نيره خادمي
بسياري از افرادي كه در سالهاي اخير به رواندرمانگر مراجعه كردهاند، يك تجربه مشترك دارند: «احساس ميكردم كارت بانكي هستم.» نگاه كردن مداوم درمانگر به ساعت، پايان دقيق جلسه و حتي محاسبه چند دقيقه اضافه، در حالي اتفاق ميافتد كه هزينه يك جلسه ۴۵ دقيقهاي تا يك ساعته، در برخي موارد به دو ميليون تومان ميرسد؛ هزينهاي كه براي بسياري از مراجعهكنندگان رقم كمي نيست. اين مساله زماني اهميت بيشتري پيدا ميكند كه بخشي از مراجعان از كيفيت خدمات رواندرماني و روانپزشكي نيز رضايت ندارند. «اعتماد» در اين گزارش با دكتر فاطمه قاسمزاده، عضو جامعه پيشكسوتان انجمن روانشناسي ايران و ۱۶ نفر از افرادي كه در مقاطع مختلف زندگي احساس نياز به دريافت خدمات روانشناختي داشتهاند، گفتوگو كرده است. برخي از اين ۱۶ نفر به تراپي مراجعه كردهاند، برخي به دليل هزينه يا بياعتمادي ادامه درمان را متوقف كردهاند و برخي نيز اساسا امكان مراجعه نداشتهاند. با اين حال، يك گزاره در ميان بسياري از اين روايتها مشترك است: هزينه بالاي درمان و احساس نگاه مالي برخي درمانگران.
فروردين سال 1405 روابط عمومي سازمان نظام روانشناسي و مشاوره، تعرفه خدمات روانشناسي و مشاوره سال 1405 را كه از سوي هيات وزيران تصويب و ابلاغ شد به اين شرح اعلام كرد: «تعرفههاي خدمات در مقطع كارشناسي ارشد 764 هزار تومان و براي مقطع دكتري 950 هزار تومان تعيين شد.» تعرفهها براساس ارائه ۴۵ دقيقه خدمات است ضمن اينكه بر اساس سوابق حرفهاي از زمان دريافت پروانه تخصصي، براي افراد با سابقه كار بالاي ۱۵ سال، ۱۵ درصد به مبلغ پايه اضافه ميشود.
سهيلا اما يكي از افرادي است كه حدود شش ماه پيش به واسطه جريانهاي جنگ و برخي مسائل مرتبط با زندگي زناشويي به رواندرمانگر مراجعه و براي هر جلسه 50 تا 55 دقيقهاي دو ميليون تومان پرداخت كرده است. «در زمان جنگ، نياز به خدمات درماني روانپزشكي و رواندرماني بيشتر شده بود و البته تراپيستها خودشان هم درگير جنگ بودند و طبيعتا خودشان هم به خدمات رواندرماني نياز داشتند اما به طور كلي كيفيت خدماتي كه ما دريافت كرديم، براي من رضايتبخش نبود.» او و همسرش هر جلسه بايد درباره تروماهاي دوران كودكي صحبت ميكردند در حالي كه يك ساعت روميزي كنار دست درمانگر بود كه مدام آن را نگاه ميكرد و همين حركت، تمركز روي مساله را از بين ميبرد. «نميدانم چرا اين قدر نسبت به اين موضوع حساسيت داشت كه حتما سر يك ساعت جلسه تمام شود، چون مبلغ، مبلغ يك ساعت بود. انگار ما را شبيه يك كارت بانكي ميديد و اصلا انگار مهم نبود چرا از اين زندگي ناراضي هستم.» قبل از اين جلسات البته نگاه بهتري به تراپي داشت اما اين پنج، شش جلسه نگاهش را تغيير داد و نسبت به تراپيستها گارد گرفت و تا همين حالا كه شش ماه گذشته مراجعه ديگري نداشته است. «من دچار تروماي جنگ يا اعتراضات شدم. من قبل از ديماه خودم را آدم خيلي خوشبيني ميدانستم، ولي بعد از جنگ و اعتراضات، حالا اميدي ندارم و هر روز يك جوري تا شب خودم را ميِكشم. قبلا ۱۵، ۱۶ ساعت در روز كار ميكردم الان ولي نه. قبل از جنگ با يك شركت قرارداد مشاورهاي داشتم و كار پژوهشي ميكردم كه بعد از جنگ آن شغل را از دست دادم. الان هم شاغل هستم اما نه در رشته اصلي خودم.» سهيلا در اين مدت تجربه تماس با خطوط مشاوره بهزيستي را هم داشته و با توجه به اينكه خدمات آن رايگان است رضايت نسبي دارم، اما ميگويد: «مشكل اين است كه دفعه بعد كه تماس بگيريد به همان شخص وصل نميشود و دوباره بايد از اول همه چيز را شروع كنيد. البته آنها هم توصيه خاصي نميكنند ولي آدمي كه جلسهاي يك و نيم تا دو ميليون تومان دريافت ميكند هم توصيهاي ندارد.»
