مريم مهدوي اصل ٭
اشاره- تا اين لحظه، هنوز ما ايرانيان از راز پشت پرده قتل اميركبير، صدراعظم نامدار ايران كه به دستور ناصرالدينشاه انجام شد، هيچ چيزي نميدانيم. درحقيقت در زمان نگارش اين گزارش بود كه فهميدم در مقايسهاي تطبيقي بين شخصيت ملي اميركبير كه با گزارش سياسي ميرزا حسينخان مشيرالدوله سپهسالار به عنوان سركنسول ايران در بمبئي (هند انگليس)، فريب خيانت او را خورد و براي نخستينبار اجازه آزمايش كشت خشخاش در تهران را صادر كرد با شخصيت خائن شاهزاده ظلالسلطان، فرزند ارشد ناصرالدين شاه قاجار كه دوستي او با دولت بريتانيا شهرت داشت و تمام موانع را از سر راه داد و ستد ترياك انگليس در ايران برداشت و درسال (۱۳۰۵ق - ۱۸۸۷م) به پاس حمايت از گسترش تجارت بريتانيا و همراهي با شركتهاي بريتانيايي در ايران از طرف دولت بريتانيا نشان كي. جي. سي ستاره هند را دريافت كرد، يك سوال بدون پاسخ وجود دارد كه آيا بين راز قتل اميركبير و حمايت همزمان انگليس از ظلالسلطان با موضوع زراعت و تجارت جهاني ترياك ايران، رابطهاي پنهاني وجود دارد كه تا امروز از چشم پژوهشگران و روزنامهنگاران تخصصي دور مانده است؟! چراكه انگليس به عنوان نخستين بنيانگذار كشت، مصرف و تجارت جهاني ترياك از هند تا چين و ايران، هرگز نميتوانست با دراختيار داشتن صرف «امتيازنامههاي ننگين زراعت و تجارت ترياك» در سال ۱۳۱۲ق. مبادرت به تغيير تجارت جهاني ابريشم به ترياك كند، مگراينكه با خيانت و وطنفروشي شاهزاده ظلالسلطان كه حكمران اصفهان و مناطق وسيعي از جنوب ايران بود كه اين مناطق بعدا در رقابت با روسيهتزاري به منطقه نفوذ انگليس تبديل شد، نوعي استمرار براي تجزيه و ايجاد نقشهراه مستعمرهسازي انگليس از اصفهان به عنوان مركز حكمراني ظلالسلطان تا بندر بوشهر و سپس جنوب خليجفارس و آسياي غربي وجود داشته باشد تا همزمان با تغيير راه تجارت جهاني ابريشم به ترياك، نقشه جغرافياي سياسي انگليس نيز جايگزين جغرافياي تاريخي-فرهنگي امپراتوري ايران باستان شود. ازهمينروي، در گزارش امروز براي نخستينبار از فرزند ارشد ناصرالدين شاه قاجار كه از همسر غيرعقدي او بود و هرگز نميتوانست به سلطنت برسد، با عنوان «پادشاه زراعت ترياك» انگليس در ايران نام ميبرم كه البته ما هنوز هيچ چيزي از ژرفاي خيانت و وطنفروشي او درجهت تامين منافع امنيتي انگليس نميدانيم و اين گزارش فقط سرآغاز فصل تازهاي براي پژوهشهاي روزنامهنگاري بيشتر است.
