گفتوگوي «اعتماد» با متهم و افسر پرونده قتل دختر جوان
راز قتل «مليكا»
بهاره شبانكارئيان
توضيح «اعتماد»: نويسنده در اين گزارش بنا به رعايت اصول حرفهاي روزنامهنگاري خصوصا در حوزه حوادث از برخي مشاهدات خود صرفنظر كرده است. همچنين نويسنده به خاطر رعايت حقوق متهم از نام و نامخانوادگي او و برخي جزييات زندگي خصوصي متهم به قتل خودداري كرده است. در اين گزارش به وقايعي كه متهم به قتل در اظهارات و مشروح جلسات بازجويي عنوان كرده، پرداخته شده است. متهم به قتل در تمام طول مصاحبه با نويسنده اين گزارش منكر قتل شده تا اينكه در آخرين فايل صوتي اعتراف كرده است؛ مصاحبه با اين متهم در چهار فايل صوتي جداگانه تهيه شده و گزارش پيش رو چكيدهاي از اين چهار فايل صوتي است. از آنجايي كه متهم به جزييات قتل اشاره نكرده، نويسنده با افسر اين پرونده نيز گفتوگويي داشته است. طبق گفته افسر پرونده؛ متهم يك كانال تلگرامي داشته و از همين طريق درآمد كسب ميكرده، اما وقتي اينترنت قطع شده، شروع به مسافركشي كرده است. او به عنوان راننده در اسنپ هم فعاليت ميكرده، اما آن روز مقتوله مسافر اسنپ نبوده و به صورت عبوري سوار ماشين متهم شده است. با اين حال هنوز انگيزه متهم از ارتكاب جنايت مشخص نشده است. همچنين بر اساس مستندات، رد خون مقتوله داخل ماشين پرايد متعلق به متهم كشف شده است. جزييات اين پرونده تا حدودي شباهتهاي زيادي به پرونده قتل «الهه حسيننژاد»؛ دختر جوان ۲۴ ساله ساكن اسلامشهر دارد؛ او نيز قرباني يك راننده مسافركش با انگيزهاي نامعلوم شده است.
بخش اول: نويسنده
چيزي شبيه پيشدرآمد يك فاجعه جريان دارد. مسير طي ميشود تا به پليس آگاهي تهران ميرسم. او را در يكي از اتاقها ميبينم؛ مرد مسافركشي كه به اتهام قتل «مليكا قدبگلويي»، دختر ۲۳ ساله بازداشت شده است. جلو ميآيد، كنارم مينشيند، نور اتاق صورتش را دو نيم كرده است؛ نيمي در روشنايي و نيمي در تاريكي. در اين لحظه ميفهمم كسي كه كنارم نشسته، فقط يك متهم نيست.
بخش دوم: انكار قتل
متهم ۳۹ ساله، متاهل است و سه فرزند دارد. اصالتا اهل اردبيل است. در تمام طول مصاحبه سرش را پايين مياندازد؛ انگار با اين كار قصد دارد چيزي را پنهان كند. از او در مورد روز حادثه و سرقت طلاها و گوشي مليكا ميپرسم. منكر ميشود، اما بعد از كمي مكث آرام زمزمه ميكند: «من كاري نكردم. فقط مسافر سوار و پياده كردم. او آن روز در صندلي جلو نشست. من ماهي ۱۰۰ ميليون تومان درآمد داشتم و نيازي نداشتم كه طلاها و گوشي را بدزدم. من اصلا دست به وسيلههاي او نزدم، اما او ترسيده بود. لوكيشن زنده براي دوستش فرستاد. به او گفتم چرا لوكيشن فرستادي! براي من داستان نشود! خواستم گوشي او را از دستش بگيرم تا ببينم به چه كسي لوكيشن فرستاد، اما او در ماشين را باز كرد و پياده شد. من او را نكشتم. فقط جاي بدي پيادهاش كردم. من خبر ندارم بعد از اينكه پياده شد چه اتفاقي برايش افتاد. مشكل مالي داشتم. حتي به خاطر مشكلات مالي خودكشي كردم. بعد از چند روز مرا گرفتند و اينجا آوردند و گفتند جنازه دختري كه سوار كردي در رودخانه پيدا شد.»
بخش سوم: درخواست اعدام
او به قتل اعتراف نميكند. مدتي از اظهارات او ميگذرد. دوباره از او سوال ميكنم كه به چه جرمي اينجا هستيد؟ پاسخ ميدهد: «به جرم قتل.» روز حادثه را تعريف ميكنيد! سكوت ميكند، ولي بعد از چند ثانيه ميگويد: «كاش اعدامم كنند.» از متهم ميپرسم كه چرا با مليكا درگير شديد؟ او مدعي ميشود: «قبلا همسرم از من شكايت كرده بود. پرونده شكايت داشتم. نميخواستم دوباره برايم پرونده درست شود. او براي دوستش لوكيشن به صورت زنده فرستاد. گفتم چرا لوكيشن زنده فرستادي، اما او گوشياش را به من نداد و مقاومت كرد و گوشي را داخل كيفش گذاشت. من دست به هيچ كدام از اموال او نزدم و آخر جاده او را پياده كردم. بعد از اينكه اينترنتها وصل شد حدود بيست، سي ميليون تومان كار كردم.»
بخش چهارم: سكوت طولاني
متهم به قتل مليكا مدت طولاني سكوت ميكند... .