ليلا حدودا ۴۰ ساله است و قبلا از تراپي استفاده كرده و موثر هم بود اما بعدها به قدري هزينهها سنگين شده است كه ديگر ادامه نداده. مجيد اين روزها بيشتر بيخوابي، نگراني و عدم قطعيت را تجربه ميكند. هميشه هم اين احساس نياز به روانشناس را داشته اما مراجعه نكرده چون هم زمانبر است و هم هزينههاي زيادي دارد. براي حالت روحي كه او به آن دچار است جنگ تاثير زيادي داشته است. «مدل كاري، زندگي و حتي نوع نگاهمان تغيير كرد. قبلا براي آينده زندگي ميكرديم، الان فقط دوام ميآوريم تا آسيبي به خانواده وارد نشود و اين خيلي سخت است.»
تراپي از غذا هم واجبتر است به شرط انتخاب درست
بهناز كه در كانادا زندگي ميكند اما نظر بسيار متفاوتي دارد و در پاسخ به سوالي در اين باره مينويسد: «پاسخ من مهم نيست اما تراپي از غذا هم واجبتر است. من چند بار تجربه تراپي داشتم و هر بار ظرف دو تا سه جلسه، چنان ضربهاي به من وارد شد كه هنوز با من هست. آخرين بار، ۴ سال پيش بعد از يك شكست عاطفي، مشاوري به من معرفي شد كه به نظر ميرسيد در اين موضوع مهارت دارد. دوستي كه او را به من معرفي كرد، با مشكلي تقريبا مشابه، نتيجه گرفته بود و نتيجه من، بهترين اتفاق زندگيام بود.» هزينهاي كه آن زمان پرداخت ميكرد حدود ۶۰ درصد دريافتياش بود اما ظاهرا به نتيجهبخش بودن ميارزيد و حالا همچنان هم اگر چه در ايران نيست ولي جلساتش را به طور آنلاين با او ادامه ميدهد. «در يك دورهاي، تراپي و تراپيست، ترند روز شد. اينكه امروز تراپي دارم يا تراپيستماين گفته.» در نهايت هم معتقد است كه تراپي موضوع بسيار مهمي است، اما چند موضوع مهمتر از آن وجود دارد؛ اينكه خودت بخواهي مشكلي را كه با عقل و دست خودت حل نميشود، با كمك تراپيست بهتر ببيني و با آن آشنا شوي تا بلكه بتواني آن را حل كني. بايد تراپيست را با تحقيق پيدا كني ضمن اينكه بداني تراپيست، قرار نيست معجزه كند يا جاي تو تصميم بگيرد بلكه قرار است به جاهايي نور بتاباند تا مشكل را ببيني. تراپيست يك بخش از ماجراست، خودت بايد همراهي كني. از طرفي نبايد فكر كني كه پول زور ميدهي، سلامت روان مهمترين بخش زندگي است حتي اگر غذا براي خوردن نداشته باشي.»
