• 1405 چهارشنبه 15 مهر
روزنامه در یک نگاه
امکانات
روزنامه در یک نگاه دریافت همه صفحات
تبلیغات
fhk; whnvhj بانک ملی بیمه ملت

30 شماره آخر

  • شماره 6437 -
  • 1405 چهارشنبه 15 مهر

گذار به « شبكه منافع»

ناصر غريب‌نژاد

شروع جنگ تحميلي سوم و تحولات پيراموني آن، بيش از آنكه صرفا يك بحران امنيتي ديگر براي ايران باشد، نشانه ورود منطقه به مرحله‌اي تازه از رقابت قدرت‌هاست. در چنين شرايطي كشورها يا صرفا هزينه تغييرات را مي‌پردازند يا از تغييرات براي بازتعريف جايگاه خود استفاده مي‌كنند. مساله اصلي ايران نيز همين‌ جاست: آيا قرار است تحولات جديد صرفا به افزايش فشارهاي امنيتي و اقتصادي منجر شود يا تهران مي‌تواند از اين دوره گذار براي بازسازي موقعيت ژئوپليتيكي خود استفاده كند؟ يكي از مهم‌ترين پاسخ‌ها به اين پرسش، در سياست ايران نسبت به شرق نهفته است؛ اما نه شرقي كه در ادبيات سياسي رايج تصوير مي‌شود. در ايران، «شرق» هنوز اغلب يك مفهوم سياسي است كه بوي جنگ سرد مي‌دهد؛ گويي جهان همچنان ميان دو اردوگاه تقسيم شده و انتخاب تهران نيز ناگزير بايد ميان اين دو صورت گيرد. بخشي از جريان‌هاي سياسي از «نگاه به شرق» سخن مي‌گويند و بخشي ديگر نسبت به آن هشدار مي‌دهند، اما هر دو گاهي در يك اشتباه مشترك قرار مي‌گيرند: فرض مي‌كنند شرق يك موجوديت سياسي يكپارچه است و بلوك قدرت واحدي را تشكيل مي‌دهد. چنين شرقي اصلا وجود خارجي ندارد و منافع در روابط بين‌الملل تعيين‌كننده‌ترين اصل در تضمين شراكت پايدار هستند. چين و روسيه نه يك اردوگاه، بلكه مجموعه‌اي از منافع متقاطعند و شبكه بسيار از پيچيده‌اي از روابط سياسي، اقتصادي و نظامي را تشكيل داده‌اند، البته كه در كنار همكاري، منافع مستقلي دارند. تهران نبايد مسير ديپلماسي خود را در جست‌وجوي يك «متحد بزرگ» تعريف كند، چراكه تكيه بر يك ابرقدرت در دنياي سيال امروز كشور را ناخواسته به يك «مهره» در بازي‌هاي بزرگ تبديل مي‌كند كه در لحظات بحراني به جاي پيشبرد منافع ملي صرفا هزينه‌دهنده موازنه‌سازي‌هاي بلوك‌هاي قدرت مي‌شود. عبور از اين پارادايم كهن و گذار به سمت «شبكه‌سازي راهبردي» نيازمند بازتعريف جايگاه كشور از يك «هم‌پيمانِ كوچك» به يك «گره كليدي» در شبكه‌اي درهم‌تنيده از منافع است. در اين الگوي جديد تهران بايد به جاي تعريف خود در جريانِ يك بلوك سفت‌وسخت، به دنبال ساختن لايه‌هاي متنوع و چندگانه از وابستگي‌هاي متقابل باشد كه  قطعِ هر يك از آنها، هزينه سنگيني را به ساير بازيگران تحميل كند. اين شبكه‌سازي بايد در لايه‌هاي مختلف و هم‌افزا پياده‌سازي شود كه در لايه اقتصادي، فراتر از تجارتِ صرف، بايد با گره‌ زدنِ زيرساخت‌هاي كلان، مانند كريدورهاي ترانزيتي شمال-جنوب، مديريتِ مشترك زنجيره تامين انرژي و ايجاد پلتفرم‌هاي بانكي منطقه‌اي چنان پيوندي ايجاد كرد كه ثبات و جريانِ سرمايه در منطقه به حضور و كنشگري فعالِ ايران وابسته شود. در لايه سياسي، راهبردِ «ائتلاف‌هاي موضوعي» جايگزينِ اتحادهاي بلوكي مي‌شود. به اين معنا كه ايران در هر پرونده با بازيگراني كه دقيقا در همان مساله با او همراستا هستند، همكاري و از درگير شدن در دستوركارهاي كلانِ بلوك‌هاي قدرت پرهيز كند. اما شايد حياتي‌ترين لايه براي پيشبرد اين استراتژي بازوي نرمِ آن يعني ديپلماسي انديشكده‌اي باشد. قدرت در قرن بيست و يكم، بيش از آنكه در ابزارهاي كلاسيك قدرت نهفته باشد در «روايتگري» و «مديريت دانش» است؛ بنابراين ايجاد شبكه‌اي از انديشكده‌هاي تخصصي كه با مراكز علمي و پژوهشي منطقه‌اي در تعامل دايم باشند، مي‌تواند زمينه‌سازِ گفتمان‌سازي و تفاهم‌هاي فني شود كه سياستمداران را پيش از ورود به اتاق‌هاي مذاكره به سمتِ اجماع سوق مي‌دهد. راه‌اندازي سكوهاي تبادل اطلاعات كه داده‌هاي تجاري، فني و پژوهشي را ميان كشورهاي همسو به اشتراك مي‌گذارد، نوعي «پايگاه داده مشترك» ايجاد مي‌كند كه باعث شكل‌گيري جامعه‌اي از نخبگان و مديرانِ ميان‌رده مي‌شود؛ شبكه‌اي كه فراتر از نوساناتِ دولتي، منافعِ مشترك را حفظ و بازتوليد مي‌كند. در نهايت، با حركت به سمت اين استراتژي توزيعِ ريسك و انباشتِ نفوذ، تهران از يك بازيگرِ واكنشي كه هميشه در حالِ تطبيقِ خود با تصميماتِ ديگران است، به يك كنشگرِ فعال تبديل مي‌شود كه با تعريفِ لايه‌هاي مختلفِ سياسي، اقتصادي و معرفتي، نظمِ منطقه‌اي را بر اساسِ منافعِ شبكه‌اي خود تنظيم مي‌كند و امنيت خود را نه در سايه حمايتِ يك قدرتِ خارجي، بلكه در گره‌خوردگي سرنوشتِ خود با جريان‌هاي پايدارِ منطقه‌اي تضمين مي‌كند. مواجهه ايران با شرق نبايد بر مبناي يك انتخاب ايدئولوژيك شكل گيرد، بلكه با يك مساله «محضِ قدرت» روبه‌رو است؛ اگر تهران شرق را به يك «اردوگاهِ بسته‌» تبديل كند خود را در درون تعريفي محدود حبس كرده است، اما اگر آن را به چشمِ بازار، مسير، فناوري، سرمايه و مجموعه‌اي از شركاي متنوع ببيند، از امكان مانور بي‌بديلي برخوردار خواهد شد. تفاوت ميان اين دو رويكرد، مرز ميان يك «سياست خارجي واكنشي» و يك «سياست خارجي راهبردي» است. تحولات اخير شايد لزوما يك فرصت قطعي براي ايران خلق نكرده باشند، اما بدون ترديد يك «پنجره» گشوده‌اند كه تبديل شدنِ آن به قدرت يا از دست رفتنش، تماما به كيفيت تصميم‌گيري در تهران بستگي دارد؛ چه آنكه ايران براي نخستين‌بار در دهه‌هاي گذشته با نظمي مواجه است كه در آن سنگيني وزنه آسيا، مسيرهاي اوراسيايي و شبكه‌هاي نوينِ تجارت و انرژي اهميتي دوچندان يافته‌اند و اين تغيير ساختاري، گرچه بالقوه مي‌تواند تهديدزا باشد، اما در عين حال فرصتي بي‌نظير براي بازتعريف نقش كشور فراهم مي‌آورد تا راهبرد خود را نه بر اساس «انتخابِ شرق»، بلكه بر پايه «انتخابِ قدرت» بنا نهد.روزنامه‌نگار

ارسال دیدگاه شما

ورود به حساب کاربری
ایجاد حساب کاربری
عنوان صفحه‌ها
کارتون
کارتون