• 1405 يکشنبه 19 مهر
روزنامه در یک نگاه
امکانات
روزنامه در یک نگاه دریافت همه صفحات
تبلیغات
fhk; whnvhj بانک ملی بیمه ملت

30 شماره آخر

  • شماره 6440 -
  • 1405 يکشنبه 19 مهر

وقتي لبخند كودك، ترازوي عدالت مي‌شود

علی ربیعی

نگاهي به جهان كودكي در روزگار  اضطراب  و نابرابري
روز ملي كودك، دعوتي است به يك بازانديشي بنيادين؛ فرصتي براي ما بزرگ‌ترها تا در رفتار، نگاه و مسووليت‌هايمان در قبال جهان كودكي تجديدنظر كنيم و رفتاري شايسته‌تر، انساني‌تر و مسوولانه‌تر در پيش بگيريم. روز كودك، روزي است براي تفكر بيشتر همه كساني كه در يك جامعه زيست مي‌كنند و در برابر سرنوشت نسل فردا پاسخگو هستند، به‌ويژه براي سياستگذاران و نهاد حكمراني كه تصميمات امروزشان، خشت‌خشت معماري فردا و سرنوشت اين كودكان را مي‌سازد. اما روز كودك امسال، حال و هواي ديگري دارد؛ حال و هوايي آميخته با تلخي و اندوه. در اين روز، ياد كودكاني كه نه تنها فرصت نيافتند كودكي كنند و معصوميت خردسالي را تجربه كنند، بلكه در نخستين سال‌هاي زندگي، جسم پاك‌شان در خاك و خون غلتيد و نيمكت‌هاي مدرسه‌شان به قتلگاه تبديل شد، گرامي مي‌داريم. ياد همه فرزندان بي‌گناهي كه در آتش جنگ‌هاي خونين و تجاوزگري‌ها پرپر شدند و در اين ميان، ياد همه فرزندان شهيد و سرافراز ايران‌زمين كه در برابر هجوم متجاوزان جان باختند، گرامي و تا ابد در وجدان جمعي ما زنده است. تفاوت بنيادين روز كودك امسال با سال‌هاي گذشته در همين زيست پراضطراب است: كودكان ما امسال طعم تلخ جنگ را چشيدند. صداي غرش جنگنده‌ها و انفجار موشك‌ها نه فقط در و ديوار شهرها، بلكه بند دل‌هاي كوچك آنها را هم لرزاند. انعكاس چشمان نگران و هراس‌آلود پدران و مادران‌شان، اضطراب را در عمق جانشان نشاند. ما امروز با نسلي از كودكان مواجهيم كه سايه سنگين ناامني، بيم و خاطره ناخوشايند جنگ بر روان‌شان مستولي شده است؛ ترومايي كه آسيب‌ها و آثار ماندگار آن بر جهان كودكي، نه فقط مساله امروز، بلكه يكي از بزرگ‌ترين چالش‌هاي رواني و اجتماعي فردا و موضوعي حياتي براي مطالعات آينده جامعه ما خواهد بود. با اين وصف، گاهي فكر مي‌كنم اگر بخواهيم حال واقعي يك جامعه را بدون آمارها و نمودارهاي رسمي بسنجيم، بهترين كار اين است كه به چشم‌ها و لبخندهاي كودكانش در كوچه و خيابان نگاه كنيم.

