«اعتماد» در گفتوگو با سيد محمد علي سيد حنايي بررسي میکند
از ژنو تا وين ؛ زورآزمايي ارادهها
نوشين محجوب
دور سوم مذاكرات غير مستقيم هيات ديپلماتيك كشورمان ايران با نمايندگان امريكا بهطور غير مستقيم و با ميانجيگري سلطنت عمان در سفارت اين كشور در ژنو برگزار شد، رايزنيهايي كه به گفته عباس عراقچي، رييس دستگاه ديپلماسي كشورمان يكي از جديترين و طولانيترين مراحل ديپلماتيك اخير به شمار ميرود و در نهايت دو طرف به نتايجي ملموس و سازنده دست يافتند. سيدعباس عراقچي، وزير امور خارجه ايران، به همراه هياتي متشكل از معاونان سياسي، حقوقي و اقتصادي كه در اين سفر همراهياش كردند با استيو ويتكاف، نماينده ويژه دونالد ترامپ، از طريق بدر البوسعيدي، وزير خارجه عمان، ابتكار عمل ايران را در اختيار طرف مقابل قرار داد. بر اساس گزارش رسانههاي غربي كه گاها متناقض و در عين حال مبهم بوده و هست؛ ظاهرا هنوز ميان مطالبات و خواستههاي تهران و واشنگتن فاصله وجود دارد. با اين همه همانگونه كه وزير خارجه عمان خاطرنشان كرد طرفين براي تكيه بر ديپلماسي جهت كاهش تنش اتفاق نظر دارند. به گفته منابع آگاه تيم ديپلماسي كشورمان اينبار نيز ضمن ارايه بسته پيشنهادي خود ضمن تاكيد بر خطوط قرمز ايران بر تضمينهاي هستهاي و رفع تحريمها متمركز بود و آنگونه كه گفته شد پيشرفتهايي در مسير تفاهم مشترك حاصل شد، هرچند هنوز اختلافاتي بر سر سطح غنيسازي، مكانيسمهاي نظارتي و برخي جزييات فني باقي است. به همين دليل قرار است مذاكرات فني هفته آينده در وين از سر گرفته شود؛ رايزنيهايي كه به گفته عراقچي ميتواند جزييات فني را سطح مطالبات سياسي پيش ببرد و زمينه براي ورود طرفين به عناصر توافق در حوزه هستهاي و تحريمها هموار گردد.با اين همه در كنار رايزنيها شاهد كنش و واكنشهاي ديگري نيز بوديم؛ در كنار افزايش تحركات نظامي ادعايي امريكا كه به گفته گروهي از ناظران صرفا نمايش نظامي است، سفر ادعايي رييس سنتكام به سرزمينهاي اشغالي و ديدار جي دي ونس، معاون رييسجمهوري امريكا با وزير خارجه عمان در اخبار برجسته شده و به ادعاي برخي رسانهها كنشهاي احتمالي اسراييل فضا را از منظر برخي از ناظران غربي مبهم جلوه ميدهد. با اين حال آنچه در عمل و نه در گزارش رسانهها بازتاب دارد تلاش تيم مذاكرهكننده امريكا براي حل و فصل اختلافها با تهران از طريق ديپلماسي است؛ گزينهاي كه تهران بارها بر آن تاكيد داشته و دارد. اين در حالي است كه كارشناسان داخلي تاكيد دارند ايران با حفظ اهرمهاي خود و تمركز بر منافع ملي، اين توان را دارد تا به توافقي متوازن دست يابد، بدون تسليم در برابر فشارها . در همين راستا «اعتماد» در گفتوگو با سيد محمد علي سيد حنايي، رييس هيات امناي انديشكده ديپلماسي ملل تلاش كرده ضمن بررسي حساسترين دور رايزنيهايي كه پنجشنبه در ژنو برگزار شد، سناريوهاي پيش رو را ارزيابي كند.
