• 1404 دوشنبه 4 اسفند
روزنامه در یک نگاه
امکانات
روزنامه در یک نگاه دریافت همه صفحات
تبلیغات
بانک سپه ایرانول بیمه ملت

30 شماره آخر

  • شماره 6269 -
  • 1404 دوشنبه 4 اسفند

تفاهم يا تقابل تهران و واشنگتن بر لبه تصميم

جلال ساداتيان

درباره بسته پيشنهادي كه اخيرا آقاي عراقچي از آن سخن گفته‌اند، هنوز به‌طور رسمي تشريح نشده و جزييات آن اعلام نشده است. با اين حال، بر اساس محورهايي كه در گذشته محل اختلاف ميان ايران و امريكا بوده، مي‌توان حدس زد كه اين بسته احتمالا شامل چه مواردي است. نخستين موضوع، مساله غني‌سازي در داخل ايران است. امريكايي‌ها بر «غني‌سازي صفر‌درصدي» تأكيد دارند، در حالي كه ايران اين رويكرد را نپذيرفته و تصريح كرده است كه غني‌سازي را در داخل كشور ادامه خواهد داد. البته ايران اعلام كرده اگر نگراني طرف مقابل، احتمال انحراف به سمت ساخت سلاح هسته‌اي است، آمادگي دارد اين فعاليت را در قالب يك كنسرسيوم انجام دهد تا نظارت كافي از سوي ديگران نيز صورت گيرد؛ چه از سوي همسايگان منطقه‌اي و چه كشورهاي غربي، مانند عربستان، امارات يا حتي فرانسه. در اين چارچوب، ايران تأكيد دارد كه صرفا بر غني‌سازي در سطح ۳.۶۷ درصد براي مصارف صلح‌آميز تكيه خواهد كرد. نكته دوم به غني‌سازي بالاتر از سقف تعيين‌شده در برجام بازمي‌گردد. ايران اين افزايش سطح غني‌سازي را پذيرفته، اما آن را واكنشي در برابر عدم اجراي تعهدات از سوي طرف مقابل مي‌داند؛ به‌ويژه پس از خروج امريكا از برجام و اعمال تحريم‌هاي بيشتر عليه ايران. در واكنش به اين اقدامات، ايران سطح غني‌سازي را از ۳.۶۷ درصد به ۵ درصد و سپس بالاتر افزايش داد. همچنين در حالي كه طبق برجام مجاز به استفاده از سانتريفيوژهاي نسل اول و دوم (IR-1 و IR-2) بود، به‌كارگيري سانتريفيوژهاي پيشرفته‌تر مانند IR-4 و IR-6 را نيز آغاز كرد. اكنون نيز ايران اعلام كرده است كه اگر در برابر هر گامي كه برمي‌دارد، اقدامي متقابل و ملموس ببيند، آمادگي دارد غني‌سازي‌هاي بالاتر، از جمله سطح ۶۰ درصدي، را رقيق‌سازي كند. افزون بر اين، اجازه خواهد داد بازرسان آژانس بين‌المللي انرژي اتمي فعاليت‌هاي خود را از سر بگيرند و از تمامي سايت‌هاي هسته‌اي بازديد كنند. به نظر مي‌رسد مجموعه اين موارد، چارچوب بسته پيشنهادي ايران را تشكيل مي‌دهد. در مقابل، آنچه از مواضع طرف امريكايي منعكس شده، حاكي از رويكردي كاملا متفاوت است. گفته شده كه امريكا در قبال اين امتيازات، صرفا تعهد مي‌دهد وارد جنگ نشود، بدون آنكه رفع تحريم‌ها را بپذيرد. حتي مطرح شده كه اگر قرار باشد تحريم‌ها برداشته شود، اين اقدام در قبال كاهش برد و تعداد موشك‌هاي ايران خواهد بود؛ موضوعي كه تهران آن را غيرقابل مذاكره اعلام كرده است. با وجود اين مواضع متضاد، آقاي عراقچي از رسيدن به نوعي «تفاهم» سخن گفته است. اين در حالي است كه امريكا هم‌زمان تجهيزات نظامي خود را در منطقه افزايش داده و به تعبير برخي تحليلگران غربي، حلقه محاصره ايران را كامل‌تر كرده و به جنگ نزديك‌تر شده است. در كنار اين تحركات، ظاهرا ضرب‌الاجلي نيز از سوي آقاي ترامپ مطرح شده كه بر اساس آن، ايران تا ۲۲ فوريه فرصت دارد موضع خود را اعلام كند؛ در غير اين صورت، به ادعاي او «اوضاع بد خواهد شد». ابهام در اين سخنان، اين برداشت را تقويت مي‌كند كه گزينه جنگ همچنان روي ميز است و ايران ممكن است در صورت وقوع آن متحمل زيان شود. حال نيز پرسش اساسي اين است كه آيا مذاكرات صرفا پوششي براي يك اقدام نظامي احتمالي است، يا هدف از اين تهديدها، افزايش فشار رواني و سياسي براي وادار كردن ايران به اعطاي امتيازات بيشتر است؟ تاكنون، آنچه منعكس شده بيشتر در قالب تحليل‌ها تا اخبار رسمي نشان مي‌دهد كه اختلاف‌ها همچنان پابرجاست و شكاف ميان دو‌طرف پر نشده است. در عين حال، مشخص نيست آيا دونالد ترامپ واقعا قصد آغاز جنگ را دارد يا از تهديد به عنوان ابزار چانه‌زني استفاده مي‌كند. در كنار مباحث پيشين، موضوع ديگري كه پيشتر نيز مطرح بود و اكنون احتمال مي‌رود جزو محتويات بسته پيشنهادي ايران به امريكا باشد اين است كه گفته مي‌شود ريشه آن به پيشنهادهايي بازمي‌گردد كه از سوي تركيه و حتي به‌صورت تلويحي از سوي روسيه مطرح شده بود. مضمون اين پيشنهادها آن بود كه چرا در دوره برجام، زمينه‌اي براي ورود امريكايي‌ها به فعاليت‌هاي اقتصادي در ايران فراهم نشد. بعدها دونالد ترامپ نيز به‌صراحت همين موضوع را بيان كرد و مدعي شد كه ايران و تيم مذاكره‌كننده، از جمله آقاي ظريف، امريكا را فريب داده‌اند، بي‌آنكه امتياز اقتصادي ملموسي نصيب واشنگتن شود. او همان زمان اعلام كرده بود كه از توافق خارج خواهد شد؛ زيرا معتقد بود سهمي براي امريكا در نظر گرفته نشده است. از اين منظر، اين بحث مطرح شده كه شايد بتوان با اعطاي امتيازاتي اقتصادي، رضايت ترامپ را جلب كرد. براي مثال، زمزمه‌هايي درباره خريد هواپيما از امريكا يا اختصاص سهمي در پروژه‌هاي نفتي ايران مطرح شده است؛ به اين معنا كه ايالات متحده بتواند منافع مالي خود را از محل قراردادهاي اقتصادي تأمين كند. اينكه چنين پيشنهادهايي تا چه اندازه جدي، رسمي يا صرفا در حد گمانه‌زني بوده‌اند، هنوز روشن نيست. اما پرسش مهم اين است كه آيا چنين امتيازاتي مي‌تواند ترامپ را راضي كند يا خير؟ با اين حال، مساله فقط به منافع اقتصادي محدود نمي‌شود. فراتر از آن، جاه‌طلبي‌هاي ژئوپوليتيكي مطرح است. به نظر مي‌رسد يكي از اهداف اصلي ترامپ، دستيابي به نوعي تسلط راهبردي بر ايران باشد. اهميت اين موضوع از جايگاه ژئوپوليتيكي ايران ناشي مي‌شود؛ كشوري كه در معادلات توسعه چين و تأمين انرژي آن نقش كليدي دارد. تنگه هرمز و مسيرهاي انتقال انرژي، براي چين حياتي‌اند. اگر امريكا بتواند بر ايران مسلط شود، در مواقع لزوم مي‌تواند گلوگاه انرژي چين را نيز تحت فشار قرار دهد و از اين اهرم در رقابت‌هاي بزرگ‌تر ژئوپوليتيكي بهره ببرد. اما اينكه چنين سناريويي تا چه اندازه قابليت تحقق دارد، محل ترديد جدي است. پرسش اينجاست كه با چه ابزار و سازوكاري مي‌توان بر ايران مسلط شد؟ آيا واقعا از طريق جنگ مي‌توان به تغيير حاكميت در ايران دست يافت و شرايط را به‌گونه‌اي رقم زد كه توافقي مطابق خواست واشنگتن شكل بگيرد؟ درباره امكان تحقق چنين اهدافي، ترديدها و ابهامات فراواني وجود دارد و نمي‌توان با قاطعيت گفت كه اين سناريو عملي خواهد شد يا خير. اما پرسش ديگر اين است كه آيا ترامپ با امتيازات محدود به‌ويژه در حوزه اقتصادي رضايت خواهد داد كه از گزينه جنگ صرف‌نظر كند؟ پاسخ قطعي به اين سوال دشوار است. از يك‌سو، فشار همسايگان ايران بر واشنگتن وجود دارد تا امريكا به يك توافق رضايت دهد و از اقدام نظامي پرهيز كند. از سوي ديگر، فشار لابي‌هاي حامي اسراييل در امريكا نيز قابل توجه است و آنان خواهان استفاده از فرصت كنوني براي اعمال فشار حداكثري يا حتي اقدام نظامي هستند. در نهايت، مشخص نيست كه آيا امتيازات محدود اقتصادي مي‌تواند رضايت ترامپ را جلب كند و مانع آغاز جنگ شود، يا اينكه تحت تأثير فشارهاي داخلي و منطقه‌اي، به‌ويژه از سوي لابي اسراييل، مسير تقابل نظامي در پيش گرفته خواهد شد. در اين مرحله، همچنان نمي‌توان با قطعيت درباره آينده سخن گفت و سناريوهاي پيش رو، همگي در هاله‌اي از ابهام قرار دارند. شاهد هستيم اسراييل آشكارا از به‌كارگيري اين ظرفيت‌هاي نظامي حمايت مي‌كند. لابي‌هاي نزديك به اسراييل در امريكا فشارهاي خود را افزايش داده‌اند و معتقدند در شرايطي كه ايران در موقعيت ضعيف‌تري قرار دارد، نبايد فرصت را از دست داد. به‌ويژه با توجه به تجهيزات گسترده‌اي كه هم امريكا و هم اسراييل در اختيار دارند، مدعي هستند خطر ايران را  بايد براي هميشه برطرف كرد. با اين حال، واقعيت آن است كه فراتر از مساله هسته‌اي، آنچه براي اسراييل اهميت دارد، شكستن محور مقاومت در منطقه است؛ زيرا در صورت تضعيف يا فروپاشي اين محور، زمينه براي تداوم و تثبيت سيطره اسراييل فراهم‌تر خواهد شد. اظهارات مايك هاكبي سفير امريكا در اسراييل نيز كه به صراحت از محدوده نفوذ اسراييل آنگونه كه در تورات آمده سخن گفته، نشان‌دهنده همين رويكرد توسعه‌طلبانه