ايران و آينده منطقه
حميد روشنايي
در تاريخ 1365/1/4 و در اوج جنگ تحميلي و زماني كه اعراب حاشيه خليج فارس در حال كمك به صدام حسين براي مقاومت در مقابل ايران بودند، امام خميني طي سخناني به آنها هشدار داد كه «(آيا ميدانند) اگر صدام غلبه كند با آنها چه خواهد كرد؟ حالا كه مثل موش اين طرف و آن طرف ميرود به آنها تشر ميزند!...» سالها گذشت و صدام كه به خيال خودش در جنگ با ايران پيروز شده بود، در تاريخ 11 مرداد 1369 به كويت حمله كرد. وي اين سرزمين را متعلق به كشورش ميدانست و ابتدا دولت دستنشانده تعيين نمود و سپس الحاق آن را به عراق، رسما اعلام كرد. اين اقدام صدام موجب شد كه وي سرنوشت خود و منطقه را تغيير دهد. امروز در ربع دوم قرن 21، واشنگتن به منطقه غرب آسيا، لشکر كشيده است تا پرونده ايران را براي هميشه ببندد. در اين شرايط، آينده با دو گزينه روبرو است: اول اينكه مذاكره ايران و امريكا در خصوص مسائل هستهاي به نتيجه برسد كه در اين صورت ثبات منطقه باقي خواهد ماند، دو طرف به هم امتيازاتي خواهند داد و البته گروهي در ايران و خارج از آن و رژيم صهيونيستي در منطقه، ناراضي خواهند بود. دوم آنكه، جنگي آغاز گردد كه انتهاي آن مشخص نباشد... در اين شرايط آينده منطقه غرب آسيا چگونه خواهد بود؟ اگر فرض را بر اين بگذاريم كه دولت مركزي ايران نتواند در مقابل حملات هوايي امريكا مقاومت نمايد:
1- رژيم صهيونيستي: به عنوان برنده اين تخاصم، فعال مايشاء ميشود و ميتواند بدون هيچ مانعي به حملات و تجاوزات خود
به كشورهاي منطقه ادامه داده و دولتهاي عرب و غير عرب مجبور به پذيرش خواستههاي آن ميگردند و همانطور كه سفير امريكا در تلآويو اخيرا گفته است، اسراييل حق خواهد داشت كه در فاصله نيل تا فرات (و شايد هم بيشتر) به دخالت در كشورها اقدام كند.
2- امريكا: توانسته آخرين مقاومتها را در منطقه بشكند و به دنبال مشغوليت اصلي خود يعني اقيانوس آرام و چين برود و خاورميانه را به رژيم صهيونيستي بسپارد. البته واشنگتن تلاش خواهد كرد بحران را به نحوي كنترل شده نگه دارد تا همچنان تسليحات خود را بفروشد كه آن نيز با وجود اسراييل، ميسر خواهد بود.
3- كشورهاي همسايه: ضعف در دولت مركزي ايران مساوي با مشكلات براي كشورهاي همسايه خواهد بود. وجود اقليتهاي قومي در ايران كه هركدام ريشههايي در ساير كشورهاي همسايه دارند، ميتواند يك بحران براي آنها تلقي گردد و موجب بيثباتي در منطقه شود.
4- كشورهاي عربي: حضور قوي و با ثبات ايران در منطقه هرگز مورد رضايت كشورهاي عربي نبوده است و دولتهاي غربي به مرور توانستند ايران را به جاي اسراييل در منطقه به عنوان يك خطر معرفي کنند اما اكنون با ظاهر شدن شرايط جديد و مشخص شدن اهداف رژيم صهيونيستي، دولتهاي عربي احساس ترس و خطر كرده و بعد از اين به اهميت حضور قدرتي مانند ايران، بيشتر آگاه خواهند شد.
5- تركيه: با كاهش نفوذ و قدرت ايران، دولتي كه فكر ميكند ميتواند جاي ايران را پر نمايد، تركيه است. غافل از آنكه رژيم صهيونيستي اجازه نخواهد داد كشور ديگري به خصوص مسلمان (عرب يا غير عرب) منافعش را تهديد کند حتي اگر اين كشور عضو ناتو باشد و روابط پنهاني و آشكار با اين كشور داشته باشد. شرايط ضعيف كشورهاي همسايه اسراييل به خوبي گوياي سياستهاي صهيونيستي در منطقه است.
6- اتحاديه اروپا و انگليس: هرچند اروپاييان بعضا سابقه و نفوذ تاريخي گستردهاي در غرب آسيا دارند و رژيم صهيونيستي، زاييده همين دولتهاست ليكن اكنون آنها نيز فهميدهاند كه اين رژيم قابل مهار كردن نبوده و ديگر نميتوانند با فرمايشاتشان، اسراييل را مهار كنند و آينده نيز هرگز خوشايند آنها نخواهد بود.
اما اگر به فرض ايران بتواند به هر شكل از اين جنگ پيروز (حتي با هزينه زياد) بيرون بيايد، آن وقت منطقه با شرايطي پيچيده و ناپايدار، مواجه خواهد شد كه در آن از يكسو، توازن قوا به هم خواهد خورد و امريكا ديگر نميتواند به آساني و با لشکركشي شرايط را تغيير دهد و از سوي ديگر، رژيم صهيونيستي با خطر ادامه حيات مواجه ميگردد زيرا ايران به عنوان بزرگترين دشمن آن، اكنون به حيات خود ادامه داده و ميتواند گروههاي مقاومت را همچنان حمايت نموده و اسراييل ديگر نخواهد توانست مانند گذشته، بر روي كمكهاي واشنگتن حساب كند. كشورهاي عربي از يكسو نسبت به قدرت نگرفتن رژيم صهيونيستي راضي هستند ليكن با ناتواني حامي هميشگي آنها (امريكا) براي حل مساله منطقهاي (ايران) خود را بيپناه احساس ميكنند و همين آنها را دچار نوعي سرگرداني خواهد كرد.
در نهايت بايد گفت جنگ پديده شومي است كه ميتواند ثبات و تعادل منطقه و محاسبات كشورها را بر هم بزند و موجب خسارتهاي سنگين گردد. در اين شرايط كشورها به دنبال راهكاري براي جلوگيري از جنگ و ادامه آن هستند. اما شرايط بعد از جنگ، خود داستان پيچيدهاي است كه نياز به دور انديشي و چارهجويي دارد.