• 1405 دوشنبه 20 مهر
روزنامه در یک نگاه
امکانات
روزنامه در یک نگاه دریافت همه صفحات
تبلیغات
fhk; whnvhj بانک ملی بیمه ملت

30 شماره آخر

  • شماره 6441 -
  • 1405 دوشنبه 20 مهر

سكوتي كه رضايت نيست

محمد پور خوش سعادت

وقتي از وحدت سخن مي‌گوييم، گاه چنان رفتار مي‌كنيم كه گويي مساله جامعه، كمبود فراخوان براي همبستگي است. حال آنكه انسجام اجتماعي با دعوت و شعار ساخته نمي‌شود؛ محصول تجربه مشترك عدالت، اعتماد و احساس سهيم‌بودن در سرنوشت جمعي است. جامعه مجموعه‌اي از آدم‌هاي هم‌فكر نيست؛ نظمي متكثر از منافع، هويت‌ها و انتظارات است. مساله، حذف اختلاف نيست؛ توانايي مديريت تعارض، ترميم گسست‌ها و جلوگيري از تبديل تفاوت به طردشدگي است. جامعه ايران با شكاف‌هاي اقتصادي و طبقاتي، نسلي و فرهنگي، منطقه‌اي و فرسايش اعتماد عمومي روبروست. خطر اصلي، نه صرف وجود اين شكاف‌ها، بلكه پيوند و تشديد متقابل آنهاست. نارضايتي معيشتي، هنگامي كه با احساس تبعيض در دسترسي به فرصت‌ها همراه مي‌شود، ديگر صرفا مساله درآمد نيست. اختلاف نسلي نيز اگر با نااطميناني به آينده و احساس بسته‌بودن مسير پيشرفت گره بخورد، از تفاوت سليقه فراتر مي‌رود و به مساله تعلق و اعتماد تبديل مي‌شود. شكاف‌ها هميشه آشكار نيستند. برخي در اعتراض و مطالبه خود را نشان مي‌دهند؛ برخي ديگر در سكوت رسوب مي‌كنند: در كناره‌گيري از مشاركت، بي‌اعتمادي به نهادها، مهاجرت ذهني يا عملي و فرسايش اميد. هر اعتراضي نشانه بحران نيست و هر سكوتي نيز رضايت را معنا نمي‌دهد. گاه سكوت، نه از اقناع، بلكه از اين احساس برمي‌خيزد كه گفتن و مطالبه‌كردن، تغييري ايجاد نمي‌كند. جامعه‌اي كه مجاري موثر بيان و پيگيري مطالبات را از دست بدهد، ممكن است آرام‌تر به نظر برسد، بي‌آنكه آرامش در لايه‌هاي عميق آن ريشه دوانده باشد. وقتي گفت‌وگوي دروني جامعه تضعيف مي‌شود، روايت‌هاي ديگر مجال بيشتري براي اثرگذاري مي‌يابند. بازيگران خارجي متخاصم، از دولت‌ها و رسانه‌هاي هدف‌دار تا شبكه‌هاي سازمان‌يافته فضاي مجازي، مي‌توانند بر شكاف‌هاي موجود سرمايه‌گذاري كنند؛ دشواري معيشت را به روايت شكست همه‌چيز بدل سازند، اختلاف فرهنگي را به ستيز هويتي بكشانند و نقد عملكرد نهادها را به ترديد در تعلق ملي پيوند بزنند. آنها لزوما شكاف‌ها را ايجاد نمي‌كنند، اما مي‌توانند آنها را عميق‌تر و به يكديگر متصل كنند. 

