ابرقدرتها يا قدرت ملتها
بيژن همدرسي
جنگها هميشه فقط ميدان رويارويي ارتشها و تجهيزات نظامي نبودهاند، بلكه آزموني براي سنجش اراده ملتها، ميزان تابآوري جوامع و قدرت واقعي كشورها در مواجهه با بحرانها بودهاند. تاريخ بارها نشان داده است كه قدرت نظامي، اقتصادي و فناوري يك كشور، لزوما به معناي توانايي آن براي تحميل اراده خود به ديگران نيست. گاهي كشورهايي كه در محاسبات اوليه ضعيفتر به نظر ميرسند، با تكيه بر موقعيت جغرافيايي، ابتكار عمل، اراده مقاومت و استفاده هوشمندانه از امكانات خود، چنان چالشهايي براي قدرتهاي بزرگ ايجاد ميكنند كه هزينه ادامه تقابل براي طرف قدرتمند به مراتب بيشتر از پيشبينيهاي اوليه ميشود. تحولات جنگ ايران با امريكا و متحدانش، جنگ اوكراين با روسيه و رويارويي نيروهاي يمني با قدرتهاي نظامي بزرگ در درياي سرخ و تنگه بابالمندب، هر يك به شكلي اين واقعيت را به نمايش گذاشتهاند كه دوران يكهتازي بدون هزينه قدرتهاي بزرگ، دستكم با چالشهاي جدي روبهرو شده است. براي درك اين واقعيت بايد ميان قدرت و شكستناپذيري تفاوت قائل شد. هيچكس نميتواند توان اقتصادي، فناوري و نظامي امريكا و ديگر قدرتهاي بزرگ را انكار كند، اما داشتن پيشرفتهترين جنگندهها، ناوهاي هواپيمابر، سامانههاي اطلاعاتي و تسليحات گرانقيمت، به معناي برخورداري از قدرت نامحدود نيست. قدرت واقعي زماني سنجيده ميشود كه يك كشور بتواند با هزينهاي قابل قبول به اهداف سياسي و نظامي خود برسد. اگر كشوري با وجود برتري تسليحاتي نتواند اهداف خود را محقق كند، ناچار شود منابع هنگفتي صرف دفاع از نيروها و منافعش كند و در برابر طرفي با امكانات محدودتر درگير يك رويارويي طولاني و پرهزينه شود، بايد در تعريف سنتي از قدرت نظامي خود تجديدنظر كند. جنگ اوكراين با روسيه يكي از نمونههاي روشن اين واقعيت است. روسيه با برخورداري از زرادخانه عظيم نظامي، توان هستهاي و منابع گسترده، وارد جنگي شد كه قرار بود با برتري نظامي آن به نتيجهاي سريع منتهي شود، اما مقاومت اوكراين و حمايت تسليحاتي و اطلاعاتي كشورهاي غربي، جنگ را به نبردي طولاني و فرسايشي تبديل كرد. اوكراين با وجود تفاوت چشمگير در ظرفيتهاي نظامي، توانست هزينههاي سنگيني به روسيه تحميل كند و نشان دهد كه برتري تسليحاتي به تنهايي براي پيروزي كافي نيست. البته اين جنگ همزمان هزينههاي انساني، اقتصادي و زيرساختي گستردهاي بر اوكراين تحميل كرده و يادآور آن است كه توانايي مقاومت، لزوما به معناي مصون ماندن از خسارت نيست. در جنوب درياي سرخ نيز حملات نيروهاي يمني به كشتيراني تجاري و تهديد مسيرهاي عبوري از بابالمندب، قدرتهاي بزرگ را با مسالهاي پيچيده مواجه كرد. اهميت اين رويداد تنها در توانايي نظامي طرف مهاجم نبود، بلكه در نسبت هزينهها و امكانات دو طرف نيز ريشه داشت. هنگامي كه تهديدهايي با استفاده از تسليحات نسبتا ارزان، پهپادها و موشكها، طرف مقابل را به استقرار نيروهاي دريايي، انجام عمليات نظامي و صرف هزينههاي دفاعي قابل توجه وادار ميكند، يك پرسش اساسي مطرح ميشود: آيا برتري فناوري هميشه به معناي برتري اقتصادي در ميدان نبرد است؟ تجربه درياي سرخ نشان داد كه پاسخ اين پرسش منفي است. البته نبايد فراموش كرد كه اين رويارويي خسارتها و پيامدهاي اقتصادي و امنيتي خود را براي منطقه و مردم يمن نيز به همراه داشته است. در مورد ايران نيز مساله نسبت هزينه و اثرگذاري تجهيزات نظامي اهميت ويژهاي دارد. توليد و بهكارگيري پهپادها، موشكها و برخي سامانههاي كمهزينهتر، در مقايسه با تجهيزات پيشرفته و گرانقيمت غربي، بخشي از معادلهاي است كه ميتواند محاسبات نظامي طرف مقابل را دشوار كند. كشوري كه براي ساخت و بهكارگيري يك سامانه دفاعي پيشرفته هزينه زيادي ميپردازد، ممكن است در برابر تهديدي قرار بگيرد كه مقابله با آن مستلزم استفاده از چندين سامانه گرانقيمت يا مصرف ذخاير محدود تسليحاتي باشد. در چنين شرايطي، حتي اگر سامانه دفاعي بتواند بخش مهمي از تهديدها را خنثي كند، هزينه اقتصادي و فشار بر منابع نظامي همچنان يك مساله جدي باقي ميماند. تجربه روياروييهاي نظامي اخير ايران با امريكا و متحدانش نيز بار ديگر اهميت توان بازدارندگي، ظرفيت داخلي و آمادگي براي دفاع از كشور را برجسته كرده است. در ارزيابي جنگ 12روزه و رويارويي 40 روزه مورد اشاره، بايد ميان خسارتهاي واردشده، هزينههاي تحميلشده به طرفهاي درگير و ميزان تحقق اهداف نظامي و سياسي هر طرف تفاوت گذاشت. براي داوري دقيق، ارقام و ادعاهاي مربوط به هزينهها و نتايج اين جنگها بايد بر اساس اطلاعات قابل اتكا بررسي شوند.