گاهي راه درمان، تغيير درمانگر است
فرانك كه خود نيز با سوگ چندين ساله برادرش روبروست اول از تجربه يكي از نزديكانش ميگويد كه پس از مراجعه به روانپزشك و رواندرمانگر با هزينههاي سنگين درمان و داروهاي بسيار گران روبهرو شده است و به خاطر نتيجه نگرفتن مجبور شده روانشناس و روانپزشك خود را تغيير بدهد. «بسياري از آنها بيشتر به فكر درآمد هستند و وضعيت اين دوست من هم تا جايي پيش رفت كه به مرز خودكشي رسيد چرا كه به خاطر جلب درآمد بيشتر بيمار را مجبور به انجام آر.تي.ام.اس كه جلسهاي 2 ميليون و 500 هزار تومان هزينه دارد، كرده بود.» دوست فرانك البته در نهايت با راهنمايي بهتر يكي از روانپزشكان با تجربه، نجات يافته و به زندگي برگشته است اما خودش براي انجام رواندرماني مقاومت دارد. «حفرهاي از غم اين فقدان وجود دارد كه مدام عميقتر ميشود و مشكلات ديگري هم در كنار آن بار آدم را سنگينتر ميكند.» سعي ميكند با ورزش زياد و كار خود را سرگرم كند اما معتقد است كه اين درونريزيها جور ديگري در زندگياش نمايان ميشوند. «ديروز ديدم موهاي شقيقههايم سفيد شده. ميدانيد وقتي عزيزي كه خانه را اداره ميكند، از دنيا ميرود ديوارهاي خانه فرو ميريزد.»
محمد اعتقاد چنداني به تراپي ندارد و براي كنار آمدن با زخمهاي روحي معمولا هيچ كاري نميكند تا مساله خود به خود حل شود و نهايتا براي فراموش كردن لحظهاي ماجرا، فيلمهاي كمدي تماشا ميكند. «آدمي نيستم كه درباره مشكلاتم با ديگران صحبت كنم اما همكار سابقي داشتم كه از نظر رواني بسيار پريشان و افسرده بود، خيلي سعي ميكرد با تراپي و مديتيشن حال خود را بهتر كند اما تا زماني كه او را ميديدم، حالش بهتر كه نشد، عجيبتر هم ميشد.»
ستاره بعد از حادثه هواپيمايي اوكرايني در دي ماه سال ۹۸ دچار شوك شده بود. اتفاقات هم امان نداد، بعد ويروس كرونا جهان را گرفت بنابراين به كلينيك روانپزشكي مراجعه كرد و ماهي يك بار ويزيت ميشد ولي بعد از ۶ ماه از ادامه درمان صرف نظر كرد. «دلايل را ميدانستم و راهكارها را هم به دليل مطالعه كتابهاي اروين ديالوم از حفظ بودم هزينهها هم بالا بود و هر ماه كه حقوق ميگرفتم خرج درمان روح و روان ميشد بنابراين ديگر ادامه ندادم. از آن به بعد سعي كردم در اتفاقاتي كه اطرافم در حال وقوع است توجه كمتري داشته باشم.»
سودابه از هزينههاي سرسامآور ياد ميكند و اينكه شايد از تعدد جلسات مثلا ۱۵ يا ۲۰ جلسه بتوان نتيجه مطلوب از مراجعه به رواندرمانگر گرفت در غير اين صورت هزينه اندكي دارد. مهسا چندين بار به خاطر ترس دختر ۷ سالهاش از تنپوش عروسكي و اضطرابي كه در پي دارد، به مشاور مراجعه كرده. «روانشناس در جلسات به قدري به من حس ناكافي بودن داد كه خودم هم تراپيست لازم شدم. از طرفي دوستاني دارم كه در شاخههاي مختلف روانشناسي دكترا دارند اما آنها را هم كنار گذاشتم چون ميديدم كه چطور مراجعانشان را در خيابان به هم نشان ميدهند و درباره مشكلات شخصي و خصوصي آنها صحبت ميكردند. با احترام به تراپيستهايي كه تا به امروز با آنها سر و كار داشتم از آن زمان خودم تبديل به تراپيست خودم شدم و بسيار هم موفقم.»
