• 1405 شنبه 21 شهريور
روزنامه در یک نگاه
امکانات
روزنامه در یک نگاه دریافت همه صفحات
تبلیغات
بانک سپه fhk; whnvhj ایرانول بانک ملی بیمه ملت

30 شماره آخر

  • شماره 6415 -
  • 1405 شنبه 21 شهريور

نشانه‌اي از آزادي

هومن هنرمند

 كتاب «فلسفه‌ اميد» به تازگي در كتابفروشي‌ها توزيع شده و با ترجمه احمد اميرخليلي در دسترس كتابخوانان قرار گرفته است. اين كتاب مفهوم اميد را در تاريخ فلسفه مي‌كاود و همچنين نويسنده كتاب ابعاد مختلف اين مفهوم را ارزيابي كرده و فرصتي براي سنجش اهميت و قدرت مفهوم اميد براي خواننده كتاب فراهم مي‌آورد.
«مرد بايد
ميانه‌حالِ دانايي باشد
نه اينكه بيش از اندازه خردمند باشد
چراكه دلِ مرد دانا
بسيار اندوهناك مي‌شود
آن‌گاه كه از همه‌چيزِ جهان آگاه شود»
لارس اسوندسن، فيلسوف نروژي، قطعه فوق را از هاماوال (مجموعه‌اي از اشعار اسكانديناوي كهن) در كتاب خود نقل كرده و به اين اشاره مي‌كند كه معمولا در فلسفه، دانايي و آگاهي را با نوعي از بدبيني همراه دانسته‌اند. 
او در بخش‌هاي مختلف كتاب به تفكرات يا نقل‌قول‌هاي مختلف فلاسفه رجوع مي‌كند تا مفهوم اميد را از منظري تازه مورد بررسي قرار دهد. نكته جالب اين است كه بسياري از فيلسوفان نامدار مثل كانت، نيچه و شوپنهاور در تقابل با اميد نوشته‌اند يا حداقل بهاي لازم را به اين مفهوم نداده‌اند. مثلا كانت اميد را به نوعي وظيفه اخلاقي فرو مي‌كاهد: «كانت اميد را به امكان خوشبخت شدن ربط مي‌دهد، آن‌هم خوشبختي‌اي كه نتيجه رفتار اخلاقي باشد.»
 و زماني كه ماريا فون هربرت در نامه‌نگاري با او جوياي نوعي معنا يا هدفي براي رهايي از پوچي خود در زندگي مي‌شود، كانت در جواب او را به پيش گرفتن زندگي اخلاقي سوق مي‌دهد. او در پانوشتي در كتاب نقد قوه حكم مي‌نويسد: «ارزش زندگي براي ما اگر تنها براساس آنچه از آن لذت مي‌بريم، يعني هدف طبيعي همه تمايلات يعني خوشي، سنجيده شود كمتر از صفر است.» 
 اسوندسن خود را در دوران جواني فردي بدبين و نااميد معرفي مي‌كند و معتقد است دليل اين بينش را مي‌شود نوعي پز فلسفي تلقي كرد. او هنگام نوشتن كتاب خود را اميدواري ميانه‌رو مي‌داند.
اميد مفهومي است كه مي‌تواند با خوشبيني همپوشاني داشته باشد. اما لزوما هر كسي كه اميدوار است، خوشبين نيست. فرد مي‌تواند يك بدبينِ اميدوار باشد. اين شخص برآوردي كه از واقعيت دارد، اين است كه قرار نيست به سمت و سوي خوبي حركت كند، اما اميدوار است كه چنين نشود و آينده به جهتي ديگر پيش برود. مثالي كه اسوندسن چند جا به آن اشاره مي‌كند، بيماري است كه احتمال زنده ماندن او پايين است، اما همچنان مي‌تواند فردي اميدوار باقي بماند. اميد مي‌تواند متوجه گذشته يا حال هم باشد مثل زماني كه فردي تصادف كرده و در بيمارستان بستري است و ما اميدواريم كه بهبود يابد. اما اميد عمدتا متوجه آينده است؛ درباره احتمالات و امكان‌هاي پيشِ رو است كه نتيجه آن قطعي نيست. 