سيد محمدعلي سيدحنايي، رييس هيات امناي انديشكده ديپلماسي ملل، در ارزيابي خود از دور سوم رايزنيها در ژنو و ادعاها درباره تعميق شكاف ميان مواضع هياتهاي ايران و امريكا، اين دوره را در بستري از تنشهاي انباشته سالهاي گذشته تعريف ميكند و معتقد است فاصله مواضع دو طرف نسبت به گذشته تفاوتي نكرده است؛ بهگونهاي كه حداكثر امتيازي كه ايران حاضر به واگذاري آن است، حتي به حداقل انتظارات ايالات متحده نزديك نميشود و بر همين اساس، بر پايه مواضع رسمي، چشمانداز موفقيت ديپلماسي در كوتاهمدت اميدواركننده نيست. اين كارشناس ارشد روابط بينالملل در عين حال يادآور شد كه در ديپلماسي همواره ميان مواضع اعلامي و عملي تفاوت وجود دارد، دولتها براي مديريت افكار عمومي و حفظ دست بالا در چانهزني، مواضع سختگيرانهتري را بيان ميكنند و در پرونده كنوني نيز سيگنالهاي عملي طرفين تا حدي با اظهارات علنيشان متفاوت است؛ تفاوتي كه ميتواند نشانهاي از وجود سطحي از تمايل واقعي به ادامه مسير ديپلماتيك تلقي شود. حنايي در ادامه ديپلماسي را «هنر ممكنات» ميداند؛ هنري كه وظيفهاش پر كردن شكاف انتظارات است و توضيح ميدهد در حالي كه امريكا در سطح شعار از توقف كامل غنيسازي و محدوديتهاي گسترده موشكي سخن ميگويد و ايران نيز مطالباتي دارد كه طرف مقابل تمايلي به تحقق كامل آنها ندارد، هيچيك انتظار برآورده شدن حداكثري خواستههاي طرف مقابل را ندارد و منطق مذاكره در همين عقبنشيني متقابل از مواضع اوليه براي رسيدن به نقطهاي مشترك و قابلقبول تعريف ميشود. از نگاه رييس هيات امناي انديشكده ملل، اگر يك طرف همه خواستههاي طرف مقابل را بيچونوچرا بپذيرد، نام اين فرآيند ديگر مذاكره نيست بلكه تسليم است و توافق مطلوب آن است كه در آن هر دو طرف بتوانند بخشي از منافع خود را محققشده ببينند.
سيدحنايي در ادامه تاكيد كرد كه در اين ميان كشوري ميتواند نتيجه را بيشتر به نفع خود شكل دهد كه از كارتهاي بيشتر، قدرت چانهزني بالاتر و مولفههاي قدرت جامعتري در سطوح سياسي، اقتصادي و اجتماعي برخوردار باشد. اين كارشناس ارشد يادآور شد، ايران در يك دهه اخير، بهويژه پس از خروج امريكا از برجام در دوره ترامپ، به دليل تأخير در برخي تصميمها و مديريت زمان، بخشي از اهرمهاي خود را از دست داده و كاهش نسبي در قدرت سياسي، اقتصادي و اجتماعي را تجربه كرده است؛ روندي كه اگر تداوم يابد ميتواند توان كشور در كسب امتيازات بيشتر از طرف مقابل را بيش از پيش محدود كند. بر همين اساس، حنايي بر لزوم دستيابي به دركي جمعي تاكيد دارد مبني بر اينكه نه پذيرش همه خواستههاي طرف مقابل ضروري است و نه تحميل كامل مطالبات خود واقعبينانه؛ بلكه موفقيت در مذاكره در رسيدن به نقطه تعادل مشتركي است كه هر دو طرف بتوانند آن را دستاورد بنامند. به باور حنايي، دور سوم رايزنيها دستكم تا حدي در شكلگيري اين فهم مشترك نقش داشته و اين ادراك را تقويت كرده است كه بازگشت به مسير ديپلماسي اجتنابناپذير است و اكنون بايد منتظر ماند و ديد در دور بعدي كه بيشتر جنبه فني خواهد داشت، اين روند در چه مسيري ادامه پيدا ميكند. رييس هيات امناي انديشكده ديپلماسي ملل در ادامه و در پاسخ به رايزنيهاي هفته پيش رو در حوزه فني خاطرنشان كرد، ورود روند گفتوگوها به سطح كارشناسي و فني، نشانهاي از تحقق نوعي تفاهم اوليه در سطح سياسي و كلي ميان طرفين است؛ تفاهمي كه زمينه را براي تمركز بر جزييات اجرايي، فني و نظارتي فراهم كرده است. به اعتقاد اين كارشناس ارشد، حضور و نقش آژانس بينالمللي انرژي اتمي در اين مقطع ميتواند قابل توجه باشد، چرا كه ايران بر حفظ صنعت هستهاي صلحآميز و تداوم غنيسازي تحت نظارت دقيق آژانس بينالمللي انرزي اتمي تاكيد دارد و همزمان ايدههايي مانند تقويت نظارت مستمر، شكلگيري سازوكارهاي مشترك يا كنسرسيومهاي منطقهاي و تنظيم سطح غنيسازي در چارچوبهايي مشابه برجام با تمركز بر مصارف صلحآميز را ميتوان در زمره گزينههاي قابل بررسي قرار داد.
