حلال است
بردن به شمشير دست
سيفالله ملاجانف
« اگر پيلزوري و اگر شيرچنگ
به نزديك من صلح بهتر ز جنگ
چو دست از همه حيلتي درگسست
حلال است بردن به شمشير دست
اگر صلح خواهد عدو سر مپيچ
و اگر جنگ جويد، عنان بر مپيچ» سعدي
حوادث يك ماه اخير پيرامون كشور دوست و برادر ما - ايران عزيز - هيچ تاجيكي را آسوده و آرام نميگذارد. قلب همه فارسيزبانان براي سرنوشت ايران و برادران و همزبانانشان ميتپد. تهديدهاي هر روزه زورگوي زمان ما - ترامپ - و همآوايي كشورهاي غربي با او، همزمان با دمجنباني كشورهاي حوزه خليجفارس را تاريخ فراموش نخواهد كرد. يكي به ترامپ پول و سرمايه ميدهد و ديگري جزيره و زمين و هواي كشورش را در اختيار متجاوز ميگذارد. امريكا از ده هزار كيلومتر ناو و تانك و هواپيما ميآورد و ايران در زمين خود آماده دفاع ميشود. امريكا متجاوز است و ايران در مقام دفاعي ظاهر شده است. ايران دستكم در صد سال اخير به هيچ كشوري حمله نكرده است. امريكا در صد سال اخير با ۳۰ كشور جهان از اروپا تا آسيا و آفريقا جنگيده است. در ميان اين همه حوادث ناپسند و خبرهاي ناخوشي كه از منطقه ميرسد، چيزي كه واقعا انسان را متاثر ميكند، جسارت و متانت و وقار و عدم تمكين رهبر ايران، سيدعلي خامنهاي، در برابر زورگوييهاي بيشرمانه و گستاخانه امپرياليستهاي امريكايي است. او در اين چهل روز اخير كه بر سر ايران و ايرانيان آمد، همواره صبور و شكيبا و آرام و باصلابت ظاهر شده است. هر بار كه ترامپ با سخني ايران را تهديد ميكند، اين رهبر ۸۶ ساله درخور همان سخن، او را پاسخ ميدهد. با اين تفاوت كه سخنان رييسجمهوري امريكا (كه به دروغگويي هم شهرت دارد) از سر كبر و غرور و گردنفرازي گفته ميشود و پيامهاي رهبر ايران هم رمزياند و هم رزمي و نهايتا عميق و غالبا در پرده بيان ميشوند. بنده رهبر ايران را با دو شاه خاندان پهلوي كه ۵۴ سال اداره ايران را در دست داشتند، قياس نميكنم، زيرا رضاخانِ سرهنگ با پشتيباني بريتانيا به قدرت رسيد (۱۹۲۵) و همانها او را روزي ديگر (۱۹۴۱) برداشتند و مانند ناپلئون در جزيرهاي محبوس ساختند .
چنانكه پسر شاهش نيز ترسيد در مراسم تشييع جنازه پدر (۱۹۴۴) شركت كند. سالها گذشت تا پسر جرات كرد و جنازه پدر را (سال ۱۹۵۰) به ايران آورد. محمدرضا نيز همواره شاهي غربگرا بود و در ماه ژانويه ۱۹۷۹ سران چهار كشوري كه شاه ايران آنان را ميپرستيد (امريكا، بريتانيا، فرانسه و آلمان) به او پشت کردند و ديري نپاييد كه او رفت، زيرا ديگر به درد غربيها نميخورد و مردم هم به خيابانها ريخته بودند. همين سران كشورها حتي به شاه بركنار شده اجازه ندادند كه به كشور آنان پناهنده شود و مصر جاي دفن آخرين شاه ايران شد. شگفت اينكه فرزند همين شاه، اكنون زير نواي همين غربيها به رقص و چرخش درآمده، هر دم سوي امريكا و اسراييل ناله ميكند كه «زودتر ايران را بزنيد». او غافل است كه اگر امريكا حمله كند، ديگر نه ايراني با آن حدود و عظمت باقي ميماند و نه اين مزدور را كسي به رياست برميگزيند. در تظاهرات هفته گذشته در اروپا از پشت شيشههاي ضدگلوله با مردم «طرفدار و هوادارش» سخن ميگفت، اين هم نمونه «شجاعت» او.
در سه حمله تاريخي كه ايران به اشغال بيگانگان درآمد (يونان، عرب و مغول)، فرمانروايان وقت ايران ضعيف و ناتوان بودند. داريوش سوم (۳۳۶-۳۳۰ پيش از ميلاد) با دسيسه سران لشكر كه از خاندان او بودند (از جمله بسوس هخامنشي) به قتل رسيد. يزدگرد سوم (۶51-۶36) نيز از ميدان جنگ گريخت و همتبار او - ماهويه (ماهوي) - وي را به قتل رساند. محمد خوارزمشاه (۱۲2۰-۱۲0۰) نيز شاهي ترسو و بيعرضه بود كه به جاي بسيج كردن لشكر و مردم، فرار را بر قرار ترجيح داد و به جزيرهاي در درياي خزر خزيد و سرانجام در خواري و ذلت جان داد.
امروز جهان نظاره دارد كه كار ايران به كجا ميرسد. امريكا و شريكانش در دشمني با ايران از هيچ چيز دريغ نورزيدهاند: از دههها تحريم اقتصادي تا فراخواندن مردم ايران به آشوب و انقلاب و پشتيباني از آشوبگران و وعده دادن كه «مقاومت كنيد كه ما در راهيم» (گويي قدم امريكايي به جايي صلح و صفا و آزادي آورده باشد!) اما تا اين دم ايستادگي ايران و رهبر شجاع آن در برابر بزرگترين ماشين جنگي جهان حادثهاي نادر در گذشته و حال است. ايران به فرموده حكيم نظاميگنجوي «دلِ زمين» باشد. ايران آخرين دژ است در برابر تعدي يانكيهاي بيشرم و حيا و يهوديان افسارگسيخته. ايران معاصر در چند سال اخير در ساخت موشك و پهپاد تا جايي پيشرفت كرده كه در شمار 10 كشور جهان قرار دارد. گفته ميشود كه چين و روسيه نيز در كنار ايران قرار دارند، ولي اين همسويي تنها در هنگام جنگ و نبرد فهميده ميشود. جنگ چيزي ناپسند و ناخوش است، اما از مردي و هميت و ايمان به دور است كه دشمني سوگند خورده به سوي تو آيد و تو مبارزه نكني. رهبر ايران را ترامپ حتي تهديد به ترور كرد و گفت: «جاي تو را ميدانيم.» اما رهبر ايران يك روز با نظاميان كشور گفتوگو دارد، يك روز با مردم تبريز ديدار ميكند و روزي بعد در حلقه اهل قرآن مينشيند و كشور را اداره ميكند. سران حكومت ايران همزمان با نشستن در ميدان گفتوگو و ديپلماسي، لباس رزم نيز به تن دارند و اين فرموده حكيم فردوسي را دستور كار خويش ساختهاند:
«تنِ مرده و گريه دوستان،
به از زنده و طعنه دشمنان
مرا عار آيد از اين زندگي،
كه سالار باشم كنم بندگي»
محقق تاريخ
و استاد دانشگاه ملي تاجيكستان