جنگ سوم از مرحله تهديد تا آستانه تصميم
مرتضي مكي
اما وقتي اين آرايش نظامي با تحركات امنيتي، فشار اقتصادي و هماهنگي سياسي و نظامي منطقهاي همزمان ميشود، فاصله ميان فشار و جنگ كاهش پيدا ميكند.
در همين چارچوب، تحولات داخلي سرزمينهاي اشغالي نيز يكي از متغيرهاي موثر است. انتخابات ۲۷ اكتبر در شرايطي برگزار ميشود كه بنيامين نتانياهو براي حفظ موقعيت سياسي خود همچنان بر مساله امنيت تاكيد دارد؛ درحالي كه عملكرد دولت او در حمله ۷ اكتبر و جنگهاي پس از آن به موضوع اصلي مناقشه داخلي تبديل شده است. نظرسنجيهاي اخير نيز رقابت نزديك ليكود و حزب گادي آيزنكوت و نبود اكثريت ۶۱ كرسي براي اردوگاههاي اصلي را نشان ميدهد. آيزنكوت نيز نتانياهو را متهم كرده است كه «جنگ بيپايان» را به ابزاري براي بقاي سياسي تبديل كرده است، بنابراين انتخابات علت مستقلي براي جنگ نيست، اما در شرايط كنوني ميتواند يكي از متغيرهاي موثر بر زمانبندي و شدت تصميمات امنيتي و نظامي نتانياهو باشد.
اهميت اين متغير زماني روشنتر ميشود كه تحركات رژيم صهيونيستي را در كنار آرايش منطقهاي قرار دهيم. در اواسط سپتامبر، فرماندهان نظامي امريكا، رژيم صهيونيستي و هفت كشور عربي در نشستي محرمانه در آلمان درباره جنگ با ايران و تحولات منطقهاي گفتوگو كردند. اين نشست به ميزباني فرمانده سنتكام و با حضور رييس ستاد ارتش رژيم صهيونيستي و فرماندهان نظامي عربستان، امارات، بحرين، كويت، قطر، اردن و مصر برگزار شد. چنين نشستي به معناي توافق اين كشورها براي ورود به جنگ نيست، اما نشان ميدهد سناريوهاي امنيتي مرتبط با ايران در سطحي فراتر از روابط دوجانبه در حال بررسي است.
چند روز بعد، نتانياهو به ابوظبي رفت و با محمد بن زايد ديدار كرد؛ ديداري كه در شرايط افزايش تنشهاي منطقهاي و درحالي انجام شد كه ايران يكي از محورهاي اصلي نگرانيهاي امنيتي منطقه بود. همزمان، امريكا در حال تقويت دفاع هوايي متحدان عرب خود است؛ اقدامي كه از يكسو براي حفاظت از زيرساختهاي انرژي آنها در برابر پيامدهاي احتمالي جنگ طراحي شده و ازسوي ديگر نشان ميدهد واشنگتن احتمال تشديد دوباره درگيري را جدي گرفته است.
اما كشورهاي عربي منطقه در موقعيت دوگانهاي قرار دارند. آنها از تضعيف توان منطقهاي ايران استقبال ميكنند، اما تجربه جنگ نشان داده است كه ورود مستقيم به يك درگيري با ايران ميتواند امنيت انرژي، تاسيسات نفت و گاز و ثبات سياسي آنها را با هزينه سنگين روبهرو كند، به همين دليل، همزمان با همكاري امنيتي با امريكا، نشانههايي از تلاش براي ايجاد سازوكارهاي منطقهاي مستقلتر نيز ديده ميشود. گزارش رويترز از تلاش كشورهاي خليجفارس براي كاهش وابستگي به چتر امنيتي امريكا و حتي طرح قطر براي يك چارچوب امنيتي شامل ايران، نشانهاي از همين نگراني است.
متغير اقتصادي نيز در اين معادله تعيينكننده است. هرگونه جنگ گسترده جديد ميتواند بازار انرژي و مسيرهاي انتقال نفت و گاز را تحت تاثير قرار دهد. تنگه هرمز همچنان يكي از حساسترين نقاط اقتصاد جهاني است و تحولات امنيتي آن مستقيما بر قيمت انرژي و هزينه حملونقل اثر ميگذارد. همين مساله براي امريكا نيز هزينه ايجاد ميكند، به ويژه در آستانه انتخابات مياندورهاي سوم نوامبر. گزارشهاي اخير از افزايش فشار اقتصادي و سياسي بر دولت ترامپ حكايت دارد و حتي برخي مقامهاي امريكايي از احتمال ازسرگيري عمليات گسترده پس از انتخابات سخن گفتهاند.
از اين منظر، وضعيت كنوني را بايد يك «فشار چندلايه» دانست. فشار نظامي از طريق استقرار نيرو و تجهيزات، فشار سياسي و ديپلماتيك، فشار اقتصادي، فشار امنيتي و فعال شدن تهديدهاي تروريستي و در كنار همه آنها، رقابتهاي سياسي داخلي در امريكا و سرزمينهاي اشغالي. هيچكدام از اين متغيرها به تنهايي جنگ را قطعي نميكند. مساله در همزماني آنهاست.
تجربه جنگ قبلي نيز نشان داد برتري هوايي و فناوري نظامي الزاما به تحقق اهداف سياسي منجر نميشود. ايران همچنان داراي ظرفيتهاي موشكي، پهپادي، دريايي و منطقهاي است و هر جنگ جديد ميتواند دامنهاي فراتر از خاك ايران پيدا كند؛ از پايگاههاي امريكا در منطقه تا مسيرهاي انرژي و زيرساختهاي كشورهاي عربي. همين واقعيت يكي از مهمترين موانع تصميم به جنگ تمامعيار است. با اين حال، خطر اصلي فقط تصميم آگاهانه براي آغاز جنگ نيست. خطر بزرگتر، خطاي محاسباتي است. يك حمله تروريستي، حمله به يك پايگاه، عمليات رژيم صهيونيستي، حادثه دريايي يا حمله موشكي ميتواند زنجيرهاي از واكنشها ايجاد كند كه سرعت آن از توان سياسي براي كنترل بحران بيشتر شود. به همين دليل، وضعيت كنوني را نه ميتوان عادي تلقي كرد و نه جنگ را قطعي دانست. نشانهها از افزايش آمادگي نظامي و افزايش فشار حكايت دارند، اما هنوز ميان «آمادگي براي جنگ» و «تصميم سياسي براي جنگ» فاصله وجود دارد. مساله تعيينكننده همين فاصله است؛ فاصلهاي كه با هر تحرك نظامي، هر بحران امنيتي و هر محاسبه سياسي جديد، ميتواند كوتاهتر شود. جنگ سوم هنوز تصميم قطعي نيست، اما فشارها به نقطهاي رسيدهاند كه مرز ميان تهديد جنگ و آغاز جنگ، بيش از گذشته شكننده شده است.
كارشناس ارشد روابط بينالملل