• 1405 چهارشنبه 15 مهر
روزنامه در یک نگاه
امکانات
روزنامه در یک نگاه دریافت همه صفحات
تبلیغات
fhk; whnvhj بانک ملی بیمه ملت

30 شماره آخر

  • شماره 6437 -
  • 1405 چهارشنبه 15 مهر

يك سال بعد ما و هوش مصنوعي

نسيم محمدپور

هوش مصنوعي ديگر يك فناوري متعلق به آينده نيست؛ بخشي از زندگي امروز ماست و حالا بايد ياد بگيريم با آن چگونه زندگي كنيم. يك سال پيش، يادداشتي نوشتم با عنوان «آيا من يادداشتم را با هوش مصنوعي نوشته‌ام؟» آن روزها يكي از سوال‌هايي كه درباره هوش مصنوعي زياد شنيده مي‌شد همين بود؛ اينكه اگر متني روان و منسجم خوانديم، از كجا بدانيم نويسنده‌اش يك انسان بوده يا يك ماشين؟ آن زمان هوش مصنوعي هنوز براي خيلي‌ها اتفاق تازه‌اي بود. اسمش را شنيده بوديم، درباره‌اش حرف مي‌زديم و شايد عده‌اي هم تجربه استفاده از آن را داشتند، اما هنوز به اندازه امروز وارد زندگي روزمره نشده بود. حالا يك سال گذشته است. در همين يك سال، اتفاقي افتاده كه شايد آن روز نمي‌توانستيم با اين سرعت تصورش كنيم. هوش مصنوعي از دنياي متخصصان فناوري بيرون آمده و وارد زندگي آدم‌هاي معمولي شده است. كودك و نوجوان از آن سوال مي‌پرسند، دانشجو براي درس خواندن سراغش مي‌رود، كارمند براي انجام كارهايش از آن كمك مي‌گيرد و حتي كساني كه چندان با فناوري‌هاي جديد راحت نيستند، كم‌كم راه استفاده از آن را پيدا كرده‌اند. امروز ديگر سوال اصلي اين نيست كه «آيا هوش مصنوعي وارد زندگي ما مي‌شود؟» پس شايد وقت آن رسيده كه سوال ديگري بپرسيم: حالا كه هوش مصنوعي وارد زندگي ما شده، قرار است با آن چه كنيم؟ ما در سال‌هاي گذشته با فناوري‌هاي تازه كم ‌و بيش همين مسير را طي كرده‌ايم. هر بار چيزي وارد زندگي‌مان شده كه بخشي از جامعه درباره آثار و پيامدهايش نگران بوده است. زماني درباره تلويزيون، ويديو، ماهواره و بعدتر اينترنت و شبكه‌هاي اجتماعي حرف مي‌زديم. نگراني‌هايي درباره فرهنگ، سبك زندگي، تربيت كودكان و تغيير مناسبات اجتماعي وجود داشت و هنوز هم بسياري از اين نگراني‌ها پابرجاست. در بعضي موارد، پاسخ ما محدود كردن دسترسي بوده است. گاهي هم تلاش كرده‌ايم با فيلتر كردن يا ممنوعيت، سرعت گسترش يك فناوري را كم كنيم. 