اميد مي‌تواند نوعي وظيفه باشد: «اميدواري يك وظيفه است، چراكه پيش‌شرطي براي داشتن آن نوعي از زندگي است كه واقعا ارزش زيستن داشته باشد. وظيفه‌اي است كه ما، در وهله اول، در قبال خودمان داريم.»
 با اين ‌حال بهتر است از نكته‌اي كه در كتاب چندين‌بار مورد اشاره قرار گرفته، غافل نشد. اينكه اميد نوعي از احساس است و نمي‌شود به زور اميدوار بود، اما احساسات را مي‌توان پرورش داد و مثلا با تغيير عادات به سمت احساس اميدواري حركت كرد. گرچه اميد بايد بر پايه واقعيات باشد نه تخيلات: «وقتي اميدي واقعي باشد، چارچوبي براي زندگي عملي ما فراهم مي‌كند.» در عالم سياست نيز سياست مبتني بر اميد را نبايد با تصور اتوپيايي اشتباه گرفت. در حقيقت تصور آرمانشهري و توام با تصويري از يك ناكجاآباد، ممكن است ما را بي‌نياز از حركت كرده و به سمت انتظار كشيدن متمايل كند؛ انتظاري منفعل تا همه ‌چيز آن‌طور كه مي‌خواهيد به حد اعلاي خود ارتقا يابد. سياست مبتني بر واقعيات و اميد آن چيزي است كه جان رالز آن را «آرمانشهر واقع‌بينانه» مي‌نامد و همانا ليبراليسم مبتني بر اميد است. در نگاهي كلان‌تر سياست مي‌تواند عاملي اثرگذار در افزايش اميدواري جوامع محسوب شود: «هدف هر سياستگذاري يا حكومتي بايد اين باشد كه بيشترين تعداد افراد جامعه بتوانند قدرت انتخاب و امكان اثرگذاري بر زندگي خود و محيط‌شان را داشته باشند. به بيان كوتاه، هدف حكومت بايد فراهم آوردن فضايي وسيع‌تر براي اميد باشد.»
به يك معنا كتاب فلسفه‌ اميد را مي‌توان اثري درباره چگونگي اثرگذاري بر آينده دانست. اميد در وخيم‌ترين شرايط نيز كارآمد است. وقتي تمام درها بسته مي‌شود، اميد روزنه نور را بر زندگي مي‌تاباند. مهم نيست شما يك خوشبينِ اميدوار يا بدبينِ اميدوار باشيد، ساز و كار اميد مي‌تواند شما را از نفس نيندازد. اسوندسن در كتاب خود به‌دقت متوجه نقش پويا و تعيين‌گر اميد بر آينده شده است. فلسفه در دوران معاصر لنز تيره و تاريك خود را از چشم برداشته و متوجه نقش عوامل تاثيرگذار در زندگي روزمره شده است. عواملي كوچك و به ظاهر بي‌اهميت كه براي افراد مختلف معنا مي‌سازند و او را به سمت ساختن خوشبختي و سعادت رهنمون مي‌كنند. در اين معنا اميد اگر نه مهم‌ترين نقش، از كليدي‌ترين عوامل موثر در نحوه رويارويي با افق‌هاي آينده پيش رو تلقي مي‌شود: «هر اميدي كه از بين برود افق ديد ما براي ديدنِ فرصت‌هاي مهم را محدودتر مي‌كند و اگر اميد كاملا از بين برود، اين افق ديد كاملا بسته مي‌شود. اميد را مي‌توان نشانه‌اي از آزادي دانست، چراكه نشان مي‌دهد ما كاملا اسير شرايط خود نيستيم و هميشه مي‌توانيم از وضعيت موجود عبور كنيم و فراتر برويم.»

ارسال دیدگاه شما

ورود به حساب کاربری
ایجاد حساب کاربری
عنوان صفحه‌ها
کارتون
کارتون