رسانههاي نوين و خلق شبكههاي جديد در جامعه
زهرا نژادبهرام
رسانههاي نوين تصويري تازه از جامعه مدني را به نمايش گذاشتهاند؛ فضايي كه در آن، شبكههاي سنتي ارتباطي بازتوليد شده و شبكههاي جديد شكل گرفتهاند. اين رسانهها با تكيه بر ظرفيت ارتباطگيري انسانها، بستري تازه براي تعامل ايجاد كردهاند كه در كنار سرعت، امكان به اشتراكگذاري تجربهها و لحظههاي مختلف زندگي را نيز فراهم ميكند. در اين ميان، يادآوري تمايز ميان سه مفهوم ضروري است. شبكههاي اجتماعي بستري براي شكلگيري روابط و پيوندهاي ميان افراد و گروهها هستند؛ رسانههاي نوين ابزارها و بسترهاي ارتباطي را فراهم ميكنند و جامعه مدني عرصهاي براي مشاركت، تشكليابي، بيان مطالبات و كنش جمعي شهروندان، مستقل از دولت و در تعامل با آن به شمار ميرود. اين سه مفهوم به يكديگر مرتبطند، اما نميتوان آنها را يكسان در نظر گرفت. كاركرد رسانههاي نوين در گسترش ارتباطات سنتي انكارناپذير است. گروههاي خانوادگي، همكلاسيها، دوستان، همكاران و شبكههاي دانشگاهي، همگي از جمله شبكههايي هستند كه پيش از ظهور اين رسانهها نيز وجود داشتهاند؛ اما رسانههاي نوين امكان ارتباطگيري ميان اعضاي اين شبكهها را تقويت كردهاند. در كنار آنها، شبكههاي تازهاي نيز شكل گرفتهاند كه هر كدام كاركرد خاصي براي اعضاي خود دارند و امكان تعامل را فراتر از محدوديتهاي فاصله و زمان گسترش ميدهند. اين تحول، تصوير متفاوتي از ارتباطات انساني ايجاد كرده است. فضاي مجازي فرصتي براي تعامل و گفتوگو فراهم ميكند كه الزاما به ارتباطات حضوري وابسته نيست؛ هر چند در بسياري از موارد، امتداد ارتباطات واقعي و تكميلكننده آنهاست. بنابراين ميتوان دو كاركرد اصلي براي رسانههاي نوين در نظر گرفت: تقويت و تداوم ارتباطات انساني موجود و گشودن فرصتهاي تازه براي برقراري ارتباط. اين دو كاركرد، هم شبكههاي سنتي را تقويت ميكنند و هم امكان شكلگيري شبكههاي جديد را فراهم ميآورند. با اين حال، ذكر اين نكته ضروري است كه هر شبكه ارتباطي، حتي اگر گسترده و فعال باشد، لزوما كاركرد مدني ندارد. يك گروه خانوادگي يا طايفهاي ممكن است از ارتباطات گستردهاي برخوردار باشد، اما اين ارتباطات الزاما به مشاركت عمومي، مطالبهگري يا گفتوگو درباره مسائل مشترك اجتماعي منجر نميشوند. در مقابل، شبكههايي كه حول موضوعاتي مانند محيط زيست، حمايت از كودكان، آموزش شهروندي يا ديگر مسائل عمومي شكل ميگيرند، ميتوانند ظرفيت بيشتري براي كنش مدني ايجاد كنند. در واقع، گسترش شبكهها به تنهايي به معناي تقويت جامعه مدني نيست؛ آنچه اهميت دارد، ماهيت روابطي است كه در اين شبكهها شكل ميگيرد و موضوعاتي است كه افراد را به يكديگر پيوند ميدهد. هر چه اين روابط بيشتر حول مسائل عمومي و دغدغههاي مشترك اجتماعي شكل بگيرند، امكان تبديل ارتباطات به كنش مدني نيز افزايش مييابد. كارزارهايي كه در سالهاي اخير در فضاي مجازي شكل گرفتهاند، نمونهاي از اين ظرفيت هستند؛ كارزارهايي كه توانستهاند توجه افراد مختلف را به برخي مسائل اجتماعي جلب كنند و