آتنا كه به تازگي فرزند خود را به دنيا آورده است اول از هم هزينه را دليل مراجعه نكردن به تراپي عنوان ميكند اما در ادامه توضيح ميدهد كه پارسال از يك روانكاوي وقت گرفته است و 15 جلسه يك ساعته هم به صورت تلفني با او داشته است؛ جلسهاي يك ميليون و 700 هزار تومان. «الان شنيدم هزينه را به دلار دريافت ميكند و به كانادا رفته است من هم ديگر ادامه ندادم البته مسالهام هم تقريبا حل شد اگر چه هيچ وقت به طور كامل حل نميشود ولي در نهايت توانست كمكم كند.»
به گروههاي دوستي برگشتهام
مهناز بعد از جنگ 12 روزه احساس كرده بود كه به تراپيست نياز دارد و اين نياز بعد از وقايع 18 و 19 در او بيشتر شد به طوري كه با خود فكر ميكرد كاش بعد از جنگ 12 روزه به اين نياز پاسخ ميداد چرا كه بعد از جنگ 40 روزه از نظر رواني به هم ريختگي بيشتري را تجربه ميكرد مخصوصا كه يك بچه سه، چهار ساله هم دارد و مجبور است كه زمان طولاني او را به مهدكودك بسپارد. از بعد از جنگ 40 روزه كه دوباره همه در سر كار حاضر شدند از در كه بيرون ميآيد مدام چشمهايش به آسمان و گوشهايش تيز است كه ببيند يا بشنود كه كجا انفجاري رخ ميدهد. ميداند كه همه اين موارد عوارض دو جنگي است كه از سر گذرانديم؛ اتفاقاتي كه شايد لزوم مراجعه به رواندرماني را بيشتر ميكند. «متأسفانه هزينهها بالاست و تراپي تقريبا ۵ درصد از درآمد ماهانهام را به خود اختصاص ميدهد. آن هم در شرايطي كه درمان با يك جلسه و يك نسخه و عكس و آزمايش قابل انجام نيست و همه اينها باعث شد كه مراجعه نكنم. دو تا دليل مهم داشتم اول اينكه اصلا حوصله رواندرمانگر جديد را نداشتم چون بايد از اول زندگيام را برايش تعريف ميكردم و تراپيستهايي هم كه قبلا به آنها مراجعه ميكردم نتيجه دلخواهم را نداشتند. اين را ميدانم در بحث روانشناسي نتيجه دلخواه عموما آن چيزي نيست كه خودت ميخواهي اما انگار ماجرا براي آنها خيلي مادي بود. رفتار درمانگر و حتي منشي مركز برايم قابل قبول نبود، اينكه مثلا وقتي يك جلسه را نيامدي حتما بايد ويزيت آن را پرداخت كني. زماني كه خدمات را دريافت نكردهاي چرا بايد ويزيت پرداخت كني؟ از سوي ديگر مانند تمام مردم جامعه توان پرداخت هزينههاي آن را ندارم و اين روزها اولويتم خوراك و گذران روزمره زندگي و پرداخت قسطهاست تا تراپي.» او در مقابل براي اين اينكه حال خود را بهتر كند روانشناسها و روانپزشكهاي داخل اينستاگرام را دنبال ميكند تا با توجه به ميزان آگاهي خود، از راهكارهاي آنها استفاده كند. «به شدت به گروههاي دوستي برگشتهام و ترجيح ميدهم با دوستانم و افرادي صحبت كنم كه از من هزينه دريافت نكنند.»
زهرا كه يك پسر بچه حدودا 10 ساله دارد به هزينهها و نسبت آن با درآمد 12 ميليون تومانياش اشاره ميكند كه اجازه مراجعه به تراپيست را به او و فرزندش نميدهد. «در اين صورت بخش زيادي از درآمدم را بايد به تراپيست پرداخت كنم در حالي كه هيچ كدام طرف قرار داد با بيمه نيستند.»
