• 1405 دوشنبه 20 مهر
روزنامه در یک نگاه
امکانات
روزنامه در یک نگاه دریافت همه صفحات
تبلیغات
fhk; whnvhj بانک ملی بیمه ملت

30 شماره آخر

  • شماره 6441 -
  • 1405 دوشنبه 20 مهر

بهزاد نبوي در گفت‌وگو با «اعتماد» از تفاهم اسلام‌آباد و دورنماي مذاكرات مي‌گويد

احياي سند مسكوت

مهدي بيك اوغلي

مذاكرات غيرمستقيم ايران و امريكا و سرنوشت «تفاهم‌نامه اسلام‌آباد» در ماه‌هاي اخير وارد فاز تازه‌اي از پيچيدگي شده است. در حالي كه طيفي از ناظران، تحليلگران و ديپلمات‌ها همچنان بر لزوم احياي موبه‌‌موي اين تفاهم تاكيد دارند، تحولات ميداني در آبراه‌هاي بين‌‌المللي، تغيير رويكردها در كاخ سفيد و مواضع چهره‌هايي چون ماركو روبيو، صورت‌مساله را تا حد زيادي دگرگون کرده است. بهزاد نبوي، چريك پير و سياستمدار باسابقه جريان اصلاحات، در گفت‌وگويي صريح با روزنامه اعتماد، ضمن ارزيابي شجاعت دولت مسعود پزشكيان، محمدباقر قاليباف و سيدعباس عراقچي در دستيابي به توافق اوليه در اسلام‌آباد، به كالبدشكافي دست‌اندازهاي پديد آمده بر سر راه اين توافق پرداخته است. او با تاكيد بر اينكه امروز دولت ترامپ حساسيت گذشته را نسبت به تنگه هرمز از دست داده، هشدار مي‌دهد كه اصرار صرف بر يك متن مسكوت‌ مانده، ديپلماسي را دچار فرسايش مي‌كند و تهران بايد بدون لكنت و با اتكا به فتواي تحريم سلاح هسته‌اي، ابتكار عمل را بر پرونده اصلي يعني مناقشه هسته‌اي و تضامين بين‌المللي متمركز سازد؛ ابتكاري كه به باور او، با ورود چين به جاي ميانجي‌هاي منطقه‌اي مي‌تواند ضمانت اجرايي عيني و پايدار بيابد. نبوي همچنين به‌شدت از تندروي‌هاي داخلي و يك‌سويه‌نگري رسانه ملي انتقاد كرده و هشدار مي‌دهد كه تداوم اين انسداد تنها به سود اهداف جنگ‌طلبانه اسراييل در منطقه خواهد بود.

 

   در محافل ديپلماتيك و رسانه‌اي كشور اخيرا  اين گزاره مطرح شده كه تا زمان دستيابي به سندي جامع‌تر و معتبرتر، ايران بايد تمام تمركز و تلاش خود را بر احياي همان «تفاهم‌نامه اسلام‌آباد» قرار دهد. با توجه به تداوم مذاكرات، ارزيابي جنابعالي از ظرفيت اين سند و كارآمدي آن در شرايط كنوني چيست؟

تفاهم‌نامه اسلام‌آباد شايد يكي از بهترين، متوازن‌ترين و عقلاني‌ترين توافقاتي بود كه ما چه پيش از انقلاب و چه پس از پيروزي انقلاب اسلامي توانستيم با يك طرف خارجي (آن‌هم كشوري مثل ايالات‌متحده امريكا در دوره‌اي كه شخصي مثل دونالد ترامپ در رأس آن قرار دارد) به آن دست پيدا كنيم. رسيدن به متني مورد تاييد طرفين با چنين دولتي اصلا كار ساده‌اي نبود و بايد شجاعت و درايت تصميم‌گيران كشور را ارج نهاد. شخص آقاي دكتر پزشكيان، آقاي قاليباف، آقاي دكتر عراقچي و تيم مذاكره‌كننده واقعا با شهامت اين پرونده را جلو بردند و تفاهم اسلام‌آباد را به امضا رساندند. از سوي ديگر، بايد از اكثريت قاطع اعضاي شوراي عالي امنيت ملي هم تشكر كرد كه منافع ملي را بر تعصبات جناحي ترجيح دادند و پاي اين سند را امضا كردند. مفاد اين تفاهم‌نامه حقيقتا متضمن گشايش‌هاي ملموس براي اقتصاد كشور و كاهش تنش‌هاي خارجي بود. اما مشكل كار در اين است كه هر توافقي، هرقدر هم كه مفاد متقن و ارزنده‌اي داشته باشد، در خلأ اجرا نمي‌شود؛ زيست‌بوم سياسي و ميداني پيرامون آن تعيين ‌كننده است. متاسفانه اتفاقاتي كه اندكي بعد رخ داد (هم از جهت بدعهدي اوليه طرف امريكايي و هم واكنشي كه از اين سو صورت گرفت) روند را كاملا مختل كرد و تفاهم‌نامه را عملا به حالت تعليق و ركود كشاند. بنابراين، اصل سند از حيث دستاورد ديپلماتيك فوق‌العاده بود، اما تحولات بعدي شرايط را به سمتي برد كه امروز ماندن در آن نقطه بدون بازنگري در تاكتيك‌ها، چندان راهگشا به نظر نمي‌رسد.

