مذاكرات ژنو و سايه جنگ
ابراهيم متقي
مذاكرات ژنو در 27 فوريه با ميانجيگري « بدر البوسعيدی» وزير امور خارجه عمان برگزار شد. عمان تاكنون نقش مثبت و سازندهاي در ايجاد كنش معطوف به موازنه و مصالحه در روابط ايران و امريكا ايفا نموده است. اگرچه ديپلماسي عمان تاكنون منجر به صلح، موازنه و تعادل در روابط ايران و امريكا نشده، اما تلاشهاي صادقانه و پايانناپذير عمان را ميتوان بخشي از انگاره مبتني بر همبستگي ژئوپليتيكي و راهبردي دو كشوري دانست كه در حوزه شمالي و جنوبي خليجفارس نقشآفرين بوده و امنيت هر يك بر چگونگي قدرت سياسي، امنيت و آرامش شهروندي ديگري اثرگذار خواهد بود.
1. ديپلماسي ژنو و افزايش ابهام امنيتي - مذاكرات ژنو در شرايطي انجام شد كه آرايش نظامي و گزينههاي كنش عملياتي ايالات متحده به گونهای تدريجي واقعيت خود را بر روند مذاكرات و ديپلماسي هستهاي تحميل نمود. تجربه سالهاي پس از انقلاب اسلامي بيانگر اين واقعيت است كه هرگاه آرايش نظامي امريكا گسترش پيدا ميكند و نشانههايي از تهديد سياسي و ديپلماتيك شكل ميگيرد، زمينه براي ظهور برخي از تهديدات امنيتي به وجود ميآيد. ديپلماسي ژنو در سايه تهديدات نظامي امريكا برگزار شد. طبيعي است كه اين امر تأثير خود را بر ذهنيت سياسي و الگوي كنش تاكتيكي امريكا بهجا خواهد گذاشت. ايران و ايالات متحده سومين دور مذاكرات هستهاي خود را در ژنو و شرايطي برگزار نمودند كه بسياري از ديپلماتها و مقامهاي سياسي ايران و كشورهاي منطقه به نتايج سازنده و روندهاي همكاريجويانه دو كشور در آينده اميدوار بودند. واقعيتهاي ژئوپليتيك منطقهاي بيانگر آن است كه ايران در «تنهايي استراتژيك» قرار داشته و در نتيجه بقاء سياسي خود را ميبايست از طريق همكاري و مشاركت با قدرتهاي بزرگ سامان دهد؛ انگارهاي كه هيچگاه از سوي قدرتهاي بزرگ در روند جنگ تحميلي عراق عليه ايران در سپتامبر 1980، تجاوز نظامي اسراييل در ژوئن 2025 و تهديدات راهبردي امريكا در فوريه و مارس 2026 مورد توجه قرار نگرفته است.
2. نقش سازنده عمان در ايجاد فضاي تعاملي و متوازن- اگر ميانجيگري عمان و ديپلماسي در كنش تعاملي ايران و امريكا به نتيجه موثر منجر نشود . در آن شرايط ميتوان به اين موضوع اشاره داشت كه «انگاره تنهايي ايران» به گونهای تدريجي منجر به تراژدي ساختاري، سياسي، اجتماعي و راهبردي براي ايران ميشود. علت اصلي طرح چنين موضوعي را ميتوان تجمع بخش قابل توجهي از يگانهاي نظامي و عملياتي ايالات متحده در حوزه مرزهاي جنوبي ايران دانست. ناوهاي هواپيمابر و يگانهاي عملياتي امريكا در محيط منطقهاي مستقر شده و اين امر ميتواند جنگ پرمخاطرهاي را براي ايران و بسياري از كشورهاي منطقهاي به وجود آورد. مذاكرات دوره قبل امريكا با ايران در مسقط نيز شباهتهاي اين دوره از مذاكره و كنش تعاملي داشته است. در روند مذاكرات امريكا و ايران ميتوان نشانههايي از ديپلماسي فريب را مورد توجه قرار داد. ديپلماسي فريب واقعيت سياست امنيتي دونالد ترامپ در ارتباط با ايران و بسياري ديگر از كشورها بوده است. محور اصلي تفكر سياسي، ديپلماتيك و امنيتي ترامپ را ميتوان بر اساس كتاب «هنر جنگ سون تزو» و «هنر معامله دونالد ترامپ» مورد توجه قرار داد. كتابهاي ياد شده واقعيت ادراكي و رفتاري ترامپ در ارتباط با ايران را منعكس ميکند. هرگاه ترامپ از آموزه ديپلماسي صحبت ميكند، نيروي نظامي آن كشور در وضعيت آرايش عملياتي و تاكتيكي قرار ميگيرد. انگاره ترامپ در كنش تعاملي با ايران مبتني بر انديشه جنگ، غافلگيري و تهديد بوده است.