حنايي در ادامه يادآور شد كه امريكا در موضع رسمي بر جلوگيري از دستيابي ايران به سلاح هستهاي تاكيد دارد. اما اگر اين كشور از برخي مطالبات حداكثري مانند توقف كامل صنعت هستهاي عقبنشيني كند و تمركز خود را بر تضمين عدم انحراف برنامه هستهاي به سمت تسليحاتي بگذارد، در عين حال كه ايران نيز بر مبناي سياست اعلامشده خود درباره عدم پيگيري سلاح هستهاي، بر صلحآميز بودن برنامه، پايبندي به NPT و همكاري در چارچوب الزامات آژانس تاكيد دارد، امكان شكلگيري يك نقطه مشترك در حوزه هستهاي افزايش پيدا ميكند. از نگاه او، پيشرفت در سطح فني ميتواند بستر بررسي عميقتر سازوكارهاي نظارتي و فني را فراهم كند و شانس رسيدن به توافقي پايدار را بالا ببرد، البته به شرط آنكه طرفين انعطاف لازم را نشان دهند، بر منافع مشترك تمركز كنند و اراده سياسي براي مديريت اختلافات باقيمانده وجود داشته باشد. رييس انديشكده ملل در تحليل كنشگري بازيگران منطقه از عمان، قطر تا مصر و تركيه، بر اين نكته تاكيد دارد كه در ماههاي اخير رفتار بسياري از بازيگران منطقهاي – بهويژه عمان و قطر – در مجموع مثبت بوده و اين دو كشور نقشي محوري در كاهش تنش و مديريت پيامدهاي اين آرايش نظامي ايفا كردهاند؛ عمان با ميزباني و ميانجيگري فعال و قطر با پيشنهادهاي اقتصادي كه ميتواند آن را به شريكي قابل اتكا براي هر دوطرف تبديل كند اثر مثبتي بر روند گفتوگوها گذاشت. از نگاه اين تحليلگر مسائل بينالملل، در ساختار كنوني نظام بينالملل كه بر درهمتنيدگي منافع اقتصادي و سرمايهگذاريهاي فرامرزي استوار است، هرگونه تعميق پيوندهاي اقتصادي ميان ايران، امريكا و قدرتهاي منطقهاي ميتواند بهطور معناداري ريسك برخورد نظامي و تنشهاي سخت را كاهش دهد؛ رويكردي كه اگر در دوران اجراي برجام و با حضور شركتها و سرمايههاي امريكايي در ايران پيگيري ميشد، ميتوانست زودتر به ثمر برسد اما به دلايل مختلف اين فرصت از دست رفت و حالا در تحليل تهران به عنوان يكي از كليدهاي كاهش ريسك تنش پررنگ شده است.