خدمات اميركبير به ايران
دركتاب آموزشي «دوره ابتدايي از تاريخ عالم-جلد اول تاريخ ايران » با نگارش ميرزا محمدحسينخان ملقب به ذكاءالملك متخلص به فروغي(پدر) و تاليف ميرزا محمدعليخان بن ذكاءالملك (پسر) درسال ۱۳۱۸ق. و در بخشي از فصل چهارم «كليات احوال در دوره آخري تاريخ ايران» نوشته شده است: «چون دفعه آخر مملكت ما از انقلاب و اغتشاش فارغ شد [اواخر حكومت زنديه] و تحت دولت قاجاريه قرارگرفت روابط آن با خارجه تفاوت كلي پيدا كرد و يعني سابق ملاحظه عمده كه دولت ايران از خارجه داشت بيشتر از طرف مغرب بوده از جوانب ديگر فقط جلوگيري قبايل و طوايف وحشي و غارتگري ولي دولت قاجاريه چون قدم بعرصه [به عرصه] گذاشت علاوه بر دولت عثماني كه همسايه غربي ماست و بواسطه تغييرات زمان كمتر سروكار با اين دولت پيدا ميكرد پادشاهان اين سلسله خود را همسايه با دو دولت متمدن قوي ديدند يعني ازطرف شمال دولت روس كه باهتمام و عقل پطركبير باوج اقتدار رسيده و ازطرف جنوب و مشرق دولت انگليس كه بواسطه [به واسطه] تصرف هندوستان با ما مجاورت پيدا كرده بود [...] همسايگان ما بالفعل دول ثلاثه انگليس و روس و عثماني ميباشند [هستند] زيرا تركستان كه همسايه شمالي ما بود بتصرف روس درآمده و افغانستان كه همسايه شرقي است سروكارش با انگليس ميباشد [است] دولت عثماني بنا بر جامعه اسلاميت با ما دوست است و بعدها بواسطه تربيت شدن ملتين و رفع اغراض جاهلانه بايد اين دوستي زيادتر شود [...] از ديرگاهي نظر اهل دنيا بدولت [به دولت] ايران بوده و اراده اهل اين مملكت در امورعالم دخل و تصرف كلي داشته اما انقلابات زمان اين وضع را تغيير داده و زمام اختيار كرده زمين را عجاله در كف مردم اروپا نهاده [...] بعد از اين ساير اقوام و ملل منتها كاري كه بتوانند بكنند اين است كه خود را نگهدارند و اين ممكن نيست مگر بيك [به يك] وسيله يعني قبول تمدن جديد هر مملكت و ملتي كه بخواهد در عالم فرنگيها مستهلك نشود و از ميان نرود و اسم و رسم او باقي بماند بايد كمال عجله را در قبول تمدن وقت نمايد[...].»
برهمينپايه، ميراز محمدحسين ذكاءالملك فروغي (پدر) كه رييس دارالترجمه در دارالخلافه ناصرالدينشاه قاجار بود، در اين كتاب آموزشي براي مدارس ابتدايي كه در زمان حكومت مظفرالدين شاه قاجار نوشته، به خدمات اميركبير هم اشاره كرده و نوشته است: «انقلابات و فتنههاي متعدد ديگر نيز در بلاد و ولايات بود و آنجمله [آن جمله] را حسن تدبير و كفايت اميرنظام [اميركبير] رفع نمود درصورتيكه امور ماليه اختلالي بكمال [به كمال] داشت و در صدارت حاجي ميرزا آقاسي خزانه دولت تهي گشته و خرج زياده از دخل شده و اميرنظام حل تام اين مشكلات را در نظر داشت و از عجايب آنكه اين بزرگمردكاري از آن يكه اشخاصي است كه بقابليت [به قابليت] خود بدون اسباب و مساعدات خارجي از پستي به بلندي رسيده يعني پسر آشپز قايممقام بوده و در اثناي كار و شغل خويش را داراي رتبه و مقام نادرشاه و ناپلئون فرانسه نموده دوست و دشمن او از نادرههاي دهر شمرده و از خلقتهاي فوقالعاده دانسته و اعمال اميرنظام از ترتيب و انتظام قشون و اصلاح حال و كار دفتر و ماليات كه خرج دو كرور اضافه بر دخل بود و عمارت و مرمت خرابيهاي ديگر كه به زودي محال مينمود و همه در يكدوسال صورت گرفت گواه و دليل بزرگي مرد است. اميرنظام در نظم و امنيت پايتخت [پايتخت] و ساير بلاد و ولايات و مصفي نمودن طرق و