در چنين شرايطي ايران چارهاي جز بهرهگيري از سازوكارهاي ديپلماتيك نخواهد داشت، اگرچه بايد به اين موضوع واقف باشد كه ديپلماسي ترامپ را ميتوان به عنوان «تله جنگ و تهديد» دانست. روند و ادبيات به كار گرفته شده در مذاكرات ژنو بيانگر اين واقعيت است كه امريكا به روزهاي كنش عملياتي عليه ايران نزديك ميشود. بنابراين طبيعي است كه در روند مذاكرات ژنو، نشانههايي از فشار ديپلماتيك و تهديد نظامي عليه ايران به كار گرفته شود.
3. شاخصهاي تهديد اقتصادي و امنيتي در فضاي مذاكرات ژنو- مذاكرات ژنو در شرايطي برگزار شد كه ابهام ديپلماتيك تأثير خود را بر ذهنيت نظريهپردازان امنيتي و راهبردي بهجا گذاشته بود.
تجربه مذاكرات امريكا و ايران در ژوئن 2025 نيز نشانههايي از «ديپلماسي فريب» را منعكس ميساخت. ادبيات ويتكاف و كوشنر در دورههاي گذشته مذاكرات ديپلماتيك، ماهيت همكاريجويانه براي نيل به توافق قابل قبول داشته است، درحالي كه به موازات آمادگي تاكتيكي نسبي نيروهاي نظامي امريكا در محيط منطقهاي، ادبيات راهبردي مذاكرهكنندگان از ابهام خارج شده و در نتيجه نشانههايي از «ديپلماسي در لبه منازعه» را اجتنابناپذير ساخت.
اگر مذاكرات و آنچه از آن به عنوان «ابتكار ديپلماتيك» نام برده شده، به نتيجه موثر و موفقي منجر نشود، در آن شرايط نشانههايي از وضعيت مبتني بر ريسك اقتصادي و عدم قطعيت در مبادلات اقتصادي به وجود ميآيد. در فضاي موجود، مذاكرات و ديپلماسي هنوز به پايان نرسيده درحالي كه نشانههايي از خطرپذيري بالاي سياسي و نظامي مشاهده ميشود. شاخصهاي اقتصادي بسياري از واقعيتهاي عرصه سياسي و امنيتي كشورها را منعكس ميسازد. بسياري از شاخصهاي اقتصادي بيانگر آن است كه نشانههايي از «همسويي مطلق سنسورها» و «احتمال شكلگيري حادثه قريبالوقوع» وجود دارد. در اين ارتباط ميتوان واقعيتهايي را مشاهده نمود كه مبتني بر «هشدار پيشدستانه وضعيت همفازي» در حوزه اقتصادي و راهبردي است. آمارهاي مربوط به اقتصادسنجي نشان ميدهد كه شاخصهاي همفازي با وزن عددي 86 درصد در محدوده هشدار قرار گرفته است. صعود همزمان قيمت نفت و طلا در كنار ريزش شاخصهاي منطقهاي نشاندهنده همفازي كامل و بينقص در جهت بيثباتي و ناامني منطقهاي ميباشد. سيگنالهاي مربوط به تهديدات امنيتي و ژئوپليتيكي بر اساس پيشرانهايي است كه اولا مبتني بر همسويي قيمت طلا و نفت ميباشد، ثانيا نشاندهنده واقعه يا حادثه مبهم و امنيتي شده تلقي ميشود و ثالثا بيانگر اين واقعيت است كه ساخت اجتماعي و بازار در حال پناه گرفتن در حوزه داراييهاي امن بوده است. شاخصهاي اقتصادي نشان ميدهد كه زمينه «شكلگيري تغيير فاز ديپلماتيك به امنيتي» در روابط ايران و امريكا كه داراي ابعاد امنيتي و پرمخاطره ميباشد، به وجود آمده است. اگرچه وزير امور خارجه عمان براي تداوم ديپلماسي و اجتناب از جنگ به واشنگتن سفر نمود تا ديداري با «ونس» معاون رييسجمهور امريكا داشته باشد، اما روندهاي موجود نشانههايي از ابهام امنيتي را منعكس ميسازد. شاخصهاي اقتصادي بيانگر اين واقعيت است كه هرگونه تشديد تنش يا حمله نظامي ميتواند قيمت نفت را بالا ببرد و بازارهاي جهاني، انرژي را بيثبات كند. درحالي كه موفقيت مذاكرات ميتواند به احياي تجارت بينالملل و كاهش فشار اقتصادي ايران منجر شود. در اين شرايط طبيعي است كه سرمايهگذاري خارجي در ايران افزايش يافته و نه تنها اقتصاد داخلي ايران تقويت ميشود، بلكه ميتواند ميزان اثربخشي صلحآميز امريكا در محيط منطقهاي را افزايش دهد.
