینه برای شكلگیری «كنفرانس شرمالشیخ» فراهم شد. «عمر سلیمان» رییس ركن 2 ارتش مصر را میتوان ابداعكننده برگزاری این كنفرانس دانست؛ كنفرانسی كه شامل كشورهای امریكا، انگلیس، اسراییل، اردن، مصر، عربستان سعودی و امارات متحده عربی بوده است. تمامی آنان بر ضرورت مقابله با ایران و محدودسازی قدرت جبهه مقاومت تاكید داشتند. از این مقطع زمانی به بعد، مسیر جدیدی در بازسازی روابط سیاسی و امنیتی كشورهای جهان عرب و اسراییل علیه ایران به وجود آمد. منطق كنش كشورهای عربی، جهان غرب و اسراییل را میتوان بر اساس انگاره «موازنه تهدید» مورد توجه قرار داد. در فضای منازعه تهدید، كشورهایی كه دارای تهدید مشترك باشند، با یكدیگر وحدت کرده و سطح جدیدی از رقابت و همكاری را بازتولید میكنند. رویارویی ایدئولوژیك با ضرورتهای ژئوپلیتیكی پیوند یافته و تضاد عربی - عبری علیه ایران را تشدید کرد. بر اساس چنین ادراكی، طیف گستردهای از كشورهای منطقه، ایران را به عنوان تهدید امنیتی تلقی کرده و در نتیجه از ساز و كارهای كنش رقابتی و تعارضی با آن بهره گرفتند.
فضای مبتنی بر موازنه تهدید منجر به تشدید تضادهای امنیتی علیه ایران شد و در نتیجه زمینه برای رقابتهای پر دامنه برای محدودسازی قدرت ایران به وجود آمد. جنگ و صلح را میتوان در زمره ساز و كارهایی دانست كه تابعی از كنش ارتباطی، ائتلاف و تضادهای ساختاری بازیگران محسوب میشود. چالشهای امنیتی ایجاد شده علیه ایران مربوط به شرایط و فضایی است كه طیف گستردهای از كشورها، رویكرد معطوف به مقابله با ایران را در دستور كار قرار دادند. نشانههای موازنه تهدید به مفهوم آمادهسازی فضای منطقهای و حتی ساخت اجتماعی ایران برای هدف قرار دادن نهادهای نظامی و راهبردی جمهوری اسلامی محسوب میشود.
نتیجه
جنگ علیه ایران در شرایطی شكل گرفت كه فضای منطقهای، نشانههایی از تعارض با ایران را منعكس میساخت. رقابتهای ژئوپلیتیكی كشورهای منطقهای با ایران، تابعی از معادله موازنه قدرت و موازنه تهدید است. در دو دهه گذشته امریكاییها همواره تلاش داشتند تا ایران را به عنوان محور اصلی تهدید امنیتی امریكا، متحدان امریكا و شركای منطقهای آن معرفی کنند. در چنین شرایط و فرآیندی، منازعه علیه ایران ماهیت پرمخاطره پیدا کرده و در نتیجه زمینه برای جنگ و رویارویی به وجود آمد.
در سالهای دهه سوم قرن 21، زمینه برای تحول در تكنولوژی ارتباطی به وجود آمد. قابلیتهای علمی و فناورانه مربوط به جامعه شبكهای، نشانههایی از تغییر در موازنه قدرت را فراهم ساخت. ایالات متحده توانست قابلیتهای نظامی و تكنولوژی جدید را تولید کند كه تاثیر خود را بر موازنه قدرت به جا گذاشت. در شرایطی كه ایران در وضعیت تحریم اقتصادی، محدودیتهای اجتماعی و تضادهای سیاسی به سر میبرد، شبكهها و رسانههای بینالمللی نیز توانستند به عنوان نیروی ششم تاثیرگذار بر معادله قدرت، فضای ادراكی و ساختاری ایران را تحت تاثیر قرار بدهند. هر یك از مولفههای یاد شده، زمینه را برای مازاد قدرت عملیاتی علیه ایران به وجود آورد. اسراییل و امریكا جنگ علیه ایران را در شرایطی آغاز كردند كه به مازاد قدرت تهاجمی علیه نیروی هوایی و قابلیتهای پدافندی ایران دست یافتند. تحریمهای اقتصادی چالشهای قابل توجهی در روابط دولت و جامعه به وجود آورد. جنگ در شرایطی به وجود آمد كه ساختار اطلاعاتی و نظامی كشورهای امریكا و اسراییل به مازاد قدرت قابل توجهی نسبت به ایران نائل شدند. كشورهای مهاجم احساس میكردند كه از این طریق میتوانند قدرت سیاسی و قابلیت منطقهای ایران را به میزان محسوسی كنترل كنند و كاهش بدهند.
استاد دانشگاه تهران