زمين را حفظ كنيم
بهروز مرباغي
وقتي صحبت از زندگي در شهر، بهخصوص در شهرهاي با تراكم جمعيتي بالا ميشود، بهخودي خود، موضوع زمين براي ساخت بنا و مسكن مطرح ميشود. به هرحال، نخستين نياز براي ساختمان، زمين است. از سوي ديگر، در سالهاي اخير گرايش غريبي در بين عوامِ مردم از يك سو و كارشناسانِ مسكن از سوي ديگر براي ساخت خانههاي تك و بهاصطلاح ويلايي پيدا شده است. نوستالژي خانه به اصطلاح «چارديواري، اختياري» دامنگير عوام و خواص شده است. تا جايي كه يكي از مقامات بالاي اجرايي، در منقبت بناهاي بلندمرتبه، مدعي شده كه اينها مانع جريان هوا و باد در سطح زمين ميشوند. ادعايي كاملا غير علمي كه ناشي از تمايلات و تفكرات بازگشت به گذشته و مخالفت با جهان مدرن است. از سوي ديگر، در مبحث «معماري پايدار» كه يكي از اجزاي اصلي بحث «توسعه پايدار» است، غالب معماران و شهرسازان ارجمند خانههاي گلي و خشتي قديم ايران را مصداق مجسم اين معماري ميدانند و خاصيت بازيافتي و قابليت استفاده مجدد مصالح آن را از ويژگيهاي معماري پايدار برميشمرند. غافل از اينكه اينها ويژگيهاي ساختمان هستند نه معماري. علاوه بر آن، رفتن به سمت معماري پايدار، درست مثل گرايش به توسعه پايدار امري آگاهانه و حاصل پيشرفت جهاني در توسعه انساني است. در حالي كه استفاده ما از خشت و گل امري آگاهانه و انتخابي نبود. اجبار بود. مصالح جايگزين نداشتيم. در كنار تمام اين صغري و كبريها، معماري و شهر پايدار بر حفظ زمين بيشترين تمركز را دارد. زمين نه قابل گسترش است نه قابل خريد و واردات از جايي. كاملا محدود است. امانتي است از گذشتگان و عاريتي است از ما براي آيندگان. اگر ما براي داشتن گل و باغچه و حياط اختصاصي براي هر خانواده، خانههاي تك ويلايي بسازيم، صرفنظر از گسترش بيحد شهرها و هزينههاي سنگين شبكههاي مواصلاتي و ارتباطي و زيرساختهاي شهري، مجبوريم زمين خدا را زير بتن و آسفالت ببريم و نفس زمين را بگيريم. اين هماني است كه ضد توسعه عمل ميكند و محيط زيست را تبديل به برهوت و بياباني از بتن و آسفالت ميكند. بنابراين، اصوليترين پايه معماري و توسعه پايدار، حفاظت از زمين و امكان تنفس آن است. عجيب نيست كه در يكي دو كشور اروپايي سازندگان بنا موظف هستند به اندازه همان مقدار زمين كه زير بار ميبرند، در پشتبام بنا زمين قابل رويش تحويل شهر بدهند. اگر ارزش زمين براي مردم و مديران شهر و كشور معلوم شود، فرصتهاي بسياري براي احيا شناخته ميشود. در همين تهران، در تمام مناطق شهر زمينهاي مخروب و بلااستفاده و گاه بلاصاحب بسيار زياد است. مثلا كارخانه چيتسازي تعطيل يا منتقل، و زمين محوطه وسيع و گسترده آن بلا استفاده رها ميشود . بهجاي گسترش شهرها اين محوطهها بايد استحصال شود.معمار و مدرس دانشگاه