شوارع و برانداختن رسم جور و ظلم و تاخت و تاز و چپاول و تطاول و اعتبار دولت در ممالك خارجه و ترويج و تشويق علوم و صنايع در داخله و انتشار زراعت و نسج و ديگر كارها و نسخ و ترك عادات رذيله و حالات ذميمه از گرفتن تعارف و رشوه و معمول كردن صفات حسنه و خصال مرضيه و فراهم آوردن اسباب تربيت ملت بايجاد [به ايجاد] روزنامه و بناي مدرسه دارالفنون و غيرها چيزي فرو نگذاشت و تخمي كاشت كه ما بايد خيلي حاصل از آن برده باشيم اما خيالات ديگر فرصت نداد يكي از دانشمندان انگليس تاريخ قاجاريه بزبان انگليسي نوشته و طبع كرده و نسخه از آن كتاب نزد نگارنده موجود است در آن تاريخ مينويسد و ميگويد آنها كه امثال قيصر و شارلمان و ناپلئون را وسايلي ميدانند كه خداوند عالم براي ارايه طريق سعادت ميان اقوام و ملل ميفرستد درباره اميرنظام چه خواهند گفت كه باين زودي حكم تقدير در هلاك او صادر شد و نگذاشت مقاصد خود را انجام دهد و حال آنكه يقينا از همان قبيل اشخاص محسوب ميشد و ملتي را خوشبخت و آسوده و مرفه مينمود و افسوس كه خوش درخشيد ولي دولت مستعجل بود و شرح ماجراي آنكه اعليحضرت ناصرالدين شاه با وجود كمي سن قدر آن مرد كار را ميدانست و با او كمال همراهي را داشت اما مغرضين و مفسدين دور و حواشي كه او را مانع حصول آمال خود ميديدند و حرص جاه و مال داشتند متصل از اميرنظام در محضر شاهنشاهي سعايت ميكردند و خوبيهاي او را ببدي [به بدي] تعبير مينمودند و زيبا را زشت قلم ميدادند تهمت داعيه سلطنت باو [به او] ميزدند و پادشاه را ميترساندند تا عاقبت او را معزول كرده بكاشان [به كاشان] فرستادند و چون ميدانستند اعليحضرت به زودي [به زودي] از اشتباه بيرون ميآيد و باز او را بر سر كار ميآورد آرام ننشستند تا اميرنظام از سر جان برخاست (۱۲۶۸) المقدر كائن مدت صدارت اميرنظام سه سال بود.»
ظلالسطان؛ پادشاه زراعت ترياك
اكنون، باتوجه به آنچه از اميركبير و در كتاب خطي آن دوره تاريخي ميدانيم و در سلسله گزارشهاي پيشين كشت، مصرف و تجارت جهاني ترياك نيز به اين مساله اشاره كردم كه حاج ميرزا حسينخان مشيرالدوله سپهسالار، داماد فتحعليشاه قاجار كه درسال ۱۲۶۶ تا ۱۲۶۹ق. سركنسول ايران در بمبئي [هند انگليس] بود، در يكي از گزارشهاي خود به منافع زياد كشت خشخاش در ايران از نظر صادرات به دولت اميركبير نوشت كه برپايه اين گزارش كشت خشخاش در مملكت ترويج شد و ابتداء در سال ۱۲۶۷ق. بناي ترياككاري در اطراف تهران گذاشته شد، اكنون اين سوالها مطرح ميشود كه آيا ارتباطي بين قتل اميركبير و سپس حمايت انگليس از به قدرت رسيدن ظلالسطان فرزند ارشد ناصرالدين شاه به عنوان حكمران اصفهان و بخشهاي وسيعي از مناطق جنوب ايران كه به مرور زمان و در رقابت با روسيهتزاري تبديل به مناطق نفوذ انگليس شد، وجود دارد كه ظلالسلطان زراعت فراگير ترياك را جايگزين زراعتهاي متنوع گندم و ميوه و به ويژه پرورش كرم ابريشم و درخت توت در ايران كرد؟ ازآنجاكه مادر شاهزاده ظلالسطان، همسر عقدي و دايمي ناصرالدين شاه نبود و در نتيجه او هرگز نميتوانست به سلطنت برسد، شايد اين مساله بزرگترين نقطه ضعف او بوده كه براي سياستهاي استعماري انگليس هم بزرگترين نعمت به شمار ميرفته تا نقشه راه استعماري تغيير جاده ابريشم به ترياك را به وسيله ظلالسلطان اجرايي كند درحالي كه اگر اميركبير، شخصيت ملي ايران زنده ميماند آيا هرگز اجازه اين كار را به انگليسها ميداد؟!