بخش پنجم: اعتراف به قتل
مدت طولاني ميگذرد. من او را نگاه ميكنم. او زمين را نگاه ميكند. ناگهان ياد اعترافاتي كه كرده، ميافتد. بعد از سكوت طولاني ميگويد: «من كشتم. با چاقو او را كشتم. به گردنش ضربه زدم. وقتي گوشي را نداد چاقو را از داشبورد ماشين برداشتم و به او زدم.»
بخش ششم: اظهارات افسر پرونده
افسر پرونده در مورد جزييات قتل «مليكا قدبگلويي» و اظهارات متهم به قتل پرونده به «اعتماد» ميگويد: «هفتم بهمن ماه ۱۴۰۴، يك فقره آدمربايي به اداره يازدهم پليس آگاهي تهران گزارش ميشود. با اين موضوع كه خانمي با هويت «مليكا قدبگلويي» قصد عزيمت به خانهشان واقع در قرچك ورامين را داشته، اما هنگامي كه از محل كارش در ميدان آرژانتين خارج شده و با مترو به ايستگاه جوانمرد قصاب رسيده و سوار ماشين سواري شده، راننده مسيري كه براي رفتن به قرچك بوده را تغيير داده و به بيراهه رفته است. مقتوله متوجه ماجرا شده و به يكي از دوستانش پيامي داده و از تغيير مسير راننده به دوستش گفته است. دوستش به مليكا گفته لوكيشن زنده براي او ارسال كند. مليكا هم لوكيشن را براي دوستش ارسال كرده است. دوستش وقتي لوكيشن را ديده، متوجه شده مليكا در بيراههاي سمت قوچ حصار است. دوست مليكا همان موقع با او تماس گرفته كه بگويد سريع از ماشين پياده شود، اما به محض اينكه مقتوله تلفن را جواب داده، دوستش از پشت خط شنيده راننده به او گفته به گوشي كاري ندارد و مقتوله هم با جيغ و داد به راننده التماس كرده و گفته گوشي و همه اموالش را بگيرد، اما با او كاري نداشته باشد. راننده گوشي را از مليكا گرفته و تماس قطع شده است.»
او در ادامه ميگويد: «پرونده با عنوان آدمربايي به اداره يازدهم ارجاع و در نهايت در دهم بهمن ماه، جنازه مقتوله در محدوده فشافويه در حالي كه از كانال آب خارج شده، كشف ميشود. آثار بريدگي روي گردن مقتوله مشهود بوده است. پرونده به خاطر وقوع جنايت به اداره دهم ارسال و تحقيقات گسترده آغاز و در نهايت با گذشت هشت روز پلاك ماشين شناسايي ميشود. متهم به قتل ابتدا به سمت كاشان رفته و آنجا خودكشي نافرجام داشته است. با اين حال وقتي به سمت تهران بازگشته در محدوده كهريزك دستگير ميشود. او ابتدا اظهار بياطلاعي و منكر قتل ميشود و ميگويد وقتي متوجه شده مقتوله لوكيشن زنده ارسال كرده، ترسيده و او را پياده كرده است. متهم به قتل با همين اظهارات اوليه به دادسرا اعزام و قرار بازداشت متهم صادر ميشود. در نهايت با توجه به اظهارات شاهد پرونده و تحقيقات فني اداره دهم، متهم به قتل اعتراف و بيان ميكند كه با دست راست و با چاقو يك ضربه با انگيزه نامعلوم به گردن مقتوله زده است. او همچنين گفته مشروبات الكلي مصرف كرده و آن لحظه نميدانسته چه كار ميكند.» افسر اين پرونده همچنين ميگويد: «تحقيقات براي اينكه متوجه شويم انگيزه متهم چه بوده و آيا موارد ديگري هم وجود داشته يا نه، ادامه دارد. با توجه به اينكه خانواده مقتوله اعلام كردهاند وسايل مقتوله نيست، احتمال انگيزه سرقت وجود دارد. از طرف ديگر با توجه به اينكه دوست مليكا شنيده مقتوله به راننده التماس كرده و گفته گوشي را بگيرد، اما به او كاري نداشته باشد، هنوز جاي سوال و با اظهارات متهم به قتل در تناقض است. پرونده داراي زواياي پنهان است و بررسيها ادامه دارد، اما طبق بررسيهايي كه تاكنون صورت گرفته؛ متهم دچار مشكلات متعدد جنسي و اختلالات روحي و رواني است. متهم يك كانال تلگرامي داشته و از همين طريق درآمد كسب ميكرده، اما وقتي اينترنت قطع شده، شروع به مسافركشي كرده است. او به عنوان راننده در اسنپ هم فعاليت ميكرده، اما آن روز مليكا قدبگلويي مسافر اسنپ نبوده و به صورت عبوري سوار ماشين متهم شده است. در تحقيقاتي كه انجام دادهايم، متوجه شدهايم آن روز اطرافيان به مليكا گفتهاند حالا كه پدرش مريض است از اسنپ استفاده كند، اما مليكا در پاسخ به آنها گفته مگر چقدر درآمد دارد كه هزينه اسنپ بدهد. مليكا گفته با مترو تا مسيري ميرود و از آنجا با ماشين عبوري خود را به قرچك ميرساند كه متاسفانه اين اتفاق ناگوار براي او رخ ميدهد.»
بخش آخر: نويسنده
در اتاق بازجويي اعترافات متهم ثبت شده؛ همانطور كه توضيحات افسر پرونده نيز ثبت شده است. شواهدي از جمله آثار خون مقتوله داخل ماشين متهم بخش مهمي از اين پرونده را تشكيل داده است. پرونده اكنون در حال رسيدگي است و بازجويي از متهم براي مشخص شدن انگيزه جرم ادامه دارد... .