بازشناسي مرجعيت تخصصي در مسير تحول آموزشي
اميرعباس ميرزاخاني
دكتر مسعود پزشكيان، رييسجمهور جمهوري اسلامي ايران در نشست با مديران و معاونان حوزه علميه جامعهالزهرا (س)، اين بزرگترين حوزه علميه بانوان جهان تشيع، با اشاره به ضرورت بازنگري در نظام تربيتي كشور و «ضرورت گفتوگو با نسل جديد» صريحا اظهار داشتند: «برخي معلمان نيازمند آموزشهاي جديد هستند كه حوزههاي علميه بانوان ميتوانند در اين زمينه نقش موثر و سازندهاي ايفا كنند.» (خبرگزاري ايرنا، ۱۸ شهريور ۱۴۰۵). اين سخنان، كه در ادامه تاكيدهاي مكرر ايشان بر آسيبشناسي نظام تربيتي و ناكارآمدي شيوههاي سنتي بيان شد، بار ديگر جايگاه حياتي آموزش و پرورش را در منظومه سياستگذاري دولت چهاردهم به نمايش گذاشت. پيش از پرداختن به اصل موضوع، ضرورت دارد از اهتمام بينظير رييسجمهور به اين نهاد بنيادين صميمانه قدرداني شود؛ اهتمامي كه در دو سال گذشته اينگونه متبلور شده كه دكتر پزشكيان، علاوه بر رياست بر جلسات متعدد شوراي عالي آموزش و پرورش، در بيش از ۱۷ جلسه تخصصي با محوريت آموزش و پرورش شخصا حضور يافته و به صورت مستمر روند پروژههاي آموزشي و كيفيت نظام تعليم و تربيت را پيگيري كرده است. اين ميزان حضور و پيگيري مستقيم در سطح رياستجمهوري، در تاريخ پس از انقلاب، كمنظير و در نوع خود درخور ستايش است و نشاندهنده نگاهي راهبردي به مقوله تربيت سرمايه انساني است. با اين حال، همين حساسيت و اعمال نفوذِ هدايتي، مسووليت سياستگذاران را در حفظ مرجعيت تخصصي نهادهاي تربيت معلم دوچندان ميكند. آموزش و پرورش، صرفا يكي از دستگاههاي اجرايي كشور نيست؛ نهاد اصلي شكلدهنده سرمايه انساني و ترسيمكننده چشمانداز آينده جامعه است و هر تصميم درباره معلم و نظام تربيت معلم، در واقع تصميمي درباره كيفيت هويت چند نسل آينده كشور است. در اين چارچوب، اصل «بهروزرساني توانمندي معلمان» و ضرورت «تحول در روشهاي آموزشي»، به عنوان هدفي كه رييسجمهور بر آن پافشاري كردهاند، كاملا بديهي و قابل دفاع است. اما در اين ميان، پرسشي بنيادين مطرح ميشود كه پاسخ به آن، تعيينكننده مسير تحول است: اگر مساله، ارتقاي شايستگيهاي حرفهاي معلمان است..
نقطه آغاز اين فرآيند بايد كجا باشد و مرز ميان «همافزايي نهادي» و «جابهجايي ماموريتهاي تخصصي» كجاست؟ دانشگاه فرهنگيان، برخلاف ساير موسسات آموزش عالي، يك دانشگاه با ماموريت ويژه و انحصاري است. اين نهاد با هدف مشخصِ تربيت، آموزش و توانمندسازي مستمر نيروي انساني آموزش و پرورش تاسيس شده و در بطن آن، مجموعهاي كامل از دانشهاي تخصصي -از علوم تربيتي و روانشناسي رشد گرفته تا برنامهريزي درسي، فلسفه تعليم و تربيت، روشهاي نوين تدريس، سنجش و ارزشيابي و تجربه عملي مدرسه- در قالبي منسجم و يكپارچه گردهم آمدهاند. اين تكثر علمي، دقيقا پاسخي است به پيچيدگيهاي ذاتا چندوجهي فرآيند تعليم و تربيت. معلم را نميتوان با دورههاي پراكنده و سياستهاي مقطعي توانمند كرد؛ تربيت معلم، فرآيندي مستمر، علمي و نهادين است كه تنها در ساختار دانشگاهي تخصصي معنا پيدا ميكند.
از اين رو، اگر برخي معلمان نيازمند آموزشهاي جديد هستند، پيش از هر تصميمي بايد پرسيد و نهادين است كه تنها در ساختار دانشگاهي تخصصي معنا پيدا ميكند، نه در كاستن از نقش آنها يا واگذاري ماموريت به نهادهايي كه اگرچه صاحب تخصصهاي ارزشمندي در حوزههاي اخلاقي و اعتقادي هستند، اما ذاتا ماموريتشان در قلمرو ديگري تعريف ميشود. بهرهگيري از ظرفيت عظيم و ارزشمند حوزههاي علميه بانوان در حوزههاي مرتبط با تخصص آنان
-نظير تربيت اخلاقي، خانواده، هويت و مسائل پسنديده ارزشي- ميتواند در قالب «همكاري علمي» و به عنوان «نقش مكمل» در كنار دانشگاه فرهنگيان، بسيار موثر و سازنده باشد. اما ميان «همكاري» و «واگذاري ماموريت» تفاوتي بنيادين وجود دارد. اگر ماموريت تخصصي تربيت و توانمندسازي معلم، كه ذاتا در امتداد ماموريت دانشگاه فرهنگيان است، به نهادي خارج از ساختار تخصصي تربيت معلم سپرده شود، خطر تضعيف مرجعيت علمي تنها نهاد متولي اين حوزه، جدي خواهد بود. درنهايت، تحول پايدار در آموزش و پرورش مستلزم اعتماد به نهادهاي تخصصي و سرمايهگذاري جدي بر دانشگاه فرهنگيان است. معلمان آينده كشور، نه با جابهجايي ماموريتها، كه با همافزايي نهادي و احترام به تفكيك تخصصها تربيت ميشوند.