اين كارشناس توضيح ميدهد كه كشورهاي منطقه كه اغلب بازيگران مهم اقتصادي در سطح جهانياند، همراه با قدرتهاي كلاسيك تاثيرگذار بر واشنگتن، ميتوانند در تعديل نگاه راديكال امريكا نسبت به ايران نقشآفريني كنند و يادآور ميشود نحوه آرايش و رفتار اين كشورها در برابر تنش فعلي با دورههاي پيشين تفاوت دارد؛ نمونهاش اين بود كه در دوره نخست رياستجمهوري ترامپ، هنگام تلاش براي فعالسازي اسنپبك، جز امريكا و جمهوري دومينيكن بازيگر ديگري از اين رويكرد حمايت نكرد اما امروز در سايه تحولاتي چون جنگ اوكراين و تغيير موازنههاي سياسي، برخي كشورهاي اروپايي و انگليس در شوراي امنيت همراه با امريكا عليه ايران رأي دادهاند كه بازتابي از كاهش ارتباطات در بخشي از عرصه بينالمللي است. سيدحنايي بر اين مبنا يادآور شد كه روابط بينالملل عرصه قهر و آشتي دايمي نيست و همهچيز بر محور منافع ملي تعريف ميشود؛ بنابراين حتي در اوج تنش و در حالي كه ناوها و جنگندههاي تازه امريكا وارد منطقه شدهاند، ضروري است تهران كانالهاي ارتباطي خود را با طيفي از كشورها – از اروپاييها تا بازيگران منطقهاي – حفظ كند تا هم مانع تشديد تنش شود و هم امكان ميانجيگري و مديريت بحران تقويت گردد.
به گفته اين كارشناس ارشد روابط بينالملل در پاسخ به چرايي افزايش آرايش نظامي ايران آن هم همزمان با تاكيد امريكا بر ديپلماسي تاكيد كرد، ابتدا بايد خاطرنشان كرد كه كشورهاي منطقه كه در مسير گذار به اقتصاد و فناوري حركت ميكنند، نگرانند كه يك جنگ فراگير ميان امريكا و ايران هزينههاي سنگيني بر آنها تحميل كند؛ از همين رو تلاش كردهاند نقش فعالي در جلوگيري از لغزش اوضاع به سمت درگيري نظامي ايفا كنند. در اين چارچوب، مصر به عنوان يكي از تمدنهاي قديمي منطقه و با توجه به موقعيت خاص خود، ترجيح ميدهد ايران به عنوان يك بازيگر مهم منطقهاي حفظ شود و كشورهايي مانند قطر، تركيه، مصر و تا حدي عربستان نيز به دليل احساس تهديد از سوي امريكا و اسراييل، مايل نيستند ايران وارد جنگ يا تنش كنترلناپذير شود، زيرا بيم دارند پس از ايران نوبت آنها باشد كه به عنوان قدرتهاي منطقهاي هدف فشار و تحميل قرار گيرند؛ به همين دليل تلاش اين كشورها براي پيشگيري از وقوع سناريوهاي بعدي و مهار پيامدهاي آرايش نظامي امريكا، بخشي از واقعيت همزماني «مانور نظامي» و «رايزني ديپلماتيك» در خاورميانه امروز است.
سيد محمدعلي سيدحنايي در تبيين رويكرد اسراييل در شرايط توقف موقت رايزنيها و در حالي كه تهران برد موشكها و فعاليت منطقهاي خود را خط قرمز اعلام كرده، ابتدا بر اين نكته انگشت گذاشت كه راهبرد فعلي واشنگتن بر دكترين «صلح از طريق قدرت» استوار است؛ رويكردي كه ترامپ بارها در سخنرانيها و مواضع خود توضيح داده و هدف آن نمايش توان نظامي امريكا نه فقط براي ايران، بلكه براي ساير بازيگران منطقه و حتي چين است تا هزينه بيتوجهي به خواستههاي واشنگتن را برجسته كند.