اما آيا مي‌توان با هوش مصنوعي هم همين مسير را رفت؟ به نظر مي‌رسد ماجرا كمي متفاوت است. هوش مصنوعي فقط يك وسيله نيست كه آن را روشن يا خاموش كنيم و كنار بگذاريم. در حال تبديل شدن به ابزاري است كه مي‌تواند در يادگيري، كار، ارتباط، پژوهش و حتي تصميم‌گيري‌هاي روزمره ما حضور داشته باشد. به همين دليل، شايد مساله اصلي ديگر «جلوگيري از ورود» نباشد؛ مساله اين است كه جامعه چگونه بايد خودش را براي حضور چنين فناوري‌اي آماده كند. البته اين به معناي پذيرفتن بي‌قيد و شرط هوش مصنوعي نيست. اتفاقا هر چه استفاده از آن بيشتر مي‌شود، نياز ما به شناختن محدوديت‌ها و خطرهايش هم بيشتر مي‌شود. 
اينكه يك ابزار بتواند در چند ثانيه پاسخي منظم و قانع‌كننده به ما بدهد، به اين معنا نيست كه هميشه پاسخ درستي داده است. اينكه بتواند براي ما بنويسد، به اين معنا نيست كه ديگر نيازي به فكر كردن نداريم. شايد يكي از مهم‌ترين نيازهاي امروز ما چيزي باشد كه بتوان نامش را «سواد هوش مصنوعي» گذاشت. سواد هوش مصنوعي فقط اين نيست كه بلد باشيم با يك برنامه كار كنيم يا سوال خوبي از آن بپرسيم. بايد ياد بگيريم چه زماني به پاسخ آن اعتماد كنيم، چه زماني دوباره بررسي‌اش كنيم و چه زماني اصلا تصميم‌گيري را به آن نسپاريم. اين موضوع براي همه يكسان نيست.
كودكي كه براي انجام تكاليفش از هوش مصنوعي كمك مي‌گيرد، بايد بداند گرفتن پاسخ آماده با ياد گرفتن فرق دارد. پدر و مادري كه فرزندشان ساعت‌ها با يك ابزار هوش مصنوعي گفت‌وگو مي‌كند، بايد بدانند اين ارتباط چه فرصت‌ها و چه خطرهايي دارد. دانشجويي كه براي تحقيق از آن استفاده مي‌كند بايد بتواند اطلاعات درست را از اطلاعات نادرست تشخيص دهد. در محيط كار هم لازم است كاركنان ياد بگيرند كدام بخش از كار را مي‌توانند به هوش مصنوعي بسپارند و كدام بخش همچنان به تجربه و قضاوت انساني نياز دارد. 
حتي براي سالمندان هم اين فناوري مي‌تواند فرصت باشد؛ فرصتي براي دسترسي ساده‌تر به اطلاعات، آموزش و خدمات. بنابراين اگر قرار باشد درباره هوش مصنوعي تصميم بگيريم، نبايد فقط به گروهي از متخصصان يا جواناني فكر كنيم كه از قبل با فناوري راحت هستند. اين فناوري به سرعت دارد وارد زندگي همه گروه‌هاي اجتماعي مي‌شود. شايد اينجا نقش دولت، مدرسه، دانشگاه و رسانه هم مهم‌تر از گذشته باشد. اگر قرار نيست هوش مصنوعي را از زندگي مردم حذف كنيم -كه ظاهرا چنين چيزي نه ممكن است و نه لزوما مطلوب- پس بايد درباره شيوه درست استفاده از آن آموزش بدهيم، درباره حقوق مردم و حريم خصوصي قانون‌گذاري كنيم و اجازه ندهيم فاصله ميان كساني كه امكان استفاده درست از اين فناوري را دارند و كساني كه ندارند، بيشتر شود. يك سال پيش، دغدغه ما اين بود كه آيا نويسنده از هوش مصنوعي استفاده كرده است يا نه. امروز شايد دغدغه مهم‌تري داريم: آيا خودمان بلديم درست از هوش مصنوعي استفاده كنيم؟ اين دو سوال فاصله زيادي با هم دارند.
هوش مصنوعي ديگر يك مهمان تازه‌وارد نيست كه بتوانيم درباره آمدنش تصميم بگيريم. آمده و در بسياري از خانه‌ها، مدرسه‌ها، محل‌هاي كار و حتي گفت‌وگوهاي روزمره ما جا باز كرده است.
حالا بايد درباره رابطه‌مان با آن تصميم بگيريم. نه ترسيدن و نه شيفته شدن، هيچ‌كدام راه‌حل كاملي نيست. شايد راه درست، شناختن اين فناوري و تعيين مرزهاي استفاده از آن باشد؛ اينكه بدانيم كجا مي‌تواند به ما كمك كند و كجا ممكن است به جاي ما فكر كند، تصميم بگيرد يا حتي اشتباه كند.
شايد يك سال بعد، باز هم وقتي به اين يادداشت نگاه كنيم، خيلي چيزها تغيير كرده باشد. اما يك چيز احتمالا تغيير نمي‌كند؛ فناوري هرقدر هم پيش برود، اين ما هستيم كه بايد درباره نحوه استفاده از آن تصميم بگيريم و شايد از همين‌جا بتوان گفت‌وگوي تازه‌اي را شروع كرد؛ گفت‌وگويي درباره اينكه هوش مصنوعي با كودك، خانواده، مدرسه، شغل، جامعه و حتي دولت چه خواهد كرد و ما براي هر كدام از اين تغييرها چقدر آماده‌ايم.

ارسال دیدگاه شما

ورود به حساب کاربری
ایجاد حساب کاربری
عنوان صفحه‌ها
کارتون
کارتون