  اشاره فرموديد به رخدادهايي كه باعث شد تفاهم‌نامه مسكوت بماند. دقيقا  چه عواملي روند را تخريب كرد و چرا ابتكار ديپلماتيك به بن‌بست رسيد؟

ببينيد، واقعيت اين است كه در گام اول، طرف امريكايي تخلفاتي را مرتكب شد و به بخشي از تعهدات ضمني خود وفادار نماند. اين ماهيت طرف امريكايي است و چيز غيرمنتظره‌اي نبود. اما هنر ديپلماسي دقيقا همين‌جاست كه در صورت تخلف حريف، شما چگونه بازي را مديريت كنيد. متاسفانه در برابر آن بدعهدي، رفتاري صورت گرفت كه بهانه دندان‌گيري دست امريكايي‌ها داد. ما مي‌توانستيم با ابزارهاي حقوقي، بيانيه‌هاي ديپلماتيك، فعال‌سازي كشورهاي واسطه و فشار سياسي به جامعه جهاني، طرف مقابل را به خاطر تخلفش در تنگنا بگذاريم و هزينه عهدشكني را بالا ببريم. اما ناگهان آن ماجراي حمله به كشتي‌ها رخ داد و كل فضاي سياسي بين‌المللي را عليه ما برگرداند. جالب اينجاست تا آنجا كه بنده مطلع هستم و از منابع موثق شنيده‌ام، هيچ نهادي در داخل كشور رسما مسووليت آن اقدام را برعهده نگرفت.
تا جايي كه خبر دارم، ابتدا حتي آقاي دكتر پزشكيان با ناراحتي و تعجب به فرماندهان نيروهاي مسلح گلايه كردند كه چرا در چنين مقطع حساسي دست به چنين اقدامي زديد؟ اما برادران نظامي صراحتا اعلام كردند كه ما ابدا نقشي در اين واقعه نداشته‌ايم و دستوري هم صادر نشده بود. خب، وقتي نه دولت، نه ستاد كل نيروهاي مسلح و نه رهبري چنين دستوري نداده‌اند، پس چه كسي پشت اين اقدام بوده است؟ نتيجه‌ اين روند اين شد كه فضايي فراهم آمد تا امريكايي‌ها زير ميز بزنند، بهانه‌تراشي كنند و سند معتبر اسلام‌آباد مسكوت بماند.

  در شرايط فعلي كه تفاهم‌نامه معطل مانده، راهبرد منطقي براي كشور چيست؟ آيا بايد بر همان چارچوب اسلام‌آباد پاي فشرد يا زمينه ديگري را براي مذاكره برگزيد؟

