• 1405 دوشنبه 20 مهر
روزنامه در یک نگاه
امکانات
روزنامه در یک نگاه دریافت همه صفحات
تبلیغات
fhk; whnvhj بانک ملی بیمه ملت

30 شماره آخر

  • شماره 6441 -
  • 1405 دوشنبه 20 مهر

چيست ياران طريقت، بعد از اين تدبير ما؟

مهدي خاكي‌فيروز

امروز دوشنبه ۲۰ مهر، روز ملي حافظ است. هفت قرن از روزگاري مي‌گذرد كه مردي در شيراز، در خلوت خويش، غزل مي‌سرود و خبر نداشت روزي كلماتش از ديوار زمان عبور مي‌كنند، به زبان‌هاي دوردست راه مي‌يابند و در خانه مردمي مي‌نشينند كه هنوز گرفتار همان پرسش‌هاي قديمي‌ باقي مانده‌اند. پرسش از اينكه عشق چيست، عمر به كجا مي‌رود، چرا بخت با بعضي سر ناسازگاري دارد و آدمي تا كجا مي‌تواند به خود و ديگران دروغ بگويد؟ 
مرگ بسياري از نام‌ها را از حافظه جهان پاك مي‌كند، اما حافظ از آن مردگاني است كه با ماندگاري شعرهايش، مرگ را به ريشخند گرفت. بسياري از صاحبان جاه و مقام روزگارش امروز حتي نامي ندارند، اما او بي‌آنكه براي ديده‌شدن بر در خانه كسي برود، قرن‌هاست مهمان عزيز خانه‌هاي ماست. كافي است در شب‌نشيني‌اي كسي با لحني كه گويي كليد گنجي را يافته، بگويد «الا يا ايها‌الساقي» تا مجلس از حساب‌وكتاب روزانه فاصله بگيرد. حافظ با يك بيت مجلس را عوض مي‌كند و گاه، بي‌آنكه نامي ببرد، چنان سخن مي‌گويد كه بعضي حاضران ترجيح مي‌دهند استكان چاي‌شان را سر بكشند تا زير نگاه سنگين ديگران دوام بياورند. شعر او پيش از آنكه تقويم‌ها پر از مناسبت شوند و براي هر نام بزرگي كميته و دبيرخانه و بنري برپا شود، راه خود را به دل مردم يافته بود. با اين همه، روز بزرگداشت كه مي‌رسد، دستگاه رسمي فرهنگ به تكاپو مي‌افتد. سخنراني‌ها تنظيم مي‌شوند، عكس‌ها گرفته مي‌شوند و جمله‌هايي درباره عظمت شعر فارسي از تريبون‌ها پايين مي‌آيند. بزرگداشت بزرگان البته بي‌ارزش نيست.جامعه‌اي كه گذشته‌اش را فراموش كند، با نخستين باد از جا كنده مي‌شود. مساله آنجاست كه مراسم گاهي به جاي دريچه‌اي به سوي انديشه، پرده‌اي مي‌شود براي پوشاندن فاصله ما با آن. حافظ را بر صدر مي‌نشانيم، به شرط آنكه آرام بنشيند و از محدوده ابيات خوش‌آهنگ بيرون نيايد. چه تناقض غريبي است كه مردي با آن همه طعنه و رندي، در برخي مراسم رسمي به چهره‌اي بي‌خطر بدل مي‌شود كه گويي عمرش را صرف تأييد ميزبانان كرده است.
حال آنكه حافظ ديوان، پيش از هر چيز، شاعر فاصله‌گرفتن از رياست. همان مصراعي كه عنوان اين يادداشت است، از غزلي مي‌آيد كه با رفتن پير از مسجد به ميخانه آغاز مي‌شود: «دوش از مسجد سوي ميخانه آمد پير ما / چيست ياران طريقت بعد از اين تدبير ما؟» ميخانه در شعر او جاي پناه آن صداقتي است كه در محراب رياكاران گم شده است. او بي‌پرده مي‌داند كه «واعظان كاين جلوه در محراب و منبر مي‌كنند / چون به خلوت مي‌روند آن كار ديگر مي‌كنند» و به خود هشدار مي‌دهد كه «آتش زهد و ريا خرمن دين خواهد سوخت». زاهد ظاهرپرست، صوفي خرقه‌پوش و محتسب سخت‌گير، شخصيت‌هاي هميشگي غزل اويند. نه براي آنكه دين را خوار كند، بلكه براي آنكه نشان دهد ايمان، وقتي به ابزار تزوير بدل شود، از درون تهي مي‌شود. حتي در اوج رندي، مرزي روشن براي خود نگه مي‌دارد: «حافظا مي‌خور و رندي كن و خوش باش ولي / دام تزوير مكن چون دگران قرآن را».