است. در مقابل، بسياري از كشورهاي عربي منطقه نسبت به چنين جاه‌طلبي‌هايي نگران شده‌اند. نشانه اين نگراني را مي‌توان در تحركات ديپلماتيك و تلاش‌هاي ميانجي‌گرانه برخي از اين كشورها مشاهده كرد. حتي تركيه نيز در پي تحولات سوريه و عملكرد اسراييل، وارد تحركاتي در اين زمينه شده است. عربستان سعودي و برخي ديگر از بازيگران منطقه‌اي تلاش دارند امريكا را از اقدام نظامي بازدارند و به جاي آن، به دستاوردهاي محدود و توافق‌هاي حداقلي رضايت دهند. مساله مهم ديگر، نوع واكنش ايران در صورت بروز هرنوع درگيري است. اخيرا گمانه‌زني‌هايي مبني بر انجام حمله‌اي محدود عليه كشورمان مطرح شده است. اين پرسش مطرح است كه آيا پاسخ ايران محدود و حساب‌شده خواهد بود، مشابه آنچه پس از شهادت سردار سليماني رخ داد؟ در آن مقطع، ايران در واكنش به ترور شهيد سليماني، پايگاه عين‌الاسد امريكا در عراق را هدف قرار داد؛ اقدامي كه در عين نمايش قدرت، به‌گونه‌اي مديريت شد كه دامنه آن كنترل‌شده باقي بماند. اكنون اين سوال وجود دارد كه آيا در صورت حمله احتمالي، واكنش ايران در همان سطح محدود باقي خواهد ماند يا خير؟ ايران هشدار داده است كه در صورت حمله، پاسخ خود را محدود به يك نقطه يا يك پايگاه نخواهد كرد و هر مكاني را كه منبع تهديد بداند، هدف قرار خواهد داد. همين مساله يكي از نگراني‌هاي اصلي كشورهاي منطقه است. اگر ايران به پايگاه‌هاي امريكا در قطر، عربستان، اردن، عراق، بحرين يا ديگر نقاط منطقه حمله كند، بحران مي‌تواند كل منطقه را در بر بگيرد و دامنه آن از كنترل خارج شود. در چنين شرايطي، ديگر نمي‌توان تضمين كرد كه درگيري در چارچوبي محدود مثلا ۴۸ ساعته يا حتي ۱۲ روزه يا حتي 120 روز باقي بماند. برخي ممكن است بر اين تصور باشند كه ايران در موقعيتي ضعيف قرار دارد و يك ضربه سنگين مي‌تواند آن را وادار به عقب‌نشيني كند. اما در مقابل، ايران نيز تهديد كرده كه ابزارهاي بازدارنده در اختيار دارد؛ از جمله توان هدف قرار دادن ناوهاي بزرگ امريكايي در منطقه. اگر چنين سناريويي رخ دهد و خسارتي جدي به تجهيزات يا نيروهاي امريكا وارد شود، پرسش مهم اين است كه آيا اعتبار و حيثيت امريكا اجازه عقب‌نشيني خواهد داد؟ در آن صورت، ممكن است واشنگتن ناچار شود براي جبران ضربه، دامنه درگيري را گسترش دهد. واقعيت آن است كه جنگ براي هيچ‌كس نعمت نيست و بي‌ترديد خسارت‌هاي مادي و انساني سنگيني براي ايران به همراه خواهد داشت. اما سناريوهاي محتمل تنها به درگيري مستقيم محدود نمي‌شود. يكي از احتمالاتي كه مطرح مي‌شود، اجراي ترورهاي هدفمند در كشورمان به اين اميد كه با ايجاد خلأ در ميان تصميم‌گيران و برقراري زمينه براي تسليم يا تغيير ساختار سياسي است. برخي اين الگو را با آنچه در قبال ونزوئلا دنبال شد مقايسه مي‌كنند؛ تلاشي براي ايجاد تغيير در رأس قدرت، بدون ورود به يك جنگ كلاسيك و بلندمدت. با اين حال، اين پرسش جدي مطرح است كه آيا چنين مدلي در ايران قابل پياده‌سازي است؟ ايران از نظر ساختار سياسي، اجتماعي و امنيتي با نمونه‌هايي مانند ونزوئلا تفاوت‌هاي بنيادين دارد. حتي اگر اقدامي انجام شود، تضميني وجود ندارد كه به فروپاشي يا تسليم منجر شود. برعكس، ممكن است مقاومت داخلي تقويت شود و درگيري به شكل گسترده‌تري ادامه يابد. در صورت تداوم درگيري و وارد آمدن ضربات متقابل، احتمال گسترش بحران نيز افزايش مي‌يابد. در چنين شرايطي، اين پرسش مهم مطرح مي‌شود كه آيا روسيه و چين صرفا نظاره‌گر خواهند ماند يا به‌گونه‌اي وارد معادله مي‌شوند؟ ورود مستقيم يا غيرمستقيم اين بازيگران مي‌تواند دامنه بحران را از سطح منطقه‌اي به سطحي گسترده‌تر ارتقا دهد. مجموع اين سناريوها نشان مي‌دهد كه هر اقدام نظامي، زنجيره‌اي از پيامدهاي پيش‌بيني‌ناپذير را به دنبال خواهد داشت. پرسش‌هايي كه در برابر سناريوي تقابل نظامي مطرح مي‌شود، كم نيستند و هر كدام مي‌تواند معادلات را به‌طور اساسي تغيير دهد. به همين دليل، آينده اين وضعيت همچنان در هاله‌اي از ابهام قرار دارد و نمي‌توان با قطعيت درباره مسير تحولات سخن گفت.