ما ماه‌هاست كه روي تفاهم‌نامه اسلام‌آباد اصرار داريم و مي‌گوييم برگرديم به همان متن، اما طرف مقابل به هر دليلي از زير بار آن شانه خالي مي‌كند و زير بار اجراي مفاد آن نمي‌رود. سياست خارجي، علم سنجش واقعيت‌هاست نه روياپردازي. من در روزهاي اخير با رصد دقيق اظهارات و تحولات به اين جمع‌بندي رسيده‌ام كه زمين بازي تا حد زيادي عوض شده است. هرچند همه ما مي‌دانيم كه به هيچ عنوان نمي‌توان روي حرف‌ها و وعده‌هاي شخصي مثل ترامپ حساب باز كرد و او نشان داده سياستمدار غيرقابل اعتمادي است، اما تكرار مداوم يك ادعا از سوي او معنادار است. ترامپ مرتب تكرار مي‌كند كه «ما ديگر نيازي به تنگه هرمز نداريم، مسيرها باز است، كشتي‌ها در حال تردد هستند و نفت در حال انتقال است.» گزارش‌هاي ميداني هم تا حدودي اين را تاييد مي‌كند؛ يعني علي‌رغم تهديدات و تنش‌ها، تحركات كشتيراني در خليج‌فارس جريان دارد، ترددها ادامه پيدا كرده و حتي حجم صادرات نفت نيز بيشتر شده است. ممكن است واشنگتن به اين نتيجه رسيده باشد كه آن آسيب‌پذيري شديدي كه در گذشته نسبت به بسته شدن تنگه هرمز احساس مي‌كرد، امروز به آن شدت وجود ندارد يا معادلات انرژي‌اش را به شكل ديگري تنظيم كرده است. بنابراين، وقتي حريف احساس نمي‌كند كه از اين ناحيه زير فشار خرد كننده است، اصرار يك‌سويه ما بر يك كارت خاص، نتيجه‌اي ندارد. به نظر من وقت آن رسيده كه سراغ «مساله اصلي» برويم. مساله اصلي ما و طرف‌هاي بين‌المللي در طول بيش از دو دهه گذشته، همواره مناقشه هسته‌اي بوده است. ما در مساله هسته‌اي حرف‌هاي منطقي، مواضع كاملا شفاف و چارچوب روشني داريم و از قضا در اين حوزه چيزي براي از دست دادن نداريم، زيرا اهداف ما از ابتدا نظامي نبوده است. بنابراين معتقدم به جاي گير كردن در جزیيات تفاهم‌نامه پيشين، بايد مسير گفت‌وگو را مستقيما به سمت حل‌وفصل پرونده هسته‌اي بازگردانيم، چون به ثمر رسيدن آن براي رفع تحريم‌ها بسيار راهبردي‌تر و حياتي‌تر است.

  به نكته مهمي اشاره كرديد. اخيرا سناتور ماركو روبيو نيز در گفت‌وگويي مدعي شد كه امريكا هرگز اجازه هسته‌اي شدن را به ايران نخواهد داد و در پاسخ به سوال خبرنگاران درباره توان غني‌سازي ايران، بر لزوم اعمال «بالاترين سطوح نظارت» در صورت غني‌سازي صلح‌آميز ايران تاكيد كرد. اين سيگنال‌ها را چگونه ارزيابي مي‌كنيد؟ اگر قرار باشد ما بر سر پرونده هسته‌اي وارد گفت‌وگو شويم، چگونه بايد مطالبه‌گري كنيم؟

اظهارات روبيو نيز مويد همين تحليل است. وقتي او تاكيد مي‌كند كه موضوع اصلي براي واشنگتن مساله توان دستيابي به سلاح است و خواستار شديدترين نظارت‌ها مي‌شود، يعني راهكار ديپلماتيك همچنان بر مدار شفاف‌سازي هسته‌اي و سازوكارهاي نظارتي مي‌چرخد. در وضعيت فعلي، تكليف ما و دستگاه ديپلماسي كاملا روشن است: ما فتواي شرعي و رسمي رهبري را در دست داريم كه صراحتا ساخت، نگهداري و استفاده از هرگونه سلاح كشتار جمعي و هسته‌اي را حرام اعلام كرده‌اند. اين بالاترين سند الزام‌آور در ساختار جمهوري اسلامي است. ما همواره رسما اعلام كرده‌ايم كه به دنبال بمب اتم نيستيم و قصدمان استفاده صلح‌آميز از دانش هسته‌اي براي اهداف پزشكي، كشاورزي و توليد برق است. بسيار خب! اگر واقعا  ما طبق اين فتواي صريح، به دنبال ساخت سلاح هسته‌اي نيستيم (كه نيستيم) پس نبايد از هيچ‌گونه سازوكار نظارتي بين‌المللي هراس داشته باشيم. راهكار ما براي ورود به اين مذاكره بايد اعتمادسازي حداكثري و شفاف باشد. هر اقدامي كه بتواند اعتماد جامعه بين‌المللي را جلب كند و ثابت نمايد كه فعاليت‌هاي ايران صددرصد صلح‌آميز است، بايد بدون فوت وقت انجام شود. دادن اين دسترسي‌ها هيچ امتياز ويژه‌اي به طرف مقابل نيست كه ما احساس باخت كنيم، چون چيزي براي پنهان كردن وجود ندارد. ما با اين تدبير، هم فتواي رهبري را محقق مي‌كنيم و هم بهانه واهي «ايران‌هراسي» و احتمال حركت به سمت سلاح هسته‌ای را از دست تندروهاي واشنگتن و تل‌آويو مي‌گيريم. نكته مهم‌تر اين است كه ما نبايد پرونده هسته‌اي را با خطوط كشتيراني و تنگه هرمز پيوند بزنيم. مسير نجات كشور، تغيير جهت مذاكرات به سمت رفع شائبه‌هاي نظامي پرونده هسته‌اي و حل‌وفصل شفاف آن در ازاي لغو كامل تحريم‌هاست.