4. روندشناسي ديپلماسي ژنو و پيامدهاي آن - تحليلگران مسائل ايران و امريكا به اين موضوع اشاره دارند كه امكان توافق بر اساس شاخصهاي سياستي و انگارههاي تاكتيكي ايران و امريكا در فضاي موجود سياسي بسيار محدود است. آخرين دور مذاكرات ايران و امريكا كه در ژنو به انجام رسيد، به اين دليل بدون هرگونه توافقي پايان يافت كه قالبهاي ادراكي و انگارههاي سياسي دو طرف به ميزان قابل توجهي از يكديگر فاصله دارد. شكاف سياسي و انگارهاي بين مطالبات ايران و امريكا درباره انهدام سايت هستههاي فردو، نطنز و اصفهان بيانگر آن است كه دونالد ترامپ سياست تسليم را در ارتباط با ايران جستوجو مينمايد. پرسش اصلي در شرايط موجود آن است كه ايالات متحده چه الگوي سياسي و راهبردي را در دستور كار قرار خواهد داد؟ صحنه نظامي و محيط عملياتي كه در حوزه «ستاد فرماندهي مركزي امريكا» شكل گرفته، بيانگر آن است كه نيروهاي نظامي تحت فرماندهي «برد كوپر» در وضعيت عملياتي و آمادهباش قرار گرفتهاند. انتظارات سياسي و فني مطرح شده از سوي امريكا در مقياس دوره قبلي، تصاعد قابل توجهي پيدا كرده و نشانههايي از عدم انعطافپذيري و قطعيت مطالبات راهبردي مشاهده ميشود. هرگاه سياست تسليم، محور اصلي كنش راهبردي قدرت بزرگي از جمله امريكا باشد، طبيعي است كه در آن شرايط نشانههايي از تهديد نظامي به وجود خواهد آمد. ديپلماسي دوجانبه و چندجانبه در روزهاي پاياني فوريه در حال تداوم است. واقعيت آن است كه ساخت نظامي و شكلبندي عملياتي نيروي فرماندهي مركزي امريكا موسوم به «سنتكام»، آمادگي انجام عمليات را دارا ميباشد. چگونگي عمليات ارتباط مستقيم با برنامه ترامپ در رابطه با آينده سياسي ايران و محيط منطقهاي خواهد داشت. واقعيتهاي موجود بيانگر آن است كه امريكا و دونالد ترامپ تمايلي به انعطاف و چرخش راهبردي در برابر ايران ندارند. ديپلماسي و ميانجيگري نيز تاكنون به نتايج موثر و مشخصي منجر نشده است. اگرچه مقامهاي ديپلماتيك ايران همواره به اين موضوع اشاره دارند كه «تفاهم بسيار نزديك شده است»، اما شكلبنديهاي كنش ديپلماتيك و آرايش نيروهاي نظامي امريكا در محيط منطقهاي، شاخصهاي سياسي و امنيتي را بر اساس نشانههاي تهديد و ابهام امنيتي منعكس ميسازد. هرگاه كشوري در چنين وضعيتي قرار گيرد، به معناي آن است كه تمايلي به پذيرش پيشنهادات طرف مقابل نخواهد داشت. اطلاعات منتشر شده از سوي دولت امريكا درباره اينكه ايران در آستانه بهرهگيري از قابليتهاي «موشك بالستيك بين قارهاي» قرار دارد را ميتوان توجيهي براي عمليات نظامي احتمالي دانست. تهديدات دونالد ترامپ در ساعات پس از پايان مذاكره ايران و امريكا به گونه مشهودي افزايش يافته و اين امر نشان ميدهد كه ميزان انعطافپذيري ايالات متحده براي نيل به ديپلماسي متوازن به ميزان قابل توجهي كاهش پيدا كرده است.