برهمين پايه، رضا رييسطوسي دركتاب «زوال نظام اجتماعي و فروپاشي دولت قاجار» براساس اسناد آرشيو وزارت خارجه بريتانيا در سال ۱۴۰۱ش. درباره خيانت و وطنفروشي ظلالسلطان كه به موضوع زراعت فراگير ترياك به نفع انگليس در ايران گره خورده، نوشته است: «ترياك از حدود ۵۷۹سال در ايران كشت ميشده است، اما توليد و مصرف آن تا اواسط قرن نوزدهم كم بود. دراين زمان به دنبال انضمام هنگكنگ به بريتانيا، درپايان جنگ ترياك درسالهاي ۱۸۳۹- ۱۸۴۲ [۱۲۵۶- ۱۲۵۹ق.]، دولت انگليس گسترش كشت فزاينده ترياك را در ايران تشويق كرد. بيشتر محصول ترياك ايران را انگليسيها خريداري و به چين صادر ميكردند. شاهزاده مسعود ظلالسلطان، بزرگترين پسر ناصرالدينشاه كه دوستي او با دولت بريتانيا شهرت داشت، كسي بود كه تمام موانع را از سر راه داد و ستد ترياك برداشت. درسال ۱۲۶۶[ش.] [۱۳۰۵ق - ۱۸۸۷م] شاهزاده به پاس حمايت از گسترش تجارت بريتانيا و همراهي با شركتهاي بريتانياي در ايران از طرف دولت بريتانيا نشان كي. جي. سي ستاره هند را دريافت كرد. سر سسيل اسپرينگ رايس به سر ادواردگري گزارش ميدهد كه از آن زمان ظلالسلطان «مهمترين دوست بريتانيا در ايران به شمار ميرود.» و «روابط ويژه و نزديكي با سفارت بريتانيا دارد.» او «هنگامي كه در جنوب نفوذ زيادي داشت، خدمات قابلملاحظهاي به منافع تجاري بريتانيا كرد.» در دهه ۱۲۶۰[ش.] [۱۲۹۹ق - ۱۸۸۱م] ظلالسلطان بر دوپنجم كل ايران فرمان ميراند. او حاكم گلپايگان، خوانسار، جوشقان، اراك، اصفهان، فارس، يزد، خوزستان، لرستان، كردستان، كنكاور، نهاوند، بروجرد، كرمانشاه و اسدآباد بود. درمناطق تحت حاكميت خود دستور كشت ترياك داد و براي اينكه كشت ترياك را گسترش دهد محصول آن را از ماليات معاف كرد. ادوارد استاك مينويسد كه شاهزاده براي تامين گندم اصفهان دستور داده بود در ازاي هرچهار جريب كشت ترياك يك جريب گندم بهكارند. اما بعيد است كه دستور او حتي در حريم شهر نيز رعايت شده باشد.
درسال ۱۲۷۳[ش.] [۱۳۱۲ق - ۱۸۹۴م]، طبق يك گزارش كنسولي، محصول ترياك درمنطقه اصفهان به ۲۰هزار باتمان (هرباتمان معادل ۵كيلوو ۹۰۲گرم) و در بروجرد، سلطانآباد و گلپايگان به حدود ۷هزار باتمان رسيد. ازمجموع اينها هزاروششصد جعبه (هرجعبه تقريبا معادل ۶۳ و نيم كيلوگرم) به خارج صادر شد كه ارزش كل آن ۱۲۵هزار ليره استرلينگ بود. علاوه بر آن ۹۱ هزارپاوند ترياك خام [۴۱هزار و ۳۱۴كيلوگرم] نيز به شيراز ارسال شد. به علاوه، مقداري ترياك براي مصارف محلي يا صدور به شهرهاي شمال، كاشان، قم، رشت، تهران و غيره به شكل لوله درآورده ميشد كه در گزارشهاي گمرك ذكر نميشد. كل توليد منطقه اصفهان كمتر از ۳۹۰هزار پاوند (هرپاوند معادل ۴۵۴ گرم) نبود. «اين رقم شامل مصرف خود اصفهان نيز ميشد كه رقم كمي نبود، زيرا مصرف ترياك درآنجا بسيار شايع بود.» افزايش كشت ترياك در منطقه اصفهان وقتي به روشني معلوم ميشود كه آن را با توليد كل كشور، به جز منطقه اصفهان، مقايسه كنيم. محصول منطقه اصفهان ۲هزار و ۷۸۵صندوق (۳۹۰هزارپاوند) و كل محصول كشور به جز منطقه اصفهان، در سال ۱۲۳۸[ش.][۱۲۷۶ق- ۱۸۵۹م] حدود ۳هزار صندوق يا تقريبا ۴۲هزار پاوند بود. اما كل توليد كشور تا سال ۱۲۵۹[ش.] [۱۲۹۸ق - ۱۸۸۰م] به ۸هزار صندوق (هريك تقريبا ۱۴۰ونيم پاوند) رسيد. درسال ۱۲۷۵[ش.][۱۳۱۴ق - ۱۸۹۶م]، محصول منطقه اصفهان ۲هزار صندوق بود (هرصندوق بين ۱۳۰ تا ۱۴۳ پاوند). اين مقدار دوسال بعد به ۱۲۰۰ تا ۱۳۰۰ صندوق كاهش يافت. اما دوباره در سال ۱۲۷۹[ش.] [۱۳۱۸ق - ۱۹۰۰م]، توليد سالانه به دوهزار و ۵۰۰تا ۳هزار صندوق افزايش يافت. در سال ۱۲۸۵[ش.][۱۳۲۵ق - ۱۹۰۶م] توليد سالانه به ۳هزار و ۱۲۰ صندوق افزايش يافت كه هر صندوق در اين موقع حدود ۱۵۰پاوند (حدود ۶۸كيلوگرم) وزن داشت.»