زمينهاي براي شكلگيري حساسيت و توافق جمعي فراهم آورند. در عين حال، رسانههاي نوين علاوه بر تقويت شبكههاي سنتي، قادرند اشكال تازهاي از شبكههاي ارتباطي را نيز ايجاد كنند كه محور شكلگيري آنها مسائل جامعه باشد. براي مثال، فردي كه در شبكههاي سنتي امكان محدودي براي بيان ديدگاههاي خود يا برقراري ارتباط با ديگران دارد، ممكن است از طريق اين رسانهها به شبكههاي گستردهتري دسترسي پيدا كند. اين دسترسي ميتواند فرصتهاي تازهاي براي بيان ديدگاهها، تبادل اطلاعات و مشاركت در گفتوگوهاي اجتماعي فراهم آورد. از اين رو، رسانههاي نوين را ميتوان يكي از بسترهاي شكلگيري رابطهاي دوسويه ميان ساختار اجتماعي و شبكههاي ارتباطي دانست؛ رابطهاي كه در آن، ساختار اجتماعي بر شكلگيري و كاركرد شبكهها اثر ميگذارد و شبكهها نيز ميتوانند روابط اجتماعي را تحت تاثير قرار دهند. اين تعامل دوسويه ممكن است به تغيير در نگرشها، مطالبات و الگوهاي ارتباطي بينجامد. توجه به اين واقعيت، امكان نگاه متفاوتي به كاركرد رسانههاي نوين فراهم ميكند، چراكه اين رسانهها، در كنار بازتاب شرايط اجتماعي موجود، ميتوانند در تقويت ارتباطات اجتماعي و افزايش حساسيت شهروندان نسبت به مسائل جامعه نيز نقش داشته باشند.
به عبارت ديگر، شبكههاي جديد براي آنكه بتوانند در خدمت شكلگيري جامعه مدني قرار گيرند، نيازمند فراهم بودن زمينههايي مانند امكان برقراري ارتباط، اعتمادسازي، تبادل اطلاعات و پيگيري اهداف مشترك اجتماعي و فرهنگي هستند. در واقع، ميان سه سطح دسترسي به ارتباطات، شكلگيري شبكه و كنش مدني - يعني تبديل ارتباطات به همكاري و مطالبهگري درباره مسائل عمومي - بايد پيوند برقرار شود.
هيچ يك از اين سطوح به تنهايي براي شكلگيري جامعه مدني پويا كافي نيست. نكته قابل توجه اين است كه اين فرآيندها به صورت خودكار عمل نميكنند، بلكه به آگاهي اجتماعي و فردي و توانايي شهروندان براي استفاده از ظرفيتهاي ارتباطي نياز دارند. افراد جامعه با بهرهگيري از اين ظرفيتها ميتوانند در تقويت جامعه مدني و افزايش توان مطالبهگري آن نقش داشته باشند. از اين منظر، ميتوان دستكم چهار كاركرد مهم براي رسانههاي نوين در ارتباطات مدني در نظر گرفت:
۱. اطلاعات و دسترسي عمومي- رسانههاي نوين ميتوانند با تسهيل دسترسي به دادهها، اطلاعات و خدمات عمومي، فاصله ميان شهروندان و نهادهاي تصميمگير را كاهش دهند. ديجيتالي شدن اطلاعات و ارايه خدمات از طريق اينترنت، در صورت دسترسي آزاد و شفاف به دادهها، ميتواند امكان آگاهي شهروندان از عملكرد نهادهاي عمومي را افزايش دهد. سهولت و هزينه نسبتا پايين انتقال اطلاعات نيز فرصت دسترسي به ديدگاهها، تفسيرها و اطلاعات متنوع را فراهم ميكند. البته دسترسي ديجيتال به اطلاعات، به خوديخود به معناي شفافيت كامل نيست؛ اهميت اين ظرفيت در امكان دسترسي، بررسي و استفاده آگاهانه شهروندان از اطلاعات قرار دارد. شهروندان با برخورداري از اين ظرفيت قادر خواهند بود ضمن دستيابي به اطلاعات امكان نظارت و پرسشگري در فضاي نسبتا شفافي قرار گيرند.