  اما حتي در صورت پذيرش اين موارد از سوي ايران چه تضميني براي اجرا از سوي طرف امريكايي وجود دارد. اساسا يكي از انتقادات به تفاهم‌هاي قبلي، فقدان ضامن بين‌المللي نيرومند بود. اخيرا بحث نقش‌آفريني چين به عنوان ميانجي مطرح شده است. حضور پكن به عنوان ميانجي را تا چه اندازه تضمين‌كننده و داراي وزن مي‌دانيد؟

فوق‌العاده تعيين‌كننده است. من اتفاقا قبل از سفر آقاي رييس‌جمهور به مجمع عمومي سازمان ملل متحد، شخصا اين ايده را با آقاي دكتر پزشكيان در ميان گذاشتم و در گفت‌وگو با ايشان پيشنهاد كردم كه به جاي گفت‌وگوهاي پراكنده و متزلزل، ترتيبي داده شود تا در نيويورك ديداري رسمي با رييس‌جمهور چين صورت گيرد و تفاهم‌نامه يا سند توافق در حضور رييس‌جمهور چين با ترامپ مبادله شود تا پكن مستقيما متعهد به تضمين آن باشد. آقاي پزشكيان در پاسخ توضيح دادند كه برنامه سفرها با هم هم‌پوشاني ندارد؛ يعني در زماني كه هيات ايراني در نيويورك حضور دارد، رييس‌جمهور چين در نيويورك نيست و او قرار است فردا يا پس‌فردا وارد واشنگتن شود و آقاي ترامپ هم پس از پايان سخنراني در مجمع عمومي، از نيويورك به واشنگتن برمي‌گردد تا با رييس‌جمهور چين ديدار كند. بنابراين امكان تلاقي ديپلماتيك در آن مقطع زماني در نيويورك فراهم نشد. با اين حال، تحليل من تغيير نكرده است. من هيچ‌گاه توصيه نمي‌كردم كه آقاي پزشكيان مستقيما با شخص ترامپ بنشيند و وارد مذاكره شود. ترامپ شخصيت بسيار غيرقابل پيش‌بيني، هتاك و بدعهدي دارد كه ممكن است پس از جلسه بيايد و با يك مصاحبه توهين‌آميز همه‌چيز را لگدمال كند و هزينه حيثيتي سنگيني بسازد. هدف من اين بود كه چين به عنوان يك ابرقدرت جهاني با منافع عظيم اقتصادي، ضامن توافق باشد. اكنون نيز با توجه به آمادگي اعلام‌ شده ازسوي پكن، معتقدم اگر چين به عنوان ميانجي و ناظر وارد اين صحنه شود، وزني بسيار بالاتر از ميانجي‌هاي منطقه‌اي نظير قطر يا پاكستان خواهد داشت. كشورهاي منطقه مثل قطر و پاكستان نيت خيرخواهانه‌اي دارند و زحماتشان قابل تقدير است، اما توان اقتصادي و اهرم‌هاي فشار ژئوپليتيك لازم را براي مهار كارشكني‌هاي امريكا ندارند. در حالي كه چين به عنوان خريدار عمده انرژي و شريك اقتصادي اصلي منطقه، هم نفوذ لازم را داراست و هم امريكا در معادلات تجاري ناچار است تعاملات با پكن را جدي بگيرد. اگر سندي با حضور و تضمين چين امضا شود، ريسك عهدشكني واشنگتن به مراتب كمتر خواهد بود.

   رييس‌جمهور بارها تاكيد كرده‌اند كه صداي اكثريت جامعه ايران كه خواهان تنش‌زدايي و رابطه سازنده با جهان هستند، در حالي كه اقليتي تندرو هر روز با تخريب، تهمت و توهين به دولت و ديپلمات‌ها، فضا را مسموم مي‌كنند. چگونه مي‌توان اراده اين اكثريت را به منصه ظهور رساند بدون اينكه كشور دچار آسيب شود؟