همچنين، رضا رييس طوسي در بخش «كشت ترياك در مناطق ديگر» اين كتاب افزوده است: «اما اصفهان تنها منطقهاي نبود كه كشت ترياك در آن تشويق ميشد. كشت ترياك در خراسان نيز از حدود ۱۲۶۹ [ش.][۱۳۰۸ق - ۱۸۹۰م] مورد تشويق قرار گرفت [...]. كشيدن ترياك در يزد نيز كاملا شايع بود. ترياك در يزد بيش از هر شهر ديگري، جز كرمان، مصرف ميشد. در كرمان در سال ۱۲۷۳ [ش.][۱۳۱۲ق - ۱۸۹۴م] حدود ۲هزار و ۵۰۰من (۱۶هزار و ۲۵۰پاوند) ترياك مصرف شد. در اوايل قرن بيستم وضعيت از اين هم بدتر شده بود. سرگرد پرسيام. سايكس، جنرال كنسول بريتانيا در كرمان، در سال ۱۲۸۰[ش.][۱۳۱۹ق - ۱۹۰۱م] ميگويد: «اما، با كمال تاسف، بلاي ويرانگر اعتياد دراينجا، مثل جاهاي ديگر ايران، رو به افزايش است و بسيار احتمال دارد كل ملت را به نابودي بكشد زيرا اين عادت زشت با سرعت زياد رو به گسترش است تاجاييكه ترياك كاملا در ملاعام كشيده ميشود. مليگرايان ايران هنوز هم انگليس را به دليل گسترش مصرف ترياك و آثار زيانآور آن در ايران سرزنش ميكنند. آنها معتقدند نمايندگان انگليس در طول قرن نوزدهم براي توزيع بذر خشخاش به ايران فرستاده شدند با اين هدف امپرياليستي كه ايرانيها را به مصرف ترياك ترغيب كنند تا هويت و روحيه مليشان تضعيف شود.» ماموران بريتانيايي وقتي آثار مهلك ترياك را بر ايرانيها ميديدند اظهار تاسف ميكردند، درحالي كه ميدانستند دولت آنها از عوامل اصلي گسترش كشت و مصرف داخلي ترياك در ايران است.»