مساله اينجاست كه هدف چنين بهره‌برداري‌هايي، نه حل مشكلات جامعه، بلكه دشوارتركردن امكان گفت‌وگو و تفاهم در درون آن است. با اين‌حال، قطبي‌سازي فقط از بيرون تغذيه نمي‌شود. تندروهاي داخلي، از هر سو نيز با مطلق‌سازي مواضع، نفي ديگري و تبديل اختلاف‌نظر به مرزبندي اخلاقي و هويتي، بر همين گسل‌ها مي‌دمند. دو سوي اين فرآيند، با وجود تفاوت در انگيزه و موقعيت، مي‌توانند به نتيجه‌اي مشترك برسند: گسترش بي‌اعتمادي و تضعيف امكان تفاهم ملي. در اينجا مرزي اساسي وجود دارد. اگر هر نقد و اعتراضي را به دشمن نسبت دهيم، ناخواسته همان مجاري گفت‌وگويي را تضعيف مي‌كنيم كه جامعه براي مقاومت در برابر مداخله بيروني به آنها نياز دارد. منتقدي كه به‌جاي شنيده‌شدن، متهم شود، ممكن است به‌تدريج از گفت‌وگوي رسمي فاصله بگيرد و ميدان را براي روايت‌هاي ديگر خالي بگذارد. البته اين به معناي ناديده‌گرفتن مداخله خارجي يا انكار فعاليت سازمان‌يافته براي تشديد اختلافات نيست؛ مساله، تمايز ميان نقد مستدل، مطالبه‌گري مدني، تندروي و اقدام هدفمند براي تخريب اعتماد عمومي است. دفاع پايدار از انسجام ملي، نه با مشكوك‌كردن شهروندان، بلكه با كاهش زمينه‌هاي نارضايتي، تقويت اعتماد و باز نگه‌داشتن راه‌هاي اصلاح امكان‌پذير مي‌شود. انسجام اجتماعي به سياستگذاري مبتني بر شناخت نياز دارد. نخست، شكاف‌ها بايد با پيمايش‌هاي معتبر، داده‌هاي قابل اتكا و مطالعات ميداني شناسايي شوند و نتايج اين بررسي‌ها تا حد امكان در دسترس افكار عمومي قرار گيرند. سياستگذاري بدون شناخت دقيق، بيش از آنكه راه‌حل باشد، حدس است. دوم، نهادهاي ميانجي، از دانشگاه و رسانه تا تشكل‌هاي مدني و مجاري قانوني مشاركت، بايد امكان انتقال مطالبات و شكل‌گيري گفت‌وگو را فراهم كنند. اين نهادها زماني كاركرد واقعي خود را ايفا مي‌كنند كه نه صرفا بازتاب‌دهنده صداي قدرت يا بلندگوي اعتراض، بلكه واسطه‌اي قابل اعتماد ميان جامعه و ساختار تصميم‌گيري باشند. سوم، عدالت در فرصت‌ها و پاسخگويي نهادي بايد از سطح وعده فراتر رود. نمي‌توان از همبستگي سخن گفت، اما نسبت ميان تلاش و پيشرفت، شايستگي و برخورداري يا مشاركت و اثرگذاري را ناديده گرفت. مسووليت ترميم شكاف‌ها تنها بر دوش مردم نيست؛ نهادهاي مسوول نيز بايد سهم خود را در ايجاد يا كاهش بي‌اعتمادي بپذيرند و امكان ارزيابي عملكردشان را فراهم كنند. وحدت ملي به معناي توافق بر سر همه‌چيز نيست. جامعه‌اي كه در آن تفاوت‌ها به رسميت شناخته مي‌شوند و اختلافات امكان بيان و پيگيري دارند، لزوما جامعه‌اي بي‌تعارض نيست؛ اما ظرفيت بيشتري براي عبور از تعارض، بدون فروپاشي اعتماد و تعلق مشترك، دارد. سرمايه اصلي يك ملت، صرفا خاطره‌هاي مشترك و نمادهاي تاريخي آن نيست؛ اين نيز هست كه شهروندان احساس كنند در اكنون كشور سهم دارند و در ساختن آينده آن بي‌اثر نيستند. تعلق ملي هنگامي استوار مي‌شود كه افراد، با وجود تفاوت‌هايشان، خود را بيرون از دايره فرصت، احترام و تصميم‌گيري نبينند.شايد مهم‌ترين نشانه انسجام اجتماعي را نه در سكوت خيابان‌ها و نه در تكرار واژه وحدت، بلكه در كيفيت رابطه ميان جامعه و نهادهايش بايد جست‌وجو كرد: آيا اختلاف مي‌تواند به گفت‌وگو برسد؟ آيا مطالبه مي‌تواند به اصلاح منتهي شود؟ و آيا شهروند هنوز باور دارد كه صدايش در سرنوشت جمعي اثر دارد؟ جامعه‌اي كه به صداي شهروندانش گوش مي‌دهد، اختلاف را پيش از تبديل‌شدن به گسست مي‌شناسد و امكان اصلاح را در درون خود زنده نگه مي‌دارد. انسجام از همين‌جا آغاز مي‌شود؛ از جايي كه سكوت، تنها راه باقي‌مانده براي زندگي در كنار يكديگر نيست.

ارسال دیدگاه شما

ورود به حساب کاربری
ایجاد حساب کاربری
عنوان صفحه‌ها
کارتون
کارتون