به تعبير اين كارشناس روابط بينالملل، سايه تهديد جنگ – چه در قالب آرايش نظامي امريكا و چه در قالب تهديدات اسراييل – خود بهتنهايي ميتواند اقتصاد، افكار عمومي و توان نظامي ايران را تحت فشار قرار دهد و از همين زاويه، بخشي از كاركرد آن در حال حاضر «ابزار فشار» براي كشاندن تهران به پذيرش امتيازات بيشتر در ميز مذاكره است، نه لزوما مقدمه حتمي يك جنگ تمامعيار. از نگاه سيدحنايي، امريكا در پي رسيدن به يك تصميم نهايي در پرونده ايران است و ترجيح اوليه را بر مسير ديپلماتيك ميگذارد، اما همزمان با حفظ و نمايش گزينههاي نظامي – از جمله در چارچوب همكاري نزديك با اسراييل – تلاش ميكند دست برتر در چانهزني را حفظ كند و زمينه كسب امتيازات حداكثري در حوزههاي هستهاي، موشكي و منطقهاي را فراهم سازد. اين پژوهشگر با اشاره به استقرار گسترده توان نظامي امريكا در پيرامون ايران، از ناوهاي هواپيمابر تا دهها جنگنده پيشرفته، اين سطح از بسيج نيرو را ابزاري براي فشار و آمادهسازي طيفي از سناريوها، از تشديد فشار ديپلماتيك تا اقدام نظامي محدود يا گسترده، توصيف ميكند و توضيح ميدهد كه در هر مذاكرهاي، طرفي كه از قدرت بيشتري – بهويژه در بعد نظامي – برخوردار است، امكان بيشتري براي نزديك كردن نتيجه به منافع خود دارد؛ بنابراين برجستهسازي تهديد حمله، چه از سوي واشنگتن و چه تلآويو، بخشي از همان بازي قدرت براي تحميل شرايط سختتر به ايران است. در عين حال، با وجود گزارشها و هشدارهايي كه احتمال اقدام يكجانبه اسراييل را در صورت شكست مسير ديپلماتيك مطرح ميكنند، او يادآور ميشود كه تحقق چنين سناريويي وابسته به مجموعهاي از متغيرهاست؛ از جمله سطح پيشرفت برنامه هستهاي و موشكي ايران، واكنش احتمالي تهران و متحدانش، محاسبات هزينه–فايده در تلآويو و ميزان هماهنگي با واشنگتن، و از اين رو بايد آن را يك «فرضيه محتمل اما مشروط» دانست، نه يك نتيجه قطعي و قطعيالوقوع. سيد محمدعلي سيد حنايي در پاسخ به اين پرسش كه دستگاه ديپلماسي ايران براي مديريت تنش چه ابتكاري ميتواند ارايه كند، ابتدا بر ضرورت «به رسميت شناختن متقابل» تاكيد كرد؛ به اين معنا كه ايران به عنوان قدرت منطقهاي و ايالات متحده به عنوان ابرقدرت جهاني بايد نقش و وزن يكديگر را در معادلات امنيتي بپذيرند و سپس بر مدار اين واقعيت، تنش را مديريت كنند. از نگاه او، هرچند ايران در سالهاي اخير بخشي از اهرمها و كارتهاي خود را از دست داده، اما همچنان قادر است بر منافع امريكا و متحدانش در منطقه اثر بگذارد و همين توان بازدارندگي است كه تا امروز مانع از تصميمهاي راديكالتر در واشنگتن شده است.او يادآور شد كه در برابر اين واقعيت، ايران نيز ناگزير است جايگاه امريكا را به عنوان قدرتي با بودجه نظامي چندين برابر، اقتصادي هزاران برابر بزرگتر و شبكهاي گسترده از ائتلافها و متحدان بپذيرد؛ همان واقعيتي كه حتي قدرتهايي مانند چين و روسيه را به احتياط در مواجهه نظامي مستقيم با واشنگتن واداشته و آنها را به سمت تمركز بر تعامل اقتصادي، استفاده ابزاري از ساختار موجود نظم بينالمللي و پرهيز از درگيريهاي پرهزينه سوق داده است. اشاره او به تجربه چين در پرونده تايوان و مقايسه آن با ورود نظامي روسيه به بحران اوكراين، در خدمت اين استدلال است كه «اثبات قدرت خود» بايد همزمان با «درك قدرت طرف مقابل» باشد تا مديريت تنش امكانپذير شود.