ترياك در سفرنامههاي انگليسي
درحالي كه دركتاب «سفرنامه جان بل» گزارش ماموريت سفير پطركبير [روسيهتزاري] به دربار شاه سلطان حسين [صفوي] با ترجمه ساسان طهماسبي نوشته شده است: «بعد از سه روز، حكيمباشي از من دعوت كرد تا با او ديدار كنم. با استقبال گرمي مواجهه شدم و به مدت دو ساعت، در مورد مسائل مختلف با او گفتوگو كردم. به من گفت: پزشكان ايراني از گياهان دارويي استفاده ميكنند و از اين مزيت برخوردارند كه به ندرت، مواد معدني و داروهاي شيميايي تجويز ميكنند. از من پرسيد: آيا پزشكان اروپايي ترياك تجويز ميكنند؟ به او گفتم كه اين كار را به خوبي انجام ميدهند. وي گفت كه خواص اين دارو براي تعداد اندكي از مردم شناخته شده است[...]»، در بخش سوم از گزارش روز يكشنبه ۲۹شهريور ۱۴۰۵ با تيتر «تغيير تجارت جهاني ابريشم به ترياك در زمان حكومت محمدشاه قاجار»، به نقل از ابراهيم تيموري در كتاب «دوسال آخر» به اين گفته الكساندر گريبايدوف، وزيرمختار روسيه تزاري در ايران ۱۲۴۴ق. (۱۸۲۹م.) اشاره كردم كه: «براي هيچ ديپلماتي ميسر نيست از راههاي معمولي بدون كمك اين علم سودآور (پزشكي) به تحصيل اطلاعات لازم موفق گردد زيرا اين علم است كه تمام درها را در همه جاي ايران براي ورود آقاي مكنيل گشوده است؟» و سپس به ماموريت جان مكنيل، پزشك، جراح و وزيرمختار انگليس در ايران همزمان با شخصيت مرموز «داود ساسون» احتمالا نخستين بنيانگذار تجارتخانه ترياك در بوشهر پرداختم كه چگونه اين دو شخصيت بهشدت مرموز و پرابهام، احتمالا در همراهي بايكديگر در زمان دومين لشكركشي محمدشاه قاجار به هرات، شرايط و زمينه لازم را براي كشت و مصرف و تجارت جهاني ترياك انگليس در ايران آماده كردهاند، در ادامه اين سلسله گزارش، اكنون به نقل از آزاده حيدري دركتاب «نمايهنامه تحليلي موضوعي سفرنامههاي ترجمه شده سياحان انگليسي درباره ايران» درسال ۱۴۰۰ش. درباره ماموريت يك پزشك انگليسي ديگر در زمان حكومت ناصرالدينشاه قاجار (پسر محمدشاه) ميپردازم كه نوشته است: «دكتر چارلز جيمز ويلز (۱۸۴۲- ۱۹۱۲م.) [۱۲۵۹- ۱۳۳۱ق.] يك مامور انگليسي است كه در دوران حكومت ناصرالدين شاه قاجار به ايران [...] سفر كرده است [حدود ۱۸۶۸تا۱۸۸۱م / ۱۲۸۵ - ۱۲۹۹ق.] وي تحت عنوان پزشك و به منظور نشان دادن حسننيت دولت انگليس عازم ايران ميشود ولي نميتوان ادعا كرد كه وي فقط به اين قصد راهي ايران گشته است. كتاب حاضر با موشكافي تمام، اتفاقات سياسي و دسيسههاي قرن گذشته كشورهاي روس و انگليس در ايران را برملا ميسازد. يك قرن تلخ و پرحادثه از ناتواني و خيانت دولتمردان سلسله قاجاري و زمامداري شاهزادگان در كشور ايران.» برهمين اساس، در بخشي ازكتاب «ايران در يك قرن پيش»، سفرنامه چارلز جيمز ويلز با ترجمه غلامحسين قراگوزلو در سال ۱۳۶۸ش. نوشته شده است: «در اين روزها از طرف دولت انگلستان به من دستور داده شده كه ضمن انجام ماموريت اصلي، به شغل جنبي ديگري كه عبارت از تهيه «ترياك» از ايران و ارسال آن به «انگلستان» و بازارهاي «چين» بود بپردازم. درنتيجه اقدامات بعدي، يك گروه از شركاء تجاري ترياك انگلستان، ساكن در جنوب ايران و سواحل خليجفارس به اصفهان آمدند تا به بازديد از نمونه ترياكها مظنه قيمتها بپردازند. [...] ازطرف دولت ايران ماليات نسبتا سنگيني برمبناي وزن صندوقهاي ترياك روي آن بسته شده بود. درنتيجه ما دست به حيله زيركانهاي زديم و تا آنجا كه مقدور بود صندوقها را از چوب بادوام ولي نازكتر انتخاب كرديم تا بدينطريق بتوانيم ترياك بيشتري درميان هر صندوق جا كنيم و در كل ماليات كمتري بپردازيم. [...] درحال حاضر تعداد قابلتوجهي از مردم ايران معتاد به ترياك هستند و روي هم رفته سهچهارم از جمعيت كل اين كشور (زن و مرد) معتاد به خوردن روزانه سهبار هربار به اندازه يك يا چند گندم ترياك هستند [...]. اخيرا التفات و توجه شاهزاده ظلالسلطان نسبت به من به مراتب بيشتر از سابق شده بود، بهطوريكه بنا به دستور او تعدادي از اطاق سالنهاي بزرگ واقع در ساختمانهاي دولتي را كه قبلا دراختيار دكتر «پولاك» فرانسوي و پزشك مخصوص فعلي ناصرالدين شاه قرار داشته به من واگذار كردند تا از آنها به عنوان محل درمانگاه استفاده كنم[...]».