۲. نظرخواهي و گفتوگوي عمومي- ماهيت تعاملي رسانههاي نوين، فرصتي براي شكلگيري فضاهاي عمومي مجازي فراهم ميكند؛ فضاهايي كه در آنها امكان تبادل نظر و گفتوگو درباره مسائل عمومي وجود دارد. با اين حال، درباره ميزان تاثيرگذاري واقعي گفتوگوها و نظرسنجيهاي آنلاين و ارتباط آنها با فرآيندهاي رسمي تصميمگيري، همچنان بايد با احتياط قضاوت كرد. فراهم شدن امكان اظهارنظر، لزوما به معناي اثرگذاري آن بر تصميمات عمومي نيست؛ اما ميتواند زمينه طرح مسائل و آشكار شدن ديدگاههاي متنوع شهروندان را تقويت كند.
۳. نمايندگي و نظارت شهروندان- رسانههاي نوين بر رابطه ميان مردم و نمايندگان آنها نيز تاثير ميگذارند. اگرچه درباره جايگزيني كامل شيوههاي سنتي رايگيري و همهپرسي با روشهاي آنلاين نميتوان بدون بررسي شواهد عملي قضاوت كرد، اما اين رسانهها فرصتهاي تازهاي براي ارتباط مستمر شهروندان با نمايندگان و ارزيابي عملكرد آنان ايجاد ميكنند. شهروندان با استفاده از اين ظرفيتها ميتوانند ديدگاهها و مطالبات خود را بيان كنند، عملكرد نمايندگان را مورد پرسش قرار دهند و نظارت عمومي را تقويت كنند. البته ميزان تحقق اين ظرفيت به شرايط سياسي، اجتماعي و نهادي هر جامعه نيز بستگي دارد.
۴. سازماندهي كنش جمعي- يكي ديگر از كاركردهاي رسانههاي نوين، فراهم كردن امكان سازماندهي كنش جمعي است. اين رسانهها ميتوانند افراد و گروههايي را كه دغدغه مشتركي دارند، به يكديگر متصل كنند، اطلاعات لازم را در اختيار آنان قرار دهند و هماهنگي ميان فعاليتهايشان را تسهيل كنند. با اين حال، تبديل اين ارتباطات به كنش جمعي پايدار، علاوه بر ابزارهاي ارتباطي، به اعتماد متقابل، هدف مشترك، استمرار فعاليت و توانايي سازماندهي نيز نياز دارد.
در نهايت به نظر ميرسد تفاوت ميان رسانههاي نوين، شبكههاي اجتماعي و جامعه مدني بايد به دقت مورد توجه قرار گيرد، چراكه هر كدام ظرفيتهاي متفاوتي ايجاد ميكنند و پيوند ميان آنها به عامليت انسان و معنابخشي اجتماعي وابسته است. رسانهها امكان ارتباط را فراهم ميكنند، شبكهها روابط ميان افراد را شكل ميدهند و جامعه مدني هنگامي تقويت ميشود كه اين روابط در مسير مشاركت، بيان مطالبات عمومي و كنش جمعي قرار گيرند.
از سوي ديگر شكلگيري، قوام و دوام فعاليتهاي اجتماعي به تداوم كنش جمعي وابسته است. اين تداوم صرفا با حضور در فضاي مجازي تضمين نميشود، بلكه پيوند ميان فضاهاي مجازي و فيزيكي، ارتباط چهرهبهچهره و تقويت اعتماد دروني گروهها ميتواند به پايداري فعاليتهاي جمعي كمك كند. فضاي مجازي و فضاي واقعي را نبايد دو عرصه جدا از يكديگر دانست، بلكه تعامل ميان آنهاست كه ميتواند ظرفيت شبكههاي ارتباطي را افزايش دهد و امكان استمرار مشاركت را فراهم سازد. نهادهاي مردمنهاد و گروههاي مردمي قادرند با استفاده از اين فضا بسترهاي تعامل براي شهروندان را بيشتر سازند .
تقويت مشاركت مدني، ضرورتي انكارناپذير براي پويايي اجتماعي است. رسانههاي نوين با فعالسازي شبكههاي سنتي و ايجاد شبكههاي ارتباطي جديد، گام نخست را در گسترش ارتباطات برميدارند؛ اما آنچه ميتواند اين فضا را به جامعه مدني پويا و آگاه تبديل كند، آگاهيبخشي درباره مسائل اجتماعي، حساسسازي شهروندان نسبت به آنها و فراهم شدن فرصتهاي موثر براي تعامل، نظارت و كنشگري است. آگاهيبخشي و كنشگري و تعامل بسترهايي است كه با ورود رسانههاي نوين به عرصه اجتماعي فرصتهاي تازهاي را براي جامعه مدني خلق كرده است .