با اين حال، اصل راهبردي روشن است: كشوري كه بتواند بخشي از نيازهاي دفاعي خود را با تكيه بر دانش بومي تامين كند و براي طرف مقابل هزينه و عدم قطعيت ايجاد كند، در محاسبات بازدارندگي از موقعيت متفاوتي برخوردار خواهد بود. اما شايد مهمتر از همه اين نمونهها، مسالهاي باشد كه كمتر به آن توجه ميكنيم؛ ترس از قدرتهاي بزرگ، گاهي پيش از آنكه در ميدان نبرد به شكست منجر شود، در ذهن ملتها به شكست تبديل شده است. وقتي جامعهاي از پيش باور كند كه طرف مقابل شكستناپذير است، هر تهديدي را نشانه پايان كار بداند و تواناييهاي خود را دستكم بگيرد، عملا بخشي از قدرتش را پيش از آغاز رويارويي واگذار كرده است. خودباوري ملي به معناي ناديده گرفتن واقعيتها، كوچك شمردن دشمن يا انكار ضعفهاي داخلي نيست. خودباوري يعني شناخت دقيق تواناييها و محدوديتها، پرهيز از تسليم رواني و تلاش براي تبديل ظرفيتهاي موجود به قدرتي موثر. در اين ميان، توكل به خداوند براي جامعهاي كه به ايمان ديني باور دارد، ميتواند سرچشمه اميد، استقامت و شجاعت باشد. قرآن كريم در آيه ۲۴۹ سوره بقره، در روايت رويارويي طالوت و سپاه او با جالوت، از گروهي اندك سخن ميگويد كه با اذن الهي بر گروهي بزرگتر غلبه كردند. همچنين در آيه ۶۵ سوره انفال، بر توان ايستادگي مومنان در برابر نيرويي بزرگتر تاكيد شده است. پيام اين آيات را ميتوان در اين حقيقت جستوجو كرد كه شمار بيشتر، تجهيزات فراوانتر و قدرت ظاهري، به تنهايي تعيينكننده نتيجه نيستند. با اين حال، توكل به خداوند جايگزين تدبير، آمادگي، دانش، اتحاد و شناخت واقعيتهاي ميدان نميشود، بلكه ميتواند پشتوانه معنوي چنين تلاشهايي باشد. خودباوري واقعي زماني شكل ميگيرد كه ايمان و اراده با علم و برنامهريزي همراه شوند. كشوري كه ميخواهد در برابر قدرتهاي بزرگ بايستد، بايد اقتصاد خود را تقويت كند، از سرمايه انساني و علمياش حمايت كند، منابع خود را درست به كار بگيرد و اجازه ندهد اختلافات داخلي، توان ملي را فرسوده سازند. توليد تجهيزات دفاعي بهتنهايي كافي نيست؛ قدرت پايدار به مردمي اميدوار، مديريتي كارآمد، اقتصادي تابآور و اعتماد متقابل ميان جامعه و مسوولان نياز دارد. هر اندازه اين پايهها مستحكمتر باشند، هزينه تهديد و فشار خارجي افزايش مييابد و امكان حفظ استقلال و امنيت بيشتر ميشود. واقعيت اين است كه هيچ ملتي صرفا به دليل كوچكتر بودن محكوم به شكست نيست و هيچ قدرتي نيز تنها به دليل برخورداري از ثروت و تسليحات پيشرفته، شكستناپذير نخواهد بود. آنچه سرنوشت ملتها را رقم ميزند، تركيبي از اراده، تدبير، آمادگي، وحدت و شناخت درست شرايط است. جنگها ميآيند و ميروند، اما درسي كه از آنها باقي ميماند، اهميت دارد؛ نبايد در برابر نام و هيبت قدرتهاي بزرگ، تواناييهاي خود را فراموش كنيم. ملتها زماني به قدرت واقعي دست مييابند كه نه دچار غرور شوند و نه گرفتار ترس، نه دشمن را دستكم بگيرند و نه خود را ناتوان تصور كنند. خودباوري همراه با ايمان و عقلانيت، همان سرمايهاي است كه ميتواند ملتهاي برخوردار از امكانات محدودتر را به بازيگراني اثرگذار در معادلات جهاني تبديل كند.
و حرف آخر اينكه يادمان باشد در جنگ آخرالزماني، اين ما هستيم كه قرار است با ارادههاي پولادين و بيهيچ هراسي سرباز امام زمانمان باشيم و جهان را از ظلم ظالمان با رهبري و فرمان او برهانيم .