سپس، دركتاب «جهانگردي در ايران»، اقتباس و ترجمه از كتاب لرد كرزن سياستمدار انگليسي (احتمالا از اصليترين افراد امنيتي در ترسيم جغرافيايي سياسي استعماري انگليس در آسياي جديد، به ويژه در مستعمرهسازي و تجزيه جغرافياي تاريخي-فرهنگي امپراتوري ايران باستان)، به قلم علي جواهر كلام، با چاپ سربي در سال ۱۳۲۲ش. نوشته شده است: «آنچه كه محقق است كاشتن خشخاش از مدتهاي خيلي قديم در ايران و مخصوصا در يزد معمول بوده است پزشكان ايراني استعمال آن را به عنوان مسكن درد تجويز مينمودند و پيرمردان براي تقويت مزاج روزانه قدري از اين دارو ميبلعيدند درسال ۱۸۵۳ [۱۲۷۰ق. حكومت ناصرالدين شاه] براي اولينبار قسمتي از محصول ترياك ايران به خارج حمل شد و در سالهاي ۵ - ۱۸۶۴ [۲- ۱۲۸۱ق.] كه ابريشم ايران را آفت زد كشت خشخاش رو به فزوني نهاد و گرچه در ابتداء دولت با اين رويه مخالفت ميكرد زيرا با كمي وسايل زراعت كشت خشخاش را باعث تقليل محصول غله ميدانست (به ويژه كه سود مستقيمي نيز عايد دولت نميشد) معذلك همينكه مشتريان خارجي درصدد خريد ترياك ايران برآمدند زراعت آن سال به سال توسعه يافت و بازارش رواج پيدا كرد[...]. تقريبا در تمام شهرهاي ايران ترياككاري معمول است. ترياك خوزستان از راه محمره به زنگبار حمل ميشود درسال ۱۸۸۹ [۱۳۰۷ق.] قريب ۵۲ هزار ليره بهاي ترياك خراسان بود كه از راه هند به چين صادر گرديد محصول ترياك تهران- اصفهان- كردستان - آذربايجان مستقيما به اروپا ميرود در اصفهان بيش از ساير نقاط ايران ترياك به دست ميآيد و در بعضي سالها محصول اصفهان و اطراف آن به ۲۵۰ تن بالغ ميگردد[...] قسمتي از ترياك ايران را براي استعمال طبي به لندن حمل ميكنند و مرفين آن را استخراج مينمايند ترياك ايران به قدري عالي است كه از ده تا دوازده درصد مرفين ميدهد و بدينجهت از ترياك هند و چين و تركيه جلوتر افتاده و به مراتب خريدارش بيشتر است.»
همچنين جرج . ن. لرد كرزن در جلد دوم از كتاب «ايران و قضيه ايران » با ترجمه ع. وحيد مازندراني در سال ۱۳۵۰ش. نوشته است: «در آغاز تجارت اين محصول [ترياك] آن را به جاوه ميفرستادند و از آنجا به مقصد هنگكنگ و سنگاپور حمل ميگرديد و سپس به عدن و حوزه سوئز ميرسيد. خالصترين نوع آن را به لندن صادر ميكردند و از آن مرفين استخراج و به امريكا صادر ميشده، ولي سهچهارم صادرات را كه با مقداري شكر و نشاسته و عصاره انگور مخلوط ميكنند به مقصد چين حمل ميشود. ترياك ايران مدتها محصول تركيه را از بازار چين خارج كرده بود و با سرعت در مقابل محصول هند هم رقيب عمدهاي ميشود.»