سفير اسبق ايران در انگليس

ارسال دیدگاه شما

ورود به حساب کاربری
ایجاد حساب کاربری
عنوان صفحه‌ها
تیتر خبرها
حذف اصلاح‌طلبان از انتخابات شوراها بار احزاب روی دوش دانشگاه چماق جنگ بر سر بورس ديپلماسي روي گسل نسلی سوگوار«جامعه‌مسدود» خودشيفتگي، بزرگ‌ترين خطاي انساني بازخواني ناموفق جدال بر سر آخرين جريان‌ها هزينه هزاران ميلياردي و فوتبال ناكام هدف آشفتگي روح و روان مردم! تفاهم يا تقابل تهران و واشنگتن بر لبه تصميم ايران و آينده منطقه تأملي بر دگرگوني سوگواري در ايران ماه رمضان مدرسه وحدت مسلمانان 73 سال استقلال كانون وكلا؛ يادبود يا مطالبه اجتماعي؟ فلسفه و دليل تقنيني صدور قرار بازداشت سياست در فضاي كميك شهر مانده و مسوولان و چند خط تلفن واكاوي ابعاد حقوقي تعطيلي خوابگاه‌هاي دانشجويي از منفعت خصوصي تا خير عمومي نگاهي مختصر به حقوق متهم در جريان دادرسي سوگ فردي و رنج هدف آشفتگي روح و روان مردم ايران و آينده منطقه تأملي بر دگرگوني سوگواري در ايران ماه رمضان مدرسه وحدت مسلمانان 73 سال استقلال كانون وكلا يادبود يا مطالبه اجتماعي؟
کارتون
کارتون