بر اين مبنا، به باور حنايي يكي از ابتكارهايي كه براي دستگاه ديپلماسي متصور است، تلاش براي گنجاندن بندي روشن در هر توافق احتمالي آينده است كه بر «ترك مخاصمه» ميان ايران، ايالات متحده و متحدان اصلي آن تاكيد كند؛ بندي از جنس پيمان عدم تعرض يا تعهد متقابل به خودداري از تهديد منافع اساسي يكديگر، كه به طرفين اطمينان دهد نه ايران تهديد وجودي براي امريكا و متحدانش تلقي ميشود و نه واشنگتن و شركايش در پي نابودي ايران خواهند بود. سيدحنايي اين نوع سازوكار را ابزاري براي كاهش پايدار سطح تنش و خروج دو طرف از وضعيت «لبه جنگ» ميداند؛ مدلي كه نمونههايي از آن در بحثهاي اخير درباره طرحهاي ترك تخاصم و توافقهاي سكوت ميان تهران و واشنگتن نيز ديده ميشود و موفقيتش را مشروط به وجود اراده متقابل براي تمركز بر منافع مشترك و نه حداكثرسازي تقابل ارزيابي ميكند.
در آخر حنايي رويكرد احتمالي ترامپ در قبال ايران را برآيند چند متغير درهمتنيده ميداند؛ از جمله كاهش محبوبيت داخلي، فضاي قطبيشده امريكا، فشار انتخابات مياندورهاي كنگره و انباشت بحرانهاي جهاني از تايوان و اوكراين تا جنگ تعرفهاي و ساير پروندهها. او توضيح ميدهد كه در چنين شرايطي، ترامپ ارادهاي براي ورود به يك جنگ فرسايشي و طولانيمدت با ايران ندارد، زيرا چنين درگيرياي ميتواند هم به منافع امريكا و متحدانش در منطقه آسيب برساند و هم به اقتصاد جهاني ضربه بزند، در حالي كه جامعه امريكا نيز نسبت به هزينههاي يك جنگ جديد حساس است و نظرسنجيها نشان ميدهد كاهش محبوبيت ميتواند با افزايش ترس از درگيري گره بخورد. به باور اين كارشناس ارشد، اگر گزينه نظامي در دستور كار قرار گيرد، ترامپ به دنبال الگويي خواهد بود كه سه ويژگي اصلي داشته باشد: سرعت، اثربخشي و حداقل هزينه؛ يعني اقدامي محدود، سريع و بهظاهر قاطع كه بتواند پيام قدرت بدهد، بدون آنكه امريكا را در باتلاق يك جنگ طولاني فرو ببرد. سيدحنايي در عين حال يادآور شد كه حتي چنين سناريوهايي نيز با ريسكهاي جدي همراه است: از ناكامي در تحقق اهداف ادعايي گرفته تا طولاني شدن درگيري، افزايش هزينهها و تبديل يك «ضربه محدود» به بحراني فرسايشي؛ ريسكهايي كه هم در محاسبات كاخ سفيد و هم در كنگره – كه در آستانه انتخابات مياندورهاي است – جدي گرفته ميشود.
حنايي همچنين تاكيد دارد كه با وجود اين فشارها، ترجيح كلي ترامپ حلوفصل پرونده ايران از مسير ديپلماسي است، بهويژه اگر بتواند آن را به عنوان يك دستاورد پررنگ در كارنامه سياست خارجي خود براي مخاطبان داخلي و در فضاي رقابتي انتخابات مياندورهاي عرضه كند؛ مشابه تحليلي كه بخشي از ناظران از نياز جمهوريخواهان به يك «دستاورد خارجي» براي تقويت موقعيتشان در كنگره ارايه ميكنند. با اين حال هشدار ميدهد كه نبايد از همين ترجيح ديپلماتيك، نتيجه «فرصت نامحدود» حاصل شود و مذاكرات را صرفا به ابزاري براي خريدن زمان و فرار از تصميم تبديل كند، زيرا طولاني شدن بيهدف روند گفتوگوها ميتواند زمينهساز تشديد تنش و تقويت جناحهاي تندرو در واشنگتن و تهران شود. از نگاه سيدحنايي، در تحليل رويكرد ترامپ نبايد فقط به شخص رييسجمهور توجه كرد، بلكه بايد حلقه مشاوران، فضاي كنگره و فشار افكار عمومي را نيز لحاظ كرد؛ در مجموع، به باور حنايي، ترامپ مسير محتمل را «تداوم فشار حداكثري با ترجيح راهحل ديپلماتيك»، همراه با باز نگه داشتن گزينههاي نظامي به عنوان ابزار فشار و برگ چانهزني در آستانه انتخابات ميداند.