تصاعد بحران در روابط ايران و امريكا منجر به آتشبياري معركه از سوي نتانياهو شده است. نتانياهو درصدد بزرگنمايي موشكهاي بالستيك ايران بوده و در مذاكره با روزنامهنگار راستگراي امريكايي بيان داشت كه ايران در آينده نزديك نه تنها برد و قابليت موشكهاي خود را افزايش ميدهد، بلكه اين امر ميتواند چالشهاي امنيتي و خطر راهبردي بزرگي را براي امريكا به وجود آورد. بزرگنمايي قدرت و قابليت تاكتيكي ايران از سوي دونالد ترامپ و نتانياهو بيانگر آن است كه سياست امنيتي امريكا در جهت رويارويي با ايران بوده و نشانههايي از تصاعد بحران را منعكس ميسازد.
واقعيت موجود بيانگر آن است كه اگر ايران مطالبات امريكا در ارتباط با قابليتهاي هستهاي خود را مورد پذيرش قرار دهد، انگاره جنگ، حوزه سياست و امنيت ايران را رها نخواهد كرد. مقامهاي امريكايي درصدد به صفر رساندن غنيسازي در ايران بوده و خواهان آن هستند كه تمامي اورانيوم غني شده در ايران بر اساس سياستهاي امنيتي امريكا كنترل شود. نشانههاي تهديد نظامي را ميتوان در قالب تصاوير ماهوارهاي مشاهده نمود كه آرايش نظامي منطقه عملياتي «ستاد فرماندهي مركزي» را منعكس ميسازد. ساختار دفاعي و عملياتي يگانهاي مرتبط با ستاد فرماندهي مركزي به گونهاي سازماندهي شدهاند كه ماهيت پر مخاطره و عملياتي پيدا كرده است. در اين فرآيند، حجم ناوشكنهاي نظامي و عملياتي امريكا كه اخيرا به حوزه فرماندهي مركزي رسيدهاند، به ميزان قابلتوجهي افزايش يافته است. امريكا در شرايط موجود از تمامي شاخصهاي «ديپلماسي اجبار» بهره ميگيرد. ديپلماسي اجبار در شرايطي شكل گرفته و ميتواند مورد پذيرش رقيب ژئوپليتيكي قرار گيرد كه نشانههاي كنش تاكتيكي و عملياتي در دستور كار راهبردي قرار گرفته باشد.
نتيجه - جمهوري اسلامي تلاش دارد تا قابليت تاكتيكي و موشكي خود را به عنوان نشانههايي از بازدارندگي در برابر تهديدات نظامي و امنيتي امريكا به كار گيرد. در فضاي موجود سياسي واقعيتهايي از فشار ديپلماتيك و تهديد نظامي وجود دارد. پرسش اصلي آن است كه چه راهبردي از سوي ايران ميتواند روند تهديدات را كاهش داده و به عنوان عامل بازدارنده در برابر تهديدات سياسي، ديپلماتيك، امنيتي و نظامي امريكا ايفاي نقش نمايد. عبور از فضاي تهديد بدون معادله قدرت يا موازنه بر اساس ميانجيگري برخي از قدرتهاي بزرگ كاري دشوار به نظر ميرسد. آرايش نظامي و ادبيات ديپلماتيك امريكا نشانههايي از بحران امنيتي را منعكس ميسازد. شاخصهاي اقتصادي نيز چنين واقعيتي را تاييد ميكند. بازار اقتصادي به موازات آرايش نظامي و عملياتي امريكا در وضعيت التهاب قرار گرفته است. عبور از چنين شرايطي نيازمند كاربرد دو گزينه به موازات يكديگر ميباشد. ميانجيگري در حوزه سياست بينالملل، گام نخستين را دربر ميگيرد. به موازات اين امر، ايران نيازمند بهرهگيري از سازوكارهايي است كه آرايش نظامي در قالب بازدارندگي تاكتيكي را فراهم آورد. ناديده گرفتن معادله موازنه قدرت و آمادگي تاكتيكي براي بازدارندگي در برابر تهديدات را ميتوان به عنوان دو نشانه پر مخاطره در عدم سنجش دقيق واقعيتهاي ميداني دانست.
استاد دانشگاه تهران