سروناز كه اضطراب زيادي را تحمل ميكند در مراجعه به تراپيست ناكام بوده و تنها تجربه يك جلسه از آن را دارد. «جز هزينه بالاي آن- كه جلسهاي يك ميليون و 500 بود و چهار جلسه در ماه، هزينه 6 ميليوني برايم داشت - احساس كردم درك تراپيست هم از مسائل من، مانند بقيه آدمهاست.» او يك دليل ديگر هم براي اين قطع ارتباط درماني دارد. «براي يكي از دوستانم كه در معرض خودكشي بود، خواستم تا روانپزشك خوب معرفي كند اما پاسخ او فقط يك نه بود. در حالت عادي و آدمهاي عادي بيشتر درباره موضوعات اينچنيني پيگير ميشوند و اين نگاه كاسبكارانه عجيب است. همين دوستم كه در معرض خودكشي بود اقدام هم كرد اما خوشبختانه زنده ماند.
شرايط خيلي بدي دارد البته قبل از ديماه تحت درمان بود اما بعد از آن ديگر نتوانست به كار ادامه دهد و الان هم توان مراجعه به تراپيست ندارد.» احوال سروناز اما بعد از آن مراجعه تغييري نكرده و به قول خودش رها كرده تا هر چه پيش آيد. «من مادر استرس هستم و شبها مدام به اين فكر ميكنم كه كودكم تنها نخوابد در حالي كه خودم به او آموزش داده بودم كه تنها بخوابد و نترسد.»
از نظر فرهاد، تراپي شدن هم مثل يوگا ترند شده و انگار همه ميخواهند در اين چرخه باشند در صورتي كه تراپيست اغلب آدمها را در يك سري از فرمولها قرار ميدهد. «چيزي كه ما الان نياز داريم روانپزشك است اينكه روانشناس را جايگزين روانپزشك كنيم به نظرم درست نيست اما اين فرهنگ ايجاد شد كه تراپيست جايگزين روانپزشك و پزشكهاي متخصص شود.» رامين چند باري تصميم گرفته است كه به تراپيست مراجعه كند اما فرد معتبري پيدا نكرده است و از طرفي در ميان صحبتهايش مانند بقيه بحث هزينه را پيش ميكشد.
قرار گرفتن در پروسه مشاوره و روانشناس براي نسيم كه در زمان ازدواج به شدت دگرگون بود و نميتوانست تصميم بگيرد كمك زيادي كرد. با اينكه همسر را پسنديده بود و ۳۱ سال هم داشت اما هنوز آمادگي ازدواج نداشت. «حالم خيلي بد بود و با اينكه هزينه روانشناس زياد بود اما به نظرم ميارزيد. جلسهاي ۳۰۰ تا ۴۰۰ براي آن زمان خيلي هزينه بالايي بود ولي آن زمان سر كار ميرفتم و ميتوانستم هزينه كنم و الان اگر بخواهم نميتوانم بروم. در آن جلسات متوجه شدم حاشيه امني براي خودم درست كردهام و خارج شدن از آن حاشيه برايم سخت است. احساساتم را بروز نداده بودم و باعث شده بود كه ديگر نتوانم آن را درست درك كنم. طرحواره درماني رفتم و والد و كودك و تقريبا حدود ۶ ماه هم درمان زمان برد اما نهايتا حالم بهتر شد.» و آرش البته اغلب تراپيها رادر حد شعارهاي اينستاگرامي ميداند اما معتقد است اگر روانشناس خوب تأييد شده باشد ميتواند كمك كند و خيليها به روانپزشك احتياج دارند و اين واجبتر است.
