تجويز نسخه سفيد
بهنام حبيبي
يلمنامه «حاشيه» از تعدد پيرنگي قابل پرسش برخوردار است. روايت فيلم اگرچه با موضوع سقوط سنگ نماي ساختمان و مرگ يك كودك آغاز ميشود، ولي در ادامه وارد موضوع فرهنگ حاشيهنشيني شده و اصل موضوع ساختمانسازي فراموش ميشود. داستان فيلم در ادامه، موضوع كودكربايي و همچنين، دوري يك روحاني ديني از حضور اجتماعي را نيز به موضوعات خود ميافزايد. اين تعدد موضوعي، باعث ميشود تا پرداخت دقيق و موشكافانه و كنكاش فلسفي به هر موضوع، موجه و مدلل انجام نشود و تنها به گزارشي ژورناليستي از هر كدام از موضوعات بسنده كند. ريتم و تمپوي فيلم از كارگرداني خوب فيلم خبر ميدهند. «حاشيه» اگرچه در ميانه خود، كمي دچار كندي و بيان رويدادي ميشود، ولي از همان آغاز و در كليت خود، هرگز عنصر تعليق و هيجان را فراموش نميكند و با پرهيز از كندي در سرعت بيان و بيتوجه به زمان فشرده رويدادها، هارموني تند فيلم را حفظ ميكند. فيلم اگرچه در آغاز خود، با نگاهي نكوهشي به توانايي و ضعف پليس و قانون، لزوم ورود شهروند به ميدان عدالتخواهي را مطرح ميكند، ولي در ادامه با برتري كامل پليس بر تبهكاران، باز هم رتبه برتر در خلاقيت و مبارزه با تبهكاران اجتماع را تنها شايسته و برازنده پليس و قانون ميداند. پيام ديگري كه فيلم در لايه زيرين خود دارد، شخصيتپردازي فروتنانه محسن است كه لباس روحانيت خود را كنار گذاشته و بيريا، تنها به كار تدريس مشغول است تا آن طور كه به همسرش ميگويد، باعث ايجاد دافعه در جامعه نشود، ولي در پايان فيلم، دوباره به همان لباس و همان حضور در اجتماع بازميگردد تا بتواند حضوري تواناتر و فعالتر در جايگاه ديني اجتماع داشته باشد كه اين موضوع، القاي پنهان اين پيام به مخاطب است كه حضور اين قشر در اجتماع، همچنان مورد نياز جامعه است. معماي پيچيده دزديدن كودكان و استفاده استثماري از آنها، كه در نگاه تجاري، ميتوان آن را يكي از تجارتهاي پرسود دنيا برشمرد، موضوع اصلي فيلم است، ولي خردهپيرنگهاي ديگري نيز مانند ترديد حضور روحانيت در جامعه، ضعف و ناتواني در صنعت ساختمان و همچنين ناكارآمدي قانون در تشخيص مقصر اصلي نابساماني در ساخت ساختمان، در روايت فيلم حضور دارند كه به درستي مورد پردازش و داوري قرار نميگيرند و فيلم به سرعت از آنها گذر ميكند. حاشيه، فيلمي است كه مانند بسياري ديگر از فيلمهاي گروه اجتماعي، تنها اجازه بيان مشكلات پي در پي و بيشمار حاشيهنشيني شهرهاي بزرگ را دارد و از پرداختن به دلايل و جزييات بروز اين پديده شهرنشيني و اجتماعي پروا دارد. فيلم، نه به بررسي جزييات بروز اين بيماري ميپردازد و نه دارويي براي درمان آن پيشنهاد ميكند، ولي همين كه اين بيمار را با نسخهاي سفيد، به فهرست ناتمام مشكلات و بيماريهاي اجتماعي ميافزايد، جاي سپاس و قدرداني دارد. حاشيه روايتي است كه در گونه محتوايي خود داراي ويژگيهاي نو و جذابي است. پرداختن به مناطق حاشيهاي شهرهاي بزرگ و صنعتي كه دور از نگاه دقيق و كارشناسانه دولت و مردم، همواره كاروانسرايي بودهاند براي زندهماني و نه زندگاني.