سوگ فردي و رنج
فرزانه متين
زماني كه مشهورترين تراژدي تاريخ ادبيات جهان، «هملت» در اوايل قرن هفدهم نوشته شد، كمتر كسي ميانديشيد كه اين نمايشنامه ميتواند حاصل تجربهاي از فقدان و سوگ شخصي باشد. اما مگي اوفارل با نگارش رماني برآمده از آميزهاي از تخيل و واقعيت با عنوان «همنت» به اين ايده شكل داد و كوشيد پشت پرده عاطفي يكي از بزرگترين آثار ادبي جهان را بازآفريني كند. اندكي بعد، كلوئي ژائو، كارگردان برنده دو جايزه اسكار، با الهام از اين رمان، درامي تاريخي و عاطفي ساخت كه با استقبال گسترده منتقدان روبهرو شد و اكنون از گزينههاي مطرح جوايز اسكار ۲۰۲۶ به شمار ميرود. فيلم «همنت» محصول سال ۲۰۲۵ و توليد مشترك انگلستان و امريكاست. داستان به سالهايي بازميگردد كه ويليام شكسپير و همسرش، اگنس، در استراتفورد زندگي ساده اما پرتنشي دارند. آنها صاحب دو فرزند هستند؛ جوديت و همنت. با اين حال، تمركز روايت بر رابطه عميق مادر و پسر و پيوند عاطفي ظريفي است كه ميان اعضاي خانواده جريان دارد. همنت در يازده سالگي بر اثر طاعون جان ميبازد و اين رخداد ويرانگر، بنيان روحي خانواده را از هم ميپاشد. مرگ كودك نهتنها فقداني شخصي، بلكه شكافي عميق در زيست مشترك اين زوج ايجاد ميكند و نقطه عطفي تلخ در زندگي آنها رقم ميزند. ژائو با نگاهي شاعرانه و تأملبرانگيز، سوگ را نه به عنوان يك حادثه، بلكه به مثابه فرآيندي تدريجي و فرساينده تصوير ميكند. سبك بصري فيلم با طبيعتي وحشي و بكر درآميخته و حسي از طراوت را در كنار تلخي و ناكامي مينشاند. نماهاي طولاني از جنگل، باد، نور و خاك، گويي بازتابي از آشوب دروني شخصيتهاست. روايت در مرز ميان تاريخ، خيال و ادبيات حركت ميكند و سرشار از فوران احساساتي است كه آگاهانه به اوج ميرسند. اثر، ريتمي آرام و تأملبرانگيز دارد و عامدانه ميكوشد ضربهاي عاطفي بر مخاطب وارد كند؛ تلاشي كه در بسياري از لحظات موفق از كار درميآيد.
فقدان جمعي
فيلم نشان ميدهد مرگ يك عزيز صرفا پايان زندگي خانواده نيست، بلكه ميتواند آغازي براي خلق و ادامه زيستن باشد. همانگونه كه همنت در آغوش مادر جان ميسپارد و شوك اين فقدان، ويليام را - كه هنگام مرگ پسر حضور نداشته - به لندن ميكشاند؛ جايي كه جرقه خلق يكي از بزرگترين تراژديهاي تاريخ ادبيات زده ميشود. در اين نگاه، هنر پاسخي است به رنج؛ تلاشي براي معنا بخشيدن به فقدان. اينكه چنين روايتي تا چه اندازه مستند است يا زاييده تخيل نويسنده، موضوع اين يادداشت نيست. حتي اگر فيلم را روايتي صرفا خيالي بدانيم، مضمون اصلي آن روشن است: ميتوان از دل سوگ، هنر آفريد و اندوه را به بياني جهاني تبديل كرد. اوج عاطفي اثر در صحنهاي رقم ميخورد كه اگنس در حال تماشاي اجراي «هملت»، اندوه از دست دادن فرزندش را همچون پرهاي قاصدك در هوا رها ميكند؛ گويي تمامي تماشاگران با او همصدا ميشوند و سوگ از امري فردي به تجربهاي جمعي بدل ميشود. در اين لحظه، مرز ميان صحنه و سالن، ميان بازيگر و تماشاگر، فرو ميريزد. انسانها چون روحي واحد در كالبدهايي بيشمار، معناي فقدان را درك ميكنند و اندوه شخصي به رنجي همگاني تبديل ميشود. سكانس پاياني فيلم را ميتوان مانيفيست اصلي اثر دانست؛ صحنهاي شاعرانه كه در حافظه مخاطب ماندگار ميشود. ژائو به خوبي ميداند چگونه با هدايت بازيهاي درخشان بازيگران، فوران اندوه را به ضربهاي عميق و تاثيرگذار بدل كند. هماهنگي و شيمي ميان دو نقش اصلي يعني جسي باكلي در نقش اگنس و پل مسكال در نقش شكسپير باورپذير و ملموس است و بذر همدلي را در دل مخاطب ميكارد. قاببنديهاي چشمنواز - بهويژه در سكانس افتتاحيه- ميزانسنهاي دقيق و فيلمبرداري تاثيرگذار، در كنار موسيقي تأملبرانگيز اثر، همگي در خدمت تشديد بار احساسي فيلم قرار ميگيرند. در مجموع، «همنت» اثري انساني، شاعرانه و خلاقانه است كه مخاطب را به تأملي عميق درباره مرگ، فقدان و آفرينش هنري فراميخواند. اين فيلم يادآور ميشود كه رنج، اگرچه ويرانگر است، ميتواند به نيرويي براي خلق زيبايي و پيوندي تازه ميان انسانها تبديل شود.