چه زماني بايد اين عارضهها را جدي گرفت؟
به طور كلي چه زماني لازم است كه فرد به مشاوره يا روانشناس مراجعه كند؟ بيماريهاي مرتبط با روان واختلالاتي از اين دست چه نشانههايي دارد؟ به هر حال نشانه اختلالات رواني خيلي هم آشكار نيست و حتي ممكن است به مشكلات جسمي هم بينجامد، فرد ممكن است خواب طولاني داشته باشد يا بر عكس خواب راحت و با كيفيتي نداشته باشد، گوشهگير شده باشد يا مثلا خيلي پر حرف و به ظاهر اجتماعيتر از گذشته. چه زماني بايد اين عارضهها را جدي گرفت؟ سوالاتي كه دكتر فاطمه قاسمزاده، عضو هياتمديره دوره هفتم و عضو جامعه پيشكسوتان انجمن روانشناسي ايران در پاسخ به آن به «اعتماد» ميگويد: «مراجعه بهموقع در بيماريهاي مربوط به روان مهم است و فرد هر قدر ديرتر مراجعه كند امكان گسترده شدن بيماري و طولانيتر شدن درمان بيشتر است. به طور كلي اين تغييراتي كه از آنها نام برده شد را نميتوان به صورت ثابت مطرح كرد كه نشانه اختلال رواني است. ممكن است كسي فكر كند كه مثل گذشته علاقه به ارتباط با ديگران ندارد يا دوست دارد تنها باشد. ديگر آدم شادي نيست و مثل گذشته حال و حوصله سفر ندارد و تغيير كرده است.» از نظر او به طور كلي نميتوان گفت صرف اين نشانهها، اختلال رواني در ميان است اما ميتوانند در حد هشدار باشند. در حال حاضر مشكلاتي در جامعه وجود دارد كه هر آن انسانها احتمال ميدهند كه فراتر از حال حاضر پيش برود و نگراني ناشي از اين را نميتوان نشانه بيماري دانست اما در نهايت ممكن است افسردگي نتيجه همه اين نگرانيها باشد.
همچنان سازمانهايي درمان رايگان و ارزان انجام ميدهند
اين دكتر روانشناس همچنين در پاسخ به انتقادات و نگرانيهايي كه درباره هزينه و كيفيت خدمات مطرح ميشود، به «اعتماد» ميگويد: «همواره يك عده ممكن است مبلغ زيادي بابت اين خدمات دريافت كنند اما در عين حال واقعيت ديگري هم وجود دارد كه سازمانهايي هستند كه براي افراد نيازمند، درمان رايگان انجام ميدهند بنابراين نميشود حكم كلي در اين زمينه داد. مثلا انجمن روانشناسي خودش يك سري امكاناتي را فراهم كرده، با هزينههاي كمتر يا در واقع حتي به صورت رايگان براي گروههاي خاص برگزار ميكند.» او البته به طور كلي معتقد است كه هزينههايي كه افراد براي مشكلات رواني متقبل ميشوند، به مراتب بيشتر از هزينه درمان بيماريهاي جسمي است. «تعداد جلسات ميتواند بيشتر باشد و هزينهها هم همين طور. اين واقعيتي است كه در جامعه ما وجود دارد، چون همه افراد به طور رايگان يا با مبالغ پايين كار نميكنند، حالا به هر دليلي و حتي در مواقع بحراني هم روال كار خودشان را دارند.» قاسمزاده اما تاكيد ميكند كه هنوز هم بهخصوص در بحرانها، انسانها به فكر انسانهاي ديگر هستند كه اگر كمكهايي لازم دارند و در مقابل آن، توانايي پرداخت هزينه اين كمكها را ندارند، بتوانند با ميزان كمتري از هزينه يا حتي به صورت رايگان استفاده كنند. «در زمان جنگ يك عده بر اثر بمبارانها دچار مشكلات جسمي ميشوند ولي عدهاي هم كه در معرض اين خطر نيستند با وجود شرايط ناامن، دائم نگرانند كه مبادا مشكلي برايشان پيش بيايد و اين روانشان را دچار مشكل ميكند. در نتيجه تعداد كساني كه در شرايط جنگ يا زلزله روانشان دچار مشكل ميشود به مراتب از آنهايي كه فقط جسمشان در معرض آسيب قرار ميگيرد، بيشتر است. در حالي كه درمان آسيبهاي رواني هم طولانيتر و هم دشوارتر است و هزينه در بر دارد. در اين شرايط امكانات دولتي براي مشكلات جسمي باز هم بيشتر از امكانات دولتي براي كاهش مشكلات رواني افراد است بنابراين عدهاي نميتوانند از خدمات رواندرماني استفاده كنند.»