راز آنكه چنين زباني در روزگار امير مبارزالدين و محتسبانش دوام آورد، در هنر ابهام و ايهام اوست. حافظ استاد سخنان چندپهلو گفتن است. واژه‌اي را مي‌نشاند كه دو معنا را هم‌زمان با خود مي‌برد و خواننده را ميان آن دو معلق نگه مي‌دارد. «مي» در شعرش هم شراب انگوري است و هم باده معرفت؛ «پير مغان» هم ميخانه‌دار است و هم مرشد طريقت. وقتي مي‌گويد «به مي‌سجاده رنگين كن گرت پير مغان گويد»، فقيه نمي‌تواند حكم كند كه او به گناه فرا خوانده يا به تسليم مريد در برابر مراد. يا آنجا كه مي‌سرايد «پير ما گفت خطا بر قلم صنع نرفت / آفرين بر نظر پاك خطاپوشش باد»، يكي در آن ستايش كمال آفرينش را مي‌خواند و ديگري طعنه‌اي پنهان به جهاني ناتمام. اين ابهام، زيركي شاعري است كه مي‌داند حقيقت را گاهي فقط در لفافه مي‌توان گفت. همين است كه نه كسي توانست او را يكسره تكفير كند و نه كسي توانست يكسره مصادره‌اش كند.
حافظ اما فقط شاعر طعنه نيست. شاعر پيوند با دل‌ها هم هست. جايي كه زاهد بر كرسي داوري نشسته، او كنار گناهكار مي‌نشيند: «عيب رندان مكن‌اي زاهد پاكيزه‌سرشت / كه گناه دگران بر تو نخواهند نوشت». معيار او براي زنده‌بودن، نه فتوا كه عشق است: «هر آن كسي كه در اين حلقه نيست زنده به عشق / بر او نمرده به فتواي من نماز كنيد». جهان او پر از ترديد و كشمكش است. عشق گاه پناهگاه است و گاه آتشي كه آرامش را مي‌سوزاند، عقل حسابگر هميشه راه نجات را نشان نمي‌دهد و آدم‌هايش ميان آرزو و واقعيت زندگي مي‌كنند، خطا مي‌كنند و از خودشان هم سر درنمي‌آورند. حافظ آدمي را به تعريفي ساده فرو نمي‌كاهد و به همين دليل، شعرش به جاي پندنامه‌اي قاب‌گرفتني، آينه‌اي است كه هر بار تصوير تازه‌اي پيش روي خواننده مي‌گذارد.
در روزگاري كه باز هم كساني براي هر مساله حكم قطعي صادر مي‌كنند و آسان درباره زندگي ديگران داوري مي‌كنيم و دشوار از خود مي‌پرسيم، اين فروتني در برابر پيچيدگي انسان، شايد امروزي‌ترين درس اوست.
فال حافظ نيز از همين پيوند خبر مي‌دهد. روايت مشهور تذكره‌ها مي‌گويد پس از مرگش گروهي از نماز گزاردن بر او سر باز زدند و سرانجام براي داوري، ديوانش را گشودند و اين بيت آمد: «قدم دريغ مدار از جنازه حافظ / كه گرچه غرق گناه است مي‌رود به بهشت». راست يا افسانه، اين روايت نشان مي‌دهد مردم از همان آغاز داوري درباره او را به خود شعرش سپردند. امروز هم كسي در شب يلدا يا خلوت عصري پاييزي ديوان را مي‌گشايد، نه براي يافتن نقشه قطعي آينده، كه براي شنيدن پرسشي كه زير هياهوي زندگي پنهان مانده است. گاهي يك بيت بهانه‌اي مي‌شود تا حرفي ناگفته گفته شود يا سكوتي قديمي ترك بردارد.
زبان حافظ، با موسيقي و بازي‌هاي معنايي در هم‌تنيده‌اش، ترجمه را دشوار مي‌كند. برگرداندن او به زباني ديگر به آن مي‌ماند كه عطر بهارنارنج را در شيشه‌اي كوچك بريزيم و انتظار داشته باشيم باغ، با همه سايه‌ها و نسيمش، به آن منتقل شود. با اين حال، مردماني در جاهاي دور، بي‌آنكه شاعر را ديده باشند، در كلماتش چيزي از خود يافته‌اند.
نام حافظ با شيراز گره خورده، اما خانه اصلي‌اش زبان فارسي است. مراقبت از چنين ميراثي با انباشتن تقويم از مناسبت‌ها يكي نيست. بايد شعر را در مدرسه جدي گرفت، خواندن را از حفظ‌كردن چند بيت فراتر برد و به نسل تازه فرصت داد رابطه خودش را با حافظ بسازد.
امروز، به جاي آنكه چند جمله كليشه‌اي از حافظ بگوييم، بد نيست لحظه‌اي به صداي او گوش بسپاريم. غزلي را بخوانيم كه از پيش براي تأييد عقايد ما انتخاب نشده باشد. شايد با پرسشي بي‌پاسخ روبرو شويم، شايد هم فقط زيبايي چند كلمه حالمان را عوض كند. حافظ براي ماندن به مراسم ما نيازي ندارد؛ اين ماييم كه براي فهميدن خويش گاهي به او نياز پيدا مي‌كنيم. سالن‌ها خالي مي‌شوند و بنرها پايين مي‌آيند، اما اگر غزلي در ذهن كسي بماند و در لحظه‌اي دشوار به ياري‌اش بيايد، بزرگداشت واقعي همان‌جا اتفاق افتاده است. دور از تريبون و درست در جايي كه شعر بايد باشد، ميان زندگي آدم‌ها.
هرگز نميرد آنكه دلش زنده شد به عشق
ثبت است بر جريده عالم دوامِ ما

ارسال دیدگاه شما

ورود به حساب کاربری
ایجاد حساب کاربری
عنوان صفحه‌ها
کارتون
کارتون