اين يكي از تلخ‌ترين واقعيت‌هاي كنوني كشور است. اكثريت مطلق مردم ايران از تحريم، گراني و تورم سرسام‌آور خسته‌اند و خواهان اصلاح اساسي در تعامل با دنياي مدرن هستند، اما اقليتي كه حيات سياسي و منافع اقتصادي‌اش در گرو بحران‌زيستي و «كاسبي تحريم» است، هرگونه گشايش ديپلماتيك را خيانت مي‌نامد. براي رساندن صداي اين اكثريت، قطعا نبايد وارد مسيرهاي پرهزينه و پيش‌بيني‌ناپذير شد؛ اينكه بگوييم مردم براي نشان دادن مخالفتشان با تندروها بايد به خيابان بيايند، قطعا پيامدهاي امنيتي نامناسبي دارد و فضا را ناامن‌تر مي‌كند. مسير صحيح، استفاده هوشمندانه از كنش‌هاي مدني، تشكل‌هاي سياسي قانوني و فشارهاي ديپلماتيك است. مثلا اخيرا جبهه اصلاحات نامه‌نگاري كرده و از وزارت كشور درخواست كرده تا در يك فضاي بسته (مانند يك سالن سرپوشيده ورزشي) تجمعي چند هزار نفره با مجوز قانوني برگزار كند تا ديدگاه‌هاي منطقي اكثريت به شكل مدني بيان شود. اين رفتارهاي قانونمند بسيار خوب است، اما نبايد اجازه داد كار به رفتارهاي ساختارشكنانه، تندروي متقابل و رويارويي‌هاي كور كشيده شود؛ زيرا آسيب اصلي چنين برخوردهايي مستقيما متوجه كيان كشور، كليت نظام و دولت مستقر خواهد شد. بايد به يك حقيقت بنيادين توجه كرد: سود اين تندروي‌ها را فقط و فقط دولت افراطي اسراييل و شخص نتانياهو مي‌‌برد. تنها بازيگري در خاورميانه و جهان كه با تمام وجود خواهان تداوم جنگ فرسايشي، انزواي ديپلماتيك ايران و شكست مذاكرات با امريكاست، رژيم صهيونيستي است. تندروهاي داخلي دقيقا در پازل تل‌آويو بازي مي‌كنند، هرچند ادعاي مبارزه با آن را داشته باشند. آنها مي‌گويند اگر مذاكره نكنيم و بازارها را ناامن نگه داريم، فلان رييس‌جمهور امريكا در انتخابات زمين مي‌خورد! اما سوال من اين است: به فرض كه ترامپ شكست بخورد، اين تضعيف سياسي چه كمكي به ما مي‌كند اگر در اين ميان اقتصاد جمهوري اسلامي زير بار فشارهاي خردكننده دچار فروپاشي شود؟ حفظ كشور و حفظ معيشت ملت بر هر محاسبه كودكانه جناحي تقدم دارد.

  ارزيابي جنابعالي از عملكرد سازمان صداوسيما در جريان اين تحولات چيست؟ رسانه‌اي كه انتظار مي‌رفت صداي فراگير ملت باشد، در قبال ديپلماسي دولت چه نقشي ايفا كرده است؟

متاسفانه بايد با صراحت بگويم كه صداوسيما مدت‌هاست «ترمز بريده» و ديگر پروايي از مطالبات عمومي يا منافع حاكميتي ندارد. اين رسانه به حرف كارشناسان دلسوز، نخبگان و حتي هشدارهاي مكرر رييس‌جمهور و دولت هيچ توجهي نمي‌كند و كاملا در مدار اهداف يك اقليت بسيار محدود و راديكال حركت مي‌كند. خط تخريب تيم مذاكره‌كننده، سياه‌نمايي عليه تنش‌زدايي و تحريف واقعيت‌هاي ميداني، دستور كار ثابت آنها شده است. گاهي شايعاتي مطرح مي‌شود كه قرار است مديريت اين سازمان به زودي تغيير كند يا دوره رياست فعلي تمام شده است. اما صادقانه بگويم، من حتي با تغيير مديريت هم افق روشني براي اصلاح صداوسيما نمي‌بينم. تا زماني كه مناسبات قدرت بر همان سياق قبلي باشد و آن اقليت تندرو شريان‌هاي نفوذ را در دست داشته باشد، مدير جديد هم تفاوتي نخواهد داشت و شايد حتي چهره‌هاي تندروتر بيايند. رسانه ملي تبديل به پايگاه حزبي جرياني شده كه تمام حياتش در گرو تداوم تخاصم و تحريم است. راه مقابله با اين وضعيت، آگاهي‌بخشي صبورانه، حفظ انسجام حول عقلانيت ملي و نترسيدن دستگاه ديپلماسي از هجمه‌هاي سازمان‌يافته اين گروه اندك است. نجات كشور در گرو تصميمات شجاعانه و تعامل هوشمندانه با جهان است و نبايد اجازه داد فريادهاي اين  اقليت، منافع ملي را به گروگان بگيرد.

 

 

 

 

ارسال دیدگاه شما

ورود به حساب کاربری
ایجاد حساب کاربری
عنوان صفحه‌ها
کارتون
کارتون