جز انجمن روانشناسي ايران، سازمان بهزيستي از طريق خطوط مشاوره هم تلاش ميكند خدماتي رايگان در اين زمينه ارائه دهد. هفتم مهرماه امسال ابراهيم غفاري، مديركل دفتر مشاوره و امور روانشناختي سازمان بهزيستي درباره خط مشاوره ۱۴۸۰ اعلام كرد كه متخصصان حوزههاي مختلف ازجمله خانواده، كودك و نوجوان و روانشناسي باليني در اين سامانه فعاليت دارند و خدمات مشاوره را به صورت رايگان در اختيار شهروندان قرار ميدهند. به گفته او، سال گذشته بيش از يك ميليون و ۷۰۰ هزار تماس موفق با اين خط برقرار شد و در مدت جنگ تحميلي اخير هم بيش از ۳۵۰ هزار تماس با اين سامانه ثبت شد. البته بخش قابل توجهي از تماسهاي اين خط در دوران جنگ به مسائل خانوادگي اختصاص داشت كه با توجه به شرايط بحران و افزايش تنش و نگراني در خانوادهها، موضوع استرس و اضطراب ناشي از جنگ هم در ميان مراجعان مطرح بود. او همچنين از طرح غربالگري استرس پس از سانحه خبر داد كه با شركت ۴۳۰ هزار نفر در طرح ملي سنجش سلامت روان انجام شد و دستكم ۷۱ هزار نفر علائم قرار گرفتن در گروه پرخطر را نشان دادند و به اين افراد توصيه شد براي انجام غربالگري دوم به مراكز مشاوره مراجعه كنند تا وضعيت آنها با بررسي دقيقتر مشخص شود.
مديركل دفتر مشاوره و امور روانشناختي سازمان بهزيستي درباره غربالگري سلامت روان افراد بالاي ۱۸ سال سخن گفت كه فاز نخست آن از اول تا ۳۱ خرداد ۱۴۰۵ اجرا شده است. اما مهمتر از همه اينها ضرورت پوشش بيمهاي خدمات روانشناختي است كه اين مدير بهزيستي هم به آن اشاره كرد و گفت كه خدمات روانشناسي و مشاوره در حال حاضر از پوشش بيمه پايه برخوردار نيست. به گفته او اين موضوع يكي از خلأهاي موجود در اين حوزه است در حالي كه خدمات با توجه به شرايط جامعه به يك ضرورت تبديل شده است و پوشش بيمهاي خدمات روانشناختي ميتواند به خانوادهها كمك كند تا با استفاده از اين ظرفيت، خدمات مشاورهاي مورد نياز خود را دريافت كنند.
شايد مساله سلامت روان فقط اين نباشد كه يك جلسه تراپي چقدر هزينه دارد؛ مساله اين است كه وقتي درمان به چندين جلسه نياز دارد، چه كسي قرار است هزينه ادامه مسير را بپردازد؟ در شرايطي كه خدمات روانشناختي هنوز از پوشش مناسب بيمه پايه و بيمههاي تكميلي برخوردار نيست، بخشي از افراد ناچارند ميان سلامت روان و هزينههاي ضروريتر زندگي يكي را انتخاب كنند. اين انتخاب شايد در كوتاهمدت به نظر قابل اجتناب باشد، اما ميتواند هزينههاي سنگينتري براي فرد، خانواده و جامعه به همراه داشته باشد.