سخن آخر
و در پايان، نكته بسيار مهم اين است كه هنگام پژوهش روي سفرنامههاي انگليسي، نه تنها اصلا هيچ نشان و اثري از «امتيازنامههاي ننگين زراعت و تجارت ترياك» انگليس با ايران درسال ۱۳۱۲ق. و در زمان حكومت ناصرالدين شاه قاجار كه با همين تيتر در گزارش روز يكشنبه ۱۲مهر ۱۴۰۵ به آن پرداختم، مشاهده نميشود، بلكه اين دوران تاريخ استعمار غرب نوظهور كه يكي از سياهترين و تاريكترين دوران مستعمرهسازي انگليس در آسيا محسوب ميشود كه از بيش از ۵۰۰سال پيش از هند شروع شد و پس از تثبيت درآنجا كه تبديل به همسايه شرقي ايران شد، البته با مركزيت لندن در دورافتادهترين جزيره اروپاي غربي، انگليس از حدود دوقرن پيش با تجزيه جغرافياي تاريخي-فرهنگي امپراتوري ايران باستان به ترسيم جغرافياي سياسي خود پرداخت كه برپايه كتاب «آينده نامعلوم تمدن»، با قلم آرنولد جوزف توينبي انگليسي (نويسنده حدود ۶۰ سال به پژوهش ميليونها برگ اسناد، گزارشهاي سياسي و سفرنامههاي استعماري ماموران امنيتي، سياسي، اقتصادي و حتي پزشكان در دستگاه وزارت امورخارجه انگليس از سال (۱۹۱۱ تا ۱۹۷۴م /۱۳۳۰ق تا ۱۳۵۳ش-دوره حكومت احمدشاه قاجار تا پهلوي دوم) پرداخته)، حتي نام ايران در جغرافياي تاريخي-فرهنگي امپراتوري ايران باستان يا بسيار كمرنگ و محو شده يا اصلا وجود ندارد، ضمناينكه با پرداختن و پررنگ كردن اسامي كشورهاي تازه تاسيسي كه برآمده از مستعمرهسازيهاي انگليس در آسياي غربي [با نام جعلي خاورميانه]، خليجفارس و شبه قاره هند هستند، گويا نويسنده انگليسي آگاهانه گفته كه تجزيه كامل ايران انجام شده و ديگر هيچ اثري از آن روي نقشه جغرافياي سياسي انگليس وجود ندارد. طرح اين مساله، حداقل در بيش از پنج دهه اخير، درحالي امروز از اهميت ويژه برخوردار است كه فراموش نكنيم پس از تجاوزهاي نظامي بيش از يكسال اخير امريكا و رژيم اسراييل به ايران، مارك روته، دبيركل ناتو گفت كه بيش از ۵هزار جنگنده امريكايي براي حمله به ايران از پايگاهها يا سكوهاي نظامي در اروپا بلند شدهاند و پيشتر از آن نيز فريدريش مرتس، صدراعظم آلمان در حمايت از تجاوزهاي نظامي-امنيتي اخير رژيم اسراييل به ايران گفته بود كه «كارهاي كثيف» ما را اسراييل انجام ميدهد، ضمن اينكه امريكا در اقدامي تازه و خيلي فوري ۱۲فروند بمبافكن 1-B خود را در پايگاه هوايي در لندن كه اثبات ميكند انگليس در تجاوز نظامي امريكا و اسراييل به ايران مشاركت مستقيم داشته، از اين كشور خارج كرده است. درحقيقت، سوالي كه در پايان اين گزارش طرح ميشود اين است كه آيا هنوز جاي شك و ترديدي وجود دارد كه انگليس به عنوان صحنهگردان اصلي در پشت پرده سياست بينالملل، خواهان تجزيه كامل ايران و حتي از بين بردن هر اثري از ايران است كه بتواند نماد حقيقت امپراتوري ايران باستان در جغرافياي تاريخي-فرهنگياش باشد؟!
براي پاسخ به اين پرسش بايد ميليونها برگ اسناد ديپلماسي دارالخلافه قاجاريه و پهلوي در آرشيو اداره اسناد وزارت امورخارجه مورد تحقيق پژوهشگران و روزنامهنگاران تخصصي قرار گيرد تا ارتباط تاريخ خطي اين اسناد تاريخي با واقعيتهاي رخ داده در ايران امروز و سياست بينالملل پشت پرده جهان غرب نوظهور روشن شود تا درعينحال بتوان با آگاهي و شناخت از ساختار استعمار جهاني غرب كه هرگز در هيچ كتاب آموزش دانشگاهي و پژوهشي غرب از آن سخن گفته نشده، فضا و شرايط مناسب را براي تامين منافع امنيت ملي كشور تا منافع ملي ايران از نو دچار آسيبهاي حاد و غيرقابل درمان نشود، ايجاد كرد. ادامه دارد...
منبع: كتابخانه شماره يك، بخش خطي
چاپ سنگي و ايرانشناسي مجلس
٭ روزنامهنگار و پژوهشگر