لبخند يك كودك، بي‌دروغ‌ترين و سريع‌ترين گزارش از وضعيت عدالت، امنيت رواني و سلامت يك ملت است. كودكي كه بي‌دغدغه مي‌خندد و در كوچه يا حياط مدرسه بازي مي‌كند، دارد گواهي مي‌دهد كه آن جامعه هنوز زنده است، خانواده‌اش احساس امنيت مي‌كنند و آينده در آن سرزمين هنوز معنايي از اميد دارد. اما واقعيت زيست روزمره ما هميشه به اين شفافي و روشنايي نيست. ما سال‌هاست كه در حكمراني و حتي در فرهنگ عمومي‌مان، كودك را به چشم «آدمِ آينده» ديده‌ايم، نه «انساني صاحب‌حق در همين امروز». گويي كودك يك ظرف خالي است كه ما بزرگ‌ترها بايد بنشينيم، برايش تصميم بگيريم و با روش‌هاي قديمي و دستوري، هر آنچه خودمان مي‌پسنديم را به ذهن او تزريق كنيم. ما فراموش كرده‌ايم كه كودكان، ‌گيرنده‌هاي منفعل نيستند؛ آنها كنشگران زنده‌اي هستند كه تضادها، تبعيض‌ها و تلخي‌هاي اطرافشان را خيلي زودتر از آنچه تصور مي‌كنيم، با تمام روح و جانشان مي‌فهمند و قضاوت مي‌كنند. عدالت از دسترسي برابر به منابع حياتي در نخستين سال‌هاي تكوين شخصيت آغاز مي‌شود. وقتي آمارهاي رسمي از تعداد قابل توجهي كودكان بازمانده از تحصيل سخن مي‌گويند، ما صرفا با يك عدد مواجه نيستيم؛ ما با شليك به آينده مشترك يك ملت روبه‌روييم. بازماندگي از تحصيل-به‌ويژه عبور از دوران ابتدايي و ريزش معنادار دختران در مناطق حاشيه‌اي و كمترتوسعه‌يافته-مستقيما بازتوليد فقر ساختاري است. نابرابري در نظام آموزشي، فقر را به ارثيه‌اي خانوادگي تبديل مي‌كند. مدرسه‌اي كه قرار بود بالابرنده تحرك اجتماعي باشد، در صورت دوپاره شدن به مدارس باكيفيت برخوردار و مدارس حاشيه‌اي كم‌رمق، به بازتوليدكننده شكاف طبقاتي بدل مي‌شود. هيچ دولتي عدالت‌محور خوانده نمي‌شود مگر آنكه استانداردهاي سلامت و آموزش عمومي را در دورافتاده‌ترين مرزها و حاشيه‌ها، به تراز كيفي ممتازترين مناطق برساند. از سوي ديگر، عادات سياستگذاري در كشور ما دهه‌ها بر «ممانعت و تحديد» متمركز بوده است، نه بر «جهت‌دهي، توانمندسازي و آزادي». اين رويكرد انقباضي، اولين ضربه را به حق بنيادين شادي در دوران كودكي وارد ساخته است. شادي كودك يك مقوله فانتزي، لوكس يا امتيازي اهدايي نيست؛ شادي، رادار سنجش حضور عدالت در رگ‌هاي يك سرزمين است. جامعه‌اي كه زيست معصومانه، فضاي بازي آزاد، امنيت رواني و كرامت كودك را فداي فشارهاي معيشتي، اضطراب‌هاي نهادي و سايه تنش‌هاي سياسي و منطقه‌اي مي‌كند، تاب‌آوري رواني فرداي خود را از پيش حراج كرده است. كودكان كار و كودكان خيابان-چه هموطنان ما باشند و چه كودكان مهاجري كه از جبر روزگار به اين ديار آمده‌اند-آينه‌اي در برابر وجدان عمومي ما هستند. بخش دوم: آسيب اين بچه‌ها در چهارراه‌ها، فردا با هيچ ديواري پشت مرزهاي جامعه مهار نمي‌شود. اگر جامعه‌اي نتواند معصوميت و كرامت كودك را در فضاي عمومي حفظ كند، در واقع در حال تضعيف امنيت و اخلاق جمعي خودش است. راه نجات از اين چرخه فرساينده، بازگشت به يك اصل ساده، اما سرنوشت‌ساز است: «سياست بايد از چشم كودكان بازنويسي شود.» ما بايد ياد بگيريم كه اگر مدرسه‌اي ساختيم، اگر قانوني وضع كرديم، اگر براي فضاي مجازي يا شهرسازي تصميم گرفتيم، اول از خودمان بپرسيم: آيا اين تصميم، باري از دوش كودك برمي‌دارد؟ آيا فرصت برابري براي رشد به او مي‌دهد؟ آيا لبخندي بر لبانش مي‌نشاند؟  نگاه به كودك، آزمون تعهد هر خانواده، نهاد اجتماعي، جامعه و در نهايت حكمراني در پايبندي به «خير جمعي» است. ما نيازمند زنجيره پيوسته‌اي از سياستگذاري اجتماعي هستيم كه از هسته خانواده آغاز شود، در مدرسه به عنوان زيست‌بوم گفت‌وگو تكامل يابد، در جامعه مدني به رسميت شناخته شود و دولت به عنوان تضمين‌كننده نهايي حقوق شهروندي، چتر حمايتي خود را بر سر آن بگستراند. اگر خواهان ايراني همراه با توسعه و نشاط، تاب‌آور و برخوردار از همبستگي پايدار هستيم، بايد عزم بازگشت به اين نقطه آغازين را داشته باشيم؛ جايي كه مراقبت از كودك، مراقبت از فرداي مشترك ماست و لبخند معصومانه او، تنها گزارش موثق از حضور نسل‌هايي مقاوم، آينده‌ساز در قلب تاريخ اين سرزمين است.

ارسال دیدگاه شما

ورود به حساب کاربری
ایجاد حساب کاربری
عنوان صفحه‌ها
کارتون
کارتون